پیمان قیصری

@Peiman198913

4 دنبال شده

34 دنبال کننده

                      
                    

یادداشت‌ها

نمایش همه
                2666
نوشتن و امتیاز دادن به این کتاب برای من بسیار چالش برانگیزه، چرا؟ میگم حالا.ه
این کتاب شامل ۵ بخش هست که ابتدا قرار بوده ۵ کتاب جدا از هم باشه و یک مجموعه رو تشکیل بده، ۵ کتابی که با رشته‌های بسیار باریکی به هم متصل هستند تا آخرین کتاب رو بخونید. اول یه خلاصه کوچیک از هر بخش بگم برای یادآوری خودم در آینده.ه

کتاب اول: فصلی درباره‌ی منتقدان
این فصل در مورد چهار نویسنده و منتقد هست، سه مرد و یک زن از کشورهای مختلف که به شدت شیفته‌ی یک نویسنده‌ی ناشناس آلمانی به نام آرچیمبولدی‌ هستند و در به در دنبال پیدا کردن اون و این وسط داستانهای عاشقانه‌‌ی پیچیده‌ای هم بین این ۴ نفر شکل میگیره.ه

کتاب دوم: فصلی درباره‌ی آمالفیتانو
آمالفیتانو که در اواخر کتاب قبلی پیدا میشه یک استاد فلسفه‌ی شیلیایی هست که با دخترش روسا به سانتاترسا در مکزیک نقل مکان کرده، مادر روسا در کودکی اونها رو رها کرده. با نقل مکان به شهر جدید اخبار قتل‌های سریالی زنان پخش میشه و آمالفیتانو نگران دخترش میشه.ه

کتاب سوم: فصلی درباره‌ی فیت
اسکار فیت یک خبرنگار که تازه مادرش رو از دست داده برای پوشش خبری یک مسابقه‌ی بوکس به سانتاترسا میره و اونجا با چوچوفلورس آشنا میشه، یک خبرنگار مکزیکی که از قتل‌های اخیر به فیت اطلاع میده. فیت با دختر آمالفیتانو هم آشنا میشه. یک خبرنگار دیگه هم ترتیبی میده تا فیت با مظنون اصلی مصاحبه کنه.ه

کتاب چهارم: فصلی درباره‌ی جنایات
این فصل طولانی‌ترین بخش کتابه، به تعداد زیادی از قتل‌های زنان با جزییات پرداخته که از سال 1993 تا 1997 در سانتاترسا به وقوع پیوسته.

کتاب پنجم: فصلی در مورد آرچیمبولدی‌
و بخش نهایی کتاب با معرفی آرچیمبولدی‌ و رابطه‌ی اون با قضایای کتاب به انتها میرسه.ه

حالا چرا گفتم چالش برانگیزه ستاره دادن و نوشتن؟ چون این ۵ فصل هر کدوم یک کتاب جداست! مثلا من کتاب اول و آخر رو بیشتر دوست داشتم اما فصل سوم رو اصلا! در مجموع کتاب راحتی نیست، خیلی سرد و افسرده پیش میره. با این حجم واقعا من رو ترغیب به خوندن نمی‌کرد و برام عجیب نیست اگه خیلی‌ها ناتمام رهاش کنند. نکات رها شده زیاد داده مخصوصا توی فصل دو و سه. بخش چهار شما رو غرق در ده‌ها قتل و تجاوز می‌کنه با جزئیات اما هدفش چیه؟ نمی‌دونم. کتابی نیست که من به کسی توصیه کنم بخونه...ه
        
