بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

آرمان ابوالحسنی

@armanabolhasani

14 دنبال شده

50 دنبال کننده

                      دانشجوی فوق لیسانس اندیشه سیاسی در دانشگاه تهران 
علاقه مند به تاریخ،فلسفه سیاسی و ادبیات غرب 
                    

یادداشت‌ها

نمایش همه
                کتابی که ذره ذره وجود شما را می بلعد.
کیرکگارد متفکر عجیبی است؛ شاید همه اگزیستانسیالیست ها عجیب باشند، از این نظر که در حالت معمول به دشواری یک صفحه از متن کتب آنها را میفهمید اما اگر در دغدغه انها را دریابید و به هم سخنی با آنان برسید دوست شما خواهند بود.
کیرکگارد در این کتاب بر اهمیت تکرار تاکید میکند.آنچه زندگی را معنی میبخشد و از دام نومیدی یا تفنن زیباشناسانه می رهاند تکرار است. وی تکرار را در مقابل مفهوم تذکار (یادآوری) قرار میدهد تا بدین واسطه اختلاف خویش با سنت افلاطونی را آشکار کند. نزد افلاطون و سقراط همه انسانها استعداد دستیابی به معرفت را دارند اما از آن لزوما بهره نمیگیرند. باید کسی باشد تا با روش مامایی حقیقت را در ذهن شخص بزاید. یادآوری آنچه نزد فرد مخفی و خاموش است کلید دستیابی به حقیقت است. بدین شکل یادآوری تنها ما را به حقیقتی که از پیش موجود است رهنمون میکند اینجاست که کیرکگارد اعتراض میکند.نزد او حقیقت امری ایستا و صلب نیست بلکه امریست نیازمند تکرار. اگر یادآوری متضمن حقیقت است ، تکرار متضمن زندگی است.باید یادآوری  و امید هردو را وانهاد تا با تکرار بر آنچه شایسته است مهر تایید نهاد.
        
                این کتاب مجموعه ای از مقالات مراد فرهادپور است که طی سالهای مختلف نگاشته شده اند.سطح کیفی و استدلالی این مقالات متفاوت است اگرچه زبان روایی آنها مشابه و چه بسا یکسان است.درواقع بااینکه موضوع همه مقالات جذاب است قدرت اقناع و شفافیت آنها یکسان نیست.به گمان من مقاله های "هایدگر،انقلابی مرتجع" ، "درباره مضامین و ساختار دیالکتیک روشنگری" ، "درباب جوانی" و "درباب عشق و دوستی" از بهترین مقالات این مجموعه هستند.
این مجموعه نمودی از تفکر "پرسه زن" است که والتر بنیامین مطرح میکند؛یعنی نویسنده با برقراری ارتباط بین چیزهایی ظاهرا بی ربط، عدم تعهد به نگارش آکادمیک و برقراری رابطه ای جدید میان امر انتزاعی و انضمامی قصد دارد افقهای جدیدی را برای تفکر بگشاید. فرهادپور در جایی از همین کتاب میگوید اگر امکانش را داشتم بر هر پاراگراف پانویسی می افزودم و بر هر پانویس پانویس دیگری و بر آن پانویس نیز پانویسی و ... . باید توجه داشت که آشنایی با فلسفه معاصر اروپایی و جامعه شناسی انتقادی یکی از ملزومات ورود به این متن است یعنی نباید به این کتاب به چشم یک درسگفتار یا کتاب درسی نگریست بلکه باید آن را ملاحظاتی انتقادی بر بعضی افراد و جریانهای فکری دانست. اما از هر دید که بنگریم این کتاب ارزش دستکم یک بار خواندن را دارد.
        
                جمهوری وایمار از هرلحاظ پدیده عجیبی بود.یک جمهوری که به گفته برخی مرده به دنیا آمد و پس از تقریبا چهارده سال قدرت را به هیتلر واگذار کرد.جمهوری وایمار از دل بحران های جنگ جهانی اول و امپراتوری قیصر ویلهلم زاده شد.بسیاری از سیاستمداران آن از نجبا و مردان لیبرال بورژوای دوران امپراتوری بودند که ذاتا به جمهوری علاقه نداشتند بلکه در عمل انجام شده قرار گرفته و جمهوری خواه شده بودند به عبارتی جمهوری خواه مصلحتی بودند.قانون اساسی وایمار که یک قانون مصالحه جویانه و شدیدا توافقی بود اختیار زیادی را برای رئیس جمهور درنظر میگرفت و حتی به او اجازه موقت برقراری دیکتاتوری و انحلال پارلمان را میداد.بنابراین ساختار قدرت دو-مرجعی بود یعنی رئیس جمهور و پارلمان مرجعیت سیاسی داشتند. این جمهوری تنها دو رئیس جمهور به خود دید: فردریش ابرت از حزب سوسیال دموکرات و پاول فون هیندنبورگ که فرمانده ستاد ارتش رایش در جنگ جهانی اول و شخصی سنتی و محافظه کار بود.یکی از دلایل صعود حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان (نازی) در سالهای پایانی جمهوری وایمار این بود که از سال 1930 شخص هیندبورگ کابینه های ریاستی شکل میداد که وابستگی صدراعظم و کابینه را به پارلمان کاهش میداد و قدرت غیردموکرات را افزایش.
این کتاب برای هرکس که به صعود هیتلر یا سیاست مدرن و سیاست آلمان علاقه مند باشد جالب خواهد بود.
        
                هیچ به درستی نمی دانم توصیف این کتاب را چطور شروع کنم و چطور به پایان ببرم. این کتاب به خوبی دلیل گویای خویش است و چیزی کم ندارد. تبعیدیان سودایی، این رمان تاریخی-سیاسی مستند که علیرغم ارزشش گمنام مانده، روایت تعدادی از مردان و زنان انقلابی روسی در میانه قرن نوزدهم است؛ اصل داستان حول شخصیت الکساندر هرتسن می چرخد.هرتسن نویسنده و روزنامه نگار و فعال سیاسی ضدتزار و سوسیالیست بود. همسران او ، ناتالیا هرتسن و سپس ناتالیا اگاریوف، الگوهای همیشگی عشق رمانتیک هستند. میخائیل باکونین که آنارشیست بود و نیکلای اگاریوف که دوست قدیمی هرتسن بود از شخصیتهای دیگر و نسبتا مهم داستان  هستند.همینطور گئورگ هروگ،دالماگوروکوف،نچایف و پوستنیکوف از شخصیتهای فرعی این داستان هستند.
تمامی این افراد خلق و خویی عجیب دارند، اغلب مهاجر طرد شده از روسیه تزاری هستند و به فعالیت سیاسی مشغولیت دارند.اما مهمتر از همه روحیه رمانتیک و ماجراهای عاشقانه آنها سرشار و بدیع و هیجان انگیز است.
برای کسی که بخواهد "رمانتیسم واقعا موجود" را بشناسد این کتاب یک بهشت تمام عیار است.
        
                این کتاب را زودتر و سریعتر از چیزی که انتظار داشتم خواندم.توصیف لوییس از نخستین برخوردها شدیدا چندلایه و محققانه است اگرچه میتوانست بهتر باشد.این کتاب مواجهه مسلمانان با اروپا را در بازه زمانی عباسیان تا میانه قرن نوزدهم برمی رسد و حوزه های مختلف این کنکاش را در اقتصاد، دین،سیاست،فرهنگ و هنر،دیپلماسی ،علم و ترجمه بیان میکند.ترکان عثمانی بیش و زودتر از همه تاثیر میپذیرند سپس مراکش و تاحدی ایران؛بنابراین بخش اعظم کتاب به روایت عثمانی ها پرداخته است.
نوعی خودشیفتگی میان مسلمانان و ترکان هست که سبب میشود همواره به اروپاییان به چشم مردمی پست و بی چیز نگاه کنند؛بنابراین هیچگاه به سراغ شناخت آنان نمی روند و حتی زمانی که محاصره دوم وین توسط ترکان عثمانی به شکست انجامید اینان تلاش چندانی برای شناخت دقیق اروپاییان انجام ندادند.حتی زمانی که برتری تمدن غرب در اوایل قرن نوزدهم روشن شده است مسلمانان و بویژه ترکان با بی میلی به غرب رو میکنند.
نگرش ترکان عثمانی این بوده که بسان فاتح،کافران را فوج فوج به اسلام وارد کنند اما در قرن هفدهم و هجدهم مرزها تثبیت میشوند و در قرن نوزدهم معادله عکس میشود.در این شرایط ترکان گیج هستند و نمی دانند پیشرفت غرب چطور حاصل شد اما حتی در این مرحله نیز به تقلیدی سطحی بسنده میکنند.
روایت لوییس از مواجهه مسلمانان با اروپا میتوانند هنوز هم آموزنده باشد و به ما نشان دهد رمز تمدن غرب نه در تکنولوژی و طب و ارتش و ادوات جنگی آن بلکه در فلسفه و سیاست آن است.
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

