بهار فلاح

@bahar.fallah

81 دنبال شده

121 دنبال کننده

                      حواست به حالِ بهار هست؟؟؟
نه باران می‌ خواهد.نه موسیقی و شعر.دلش فقط مهربانی  میخواهد

کارشناسی برق الکترونیک
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی
رویای مترجم شدن را در سر می پرورانم



                    
گزارش سالانه بهخوان

یادداشت‌ها

نمایش همه
                شخصیت محوری نمایش نامه از ابتدا تا به انتها مدآ همسر جیسونِ خائن می باشد.یک زن با نقش ضدقهرمان،زنی جسور  وپرقدرت ،شخصیتی همیشه تبعید شده که از دیدگاه او فقط رسیدن  به هدف مهم است ونه اسباب آن.
مدآ دراثر خیانتی که از همسر خود می بیند به موجودی خشن وبی رحم تبدیل می شود.این خشونت وقساوت قلب درمدآ درتناقض است باهرآنچه از عشق مادرانه شنیده ایم.
خیانت آنچنان ضربه کاری را به این زن وارد میکند که حتی با بی رحمی تمام قد ،فرزندان خود را قربانی  انتقام می کند. 
یکی از جذابترین قسمتهای نمایش نامه کشمکش های درونی  مدآ با خود است.
شخصیت پردازی کم نظیر نمایش نامه سبب شده با وجود قرن ها اختلاف زمانی با مخاطب عصرحاضر  باز هم مخاطب بافضای نمایش نامه کاملا مانوس بشود.
نمایش نامه ای که می خوانیم را نباید به دید نمایش نامه های کنونی نگریست.توصیفاتی ازصحنه ویا دیالوگهای کوتاه ویا چند پرده ای بودن را شاهد نیستیم.درواقع نمایش نامه نیست بلکه روایت مراسم آیینی آن دوران است.
کتاب را از نشر بیدگل خواندم.نشربیدگل روی  نمایش نامه هایی دست گذاشته است که تا به حال از سمت انتشارات دیگر ترجمه نشده است.
کتاب سراسر پر از جملات جذاب وپرکشش است که انتخاب جمله خاص را سخت می کند.
یکی از دیالوگهای زیبای کتاب 
زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند؛ اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست.

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا





        
                
دراین اثر آلبرکامو صحنه‌ها هرچند به‌شکل نمایشنامه نوشته شده‌اند ولی توصیفات و دیالوگهای طولانی وجزئی نگر باعث میشوند که حس رمان خواندن القا شود.حسن نمایش نامه از نظر من فضاسازی خیلی خوب نمایش نامه بودوایراد رو در شخصیت پردازی دیدم شخصیت تمپل ونانسی برای من تا پایان گنگ ومرموز ماندند .
انتخاب این اسم برای کتاب  باشخصیت خانم نمایش نامه پارادوکس دارد که احتمالا انتخاب عامدانه ای بوده است.راهبه یعنی زنی پاکدامن که به شدت از ارتباط با جنس مخالف گریزان است کاملا برخلاف تمپل.تمپل که آرامش را در شر وغرق شدن در گناه می بیند.
  "گوان استیونز"، مردی مرفه و ثروتمند، "گاوین استیونز"، وکیل و برادر گوان، "تمپل دریک"، همسر گوان و  "نانسی مانیگو"، خدمتکار سیاه پوست و دایه‌ی فرزندان خانواده‌ی استیونز است.
ماجرا از روزی که گوان خانه را ترک کرده و عازم سفر می شود و دقیقا در همین روز، نانسی یکی از فرزندان او را خفه کرده و به قتل می رساند شروع شده است. صحنه‌ی نمایش نیز از لحظه‌ی دادگاهی نانسی و اعلام نتیجه و رای قاضی آغاز می گردد.
داستان از همان ابتدای کتاب که از دادگاه شروع میشود به حدی جذاب و پرکشش است که به راحتی خواننده را جذب قصه‌ی خویش می نماید.
دادگاه نانسی را به اعدام محکوم کرده و خودش نیز با کمال آرامش و با اعتراف به گناه کار بودنش، این رای را می پذیرد. اما در سویی دیگر نیز، گوان که در واقع عموی مقتول است با کنار گذاشتن رابطه خونی وفامیلی که با خانواده مقتول دارد به دفاع از قاتل برادر زاده‌اش پرداخته ودرمقابل نژادپرستی قیام میکند.و سعی بر این دارد تا زن را تبرئه کرده و از اعدام نجات ندهد با اصرارهای فراوان از زن برادر خود می خواهد که با بازگو کردن رازهای ناگفته نانسی را از مرگ حتمی رهایی بخشد.
 نظرات مردمی را که خواندم خیلی از نظرات بر ضعیف بودن نمایش نامه تاکید داشتند ولی بااین وجود خوانش نمایش نامه برای من لذتبخش بود.
جمله خاص کتاب:
اوجویبار است وسنگ خارا
می خشکاند ومی برد غم هارا
از وحشت وعذاب مرگ
تنها اوست که می رهاند مارا


