بریدههای کتاب داعشی و عاشقی ریحانه سادات شفیعی 1403/4/29 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 26 ابوحسین چندبار سر جنباند و گفت :(( گریه برای حسین چه با اخلاص باشد چه بیاخلاص ، چه با ریا باشد چه بیریا ، هر چه باشد ، خدا خریدار آن است . چه مشتری ارجمندی بهتر از خدا و چه متاع گرانبهایی بالاتر از گریه برای حسین(ع) ! )) 3 6 دخترکِخیالخوان! 1404/3/22 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 26 0 4 فاطمه ثانی 1403/6/22 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 64 اما هنوز چشمم به گنبد و گلدسته های این دو تا حرم که در فاصله ای کوتاه در بین الحرمین قرار داشتند، نیفتاده بود. ابوطلحه دستور اکید داده بود که : 《با چشمِ بسته سر قرار برو 》منظورش اینبود که نگاهت به گنبد و گلدسته ها نیفتد تا فکر و خیال بَرَت دارد. تو هنوز جوانی تازه مسلمانی و خامی . تو اگر زنده ماندی، حالا حالا ها باید کارهای بزرگ انجام بدهی و در شُستن شرک و جاهلیت از سرزمین مسلمانان یکّه تاز باشی. 0 7 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 138 1 4 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 138 0 4 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 148 1 5 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 153 0 4 انتشارات به نشر 1403/5/29 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 66 نگاهم ناخودآ گاه به کاشی های خوش رنگ حرم نوادۀ پیامبر خدا بود: حسین بن علی! مردی که خواب راحت از چشم خلیفۀ زمان خود، یزید، گرفت و سرانجام خود و خانواده و یارانش کشته شدند. چه سرنوشت غمباری! کاش دربارۀ زندگی او کمی تحقیق می کردم؛ البته اگر ابوطلحه می گذاشت. مثلاً کتاب می خواندم یا سری به اینترنت می زدم و اسمش را سرچ می کردم. هرچه بود، من برای کاری بزرگ دربارۀ حسین و پیروانش به کربلا آمد ه بودم. پس این کوچک ترین حق برای من بود که او را بهتر از بقیه بشناسم. ظهر شد. بازهم از فرستادۀ ابوطلحه خبری نشد. ابوطلحه گفته بود سر صبحی می آید؛ اما چرا نیامده بود؟! یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟! مردم فو ج فوج در رفت و آمد بودند، از همۀ تیر ه ها: سفید، سیاه، عربی و عجمی... 0 3
بریدههای کتاب داعشی و عاشقی ریحانه سادات شفیعی 1403/4/29 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 26 ابوحسین چندبار سر جنباند و گفت :(( گریه برای حسین چه با اخلاص باشد چه بیاخلاص ، چه با ریا باشد چه بیریا ، هر چه باشد ، خدا خریدار آن است . چه مشتری ارجمندی بهتر از خدا و چه متاع گرانبهایی بالاتر از گریه برای حسین(ع) ! )) 3 6 دخترکِخیالخوان! 1404/3/22 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 26 0 4 فاطمه ثانی 1403/6/22 داعشی و عاشقی مجید ملامحمدی 3.7 28 صفحۀ 64 اما هنوز چشمم به گنبد و گلدسته های این دو تا حرم که در فاصله ای کوتاه در بین الحرمین قرار داشتند، نیفتاده بود. ابوطلحه دستور اکید داده بود که : 《با چشمِ بسته سر قرار برو 》منظورش اینبود که نگاهت به گنبد و گلدسته ها نیفتد تا فکر و خیال بَرَت دارد. تو هنوز جوانی تازه مسلمانی و خامی . تو اگر زنده ماندی، حالا حالا ها باید کارهای بزرگ انجام بدهی و در شُستن شرک و جاهلیت از سرزمین مسلمانان یکّه تاز باشی. 0 7 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 138 1 4 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 138 0 4 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 148 1 5 𝗭𝗮𝗵𝗿𝗮 1404/5/21 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 153 0 4 انتشارات به نشر 1403/5/29 داعشی وعاشقی مجید ملا محمدی 3.7 28 صفحۀ 66 نگاهم ناخودآ گاه به کاشی های خوش رنگ حرم نوادۀ پیامبر خدا بود: حسین بن علی! مردی که خواب راحت از چشم خلیفۀ زمان خود، یزید، گرفت و سرانجام خود و خانواده و یارانش کشته شدند. چه سرنوشت غمباری! کاش دربارۀ زندگی او کمی تحقیق می کردم؛ البته اگر ابوطلحه می گذاشت. مثلاً کتاب می خواندم یا سری به اینترنت می زدم و اسمش را سرچ می کردم. هرچه بود، من برای کاری بزرگ دربارۀ حسین و پیروانش به کربلا آمد ه بودم. پس این کوچک ترین حق برای من بود که او را بهتر از بقیه بشناسم. ظهر شد. بازهم از فرستادۀ ابوطلحه خبری نشد. ابوطلحه گفته بود سر صبحی می آید؛ اما چرا نیامده بود؟! یعنی چه اتفاقی افتاده بود؟! مردم فو ج فوج در رفت و آمد بودند، از همۀ تیر ه ها: سفید، سیاه، عربی و عجمی... 0 3