بریده‌ای از کتاب گلستان سعدی؛ از روی نسخه تصحیح شده محمدعلی فروغی اثر سعدی

MFaraji

MFaraji

1404/5/29

بریدۀ کتاب

صفحۀ 276

خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. دُرشتی و نَرمی به هَم دَر بِه است چو فاصد که جَراح و مَرهَم نِهْ است دُرشتی نگیرد خِرَدمَند پیش نه سُستی که ناقص کُنَد قَدرِ خویش نه مَر خویشتن را فُزونی نَهد نه یکباره تَن در مَذلت دَهد شَبانی با پدر گفت: اِی خِرَدمَند مَرا تَعلیم دِه پیرانه یک پَند بگفتا: نیکمَردی کُن نَه چَندان که گردد خیره گرگِ تیز دَندان

خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. دُرشتی و نَرمی به هَم دَر بِه است چو فاصد که جَراح و مَرهَم نِهْ است دُرشتی نگیرد خِرَدمَند پیش نه سُستی که ناقص کُنَد قَدرِ خویش نه مَر خویشتن را فُزونی نَهد نه یکباره تَن در مَذلت دَهد شَبانی با پدر گفت: اِی خِرَدمَند مَرا تَعلیم دِه پیرانه یک پَند بگفتا: نیکمَردی کُن نَه چَندان که گردد خیره گرگِ تیز دَندان

1

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.