یادداشت آریانا سلطانی

        .
شب یک شب دو
اثر بهمن فرسی .
.
در سال پنجاه و سه این کتاب چاپ میشود. اما در درگیری های انقلاب، این کتاب فراموش شده و بعد ها در انباری ناشر چند صد جلد یافت شده و به عنوان کتاب دست دوم به فروش میرسد.
سبک کتاب عاشقانه و گاهی اروتیک است.
پر از تلخی و فحاشی و ناسزا و ناراحتی و عقده. مثل کتاب های سلین.
جالب توجه ترین بخش این کتاب نحوه روایت اون هست که زاوش ایزدان انگار جایی جلوی اتش نشسته و نامه های بی بی کاکایی را که بی بی برایش فرستاده میخواند و دانه دانه اتش میزند. در کنار خواندن نامه ها خود زاوش، نظرش را به صورت مونولوگ بیان میکند. و گاهی فلش بک هایی به گذشته میزند.
.
داستان از بازگشت بی بی به ایران میگوید و اشنایی اش با زاوش و عشق و هم اغوشی زاوش با او و در نهایت رفتن بی بی...
زاوش نماد مردی روشنفکر نما و هنرمند نماس... که هرچیزی هست جز آنچه نشان میدهد. تمام زنان را جنده خطاب میکند(تعداد تکرار شدن این توصیف از نظر زاوش حیرت انگیز است) جز زنانی که مثل بی بی عاشقشان شود. از طرفی عاشق بی بی است اما مهم ترین دلیل عشقش بدن بی بی است. نه چیز دیگر. عشق اروتیک زمانی معنا دارد که بدن و معنا در کنار هم به اغوش کشیده شوند. وگرنه در سنین پیری یا با چروک شدن پوست بدن عشق کجاست؟
دید زاوش به زن بسیار سکسیستی و پست بود.
خود بی بی فقط با مردی میتوانست باشد که از او کمتر باشد. در جایی میگوید: ای کاش تو یه پیرمرد بودی و من در خانه تو کار میکردم.
یا در جایی دیگر میگوید: حالا یک زندگی معمولی دارم.مردی که کنار من است گاهی انقدر احمق میشود که خودم را کمتر از او نمیبینم!
یا در جایی دیگر درد طلعت را بی شوهری میداند!
این یعنی مقام زن بودن خودش را کوچک تر از یک مرد میتوانست بپذیرد!
.
.
زاوش ایزدان.مردی که نه نقاش است نه توان این را دارد که نویسنده فاخری شود.اما گاهی خودش را نویسنده یا نقاش معرفی میکند. در حالی که تناقض هایی در تعریف از خودش دارد. نمادی از هنرمند نما هایی که میبینیم!
.

زاوش دردش از انجا اغاز میشود که میفهمد بی بی هفت سال است با ژیرار نامی ازدواج کرده است!
و با این که از خیانت بی بی به ژیرار به واسطه خودش، مطلع میشود باز هم با بی بی میخوابد!
حتی بی بی دختری به نام سیما جاودان که فرزند یک وزیر است را برای زاوش جور! میکند که در نبودش تخت خواب زاوش خالی نباشد!
زاوشی که همه زن ها را کشته مرده خود میداند!

داستان در مورد نامه نگاری های زاوش و بی بی است و روایتی غیر خطی و پراکنده دارد. زاوش با اتش زدن نامه های بی بی ارتباط خودش را قطع می کند. در این کتاب هم با راوی به علت درد عشقش احساس همدردی میکردم و هم بابت پستی و زن ستیزی و خودشیفتگی اش از او بدم میامد! تکنیک شخصیت پردازی جالبی بود.
بی بی خیانتکار بود. هرچقدر فکر میکنم این عشق با خیانت بی بی شروع شد و با وابستگی زاوش به بدن برهنه بی بی ادامه داشت...
و این نماد فروپاشی اخلاقی رابطه است!
.
کتاب جالبیه.
اگر پیدا کردید بخونید. 
داستان جالبیه... و البته تلخ!
      
2

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.