یادداشت فرشته سجادی فر
1404/5/17

بسم الله الرحمن الرحیم ( این یادداشت خیلی طولانیه و درک و دریافتم از کتاب رو شامل میشه. پس اگر حال ندارید بخونید تو رودبایستی نایستید عزیزانم، رد کنید بره.) حس میکنم مهمه بگم این اولین کتابیه که از شهید آوینی میخونم و مطلقا هیچ گونه اطلاعاتی درباره زندگی یا سبک فکریش نداشتم( الان درباره سبک فکریش یکم اطلاعات دارم) و هدف خاصی هم از خوندن این کتاب نداشتم. اینطور نبود که بگم خب دختر خانم، پاشو بریم مبانی فکری اقتصادیمون رو تقویت کنیم. این کتاب مجموعه مقالات هرگز منتشر نشده شهید آوینیه. اولش فکر کردم کتاب منسجمی نیست و مقالات قراره از هم مستقل باشن اما دیدم یک سیر منظم و دقیقی رو دنبال میکنن( بسی خوشنود شدم) از اسم کتاب مشخصه که قراره مطالبی درباره توسعه بخونیم و در این زمینه بریم ببینیم مبانی تمدنی غرب چی میگن! یکی از دروسی که هر دانشآموز رشته انسانی میخونه اقتصاده و یکی از مطالب پر تکرارش توسعه و رشده ولی واقعا توسعه یعنی چی؟ یه لحظه بهش فکر کنید، به نظر شما توسعه چیه و شامل چه چیزای میشه؟ تحت الفظ باید به چیزی اطلاق بشه که باعث بهبود شرایط آدمی بشه دیگه؟ اینطور نیست؟ ولی خب این توسعه باید بر اساس چه چیزی پیش بره؟ چه چیزای باید براش قربانی بشن و ایا از اساس با ذات انسان همخونی داره یا نه؟ کتاب با یک مقدمه و سوال ساده شروع میشه، توسعه رو توضیح میده و از ریشه میگه چطور شد که اصلا این لفظ پاش به ایران باز شد. از نکات مهم این کتاب جواب دادن به این سوال بود که توسعه توسعه که ما میگیم، قراره چی بهمون بده و ما چی در ازاش قراره پرداخت کنیم؟ جوابی که من بهش رسیدم این بود: روحم رو در قبال توسعه فدا می کنم. که خب هزینه خیلی هنگفتیه برای چیزی که احتمالا هرگز به اون صورت مطلوب اتفاق نیوفته! پس چه کنیم؟ توسعه یا ترقی پیدا نکنیم؟ نه، انسان از اونجای که موجود کمال طلبیه همیشه داره دنبال یه راهی میگرده تا بره به اون کمال مطلق برسه پس خواناخواه به یک ترقی می رسه اما چیزی که مهمه هزینهی این رسیدنه که اینجا تو مبانی غرب گیر و گرفت های زیادی پیدا میکنیم. مبانی تمدنی غرب بر اساس اومانیسم میچرخه و اومانیسم به دور اقتصاد. پس در واقع تنِ منِ انسانِ عصرِ امروز یه لباس گله گشاد بردگی پوشوندن به اسم اومانیسم. من که میشم بشر امروز، کارگر بیجیره مواجب اقتصاد هستم، شاید بگید وا مگه میشه. بله عزیزان، اینطوریه که من کار میکنم تا بتونم بیشتر بخرم، اقتصاد هم من رو ناز میکنه و یه چیز جدید نشونم میده و بهم وعده وعید میده که اگه بیشتر کار کنم دفعه بعدی اون وسیله جدیده مال من میشه. حالا میدونید جالبیش چیه؟ مبانی تمدنی غرب بر این اساس بنا شده که انسان کمتر کار کنه و بیشتر پول در بیاره و خرج کنه( تلاشش رو میکنه یک بهشت زمینی بسازه که در اون انسان مطلقا هیچ کار و فعالیتی نکنه اما سرشار از لذت باشه) سید عزیز ضمن ذکر این نکات با یه زبون خیلی ساده و طنز ظریف میاد گیر و گرفت این نظریات توسعه مسلک رو در میاره و با روح مجرد انسان تطبیق میده و ما میبینیم که ای بابا، اینا که باهم جور نمیشن! پس تکلیف چیه سید؟ اینجاست که پای مبانی اسلامی وسط میاد، که خب بر اساس ذات انسان تنظیم شدن( حالا میدونم در جامعه امروزی خبری ازش نیست ولی کاش بود تا می تونستم عینی براتون یه تطبیق انجام بدم) در مبانی اسلامی انسان برای این خلق نشده که از صبح تا شب کار کنه و پی این باشه که ببینه غریزه محترم حالا چی میلش کشیده پس بدو بدو بره خواسته اش رو برآورده کنه. انسان موظفه مایحتاج حیاتش رو تهیه کنه اما از این نهی شده که تمام تمرکزش بشه عیش حیوانیش. چون مرکزیت وجودش روحه و برآورده کردن احتیاجات روح خیلی سنگین تر از جسمه. خب روح چه احتیاجی داره اصلا؟ بالاتر گفتم انسان میلش به رسیدن به کمال توقف ناپذیره، دنبال بهتر شدنه اما ممکنه در مسیر رسیدن به این هدف دچار الودگی یا فروپاشی بشه( برای مثال من که معلمم بخشی از روحم در بست در اختیار این هدفه که دانشم رو افزایش بدم و بتونم بهتر کارم رو انجام بدم تا یه چرخه مثبت و درستی ایجاد بشه، اما از اونجای که سیستم اموزشی ما روح محور نیست و اومانیسم محوره من به شکل یک مهره برای پر کردن جای خالی در فلان یا بهمان مدرسه که روحا با من سازگاری ندارن دیده میشم و اینجاست که من از اون چرخه مثبت مد نظر روحم بیرون میوفتم.) برای تمام مشاغل همین بساط رو داریم چون مبانی اسلامی توی ادارات ما معنی نداره:) پن1:کتاب مطالب سخت و ثقیلی رو شامل میشه اما اینقدر سید روون و ساده نوشته که به نظرم باید الگوی خیلی از اقتصاددانان و جامعه شناسامون قرار بگیره. مطالب جوری نوشته شده که حتی اگر سواد اقتصادی سیاسی هم نداشته باشید دوزاریتون میوفته که سید چی داره میگه و نقدش ایا به جا هست یا نه! جای جای کتاب تواضع سید به چشم میخوره،هر جا که مطلبی رو خیلی توضیح داده ذکر کرده که این حقیر این حرف رو برای فلان چیز نمی زنم و به شدت برای من این حرکت دوست داشتنی و زیبا بود( یاد بگیرید) پن2:سید یه جا توی کتاب یه چیز خیلی جالبی گفت تحت این مضمون که علوم انسانی و مبانی غربی متعصبانه و مال عهد حجره. و این دقیقا برخلاف چیزی بود که توی مثلا دانشگاه به ما اموزش داده شده بود. ببینید اساس فکری یک دانشمند باید این باشه که اگر من چیزی گفته ممکنه چند وقت دیگه نقضش رو خودم بیام بگم پس در علوم انسانی و تجربی مطلقیتی نداریم. اما در مبانی تمدنی غرب ما همچین انعطافی رو نداریم! البته من درک میکنم مردمی که از تحجر کلیسا فرار کردن و براندازیش کردن متوجه نباشن خودشونم همون روند رو دارن در پیش می گیرن و حالا دیگه نه خبری از روح هست نه جسم:) سیاست اموزشی در کشور ما متاسفانه اینکه زل بزنیم ببینیم فلانی چی گفت همون رو میکنیم علم و حجت رو تموم می کنیم. در حالی که رکن اصلی باید این باشه که بپرسی با من انطباق داره؟ با فرهنگ من میخونه؟ عقبه اش چیه و چرا اصلا مطرح شده؟ با نیاز من همخونی داره یا نه؟ ( توی بخش نظرات این تیکه کتاب رو می ذارم بخونیدش) پن3: بهتره برای خوندن این کتاب یه مقداری با فلسفه اسلامی آشنایی داشته باشید ولی اگرم نداشتید مشکلی نیست، توضیحات اونقدری واضح هست که متوجه بشید.( نهایت میاید از خودم می پرسید توضیح میدم براتون) پن4: آیا کتاب رو توصیه میکنم؟ آره. اگر علاقه مند هستید یک دید جدید به مبانی داشته باشید کتاب خوبی رو انتخاب کردید. ولی خب اگر مثلا معلم اقتصاد بودم مستقیم نمی دادم به دانش اموزام بخونن. مقاله مقاله و با کلی تسهیلگری همراهشون می شدم تا بتونن خوب مضامین رو یاد بگیرن. حس میکنم خوب نتونستم حق مطلب این کتاب رو بیان کنم ولی خب من سید نیستم که شیوا توضیح بدم.