        
                نمایش نامه ای میهن پرستانه وضدجنگ
(چیزی که در سخن نمی‌گنجد فقط با سکــوت قابل فهم است شمس تبریزی)
 داستان نمایش نامه نشان می دهد چگونه پیرمردی فرانسوی همراه با دختر برادرش مقاومت خود را علیه اشغال کشورشان با صحبت نکردن با افسری آلمانی بروز می‌دهند که خانه آنها را اشغال کرده‌است. افسری که گویا عاشق دخترجوان شده است.
این نمایش نامه جذاب و سرشار از احساس و وقار که لبریز از درد و امید و نمونه‌ای از ادبیات پایداری در کشور فرانسه اس افسری آلمانی به اجبار وارد آن شده است و مدتی در آن سکونت می‌کند ، افسر آلمانی موسیقی‌دان است و می‌خواهد به این شکل، با لایه‌های زیرین فرهنگ فرانسه دمخور شده  به قول خودش «ازدواج فرهنگی» بسازد. اما در میانه راه، خود به پوچ بودن تصورات انسانی و هنردوستانه خود واقف می‌شود و همه چیز تمام می‌شود. 
نکته جالب  در نام نمایش نامه کم شخصیت  که در محتوای آن بسیار‌بسیار پررنگ است، سکوت منحصر‌به‌فرد اعضای خانه در مقابل افسر است. در تمام چند ماه سکونت افسر در خانه، تنها خود اوست که سخن می‌گوید. افسرآلمانی متکلم الوحده سخن می گوید.عموی پیر وبرادرزاده جوان با سکوت وبی اعتنایی خود به زیبایی مقاومتشان را درمقابل تجاوز آلمانی نشان می دهند.
نمایش نامه ای که در یک نشست یک ساعته شایدم کمتر خوانده میشود.من کتاب رو از نشر چشمه خوندم ترجمه خوب ولی پراز غلط  املایی نگارشی .درصورتیکه خیلی دقت روی نگارش واملا ندارم ولی دراین کتاب  اینقدر زیاد بود  که برای من آزار دهنده بود.شاید انتخاب نشرماهی انتخاب بهتری باشد.
جمله خاص کتاب:
من نمی توانم هیچ انسانی را بیازارم. گو اینکه دشمن باشد؛ بدون این که از آزار او خودم رنج ببرم.

        
                مدتی است که به صورت جدی نمایش نامه خوانی رو شروع کردم که بسیار دلچسب بوده برام.ازنظر نمایش نامه به نظر بنده  نشرقطره حرف اول رو میزنه بین ناشرهایی که ازشون  نمایش نامه خوندم.
زندگی‌های خصوصی، داستان عشق‌های نیمه‌کاره است. داستان سردرگمی و هوس‌های زودگذر. 
آماندا و الیوت زن وشوهری که بعداز ۳سال زندگی از یکدیگر جدا می‌شوند و ۵سال بعد هریک مجددا ازدواج می‌کند. دست‌برقضا، حین گذراندن ماه‌عسل با همسران جدیدشان دوباره دریک هتل ودر اتاقهای مجاور با یکدیگر رودررو می‌‌شوند و نسبت به هم احساس کشش و تعلق‌خاطر می‌کنند. 
این دو نفر مصداق زنان و مردانی هستند که در شناخت خود و درک نیازها و خواسته‌هایشان درمانده‌اند.
آماندا والیوت نماد افرادی هستند که با احساسات کنترل نشده  به خود ودیگران آسیب روحی می زنند.

گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو

        
                
«پروردگارا آنچه طاقت تحمل آنرا نداریم برما مقرر مدار»
سوره بقره آیه ۲۸۶
این نمایش نامه ضدجنگ از ژان پل سارتر احساسات بیشتری نسبت به ۳اثر قبلی که ازش خوندم رو به همراه داشت.نمایش نامه ای جذاب ودلهره اور.ماجرا مربوط به چندزندانی فرانسوی است که آزار وشکنجه می ببیند برای اینکه تاهرگونه اطلاعاتی که ازیک فراری دارند دراختیار ارتش دشمن قرار دهند.
هرکدوم از شخصیت های  اصلی کتاب میتونن نمودی واقعی درجامعه داشته باشند مثل  ژان نماد حاکمی بی رگ وبی ریشه وبی غیرت.لوسی نماد دختری عاشق که درراه عشقش حتی حیثیت خود را از دست می دهد.سوربیه فداکار که به خاطر آرمانش دست به خودکشی میزنه 
جذابترین قسمت کتاب همین زمان انتخاب است.به قول دوست عزیزی که یک روزی بهم گفت : زندگی همین است آوردگاه دوراهی ها وامتحانها.
در سراسر نمایش نامه شخصیتهایی رو میبینیم که درحساس ترین لحظات زندگی به دنبال انتخاب درست ومعنادار هستند.
شاید سارتر خداناباور کشیش را که بادستان باز هیچ اراده ای درانتخاب ندارد را نماد اینکه دین دست وپای اراده انسان را می بندد قرار داره درحالیکه زندانیان با دستان بسته اراده وقدرت انتخاب دارند.
جمله خاص کتاب:من فکر می کنم مدت‌هاست که ما مرده‌ایم. درست از آن موقعی که دیگر کاری از دست‌مان برنیامد

        
                اولین کتاب جنایی بود که از ادبیات ژاپن به مدد باشگاه کارآگاهان خواندم.
نثر روان نویسنده به همراه قصه‌ی جذاب ، نه تنها آن را برای طرفداران رمان‌های پلیسی خواندنی کرده است بلکه بنظرم کسانی که چندان علاقه‌ای به این سبک داستان‌ها ندارند هم می‌توانند از خواندن آن لذت ببرند.
باوجود اینکه ازصفحات میانی کتاب تقریبا پایان کتاب رو حدس میزدم ولی ازجذابیت قصه برایم کم نشد.
رانپو نویسنده کتاب برای واقعی‌تر جلوه دادن قصه شخصیت خودش را به عنوان نویسنده و راوی این رمان از ابتدا وارد ماجرا می‌کند. او با این کار در آغاز داستانش در کنار خلق شخصیت دیگر رمانش «شوندِی اوئه» که اوهم نویسنده رمانهای جنایی است باعث جذابتر شدن قصه میشود. هر صفحه از کتاب یه غافلگیری باخود دارد.
شخصیت خانم وتمایلاتش پیچیده وعجیب بود برای من.چیز زیادی از کتاب نمی نویسم  که بقیه دوستان خودشون کتاب روبخونن.

نمیدانم نامش را چه بگذارم مرگ یا جنون؟!
زمانی که در صفحه شطرنج زندگی
شاهم را به ناچار به سربازان رقیبم تسلیم کردم

جمله خاص کتاب:مگر نشنیده اید که می گویند شیطان در آدم نیک کردار آسانتر نفوذ می کند؟!
        
