بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

𝓡𝓜

@dream1984

22 دنبال شده

23 دنبال کننده

                      بیایید کتاب بخوانیم و برقصیم !
این دو هیچ‌گاه ضرری به کسی نخواهند رساند! #ولتر
نیمچه شاعری که تو دنیای کتابا و فیلما زندگی میکنه🧚‍♀️
✎من و دل تا سحر بیــدارِ عشــقیم
پرستــارِ غــم و بیـــمارِ عشقیـــم
چو هرشب درسِ دل را مشقِ عشق است 
همه خوابند و ما بیـــــدارِ عشقیــم:)
                    

یادداشت‌ها

                درود⚘️
برای طرفدارای کتابای معمایی یه رمان خوبه،ولی عالی نه! 
اوایلش روند داستان خیلی کند پیش میرفت، هیجان نداشت و همش پلی بک میزد به خاطرات و روزمرگی های گذشته، پرش از ژانر جنایی به عاشقانه و عاشقانه به جنایی و... 
تا جایی که میخواستم بذارمش کنار، اما رفته رفته، جذابیتش بیشتر شد و دلیل اون یاداوری خاطرات گذشته مشخص شد. 
 شخصیت‌ها خودِ واقعی شونو نشون دادن، گاهی از متهم به قربانی تبدیل میشدن، گاهی بهشون حق میدادم و گاهی ازشون متنفر میشدم و این نشون میده که هیچ انسانی، سفید یا سیاه مطلق نیست، اکثر ماها خاکستری هستیم و با توجه به موقعیت و شرایط زندگی مون، تصمیمای متفاوتی میگیریم! 
شخصیت‌های  اصلی کتاب، یعنی ایمی و نیک هم از این قاعده مستثنی نیستن... 
کمبود توجه،مشغله های کاری و فکری، عشق دفن شده زیر روزمرگی ها، اختلالات شخصیتی و... همه و همه دست به هم میدن، تا بُعدِ سیاه شخصیتی کاراکترها، بر بعد سفیدشون غلبه کنه و به گونه ای بیمارگونه و افراطی خودشو نشون بده، هرکدوم به طریقی؛ یکی با خیانت و اون یکی با انتقام!  
 روایت خوبی داشت؛ هم از زبان ایمی بود، هم نیک.
و با تغییر راوی، لحن و نوع روایت هم عوض میشد و این از نقاط قوت کتاب بود.
پایان بندیم چیزی که انتظار داشتم نبود! 
        
                درود⚘️
«شاهکار شعور بشر»، لقبیه که به این اثر از ولتر دادن! 
کاندید یا خوش بینی؛ کتابی که مفاسد اجتماعی،سیاسی رو نقد میکنه و از ظلم و ستمی که بشر، به هم نوعان خودش روا داشته، گلایه میکنه. 
داستان کتاب، ماجراجویی جوونی به اسم کاندیده که تو قصر بارُنِ آلمانی زندگی میکنه، استادی فیلسوف داره، به نام پانگْلُس؛که بیشترین نقشو در خوش بینیِ کاندید نسبت به جهان داره. 
کاندید،دلبسته ی «کُنه گُند»دختر اربابش میشه، و به همین دلیل از قصر اخراجش میکنن...بالاجبار به ارتش میره، شلاق می‌خوره، مورد خیانت و دزدی قرار می‌گیره و توسط عاملین تفتیش عقاید شکنجه میشه.به شهرها و کشورهای زیادی سفر میکنه، با ادم های خوب و بد زیادی سروکله میزنه، رنج و مصیبت های زیادی رو تجربه میکنه و گاهی به این نتیجه میرسه که بر خلاف نظر استادش،جهان، اونقدراهم جای قشنگی نیست!
واسه منی که اصلا ادم خوشبینی نیستم و وقتی همه میگن نیمه پر لیوانو ببین، معتقدم اصلا لیوانی وجود نداره،کتاب غریبی بود،با پرسش هایی قابل تأمل!
مثل: 
+چرا حیوان عجیبی به نام بشر خلق شد؟! 
+خوشبینی چیه؟ 
-کاندید:تظاهر به اینکه همه چی خوبه، اونم وقتی که تو جهنمی! 