                خوشه‌های خشم کتابی نبود که من رو شگفت‌زده کنه... کتاب با توصیف طوفان و گرد و غبار و وضعیت بد زمین‌های کشاورزی شروع میشه و ورود شخصیت‌های اصلی جاییه که تام جود بعد از چند سال که به جرم قتل زندان بوده، با تعهد آزاد شده و برگشته. همون ابتدای کار واعظ قدیمی رو میبینه و باهاش هم‌صحبت میشه، واعظی که دیگه واعظ نیست و تفکرات خاص خودش رو داره! خلاصه با این شخص به سمت خونه میره و اونجا تازه متوجه میشه که اعضای خانواده و همسایه‌ها همه‌چیز رو رها کردن و رفتن. اونجاست که می‌فهمه بانک‌ها زمین‌ها رو از مردمی که مستاجر بانک بودند گرفته تا اونها رو یکپارچه کنه و با تراکتور سودش رو بیشتر کنه، چرا؟ چون اوضاع اقتصادی فاجعه‌ست و بانک‌ها هرآن ممکنه ورشکست بشن. خانواده تام و بسیاری دیگه از شرق به سمت غرب مهاجرت میکنن تا در باغ‌ها و مزارع کاری و پولی بدست بیارن. تام هم به خانواده‌‌ی نه چندان کم جمعیت‌ش ملحق میشه و با یک کامیون راهی غرب میشن و تا انتهای کتاب با این خانواده همراهیم تا ببینیم چه بلاهایی بر سرشون میاد. کتاب دو روایت داره یکی در فصول فرد یکی در فصول زوج. در یکی با دید کلی تر از اتفاقات و وقایع صحبت می‌کنه و در دیگری داستان‌های خانواده جود رو می‌خونیم و البته این فصول آنچنان هم جدا و پرت از هم نیستند. کتاب در یک خط بسیار صاف بدور از هیچگونه احساساتی بدبختی کشاورزان مهاجر رو به روی شما میاره و با یک دید سوسیالیستی سعی داره بگه دست در دست هم دهیم به مهر و فلان. شخصیت‌های خانواده جود هم که آلت دست اشتاین‌بک شدن و هر از گاهی یکیشون رو پر پر می‌کنه 😒 تهش اینکه کتاب بدبختی دو سویه‌ی رکود صنعت و اقتصاد و نامهربانی طبیعت رو خوب بیان کرده اما باگهایی هم توی کتاب هست. برای من کتاب متوسطی بود چون انتظار زیادی داشتم...ه
        
                جوانی که به علت درگیری با صاحب کار قبلی سرگردان در خیابان‌ها و جاده‌ها به دنبال کار می‌گرده به جایی میرسه که شغل خانوادگی همه کار کردن در معدنه. هرچند امیدی نداره اما تلاشش رو می‌کنه تا کاری در معدن پیدا کنه. از اینجا تا حدود یک سوم کتاب به زندگی سخت کارگران معدن پرداخته تا جایی که شما به راحتی میتونید رنج و سختی اونها رو درک کنید، کارگرانی که از نوجوانی در معدن تلاش می‌کنند تا وقتی که از کارافتاده میشن و با این همه کار تنها چیزی که عایدشون میشه یک نان بخور و نمیره. اون جوان که اسمش اتی‌ین هست این رنج و سختی و ظلمی که صاحبان معدن به این کارگران میکنند رو تحمل نمی‌کنه و بذر اعتراض رو در دل این کارگران میکاره و اونها رو به اعتصاب وادار می‌کنه و ... رنج و سختی این کتاب خیلی ملموسه و مهم نیست شما کارگر باشید تا درکش کنید، فقط کافیه از طرف یک نیروی قدرتمندتر مورد ظلم واقع شده باشید و برای همینه که در کشور ما این کتاب خیلی مورد استقبال قرار گرفته. روند داستان رو دوست داشتم، دید نویسنده با توجه به سال نوشته شدن کتاب برام جالب بود و آنچنان یک طرفه نبود، با نتایجی که احتمالاً امیل زولا با توجه به سبک نوشتارش در کل کتاب‌هاش می‌خواسته بهش برسه خیلی موافق نیستم اما به نظرم این کتاب باید خونده بشه.ه
        
