معرفی کتاب احتمال عکس و انزوا: مجموعه داستان اثر امین علی اکبری

با انتخاب ستارهها به این کتاب امتیاز دهید.
در حال خواندن
1
خواندهام
5
خواهم خواند
0
توضیحات
دست های ارسلان را نمی دیدم. بچه، جنازه ی بچه، روی دست هاش بود و چیزی معلوم نبود. زن، انگاری که طغیان کند، دستش را برد پشت سرش، موهاش را از هم باز کرد و سرش را تکانی داد و موها را روی شانه ها ریخت، بعد مثل فنر از جاش پرید و دوباره رفت توی اتاق و در را بست. من ماندم و ارسلان و بچه. تصویر شانه ا لاغر و تخت سینه ی سفید زن، توی سرم می چرخید. ارسلان داشت به من نگاه می کرد.
یادداشتها
1404/4/20