(0/1000)
نظرات
1404/5/17
فرشتهجان خیلی عالی نوشتی 🌿 واقعا خوشحالم که تونستی برداشتت از کتاب رو منقح کنی. من وقتی این کتاب رو خوندم برام سرمنشا خیلی تحولات فکری جدیای بود. شاید الان موافق صد در صدی ِ شهید نباشم، اما نمیتونم منکر بشم که ایدههاش من رو بیدار کرد. برات یادداشتم از آداب الصلاه امام رو میفرستم که بلافاصله بعد توسعه و مبانی شروعش کردم و حالم رو منقلب کرد ✨
2
2
1404/5/17
پیوست پن2: روژه گارودی_که ما در این کتاب مکرراً به گفته های او در کتاب هشدا به زندگان مراجعه می کنیم_ هر چند از متفکرین معاصر غربی است که اسلام اورده است و حتی تالیفات بسیاری در تایید انقلاب اسلامی ایران دارد، اما نباید انتظار داشت که به طور کامل، با احاطه کامل بر زمان و مکان و ازاد از همه تعلقات تمدن جدید سخن بگوید. چنان که از متفکرین و علمای هموطن خودمان جز از معدودی انگشت شمار هرگز نباید این چنین انتظار داشت. ولایت یافتن بر شرایط و مقتضیات و رها شدن از نیازهای کاذب تمدن حاضر، خرمن کوفتنی است که مرد کهن می خواد، پیری همچون پیر جمارات می خواهد که آن همه با معدن عظمت ذات ذولجلال اتصال دارد که اگر همه دنیا هم در جبهه ای مخالف او اجتماع کنند، تردیدی در حقیقت راه خویش پیدا نکند و ابراهیم وار، با رضا و تسلیم و توکل، آتش را به گلستان مبدل سازد.
1
4
1404/5/17
کتاب هشدار به زندگان هرچند سرتاپا هشداری است به غربی ها، اما برای کسی که حتی بوی از گلستان معارف اسلام به مشام جانش رسیده باشد پرروشن است که روژه گارودی هنوز هم از پس میله های زندان معیارهای تفکر غرب است که سخن می گوید، و همین طور شوماخر نویسنده کتاب کوچک زیباست که بسیار موارد استناد ما در این کتاب واقع می شود نیز، هر چند بعضا نظریات پیشرفته ای تقریبا متناسب با اعتقادات اسلامی ما ارائه می دهد، اما مسلم است که هنوز نتوانسته خود را از تحجر و انجماد تفکر معاصر غرب و محدوده تنگ نظرانه علوم انسانی آن ازاد کند. بدون شک اگر ما قصد بررسی مبانی تمدن غربی و مقابله با معیارهای آنان در باب توسعه اقتصادی نداشتیم، هرگز به سخنان غربی ها مراجعه نمی کردیم، چرا که به راستی در غرب خبری نیست.
3
فرشته سجادی فر
1404/5/17
0