مارتین معتقد بود خدا جهان را به شیطان سپرده! 
چون هیچ مملکتی را نمیشناخت که در آرزوی نابودی بقیه ی ممالک نباشد
هیچکس را نمیشناخت که کاری را جز برای منفعت خودش انجام دهد
کاندید مخالف بود! ایمان داشت «هنوز» چیزهای امیدوار کننده ای هست. 

+کاندید:بنظرت زمین برای چی ساخته شده
-مارتین:برای اینکه دیوونمون کنه!
+کاندید:بنظرت بشر همیشه شرور بوده،همیشه خیانت کرده، قدرت طلب و ریاکار بوده؟!
-مارتین :مگه گرگ همیشه گوسفند نمیخوره! 
+کاندید، انسان و گرگ قابل مقایسه نیستن
انسان اختیار و ازادی داره
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                درود⚘️
از بهترین رمان هایی که خوندم👌
بهتره بگم زندگیش کردم...!
چقدررر قلم یه نویسنده میتونه جذاب و گیرا باشه... 
چقدر دیالوگ ها، تامل برانگیزن و حرف واسه گفتن دارن، مثلا اونجایی که میگه «عادت کرده‌ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان می‌رود که ذهنمان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ می‌توان دوش ذهنی گرفت و خوابید. 
یک شعر از فروغ، تکه‌ای از بیهقی، صفحه‌ای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جمله‌ای از شکسپیر، خطی از نیما... ولی غافلیم!»
یا اونجایی که آیدینو میبرن دکتر و علائمشو میگن: توی سرش بازار مسگرهاست، توی دلش رخت میشورند و.....چقدر با آیدین همذات‌پنداری کردم! :)
یا اونجایی که میگه:وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود.
و کلی دیالوگ خفن دیگه، که با خوندن این کتاب، میتونین به روح تون هدیه بدین ! 
        

باشگاه‌ها

نمایش همه

محاکات

142 عضو

زنان تروا

دورۀ فعال

باشگاه کتابخوانی هوگو

241 عضو

کارگران دریا

دورۀ فعال

بریده‌های کتاب

فعالیت‌ها

𝓡𝓜 پسندید.
            کتابی پر از نقاشی و تصویر که به طور خلاصه‌وار بچه‌ها رو با فرگشت و تاريخچه حیات آشنا میکنه.

کتاب ابتدا به ماهیت فرگشت و علت گوناگونی حیات می‌پردازه و سپس ما رو با داروین و والاس که از اولین نظریه پردازان فرگشت هستند آشنا میکنه. کتاب در بخش‌های بعد نشون میده چطور تفاوت‌های وراثتی و انتخاب طبیعی به تنوع موجودات شکل میده و باعث میشه که موجودات سازگارتر برنده رقابت حیات بشند. کتاب سپس ما رو با ژن و DNA آشنا میکنه که به لطف این دو جانوران می‌تونند صفات و ویژگی‌هاشون رو به فرزندانشون منتقل می‌کنند.

در فصل دوم به این می‌پردازه که حیات در گذشته در سیاره زمین چگونه بوده و ما رو با دوران‌های زمین شناسی مختلف، شواهد سنگواره‌ای، چگونگی آغاز حیات در آب و خارج شدن برخی موجودات از آب و وارد شدنشون به خشکی آشنا میکنه. سپس به عصر دایناسورها و بوجود آمدن پرندگان و پستانداران و انواع گونه‌های انسان می‌پردازه.

فصل سوم در مورد شجره‌نامه حیاته و این موضوع که تمام موجودات زنده با هم مرتبط و خویشاوند هستند.

فصل آخر هم به این می‌پردازه که اندام‌های مختلف مثل چشم، دست و مغز چگونه درست شدند و فرگشت پیدا کردند.

خواندن کتاب رو به کسانی که علاقه‌مند هستند با فرگشت و تاریخچه شکل گیری و توسعه حیات بر روی سیاره زمین آشنا بشند توصیه می‌کنم.