لیست‌های کتاب

نمایش همه

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

            کتابی که ذره ذره وجود شما را می بلعد.
کیرکگارد متفکر عجیبی است؛ شاید همه اگزیستانسیالیست ها عجیب باشند، از این نظر که در حالت معمول به دشواری یک صفحه از متن کتب آنها را میفهمید اما اگر در دغدغه انها را دریابید و به هم سخنی با آنان برسید دوست شما خواهند بود.
کیرکگارد در این کتاب بر اهمیت تکرار تاکید میکند.آنچه زندگی را معنی میبخشد و از دام نومیدی یا تفنن زیباشناسانه می رهاند تکرار است. وی تکرار را در مقابل مفهوم تذکار (یادآوری) قرار میدهد تا بدین واسطه اختلاف خویش با سنت افلاطونی را آشکار کند. نزد افلاطون و سقراط همه انسانها استعداد دستیابی به معرفت را دارند اما از آن لزوما بهره نمیگیرند. باید کسی باشد تا با روش مامایی حقیقت را در ذهن شخص بزاید. یادآوری آنچه نزد فرد مخفی و خاموش است کلید دستیابی به حقیقت است. بدین شکل یادآوری تنها ما را به حقیقتی که از پیش موجود است رهنمون میکند اینجاست که کیرکگارد اعتراض میکند.نزد او حقیقت امری ایستا و صلب نیست بلکه امریست نیازمند تکرار. اگر یادآوری متضمن حقیقت است ، تکرار متضمن زندگی است.باید یادآوری  و امید هردو را وانهاد تا با تکرار بر آنچه شایسته است مهر تایید نهاد.
          
            کیرکگور عزیزه؛ بااین که شاید به‌خاطر بخش زیادی از حرفاش - مخصوصاً وقتی وارد تقسیم‌بندی سپرهای زندگی می‌شه و در برابر سپهر اخلاقی، ارزش والاتر رو متعلق به سپهر دینی می‌دونه- ، خیلی سخته برام که باهاش همراه بشم. برای همین خوندن «ترس و لرز» برای سخت و عجیب بود. اما «تکرار» از جنس دیگری است. از جنس دغدغۀ هستی انضمامی انسان و برای همین به مسئلۀ یه نامزی به‌هم‌خورده و چرایی اون می‌پردازه، همین‌قدر انضمامی و زمینی. 
اما جدای اون فهم کیرکگور از «تکرار» برام خیلی جالب و ارزشمند بود. تکرار به‌مثابه بازتولید و به پیش رفتن. این‌که تکرار صرفاً به‌معنای انجام بارها و بارهای یکسان کاری نیست بلکه به‌معنای بازکشف چیزهایی‌ست که در گذشته از کنارشان عبور کرده بودی و بنابراین آینده تبدیل می‌شود به کشف گره‌های گذشته. این فهم از تکرار رو می‌شه در هر چیزی به کار بست، در خوانش دوبارۀ کتابی که بارها خواندی و هر بار معنای تازه‌ای می‌یابی و بنابراین همان عمل پیشین عیناً تکرار نشده است، در نواختن قطعه‌ای که هر بار ژرفای بیشتری پیدا می‌کند و بیش از هر چیز در دوست داشتن کسی که هر روز دوستش داری.