                کتاب باغ آلبالو اثری از آنتوان چخوف، نمایشنامه‌ای به ظاهر ساده اما به شدت عمیق است.
 روایت زندگی خانواده ای که تنها میراثشان باغ آلبالوی زیبایی است که به دلیل بدهی خانوادگی به حراج گذاشته میشود.کتاب پر از انسان‌های عادی. به دور از هر نوع قهرمان و یا اتفاق خیلی خاص وهیجانی  ما تنها شاهد زندگی افرادی هستیم که ناامیدانه تسلیم سرنوشتِ خویشند و نای مبارزه علیه آنچه که نمی‌خواهند یا برای آنچه می خواهند را ندارند حتی نای ابراز عشق!!!
شخص ترومیفوف در نمایش نامه تنها نقطه امید خانواده برای آینده است.
کتاب رو ازنشرقطره خوندم با ترجمه بانو سیمین دانشور.
باوجود اینکه تعداد شخصیتهای نمایش نامه زیاد نبودن ولی اسمهای زیاد وطولانی خواننده رو آزار میداد.
ترجمه خوب وروان ولی درقسمتهایی از جملاتی ازقبیل 
بوی حلوام بلند شده .... حلیم خودت رو هم بزن.....ازاین امامزاده مراد نخواهی گرفت و....استفاده شده بود که جایی در زبان روسی ندارند.
آیا مترجم مجاز به دخل وتصرف در ترجمه کتاب تااین حد هست؟!
همت بلند دار که مردان روزگار
با سرسپردگی همه جانها سپرده اند
جانها همه در پی ات عزم ارادتند
با سرسپردگی کمر همت ببسته اند
جمله خاص کتاب:
باید بپذیرم که سرنوشت خیلی نسبت به من بی‌رحم بوده است مثل قایق کوچکی هستم در دل توفانی عظیم
        
                این نمایش نامه اولین کتابی است که من ازآنتوان چخوف خوندم.نمایش نامه به سبک رئال یک زندگی اجتماعی معمولی را روایت میکند.وقتی سبک رئاله باید شخصیتها ملموس باشند وچقدر برای من شخصیتهای کتاب قابل باور هستند.کتاب چند ماجرای اقتصادی وعاشقانه رادریک خانواده روسی روایت میکند.روایت عشق های ممنوع عشق های غیرممکن....همه شخصیتهای کتاب از زندگی خودناراضین توجه ای به داشته های خود ندارند فقط به فرصتهای از دست رفته فکر میکنند وبه دنبال فرار از یکنواختی زندگی خود میباشند
اسم های روسی در کتابها ی روسی مقداری اذیت کننده است.الان شخص دایی وانیا ۳تا اسم داره
برعکس نظر بعضی از دوستان که می گفتند ارتباط گرفتن با آنتوان چخوف سخته برای من اصلا اینطور نیست.نمایش نامه روند آرام ولی دلچسبی داشت
کتاب رو من از نشرقطره خریداری کردم ترجمه روان وخوبی دارد فقط اینکه بنظر من۲۵صفحه اختصاص دادن به زندگی نامه آنتوان چخوف درابتدای کتاب کاربیهوده ای است
دی رفت وفردا همچنان موجود نیست
درمیان این وآن فرصت شمارامروز را
جمله خاص کتاب:
چه میشودکرد باید زندگی کرد.

