⚫گربه رویشیروانی داغ نمایشنامه ای سه پرده ای است(به اضافه تکرار پرده سوم با تغییراتی که طبق توضیح آقای ویلیامز به پیشنهاد آقای الیا کازان کارگردان فیلم بوده است)خانواده ای آمریکایی به تصویر کشیده شده با شخصیتهای متفاوت که در برخی خصوصبات مشترکند،ودربحران هستند ،به ویژه بریک و همسرش مارگارت (که معمولا مگی یا "مگی گربه" نامیده می شود) در بحران هستند و تعامل آنها با خانواده ی بریک در طول یک مهمانی در املاک خانواده در می سی سی پی موضوع نمایشنامه می شود.
این جشن، تولد پدربزرگ ، "بزرگترین پنبه کار دلتا" ، را جشن می گیرد و نیز بازگشت وی از کلینیک اچسنر که طبق گفته ی خودش با تندرستی کامل همراه بوده است. همه اعضای خانواده (به استثنای پدر بزرگ و همسرش مامان بزرگ) از تشخیص واقعی پدر بزرگ مطلع هستند: او در حال مرگ بر اثر سرطان است. خانواده او به پدر بزرگ و مامان بزرگ دروغ گفته اند تا زوج سالخورده را در روز تولد پدربزرگ از درد نجات دهند اما همه چیز خوب پیش نمی رود.
📌 نمایشنامه نه تنها داستانی جذاب و خواندنی است، بلکه خواننده را به تفکر درباره زندگی، مرگ و معنای وجود دعوت میکند.داستان پیرامون خانواده پرجمعیت وثروتمند آمریکایی است که غرق در دروغ ونیرنگ وتزویر شده اند.درکل ویلیامز در بازنمایی احساسات و تجربیات انسان، صادقانه و باورپذیر عمل می کند.اما در پایان من خواننده پاسخ سوالاتم در مورد شخصیتها را به دست نمی آورم.گویی ویلیامز از پاسخگویی طفره می رود، این که بریک همجنسگرا هست یا نه؟! و رابطه او و مگی به کجا می رسد؟!تقسیم ارث چه میشود؟...
📌“بریک” فوتبالیست سابق، همسرش “مگی” را برای مرگ دوستش مقصر میداند و بههمین دلیل از او، که دیوانهوار دوستش دارد وهمه زیبایی اورا تحسین میکنند، متنفر شده ودوری می کند به میخواری پناه آورده است. “بریک” و برادرش، “کوپر” همراه همسرانشان برای روز تولد ۶۵سالگی پدربزرشان در املاک پدری جمع شدهاند تا سرانجام پدر که بهتشخیص پزشکان در آستانه مرگ است ،روشن شود. “کوپر” فکر میکند بهدلیل فرزندان زیادش، برای تصاحب ارثیه پیرمرد شانسش از “بریک” بیشتر است(بریکی که منزوی واعتباد به مشروب دارد) بهدلیل فرزندان زیادش، برای تصاحب ارثیه پیرمرد شانسش از “بریک” بیشتر است، اما پیرمرد که واقعیت را نمیداند، با همه بدرفتاری میکند. سرانجام “بریک” واقعیت را به او میگوید دقایقی طوفانی به راه میافتد ولی بعد آرامش حکمفرما میشود…....
📌بریک 'جوانی الکلی است که به خاطر مرگ بهترین دوستش و کوتاهی در دوستی با او, عذاب میکشد .همچنین 'مگی', همسرش, به خاطر دوری کردن شوهرش از او در رنج است .از طرفی 'پدربزرگ', پدر بریک, بی اطلاع از داشتن بیماری سرطان برای خوش بودن در زندگی طمع شدیدی دارد .جمع شدن اشخاص در شصت و پنجمین سالگرد جشن تولد پدربزرگ, ناگهان به کشمکش خانوادگی تبدیل میشود که اینها نشان دهنده مجموعه نیروهایی هستند که با دروغ سعی دارند واقعیت را بپوشانند.
📌ویلیامز به خوبی از تکنیکهای دراماتیک استفاده میکند که شامل دیالوگهای پرشور، فلاشبکهای ذهنی، و نمایش تعارضات درونی و بیرونی شخصیتها میشود. این ساختار به خوبی تنشهای عاطفی و روانی را به تصویر میکشد.
▪️پرده اول، مقدمهای برای شناخت درگیریهای درونی و بیرونی شخصیتهاست،بهترین شکل معرفی به شخصیتها،نسبتهایشان باهم وخصوصیات اخلاقی،دغدغه های درونی آنها میپردازد
▪️پرده دوم، نقطه اوج درگیریهای روانی و مواجهه با حقایق دردناک است.جذابترین قسمت نمایشنامه همین صحنهی طولانی است که جدل پدربزرگ و پسرش بریک اتفاق می افتد گویی به موزهای از خاطرات گذشته بدل شده ونمایشنامه اینجا به اوج میرسد.
▪️پرده سوم، جایی است که شخصیتها در برابر دروغهای خود قرار میگیرند و مجبور به تصمیمگیری میشوند.
📌با وجود قدرت دراماتیک این نمایشنامه، پایان باز و عدم قطعیت در سرنوشت شخصیت ها که به زعم من نقطه ضعف است واز طرفی بریک شخصیتی منفعل است؛ برخلاف مگی که برای تغییر سرنوشتش تلاش میکند، بریک تا انتها در لاک خود باقی میماند و کمتر تحول واقعی را در او شاهدیم وتغییراتی که پرده سوم (دومی)در او می بینیم همخوانی ندارد،در برخی بخشها، توضیحات طولانی و بیش از حد توصیفی میشوند که ممکن است ریتم اجرا را کند کند. فضای سنگین و ناامیدکننده داستان هم ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد.
📌یکی از نقاط قوت این نمایشنامه، ریتم تند و دیالوگهای پرتنش آن است که تئاتری پویا و احساسی خلق میکند. روایت سوم شخص و لحن واقعگرایانه نویسنده، فضایی صمیمی و در عین حال تلخ ایجاد میکند.
✔️در مجموع نمایشنامه خوبی بود،ترجمه خوبی داشت تنها ایراد همان نقطه ضعف ذکر شده و توضیحات اضافهای که داشت مثل باقی آثار تنسی ویلیامز وخوشحالم که درکنار دوستان هامارتیایی سومین نمایشنامه جناب تنسی ویلیامز رو خوندم.