یادداشت زهرا حیدرپور
1404/4/5
این یادداشتیه درمورد خودم و "مِیزی" قبل اینکه کتاب رو بخونم، با خوندن خلاصه و نظرات متوجه شدم که قراره با شخصیت اصلی کتاب همذات پنداری کنم. و الان که کتاب رو تموم کردم فهمیدم که درست فکر میکردم. شاید تو شرایطی دقیقا مثل شرایط "مِیزی" نبودم ولی با تک تک افکار، نگرانی ها و دلخوری های اون آشنا بودم و به عبارتی توی این ۱۰ ماه اخیر، اون هارو زندگی کردم. شاید این کتاب کتابی نبود که اشک در بیاره، ولی من با خیلی از جملاتش اشک ریختم. میدونید، فکر میکنم چیزی که باعث میشه یه آدم بعد از طی کردن یه برهه از زندگیش، تبدیل به آدم قوی تری بشه، " از دست دادن " هست. حالا میخواد از دست دادن یه عزیز باشه یا از دست دادن یه عضو بدن و یا... مِیزی در نهایت وقتی به مرحله پذیرش رسید، آدم قوی تری شد و من هم همینطور. وقتی با گذر زمان، به مرحله پذیرش که یه اصل خیلی مهم تو زندگیه رسیدم، آدم قوی تری شدم و رشد کردم. یک سری افکار میزی رو خیلی خوب درک کردم. چیز هایی که مثل میزی تجربه کرده بودم: ۱. اینکه بعد اون اتفاق بهت بگن: "شانس آوردی که فلان اتفاق برات نیفتاد و بدتر نشد" آره من و میزی و خیلیای دیگه واقعا خوش شانس بودیم چون ممکن بود اتفاق بدتری برامون بیفته. ولی کاش بزارید خودمون به این واقعیت برسیم. تا وقتی اصل پذیرش اتفاق نیفتاده باشه، من هرچقدر هم بشنوم که خوش شانس هستم، باورم نمیشه و فکر میکنم صرفا یه دلداری کاذبه. ۲. ترحم؛ چیزی که ازش بیزار هستیم. و البته اینم بگم که خیلی خوب میفهمیم که طرف مقابلمون نگاه و رفتارش ترحم آمیزه یا نه ۳. من هم مثل "میزی" تا مدت ها در حال سرچ کردن درمورد اشخاصی بودم که اتفاقی مثل اتفاق پیش اومده برای من رو تجربه کرده بودن. ۴. معمولا همه کسایی که " از دست دادن " رو تجربه میکنن تا یه مدت دائم در حال پرسیدن این جمله هستند که: چرا من؟ ۵. حتی بعد از مرحله پذیرش و تا آخر عمر، به این موضوع فکر میکنیم که همه چیز میتونست طور دیگه ای پیش بره و این اتفاق نیفته ۶. و چیزی که خیلی خیلی میزی رو درک میکردم نگرانی ها و افکارش درمورد زندگی آیندش بود. علی ای حال، خداروشکر در نهایت، بزرگترین نورِ امیدی که باعث شد من کم نیارم و قوی تر بشم، "خدا" بود، چون با وجود همه نگرانی هایی که طبیعی بود داشته باشم و متاسفانه با وجود همه دعوا ها و گله و شکایت هایی که از خدای خودم داشتم، از ته دلم میدونستم همچین چیزی رو به عنوان امتحان برای من مقدر کرده و قطعا برنامه درخشان تری برای زندگی آینده من داره. نکته ای که اصلا توی کتاب بهش اشاره ای نشد متاسفانه
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.