                کتاب با دو داستان مجزا از هم شروع میشه، دو داستانی که مثل دو خط موازی خیلی طولانی کنار هم حرکت میکنند و به نظر میاد در دوردست‌ها یه جایی متقاطع میشن و به هم میرسن. اول داستان پسری ۱۵ ساله که برای عدم تحقق پیش‌بینی پدرش راجع به خودش قبل از تولد پانزده سالگی از خونه فرار می‌کنه. پسری که مادرش همراه با خواهرش اونها رو ترک کرده و پسر هیچ خاطره‌ای از اونها نداره. پیش‌بینی پدر چیه؟ اینکه پسر پدرش رو می‌کشه و با خواهر و مادرش می‌خوابه... از یه طرف دیگه یک داستان داریم از وقوع یک حادثه‌ی عجیب که در اون بچه‌های کلاسی که به اردو رفتن همه با هم بیهوش میشن، بعد از چند ساعت همه به هوش میان و هیچی از این چند ساعت یادشون نمیاد، جز یک نفر که مدت‌ها در کما میمونه و بعد که به هوش میاد فراموشی میگیره ولی کارهای عجیب دیگه‌ای می‌کنه مثلا با گربه‌ها حرف میزنه، این بچه الان پیرمرد شده و ادامه‌ی داستان دوم رو با این پیرمرد همراهیم. کتاب چی میخواد بگه؟ نمیدونم، اصلا فکر نمی‌کنم موراکامی بخواد توی کتاباش چیزی بگه، حتی داستان هم تعریف نمی‌کنه اما سعی می‌کنه با تکیه بر خاطرات احساسات شما رو قلقلک بده تا باهاش همراه بشید. توی کتاب جنگل نروژی گفتم که کتاب داستان خاصی نداره اما قشنگ قلب شما رو لمس می‌کنه اینجا اما خیلی موفق به لمس قلب نمیشه. کتاب بدی نیست اما وقتی به جنگل نروژی ۴ دادم نمی‌تونم به این کتاب ۵ بدم. کتاب خیلی بازه، همه چیز رو گذاشته به انتخاب خودت، خیلی خیلی باز، دیگه گشاد شده اما خب من رو همراه کرد با خودش. من ترجمه‌ی کتاب رو نخوندم و واقعا نمیتونم تصور کنم چطور این کتاب بدون نابود شدن ترجمه شده به شما هم توصیه نمیکنم ترجمه بخونید، حداقل سانسورهاشو چک کنید.ه
        
                شب‌های تهران داستانی اجتماعی عاشقانه با درون‌مایه‌ی روانشناسی و جامعه‌شناسیه. غزاله علیزاده با شرح افکار و درونیات شخصیت‌های اصلی سعی کرده یک نگاه روانکاوانه داشته باشه و با توضیح و تفسیر قسمتی از جامعه‌ی اون زمان و در واقع طبقه‌ی مرفه دیدی جامعه شناسانه ارائه بده. عشق درون این رمان از عشق‌های دو طرفه که به دلیل فقر و خانواده به هم نمی‌رسند نیست، بلکه از نوع عشق‌های یکطرفه‌ست که دلیل نرسیدن‌ها درونی‌ست تا بیرونی. بهزاد یک نقاش تحصیلکرده در فرنگ در یک سفر به شمال در طول یکی دو شب هم با نسترن و هم با آسیه آشنا میشه. نسترن دختر سرهنگی عاشق وطن و نسبتاً سختگیر، آسیه دختری زیاده‌خواه و مشوش و تا حدودی خودشیفته. بهزاد عاشق آسیه میشه و نسترن عاشق بهزاد... حاصل شرح حال و ماجرای زندگی این افراد و شخصیت‌های فرعی دیگه شده یک رمان طولانی به نام شب‌های تهران. رمان نسبتاً روانیه مخصوصا نیمه‌ی دوم کتاب اما با توجه به اینکه بعد از خانه‌ی ادریسی‌ها این کتاب رو خوندم انتظار بیشتری داشتم. غزاله علیزاده یک داستان کوتاه به اسم جزیره داره که در واقع فصل آخر و ادامه‌ی کتاب شب‌های تهرانه، اون رو هم بعد از این کتاب بخونید جالبه چون مثل خانه‌ی ادریسی‌ها مکان شروع و پایان داستان یک مکان میشه.ه
        