        
                نمایش نامه ای در رابطه با گناه واحساس گناهکار بودن.
ناکجاآبادی(پادارمان شهر) را به تصویر می‌کشد که در آن همه مردم ناگزیرند مثل هم باشندو اگر مرتکب گناهی نشده‌اند، گناهی برای خود بسازند؛ زیرا باید احساس گناه داشته باشند و نداشتن این احساس، خود یک جرم محسوب می‌شود.احساس گناهکار بودن دراین شهر مقدس شمرده میشود.چند پرده اول احساس میکردم که کتاب ۱۹۸۴رو دارم میخونم ولی نسخه ای میخونم برای محدوده خاورمیانه
بختیار علی تو این نمایشنامه میگه چطور میشه باسؤ استفاده از  مفهوم احساس گناه اونرو تبدیل به یه اهرم فشار برای تحت کنترل نگه داشتن جامعه کرد. توی جامعه‌ای که به تصویر می‌کشه، گناهکار بودن عیب نیست، بلکه بی‌گناهی و تلاش برای خوب بودنه که عیب محسوب میشه.
کتاب با زندانی کردن مصطفی رهبر شروع میشه مصطفی که نمی دونه جرمش چیه؟!!!
خیلی نمایشنامه ی خوبیه. یه کمدی سیاه و تلخ از شرایط اجتماعی ، فکری و سیاسی خاورمیانه.فکر میکنم تنها نمایشنامه بختیار علی باشه.نمایش نامه جذاب وپرکشش ولی هولناک 
احساس گناه خوراکِ غالبِ حکومت‌های خودکامه است. این موضوع این نمایشنامه‬⁩ است و از این بابت  جذاب وخواندنیست.
اولین کتابی بود که از بختیار علی خوندم به پیشنهاد استادمون.وقتی استاد خیلی از بختیار علی تعریف وتمجید کرد اولش با عینک بدبینی به قضیه نگاه کردم که چون مثل خودشون کردزبان هستن متعصبانه تعریف میکنند ازشون.
ولی وقتی سرچ کردم دیدم که بختیار علی از نویسندگان کردزبان اسم ورسم دار هستن.ولی برای من گمنام بودن.تو بهخوانم هرچی گشتم هیچ یادداشتی روی کتاب به سوی دوزخ ای بی گناهان پیدا نکردم.این نسخه که دربهخوانه نخوندم نسخه ای که من گرفتم ترجمه مریوان حلبچه ای هست که ترجمه خوبی بود انصافا.۳تا کتاب دیکه هم از ایشون تهیه کردم ودرلیست مطالعه آیندم قرار دادم.
من هیچ ندانم آنکه مرا سرشت 
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جمله جذاب کتاب :
هرکس در زندگی اش میتواند چندین بار بمیرد

        
                چون کتاب نجواکر رو داریم همه با باشگاه کاراگاهان میخونیم من راجع بهش یادداشت نمی نویسم چون باعث لو رفتن اتفاقات کتاب میشم اونم کتاب جنایی معمایی
فقط اینکه یه پارادوکس توی کتاب دیدم اینکه جیک مهد میرفت ولی توانایی خواندن ونوشتن داشت.عجیب بود برامن.اما درکل کتاب جذاب ودوست داشتنی بود.
یکی از سخت ترین اتفاقاتی که یک پدر ومادر میتونن تجربه کنن گم شدن فرزندشون است 
من یادمه سال ۸۰حدود ۴سال وخورده ای داشتم ولی قشنگ یادم مونده با مامان وبابام وداداشم رفته بودیم خرید.خانواده که حواسشون نبوده من میرم توی یه اتاق پرو در رو میبندم اولین بارم بود که آینه قدی به اون بزرگی دیدم.متاسفانه خانواده من پریشان تمام خیابان ومغازه های چهارباغ رو میگردن ومن همچنان تو اتاق پرو با خودم حرف میزدم جلوی اینه وقتی خسته شدم دیدم در قفل شده  با گریه ولگد زدن به در اتاق پرو صاحب مغازه متوجه شد ومن رو بیرون اورد .الان بعداز این همه سال چهره پریشون مامان وبابام وقتی من رودیدن یادمه.
توحرم امام رضا هم یه بار گم شدم که خادم حرم توی بلندگو اسمم رو صدا زد مامان وبابام اومدن سراغم ولی اینبار خیلی راحت وآروم مامانم به خادم گفت مطمئن بودم هیچ بچه ای تو حرم امام رضا گم نمیشه که پیدا نشه واسه همین نترسیدم.😊
خوندن این کتاب من رو یاد این خاطره  انداخت که خواستم به اشتراک بذارمش
        
