بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

حنانه علی پور

@hanacammoo

74 دنبال شده

55 دنبال کننده

                      
                    

یادداشت‌ها

نمایش همه
                نمی‌دونم از قلم داستایفسکیه یا همه ی آدمایی که زیر چرخ دنده های روزگار میفتن ، احساساتی میشن و همه ی وجودشون رو بروز میدن؟ انگار دلیلی وجود نداره تا خودشونو ، خود واقعیشونو بروز ندن.
به قول آلکسیوییچ :« ...خوب می دانم که این احساسات من، راه به جایی نخواهند برد ، و دل سوزاندن به حال خود فایده ای ندارد ، اما احساس میکنم بالاخره آدم باید یک جوری حق مطلب را در مورد خودش  ادا کند ...»
چه کسی تعیین می‌کنه یکی از اون یکی آدم تره و شریف تر؟ پول؟ شأن ؟ شانی که با پول و شانس و موقعیت ساختی ؟ 
«... می دانی چه چیزی مرا خرد می کند وارنکا ؟ پول نیست ، نگرانی های روزمره است . این پچ پچ های آدمها ، این لبخند هایشان ، این لطیفه هایشان .»
چه چیز باعث میشه ما به دنیا یه جور دیگه نگاه کنیم و اونا ( اونا ! حتی خودمونو از اونا جدا میکنیم ...) یه جور دیگه ؟ 
« ... آدم بیچاره همیشه مظنون است؛ به دنیای خداوند از زاویه ی دیگری نگاه می کند و پنهانی هر آدمی را که می بیند گز می کند ، با نگاه خیره مشوشی او را نگاه می کند ، و با دقت به هر کلمه ای که به گوشش می رسد گوش می دهد - آیا دارند درباره او حرف می زنند؟ آیا دارند می گویند به چیزی نمی ارزد، آیا فکر می کنند که این آدم چه احساساتی دارد و از این منظر و آن منظر به چه می ماند؟... » 
خلاصه که تک تک بندهاش تو وجودم رسوخ کرد.
        

باشگاه‌ها

محاکات

106 عضو

شیطان و خدا

دورۀ فعال

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

            .
از همان شروع زندگی متأهلی، در خانه بودن و به قول خودم، آزاد بودن را انتخاب کردم. تا الان که پانزده سالی می گذرد، از انتخاب خودم راضی بوده ام. ولی گاهی پیش آمده که تردید کرده ام، خسته شده ام، خودم را در گرداب روزمرگی ها دیده ام. در نهایت گوشه ای نشسته ام و خودم را از بیرون نگاه کرده ام و دوباره مصمم تر از قبل در خانه مانده ام و بزرگ شدن بچه هایم را لحظه لحظه رصد کرده ام و از ثانیه های با هم بودنمان لذت برده ام. هیچ وقت عنوان زن خانه دار را دوست ندارم و در برگه های معرفی نامه، روبروی شغل، گزینه ی خانه دار را خط می زنم و به جای آن می نویسم؛ مادر!
اگر شما هم چنین حسی دارید و اگر شب ها، قبل از خواب سری به آشپزخانه می زنید و بعد به اتاق خواب بچه ها می روید و روانداز آنها را چک می کنید و بعد چراغ ها را خاموش می کنید؛ خواندن کتاب «چراغ ها را من خاموش می‌کنم » برایتان جذاب خواهد بود. 
داستان زن ارمنی به نام کلاریس در دهه ی چهل شمسی در شهر آبادان...
⁦✔️⁩زویا پیرزاد،  نویسنده ارمنی‌تبار اهل ایران است که سال ۱۳۸۰ با رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم جوایزی همچون بهترین رمان سال پکا، بهترین رمان سال بنیاد هوشنگ گلشیری، کتاب سال وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا را به دست آورد.
🌱 من این کتاب را از اپلیکیشن نوار با صدای شبنم مقدمی کوش دادم. شیوه روایت و تغییر لحن ها جذابیت داستان را بیشتر کرده بود.