                خانه‌ی ادریسی‌ها یکی از بهترین رمان‌های سیاسی-اجتماعی ایرانه. در شروع کتاب چهار نفر در خانه‌ی مجلل ادریسی‌ها زندگی می‌کنند، خانم ادریسی، دخترش لقا، نوه‌ی پسریش وهاب و مستخدم خونه یاور. خانه‌ی ادریسی‌ها در شهر خیالی عشق‌آباد قرار داره. این کشور اخیراً دچار انقلاب شده، یک انقلاب کارگری-کمونیستی. داستان از جایی شروع میشه که آتشکارها به خانه‌ی ادریسی‌ها میان و پس از بازدید اعلام می‌کنند به زودی افرادی برای استقرار در این خانه به اونجا میان و در واقع این مکان یک خانه‌ی اشتراکی میشه. چندین نفر به خانه‌ی ادریسی‌ها میان و زندگی مشترک افراد طبقه‌ی کارگر و فقیر با افراد مرفه(از دید تازه‌واردان) شروع میشه. این کتاب به جز نقد جریان سیاسی آشنای موجود در کتاب به مسائل مهم اجتماعی دیگه‌ای می‌پردازه که چه بسا مهمتر از نقدهای سیاسی باشه. اولین موضوع تغییر و تطبیق افراد مختلف در شرایط مختلف. نکته‌ی بعد نقد ظلمی که به زنان شده در طول نسل‌های مختلف، از خانم ادریسی و دختر عموی زیباش، تا دخترانش رحیل و لقا و حتی عروسش رعنا و زنان تازه‌وارد به خانه حتی قوی‌ترین اونها، قهرمان شوکت. موضوع بعدی موجود در کتاب، موضوع عشقه، هرچند کمرنگ‌تر از بقیه‌ی مسائل. کتاب شخصیت‌پردازی خیلی خوبی داره و برای ساخته و پرداخته شدن این شخصیت‌ها نیاز به موقعیت‌های زیادی داره و این موقعیت‌ها گاهی باعث کسل کننده شدن کتاب میشه، اما من این مورد رو جزو عیوب کتاب نمی‌دونم چون هر کتابی که بیش از ۵۰۰ صفحه باشه اونم در دسته‌های سیاسی، اجتماعی، درام و ... که ماهیت هیجانی ندارند، خواه ناخواه گاهی کسل کننده میشه. سبک کتاب من رو یاد نویسندگان روس میندازه. کتاب جذاب به معنای سرگرم کننده بودن نیست اما از نظر «حرف برای گفتن» داشتن بسیار جذاب و خواندنیه.ه
        
                من برای جرد دایموند احترام زیادی قائلم، اول به خاطر اینکه به کارش علاقه داره و بسیار زحمت کشیده، سفرهای متعدد، زندگی بین مردم مختلف و قبیله‌های مختلف و خلاصه زیر پتو ننشسته تز بده، دلیل دوم و مهمتر اینکه «* سانسور *» 

کتاب نسبتاً سنگینه به خاطر اینکه اطلاعات، مثال‌ها و توضیحات زیادی داره. یک خلاصه‌ی بسیار مختصر در پادکست بی‌پلاس از این کتاب آورده شده که برای آشنایی مختصر با کلیات کتاب خوبه. ضمن اینکه یک مستند سه قسمتی مجموعا سه ساعته هم بر مبنای همین کتاب توسط نویسنده ساخته شده که بسیار به فهم کتاب کمک می‌کنه و تقریبا موضوعات کلی و مهم کتاب رو بیان می‌کنه. پیشنهاد من اینه اول اون خلاصه‌ی بی‌پلاس و بعد این سه قسمت مستند رو ببینید و اگر همچنان به شرح و بسط موضوعات و مثال‌های بیشتر علاقه‌مند بودید کتاب رو بخونید. البته بگم تقریباً از صد، صد و پنجاه صفحه‌ی آخر کتابی که من دارم و ویراست جدید هست مطلبی نه در پادکست و نه در مستند نیست که اونها رو دیگه باید از کتاب بخونید.ه