                نمایش نامه دوزخ رو من تازه خوندم دوستان باشگاه محاکات فکر میکنم چندماه پیش این رو خوندن که من هنوز عضو بهخوان نبودم.نسخه انگلیسی این کتاب با نام no exitوجود دارد حالا چرا درایران به این نام ترجمه شده!مترجمان می دانند
نمایش نامه برای من فضای خاصی داشت دوزخ رو به یک اتاق اونم اتاقی که خاص دوره دوم امپراتوری فرانسه بود.چیزی که از دوزخ درذهن اکثر ما هست تاریکی وظلمات هستش ولی سارتر دوزخ رو با روشنایی توصیف کرده روشنایی که همیشگی است.شاید برای این دوزخ رو روشن درنظر گرفتن چون در دوزخ همه چیز اشکار میشود.نمی دونم شاید.
حقیقتا اتاق برزخی رو می بینیم همه چیز نفرت انگیز و نچسب حتی عشق.اتاقی بدون آینه 
عدم وجود آینه هم عذابی سخت برای خانمها 🙂
(بهش که فکر میکنم اگر هرچیزی که تواین دنیا برامون سخت وطاقت فرساست دردوزخ به عنوان عذابمون درنظر گرفته بشه هم چیز عجیبی از اب درمیاد.)
۳نفری که مجبورن دراین اتاق برزخی کنار هم حضور داشته باشند به گناهان پایان عمر خود بیشتر اعتراف می کنند
عذاب برزخی که اینجا توصیف میشود خیلی با تصوراتی که ازبچگی در ذهن ما شکل گرفته تفاوت دارد.خصوصا نبود آتش دراینجا وعذابهای جسمانی

من این کتاب رو توصیه می کنم به خوندن 
📝خاص ترین جمله کتاب: جهنم یعنی دیگران

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
ازاهل بهشت کرد یا دوزخ زشت


        

باشگاه‌ها

محاکات

209 عضو

رکوئیم برای یک راهبه

دورۀ فعال

مدرسه هنر آوینیون

211 عضو

آناتومی داستان: 22 گام تا استاد شدن در داستان گویی

دورۀ فعال

پست‌ها

فعالیت‌ها

بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
            یک اقتباس بی نظیر و عالی از سه گانه آگاممنون ، الکترا و الاهگان انتقام که در یونان باستان تبدیل به تراژدی شده.
به نظرم واقعا یک اقتباس تمام و کمال و درست و حسابی بود... کاملا فکر شده و درست ...
اینکه بیایم کهن الگوها رو خیلی ساده ببریم روی صحنه یا اقتباس کنیم در این دوره ، خیلی تاثیرگذار نیست. بلکه باید نسبت خودمون رو با یک اثر تاریخی یا کهن الگو برقرار کنیم.
به عنوان مثال باید ببینیم نسبت ما و جامعه ما با هملت چیه نه اینکه کل هملت رو همینطوری ببریم روی صحنه ...

جناب یوجین اونیل دقیقا همین کار رو کرده. مفهوم و بیس داستان رو گرفته و برده در آمریکای دهه ۲۰ و داستان الکترا رو اونجا پیدا و بازگو کرده...
ما میدونیم که در یونان ، وقتی آگاممنون ( اسم شخصیت اصلی نمایشنامه اونیل منونه ) از جنگ تروا برمیگرده ، زنش میکشدش و دخترش الکترا تصمیم با انتقام گیری میکنه.
همین داستان در آمریکای دهه ۲۰ اتفاق میفته که موضوع سه گانه فوقه...
در کل نمایشنامه خوب و جذابیه که میتونه تا ته شما رو به دنبال خودش بکشونه.
ترجمه هم ترجمه خوشخوان و جالبیه...
توصیه میکنم اگر تراژدی های یونان رو خوندید ، حتما سری به این اثر زیبا هم بزنید.
          
بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
بهار فلاح پسندید.
            اگر یادداشت قبلی من رو درباره کتاب ناتورالیسم خونده باشید که از همین مترجم و نویسنده و انتشارات بود ، گفتم که اون کتاب رو فقط درباره ناتورالیسم در ادبیات آمریکا نوشتند. 
اشکالی که گفتم اگر قرار باشه در بقیه کتاب های این مجموعه اتفاق افتاده باشه ، ارزش کتاب ها رو کمی پایین میاره. 
اما این مورد خدا رو شکر درباره کتاب حاضر پیش نیومده بود و کاملا رفع شده بود.
این یک کتاب خوب و بسیار ابتدایی و سهل و آسون درباره کلاسیسیسم در ادبیات و هنره. 
کتابی که حتی برای نوجوون ها هم میتونه قابل خوندن باشه چون خیلی خوب درباره این سبک توضیح داده و برعکس کتاب قبلی ، کلیت این سبک رو در جهان توضیح داده ، نه مثلا کلاسیسیسم در ادبیات انگلیس یا آمریکا یا هر جغرافیای دیگه ای. 
کتاب ابتدا با معرفی کلاسیسیسم شروع میکنه و از روم و یونان می گه. بعد از اون به معرفی نویسنده های بزرگ این سبک ، از هومر و اوریپید تا راسین و کورنی و یوجین اونیل میپردازه. 
در بخش بعدی به معرفی  اقتباس های سینمایی و تلوزیونی و کتاب های صوتی از این آثار اختصاص داده شده و بعد آثار مهم این سبک رو به اختصار معرفی کرده که شامل آثاری مثل انه اید ، ایلیاد و ادیسه ، مده آ و آندروماک و سه گانه ی نوشته شده توسط یوجین اونیل در ۱۹۳۰ یعنی عزا برازنده ی الکتراست ، میشه.
در قسمت های بعدی به زمینه های فرهنگی و اجتماعی شکل گیری و درون مایه های آثار کلاسیسیسم و نئوکلاسیسیسم میپردازه و در آخر دو مقاله درباره تاثیر کلاسیک ها بر آثار سمبولیست ها و شاعرانی که می‌خواستند سعی کنند در جهان مدرن آثاری به سبک یونان و روم بنویسند و نتونستند ، چون شکل جهان و جنگ های امروز با ۲۰۰۰ سال پیش تفاوت های زیادی پیدا کرده ، آورده شده که خوندنی و مفیده.

در کل برای کسانی که هیچی نمیدونن از این مکتب و میخوان یک آشنایی بسیار ابتدایی و مختصر از این سبک پیدا کنن ، کتاب خوبیه.
در قطع پالتویی منتشر شده و در یک نشست میشه خوند و استفاده کرد.
          
            شخصیت محوری نمایش نامه از ابتدا تا به انتها مدآ همسر جیسونِ خائن می باشد.یک زن با نقش ضدقهرمان،زنی جسور  وپرقدرت ،شخصیتی همیشه تبعید شده که از دیدگاه او فقط رسیدن  به هدف مهم است ونه اسباب آن.
مدآ دراثر خیانتی که از همسر خود می بیند به موجودی خشن وبی رحم تبدیل می شود.این خشونت وقساوت قلب درمدآ درتناقض است باهرآنچه از عشق مادرانه شنیده ایم.
خیانت آنچنان ضربه کاری را به این زن وارد میکند که حتی با بی رحمی تمام قد ،فرزندان خود را قربانی  انتقام می کند. 
یکی از جذابترین قسمتهای نمایش نامه کشمکش های درونی  مدآ با خود است.
شخصیت پردازی کم نظیر نمایش نامه سبب شده با وجود قرن ها اختلاف زمانی با مخاطب عصرحاضر  باز هم مخاطب بافضای نمایش نامه کاملا مانوس بشود.
نمایش نامه ای که می خوانیم را نباید به دید نمایش نامه های کنونی نگریست.توصیفاتی ازصحنه ویا دیالوگهای کوتاه ویا چند پرده ای بودن را شاهد نیستیم.درواقع نمایش نامه نیست بلکه روایت مراسم آیینی آن دوران است.
کتاب را از نشر بیدگل خواندم.نشربیدگل روی  نمایش نامه هایی دست گذاشته است که تا به حال از سمت انتشارات دیگر ترجمه نشده است.
کتاب سراسر پر از جملات جذاب وپرکشش است که انتخاب جمله خاص را سخت می کند.
یکی از دیالوگهای زیبای کتاب 
زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند؛ اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست.

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا