بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

فرناز قزلباش

@farnazghezelbash

54 دنبال شده

32 دنبال کننده

                      کارشناس ادبیات انگلیسی
کارشناس ارشد تصویرسازی
مدرس نقاشی

                    

یادداشت‌ها

                کافه پیانو را دوباره خواندم.
فکر میکنم 21 یا 22 ساله بودم که برای اولین بار این کتاب را از کتابخانه مرکزی پارک شهر قرض گرفتم و خیلی سریع هم آن را تمام کردم.

فکر کردم که چقدر کتاب خفن و باحالی است. حتی یادم هست یک بریده مسخره از کتاب را هم اگر اشتباه نکنم در فیس بوک یا وبلاگ شخصیم منتشر کردم! همان قسمت که میگوید: "میدونی همایون! زندگی ما گیر کرده بین تراژدی محض و کمدی ناب و..."  یا همچین چیزی. میگویم مسخره، چون این بار که خواندمش، فکر کردم اصلا چرا این بریده را منتشر کردم؟! انگار فقط چون یک جمله ای بود که قشنگ میشد نفهمی چه گفت!! :)) 

8 سال گذشت و این بار در 30 سالگی به خواندن کافه پیانو نشستم.
راستش فکر کردم که نویسنده انگار گیر کرده است بین اینکه یک آدم  لات مسلک و خیلی لوتی باشد، از اینها که وصل هیچ قید و بندی نیستند یا یک مرد زندگی واقعی شرقی که هم خیلی خانواده دوست است و هم خیلی قید و بند دارد و اتفاقا خیلی هم تعصبی و غیرتی است.

چرا این را میگویم؟!
به خاطر تمام لحظه هایی که از کنار صفورا بودن بدش نیامد و از آن طرف هم عاشق چادر نماز و جانماز زنش است. خودش میگوید عاشق وقت هایی است که پری سیما را در چادر نماز و سر سجاده می بیند، اما؛ فکر نکنید که از جزییات صورت و گوش و گردن صفورا غافل است! یا اینکه متنفر است که پری سیما برای درآوردن حرص او سیگار بکشد، اما عاشق کام گرفتن های حرفه ای و زنانه صفورا است!
این است که نویسنده اصلا انگار نمی‌داند و تکلیفش معلوم نیست که میخواهد کدام یک از فرهادهای قصه باشد. فرهاد کافه دار بی قید و بند که خیلی کول (cool)  و باحال است یا فرهادی که یک بابا و همسر نمونه است.
تا یک جایی توی کتاب مخاطب میخواند که کافه دار با همسرش پری سیما، معلوم نیست بر سر چه چیزی، اختلاف دارند و قصد جدا شدن دارند. اما ناگهان در یک فصل از کتاب قصه عوض میشود، پری سیما دانشجوی ادبیات یکی از دانشگاه های تهران می‌شود که مجبور است به خاطر درس، دو سالی آنها را ترک کند. از اینجا دیگر کافه دار و پری سیما اختلاف ندارند اما هنوز صفورا هست! این هم یک دلیل دیگر برای اینکه بگویم فرهاد جعفری نویسنده بین واقعیت و خیال گیر کرده است و نمیداند دقیقا چه از جان قصه میخواهد.

خلاصه اینکه؛ فرق دارد یک کتابی را در 20 سالگی بخوانی یا در 30 سالگی.

پ. ن: تصمیم گرفتم کتاب های 20 سالگی را مرور کنم، روزهایی که هر دو هفته 4 جلد کتاب میخواندم!
پ. ن 2: راستی؛ آن دو ستاره هم بماند برای همان بریده خوبی که از کتاب برداشتم.
پ. ن 3: من نمی گویم این کتاب بد است و نخوانید، اما به نظرم بر هر کتابی نقدی وارد است. البته خاطرنشان کنم که فرق دارد چه زمانی و در چه سنی و در چه حال و هوایی آن را می‌خوانی. 
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                این کتاب رو 4 سال پیش از مرکز تبادل کتاب (محل کار قبلیم) خریدم و طبق معمول موند توی کتابخونه و خاک خورد.
بعد از 4 سال دوباره سراغ کتابخونه رفتم و این بار انتخابم کافه چرا بود.

یادداشت های خوبی روی کتاب نوشته شده در بهخوان، کتاب برای شروع و ورود به مسیر خودشناسی کمک کننده هست.
من با خوندنش مثال های زیادی از آدم های اطرافم یادم میومد، یکیش هم خودم که روزی گرفتار زندگی ماشینی بودم. 
مثلا مهم ترین نکته کتاب این بود که انسان وقتی تبدیل به ماشین میشه و وارد چرخه کسب درامد برای معیشتش میشه، در واقع دچار گرفتاری تازه ای شده.
تازه چرخه پوچی شروع میشه که به مرور زمان اون رو فرسوده و مستهلک میکنه و چشم باز میکنه میبینه که از زندگی لذتی نمیبره علاوه بر اون دائما خسته است و ضمن اینکه میل سیری ناپذیری هم در خریدن تمام چیزهایی داره که شاید واقعا به داشتنشون نیاز نداشته باشه. در حقیقت با خریدن میخواد تمام کسری ها و کمبود هایی که فشار و اضطراب کار زیاد ماشینی نصیبش کرده جبران کنه.
نویسنده میگه اگر انسان زمانش رو صرف کاری کنه که بهش علاقه داره و ضمنا در راستای هدف خلقتش باشه، در عمرش صرفه جویی کرده و از زندگیش لذت بیشتری میبره. 
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

باشگاه‌ها

آفتاب‌گردان 🌻

212 عضو

قرآن کریم: ترجمه خواندنی قرآن به روش تفسیری و پیام رسان برای نوجوانان و جوانان

دورۀ فعال

لیست‌های کتاب

جزء از کلبوف کورهمنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها

رمان هایی با تکنیک جریان سیال ذهن.

20 کتاب

تکنیک پیچیده جریان سیال ذهن یا Stream of consciousness شاید برای افرادی که تازه شروع به کتابخوانی کرده اند، ناآشنا و غیر قابل فهم باشد. خلاصه بگویم؛ در این کتاب ها خیلی به دنبال معنا نباشید! به نظرم افرادی که تازه با کتاب و کتابخوانی آشنا شده اند، برای شروع سمت این کتاب ها نروند. چون این تکنیک عموما شامل پراکنده گویی های هذیان گونه است و عموما این کتاب ها سخت خوان و گاها حوصله سر بر می شوند. در این تکنیک زمان، مقوله ای کاملا ذهنی، نسبی و غیر خطی است. بعضی از این کتاب ها آنقدر در همه جا پیشنهاد می شود که ناخودآگاه مخاطب تازه کار هم آن را انتخاب می کند. امکان تمام نکردن و نیمه کاره رها کردن این دسته کتاب ها هست. پس برای شروع پیشنهاد می کنم از این لیست انتخاب نکنید. اینجا لیستی از کتاب هایی که با این تکنیک نوشته شده اند میگذارم. خودم بعضی را خوانده ام و بعضی را نه. پی نوشت: بعضا گفته شده که بوف کور یا جزء از کل جریان سیال نیست. به هرحال نوشته ها به گونه ای هستند که به نظر می رسد نویسنده با استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن سعی می کند وقایع و صحنه های روایت را همانطور که در ذهن شخصیت های داستان جریان می یابند، بازگو کند.