اما در مورد محتویات کتاب
جرد دایموند فیزیولوژیست و پرنده‌شناس در یکی از سفرهاش به گینه‌ی نو با سوالی روبرو میشه. فردی به اسم یالی از اهالی همونجا از جرد می‌پرسه «چرا محموله‌های شما اینقدر زیاده و محموله‌های ما کم؟» محموله در واقع کلمه‌ای هست که اهالی گینه‌ی نو به اجناس و وسایلی میگن که غربی‌ها با خودشون آوردن و قبلاً وجود نداشته. حالا یالی پرسیده چرا شما اینقدر وسیله و اجناسی دارید که ما نداریم ولی ما خیلی چیزی نداریم که شما نداشته باشید؟ در واقع ریشه‌ی سوال یالی به دلایل وجود نابرابری بین انسان‌ها برمی‌گرده. چرا برخی از تمدن‌ها و ملت‌ها سریع‌تر و بیشتر رشد کردند و پیشرفته شدند؟ این سوال جرقه‌ی نوشتن این کتاب رو در ذهن جرد دایموند روشن می‌کنه.ه
در طول کتاب با طرح مسائل و فرضیاتی سعی میشه به این سوال پاسخ دادن بشه. مسئله‌ی اول مطرح شده در مورد گیاهانه. اینکه تمدن‌های پیشرفته‌تر به گیاهان مناسب‌تری دسترسی داشتند. مثلا در خاورمیانه گندم و جو، در چین برنج، در شمال آمریکا ذرت و ... این مناسب بودن به این معناست که هنگام تغییر به زندگی کشاورزی، این گیاهان قابلیت کاشت سریع‌تر و راحت‌تری داشتند و انسان‌ها ناخودآگاه با چیدن ساقه‌های پربازده‌تر و نرم‌تر دست به اهلی کردن اون گیاهان هم زدند. این مدل گیاهان باعث خوراک بیشتر و بهتر برای اون جمعیت از انسان‌ها شد. در حالی که مثلا گیاه قابل رشد در گینه‌ی نو تارو و موز بود که هم در کاشت و برداشت و هم از نظر هرم غذایی وضعیت مناسبی نداره. خب از این مورد جرد نتیجه میگیره که جغرافی مهمترین دلیل این مورد بوده. مورد بعدی حیوانات و اهلی کردن حیوانات بوده. در واقع جوامع برتر مثل گیاه به حیوانات مناسب‌تری هم دسترسی داشتند، حیواناتی که به درد اهلی کردن می‌خوردند. تعداد این نوع حیوانات بسیار کمه در حدود ۱۴ نوع که مثلا ۱۳ نوع از اونها بومی اوراسیا هستند. حیواناتی مثل گاو، بز، گوسفند، شتر و ... حیوانات برای اینکه مناسب پرورش و دامداری باشند باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند؟ مثلا گوشت‌خوار نباشند، سریع رشد و تولید مثل کنند، تعداد زاد و ولد زیادی داشته باشند، توانایی زندگی گله‌ای داشته باشند، با انسان سازگار باشند و از این قبیل خصوصیات. خب در این مورد هم جرد به همون نتیجه‌ی قبل رسید، موضوع مهم جغرافیا بود. اما مورد بعدی تولید و شکل دادن به آهنه. این عامل بسیار مهمی هست چون هم باعث تولید ابزار کار بسیار خوب شد و هم اسلحه. اما چرا مثلاً در گینه‌ی نو کسی به شکل دادن آهن نپرداخت؟ چرا همون تمدن‌هایی که گیاه و حیوانات مناسب داشتند به این کار نائل شدند؟ نظر جرد اینه که در این جوامع با افزایش تولید خوراک هم از گیاهان و هم گوشت حیوانات دیگه لازم نبود همه‌ی مردم برای به دست آوردن غذا تلاش کنند، در نتیجه وقت و انرژی کافی برای پرداختن به بقیه‌ی کارها به دست اومد و همین وقت باعث آزمایش و خلاقیت و در نتیجه کشفیات از جمله آهن شد. و نتیجه میگیره که اینجا هم جغرافیا نقش پررنگی داشته.
        
                لولیتا داستان مردیه که علاقه‌ی جنسی بیمارگونه‌ای به دخترکان نه تا چهارده ساله داره. راوی داستان خود این مرده و مشخصا از ابتدا با خوانندگان صحبت می‌کنه و اونها رو اعضا هیئت منصفه خطاب می‌کنه. پس از ابتدا پیداست که مرد مورد نظر جرمی مرتکب شده. مرد ابتدا از زندگی خودش و ازدواج اولش صحبت می‌کنه و به تعریف کلمه‌ای می‌پردازه که در کتاب «نیمفت» ترجمه شده. بعد، داستان سفر به آمریکا و اجاره کردن خانه‌ای که در اون یک زن شوهر مرده و دختر نیمفت‌ش، لولیتا زندگی می‌کنند رو تعریف می‌کنه. از همون ابتدا مرد در حسرت یک لمس از این دخترک ۱۲ ساله می‌سوزه. بیش از این در مورد داستان صحبت نمی‌کنم تا لو نره. این که داستان به گونه‌ای نوشته شده که گویا در حال جستن راهی برای تبرئه‌ی خودش هست من رو اذیت می‌کنه، منظورم تبرئه از جرم مرتکب شده نیست، تبرئه از انحراف جنسیه، هرچند به نظرم دنیا داره به سمتی میره که در آینده‌ی شاید نه چندان دور این اتفاق بیفته! داستان همون‌طور که ابتدای کتاب در متنی شبیه به پیشگفتار نوشته شده، هیچ نتیجه‌ی اخلاقی‌ای نداره. نمیدونم از نظر موضوعی آیا این کتاب زیرشاخه‌ی پورنوگرافی دسته بندی میشه؟ اگر بله نویسنده کاملا شونه خالی کرده از توضیح صحنه‌های جنسی، اگر نه، پس دقیقاً زیرشاخه‌ی چه دسته‌ای هست؟ در مجموع به نظرم یک کتاب متوسط رو به بالاست اما چهار میدم به دلایل شخصی :))
        
