بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مریم پایدار

@Maryam_Paydar

21 دنبال شده

13 دنبال کننده

                      یک عاشق که کارش شده کتاب خواندن و نامه نوشتن ❤️

                    
AzarMagazine

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

فعالیت‌ها

تهایی الیزابت
ویلیام ترور

وقتی داشتم آخرین بار از دفتر میومدم بیرون چهارتا کتاب از شهرزاد قرض گرفتم برای تابستان یکیش همین رمان بود.
یجورایی از حجم کتاب می ترسیدم ( حدود 600 صفحه جمع و جور )
آخرای تابستان بود که شروع کردم به خوندنش یا بهتر بگم آخرین روز تابستان.
رمانی در فضای انگلیس و لندن . داستان های آدم های مختلف و سرگذشت هاشون
پس زمینه ذهنم قبل از خوندن این کتاب فقط الیزابت و تنهایش بود ولی اصلا اینجور نشد .
چهار کاراکتر اصلی داستان زنانی بودند که داخل بیمارستانی بستری شدند و هر کدوم برای خودشون داستان هایی دارند که بشکل عجیب غریبی مثل چرخنده ها – برای من – رمان رو شیرین و دلپذیر کرده بود.
الیزابت : زنی که پس از 19 سال زندگی مشترک از مردی با شخصیت خاص و اذیت کننده برای الیزابت جدا شده و نتیجه این ازدواج سه فرزند دختر بود . یکی از مسائل ذهنی الیزابت جوانا دختر بزرگش بود که میلی به ادامه تحصیل نداشت و علاقه خودش رو کنار دوست پسر اش با روش خاصی می دید.
نمی خوام زیاد در مورد رمان و شخصیت هاش بنویسم که کلی خودش حرف داره از خانم سامسون گرفته و داستان های کلیسای پلاک نه تا لی لی که در انتظار بچه ایه ( سقط چند بارش این انتظار رو طولانی کرده ) و درگیری هاش با خانواده شوهرش بخصوص خانم دروکر ( مادر شوهر ای با ویژگی های اعصاب خرد کن ) هنری ، آقای مالونی ، کارکنان بیمارستان و .... 
برای من لذت رمان خوندن همینه که شخصیت هاشو کشف کنی و با داستان جلو بری.
در نهایت یکی از رمان هایی بود که تهش لبخند زدم . گفتم چقدر زیبا همه ی زشتی های دنیای آدم هارو کنار هم گذاشتی ( طلاق ، خودکشی ، بلاتکلیفی ، عشق های از دست رفته ، خانواده های فضول ، ، مشکلات مادرزادی ، افسردگی و .....) ولی در نهایت کار حسی بود که هستند کسانی که در این راه تاریک بهت کمک کنند و تو یجورایی باید ادامه بدی به این راه.
مهربانی های دوشیزه سامسون خیلی بدلم نشست ( یجورایی شخصیتشو تو خودم دیدم  )
به طور عجیبی رد شدن صفحه به صفحه رمان رو حس نمی کردم و داستان من رو بهمراه خودش می برد و نزدیک به 6 روز بیشتر طول نکشید . 
یجورایی دلنشین ترین کتاب از اون 4 تا کتاب قرضی.
این عکسو هم با اینکه کیفیت نداره خیلی دوست دارم ؛ نقاشی و کادو دوستداشتنی ، کتاب دوستداشتنی ، کافه دوستداشتنی
            تهایی الیزابت
ویلیام ترور

وقتی داشتم آخرین بار از دفتر میومدم بیرون چهارتا کتاب از شهرزاد قرض گرفتم برای تابستان یکیش همین رمان بود.
یجورایی از حجم کتاب می ترسیدم ( حدود 600 صفحه جمع و جور )
آخرای تابستان بود که شروع کردم به خوندنش یا بهتر بگم آخرین روز تابستان.
رمانی در فضای انگلیس و لندن . داستان های آدم های مختلف و سرگذشت هاشون
پس زمینه ذهنم قبل از خوندن این کتاب فقط الیزابت و تنهایش بود ولی اصلا اینجور نشد .
چهار کاراکتر اصلی داستان زنانی بودند که داخل بیمارستانی بستری شدند و هر کدوم برای خودشون داستان هایی دارند که بشکل عجیب غریبی مثل چرخنده ها – برای من – رمان رو شیرین و دلپذیر کرده بود.
الیزابت : زنی که پس از 19 سال زندگی مشترک از مردی با شخصیت خاص و اذیت کننده برای الیزابت جدا شده و نتیجه این ازدواج سه فرزند دختر بود . یکی از مسائل ذهنی الیزابت جوانا دختر بزرگش بود که میلی به ادامه تحصیل نداشت و علاقه خودش رو کنار دوست پسر اش با روش خاصی می دید.
نمی خوام زیاد در مورد رمان و شخصیت هاش بنویسم که کلی خودش حرف داره از خانم سامسون گرفته و داستان های کلیسای پلاک نه تا لی لی که در انتظار بچه ایه ( سقط چند بارش این انتظار رو طولانی کرده ) و درگیری هاش با خانواده شوهرش بخصوص خانم دروکر ( مادر شوهر ای با ویژگی های اعصاب خرد کن ) هنری ، آقای مالونی ، کارکنان بیمارستان و .... 
برای من لذت رمان خوندن همینه که شخصیت هاشو کشف کنی و با داستان جلو بری.
در نهایت یکی از رمان هایی بود که تهش لبخند زدم . گفتم چقدر زیبا همه ی زشتی های دنیای آدم هارو کنار هم گذاشتی ( طلاق ، خودکشی ، بلاتکلیفی ، عشق های از دست رفته ، خانواده های فضول ، ، مشکلات مادرزادی ، افسردگی و .....) ولی در نهایت کار حسی بود که هستند کسانی که در این راه تاریک بهت کمک کنند و تو یجورایی باید ادامه بدی به این راه.
مهربانی های دوشیزه سامسون خیلی بدلم نشست ( یجورایی شخصیتشو تو خودم دیدم  )
به طور عجیبی رد شدن صفحه به صفحه رمان رو حس نمی کردم و داستان من رو بهمراه خودش می برد و نزدیک به 6 روز بیشتر طول نکشید . 
یجورایی دلنشین ترین کتاب از اون 4 تا کتاب قرضی.
این عکسو هم با اینکه کیفیت نداره خیلی دوست دارم ؛ نقاشی و کادو دوستداشتنی ، کتاب دوستداشتنی ، کافه دوستداشتنی
          
