بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

کلاغ ها و آدم ها

کلاغ ها و آدم ها

کلاغ ها و آدم ها

4.0
1 نفر |
1 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

1

خواهم خواند

0

جمال(حسین)میر صادقی در سال 1312 خورشیدی در تهران به دنیا آمد او فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است. جمال میر صادقی شغل های گوناگونی داشته است کارگری معلمی کتابدار دانش سرای تربیت معلم کارشناس آزمون سازی در سازمان امور اداری و استخدامی کشور و مسوول اسناد قدیمی در سازمان اسناد ملی ایران. در دوره دراز کار نویسندگی داستان های کوتاه و بلند بسیار و چنذ رمان نوشته است که برخی از آنها به زبان های آلمانی انگلیسی ایتالیایی ارمنی روسی رومانیایی عبری عربی مجاری هندو اردو و چینی ترجمه شده است.

یادداشت‌های مرتبط به کلاغ ها و آدم ها

            کلاغ ها و آدم ها
نویسنده: جمال میرصادقی
چاپ اول: ۱۳۸۳
نشر: مجال
تعداد صفحات: ۲۶۷
📚📚📚📚📚📚📚📚

« شرط باشه یه روزی برسه که این فداکاری ها مختص به گروه خاصی نباشه، همهٔ مردم سره بلند کنن. درسته که حالا کار این ها ارتباطی با کیفیت فکر مردم نداره، بیشتر می شه گفت یه انتقام فردیه، انتقام روشنفکرهای انقلابی از حکومت دیکتاتوری؛ چه می دونم شاید صبر و حوصله شوم تموم شده و از این وضع نکبتی به جون اومدن و در برابر عمل حکومت عکس العمل نشون می دن. این ها روشنفکرهای انقلابی رو زیر شکنجه می کشن و روشنفکرهای انقلابی این ها رو اعدام انقلابی می کنن. کشتن به تنهایی دردی رو دوا نمی کنه، باید نظامی رو که این جور آدم ها رو به وجود میاره ، از میان برد. باید مردمو آگاه کرد.»

«آقای محمدی» کارمند سازمانی دولتی و همسرش « شیرین» به تازگی به مجتمعی نقل مکان کرده اند و بعد از چند ماه ناخواسته درگیر ماجراهایی سیاسی می شوند ‌و آرامش زندگی شان دستخوش بگیر و ببندهای سازمان امنیت کشور می شود.

«کلاغ ها و آدم ها» رمانی اجتماعی _سیاسی است که روایتگر بخشی از درگیری های حکومت و چریک های خلق در دههٔ پنجاه خورشیدی ست. 
راوی هم دانای کل است و هم شخصیت های  داستان. گاه فلش بکی به گذشته می زند و خواننده بدون اینکه درگیر زمان ها و زبان های متغیّر گفتگو شود غرق در داستان می شود.

میرصادقی رخدادهای سیاسی در دوره ای از تاریخ معاصر و تأثیر آن را بر زندگی اجتماعی مردمی که خود را «معمولی» می نامند، در قالب یک رمان بازگو می کند.

ماجرای کتاب من را یاد مادر جاوید نام #سیاوش_محمودی انداخت؟ #لیلی_مهدوی که گفته بود من هم فکر می کردم این اتفاق برای من نمی افتد اما افتاد. ( لب کلامش این بود.)

تاریخ این چهل پنجاه سال پر است از تکرار حوادثی شبیه به هم... پر از وقایعی که فارغ از زمان و مکان برای ما آشناست... 

🔺"همیشه از این بی عدالتی ها بوده و هست من که نمیگم فشار نیست ،اختناق نیست. خودتون میدونین که من چقدر پاشو خوردم و میخورم من میگم باید موقعش برسه. بچه رو نمیشه زودتر از شکم مادر در آورد"