                همسایه‌ها رمانی اجتماعی با خط اصلی مبارزه‌ست. احمد محمود با بیانی شیوا و روان چندین سال از زندگی یک نوجوان رو به تصویر می‌کشه. خالد در حال دست و پنجه نرم کردن با بلوغ در خانه‌ای اجاره‌ای با همسایه‌هایی زندگی می‌کنه که هر کدوم داستان خودشون رو دارند اما در یک چیز مشترکند، فقر. شروع داستان با کتک خوردن بلور خانوم توسط امان آقا شروع میشه، خالد، شخصیت اصلی و راوی داستان جوری این ماجرا رو تعریف می‌کنه که مشخصه این قضیه‌ی کتک خوردن نه اولین باره و نه آخرین بار خواهد بود. در هیاهوی ملی شدن صنعت نفت، شور جوانی خالد از قضایای جنسی و حشر و نشر با بلور خانوم شروع میشه تا به رفقایی با سیبیل زیبا و اعلامیه و شب‌نامه میرسه و در نهایت زندان.ه

پ.ن: من نمیتونم برای این مبارزان خیلی ذوق کنم، این دوستان با سیبیل زیبا هر جا روی کار اومدن دو برابر ظالم قبلی ظلم کردند، آب من با اینا تو یک جوی نمیره

قسمتی از متن کتاب: «اگه عمامه‌ی آخوند رو بدزدی که زیرشلوارش کنی، مشمول ماده‌ی ۱۲۷ میشی. آخه آخوند از ابنیه و آثار مذهبیه.... عمامه‌ی آخوند از آثار مذهبیه اما کون پتی تو که احتیاج به شلوار داره چی؟»
        
                دوزخ چهارمین کتاب دن براون با حضور پروفسور رابرت لنگدانه. داستان از جایی شروع میشه که رابرت لنگدان در بیمارستانی در فلورانس به هوش میاد با یک جای خراش گلوله روی سرش و چیزی از وقایع دو روز گذشته یادش نیست، در حالی که با پزشکش صحبت می‌کنه شخصی برای کشتن اون وارد میشه و رابرت لنگدان به کمک پزشک فرار می‌کنه. در این داستان با شخصی روبرو هستیم که اعتقاد داره برای زندگی بهتر بسیاری از مردم باید قربانی بشن و برای رسیدن به این هدف بیکار ننشسته و رابرت لنگدان مثل همیشه باید راز و رمزها رو حل کنه تا جلوی یک فاجعه رو بگیره، راز و رمزهایی با حضور بسیار مشهود دانته آلیگیری خالق سه‌گانه‌ی کمدی الهی. با اینکه داخل کتاب پر از اطلاعات و توضیحات حاشیه‌ای البته در بستر داستانه اما برای من خسته کننده نبود هرچند طولانی بود.ه

پ.ن: یه فیلم با همین اسم «inferno» از روی این رمان ساخته شده، فیلم خوبیه اما پایان کتاب و فیلم ۱۸۰ درجه با هم متفاوتند! یعنی اصلا هیچ ربطی به هم ندارند، خلاصه اگه حوصله ندارید ۷۰۰ صفحه رو بخونید و فقط میخواید فیلم رو ببینید، به نظر بعد از فیلم صد صفحه آخر کتاب رو هم بخونید تا در جریان هر دو پایان قرار بگیرید.ه
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

فعالیت‌ها

اسنیپ و مسائل مربوط بهش درکل برای من جذابه، اما یکی از موضوعات فرعی مربوط بهش که بهش علاقه دارم و هر دو بار خندیدم، وقتایی بوده که هری داره درموردش صحبت میکنه و میگه اسنیپ، و دامبلدور اصلاح میکنه و میگه: «هری، پروفسور اسنیپ» 😂😂 منو یاد خودمون میندازه وقتی یادمون میرفت جلوی یه استاد، اسم یه استاد دیگه رو خشک و خالی نگیم 😂👌