            #یادداشت_کتاب 
#جین_ایر
سال‌ها بود کتاب عاشقانه کلاسیک نخوانده بودم. نمی‌دانم چرا فکر می‌کردم همه‌ی عاشقانه‌های کلاسیک را خوانده‌ام. شاید دلیلش این باشد که در همان نوجوانی یک کتاب را که باز هم یادم نیست اسمش چه بود ۳ بار خواندم و بار دوم و سوم وسط کتاب یادم افتاد این داستان را خوانده‌ام. از آن روز این فکر رفت توی مغزم که همه را خوانده‌ام حتما!

اما کتاب جین ایر را که شروع کردم همان اول فهمیدم نخوانده بودمش. کتاب با کودکی جین شروع می‌شود و ماجراهای عاشقانه‌اش در بزرگسالی را بیان می‌کند.
زاویه دید اول شخص است و درواقع جین دارد برای خواننده عزیز (که بارها در داستان با همین عنوان خطابش می‌کند!) داستان زندگی‌اش را بیان می‌کند.
هیچ توضیحی درباره داستان نمی‌دهم تا ماجرایش لو نرود. چون چند وقت قبل در گروهی یک نفر داستان جین ایر را با داستان دیگری مشابه دانسته بود و من چون آن کتاب دیگر را قبلا خوانده بودم، بیشتر داستان جین ایر برایم لو رفت. هرچند اتفاقات و پایان بندی کمی متفاوت بود و ظاهرا کتاب جین ایر قدیمی تر است (۱۸۴۷) و آن یکی کتاب (۱۹۳۸) ایده را از جین ایر سرقت کرده است!

جین ایر از معدود کتاب‌هایی بود که بعد از خواندنش سریع رفتم سراغ فیلم‌های اقتباسی‌اش. زیرا هیچ تصوری از چهره شخصیت‌های اصلی نداشتم. فقط مدام نوشته بود زشت هستند! جدیدترین نسخه اقتباسی آن در سال ۲۰۱۱ ساخته شده که انتخاب بازیگرش خوب است (واقعا زشت هستند) ولی دستکاری‌اش در داستان زیاد است. اما نسخه سریالی آن در سال ۱۹۹۶ ساخته شده که بسیار زیاد به داستان وفادار است و تقریبا همه اتفاقات کتاب در آن آمده است.

نسخه‌ای که من خواندم ترجمه رضا رضایی بود از نشر نی که سانسور نشده بود. هرچند کتاب به جز چند صحنه اشاره به بوسه، چیز دیگری نداشت و داستان پاک و تمیزی بود. حتی در محتوای داستان، اشاره زیادی به پاک ماندن و انجام ندادن اعمال نامشروع شده بود، چیزی که در قرن نوزدهم هنوز برای مسیحیان (مثل مسلمانان) اهمیت داشته و این مساله خیلی خوب به تصویر کشیده شده است. 
ولی اگر خواستید به نوجوان بدهید، این نسخه را ندهید خصوصا نوجوان متوسطه اول. هرچند من نمی‌دانم بچه‌های این دوره زمانه تا چه حد در فیلمها و کتابها این چیزها را دیده و خوانده‌اند. 

پی‌نوشت: مدتی قبل کتاب "و تنها باد می‌داند" را خوانده بودم که آن هم عاشقانه جذابی بود ولی باز هم عاشقانه‌های کلاسیک یک چیز دیگر است! عشق در این کتاب‌ها پاک و معصوم به تصویر کشیده می‌شود و هر چیزی که بخواهد این پاکی را از بین ببرد به بعد از ازدواج موکول می‌شود (برخلاف عاشقانه‌های مدرن)

پی نوشت ۲: جین ایر بدجوری من را گرفته. بعد از اتمام کتاب فیلمش را ۳،۴ بار دیدم ، دوباره قسمتهای جالب کتاب را خواندم و باز دارم کتاب صوتی اش را گوش می‌کنم. کتاب صوتی خوانش نسخه انتشارات افق است و آن هم بدون سانسور است و ترجمه روانی دارد. نمی‌دانم کی از دست جین ایر خلاص می‌شوم.

https://eitaa.com/macktubat