          
𝓡𝓜 پسندید.
            
وقتی این کتاب رو قرار بود همخوانی کنیم، فکر نمی‌کردم ازش خوشم بیاد. اما زمانی که شروع به خوندنش کردم، همش کنجکاو بودم برای ادامه کتاب. 
کتاب نسبتا کوتاه هست و ارزش خوندن داره. یه مقدار حس میکنم ترجمه ‌اش سنگین بود‌. من با ترجمه محمد عالیخانی خوندم. نمیدونم باقی ترجمه ها چطور هست و اگر بقیه ساده و روان تر هستن دوست دارم دوباره بخونم با اون ترجمه ها‌، چون بعضی قسمتا درکش برام سخت بود.  من اصلا متوجه طنز های ولتر نمی‌شدم! آه یا من قدرت درکشو نداشتم یا واقعا ترجمه سخت بوده. 
قسمتی از کتاب اشاره کرده بود که ذات بشر از اول همینطور بد بوده یا بد شده؟! به نظر خودم بشر در طول زمان و تحت تاثیر اطرافش بد میشه. نظر شما چیه؟
کاندید، این مرد واقعاا قلب بزرگ و مهربونی داشت. حسش به کانگاند اینقدر عمیق بود که همه سختی ها و رنج سفرای طولانی رو به جون خرید تا فقط به کانگاند برسه. در کنار همه اینا در طول راه به کسایی که نیاز به کمک داشتن کمک می‌کرد. 
پانگلوس، بعضی وقتا تفکرش یکم اذیتم می‌کرد. آخه چطور ممکنه اینهمه بلا سرت بیاد ولی سیر طبیعی دنیا باشه؟! درسته غم و مشکلات هستن ولی حس میکنم بعضی وقت‌ها از روند عادیش خارج میشه و دیگه خیلی زیادیه، مثل اتفاقات کتاب! 
یه طورایی فکر‌میکنم مارتین و پانگلوس قطب مخالف همدیگه بودن.
واقعا اون زمان‌ها دنیا اینقدر داغون بوده؟ خداروشکر که اون موقع نبودم. البته الان هم خیلی عالی نشده دنیا، ولی به نظرم خیلی بهتر از اون زمان‌هاست.
بازم میگم عاشق الدورادو هستم و امیدوارم در آینده همچنین دنیای داشته باشیم🤧
          
𝓡𝓜 پسندید.
𝓡𝓜 پسندید.
𝓡𝓜 پسندید.

بالاخره شورای سری الراند تموم شد 😮‍💨😄 یعنی چند برابر فیلم بود، فقط گندالف قد ۲۴ صفحه حرف زد 😂 ولی من عاشق مدل حرف زدنشونم! خیلی خوبه 😍 مثلا: if that tongue is not soon to be heard in every corner of the West, then let all put doubt aside that this thing is indeed what the Wise have declared: the treasure of the Enemy, fraught with all his malice; and in it lies a great part of his strength of old. Out of the Black Years come the words that the Smiths of Eregion heard, and knew that they had been betrayed

𝓡𝓜 پسندید.

واقعا نمیدونم چ باید گفت، واقعا دلم میسوخت که این دوک و دوشس دن کیشوت بیچاره رو که فقط نیت خیر داشت به بازی گرفته بودند، ☹️😪 از طرفی این بشر چجوری میتونه در اوج حماقت و متوهم بودن در هر حالی جز خیر و خوبی برای هیچ کس نخواد 🥹😢☹️😪 خداییش رساله حکومت داریش در حد منشور جهانی شدن قابلیت داره، اینقده عمیق و نغز بود که جا به جا بریده میذاشتم تا برای بعدهای من باقی بمونن... 🥹 واقعا چرا اینهمه تو دبیرستان میگفتن دن کیشوت اثر سروانتسه ی بار نشد که بخوننش برامون ؟! دن کیشوت ی دانشگاه علم و زندگی و معاشرته... 🥹🥲🥲😍 هرچی بگم کم گفتم............