بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

محمد مهدی

@M_Mahdi

102 دنبال شده

108 دنبال کننده

                      🔰 دانشجوی ارشد مهندسی صنایع
🔰 دوستدار کتاب، کتابخوانی و کتابخوانان
🔰  از گوشه ای برون آی…
                    
https://www.goodreads.com/user/show/93336248-m-mahdi

یادداشت‌ها

نمایش همه
                باسمه
🔰 عجب کتاب بدی! بعد تموم کردنش، چند دقیقه فقط فکر کردم که چی شد چنین چیزی رو مرحوم نامداری تدوین و نشر معارف  منتشر کرد؟ اسم پرطمطراق «ستیز با خویشتن، ستیز با جهان» که نوید بیان ایده مبارزه جامع‌الابعاد رو می‌داد، کوچک‌ترین خروجی رقم نزد!
🔰 کتاب، خلاصه شده چت‌های چند گروه آنلاین با موضوعات مختلفه (از همینجا میشه حدس‌هایی زد). حتی شکل ظاهری کتاب هم می‌خواد اون فضا رو شبیه‌سازی کنه؛ اما بی‌ریخت و بد قیافه شده! انگار کپی کردی و گزینه "keep text only" رو زده باشی... ویرایش هم که دیگه بی‌خیال...
🔰 ای کاش به همین موارد ظاهری خلاصه می‌شد... شما در کتاب، یک ابراهیم دارین که به مثابه اون بزرگ بت‌شکن، حس می‌کنین با تبر داره بحث می‌کنه؛ الحمدلله هیچ‌کس هم که جوابش رو نمی‌تونه بده... کتک زن و کتک نخور!
🔰 به نظر میاد تسلط ابراهیم بر مباحث مورد استفاده برای گفتگو، آنچنان قوت نداره؛ مثلاً جایی که از یکسان دیدن همه اهداف در نظریه سیستم‌ها میگه و انتقاد می‌کنه، واضحه که نادانسته و خارج از درک صحیحه. همین‌طور ضعف در نگاه تاریخی و تفسیرش خیلی به چشم میاد...
🔰 اینکه فقط و فقط از یک آیه، کل تحلیل رو بگیری، بیشتر خاطره «لاحکم الا لله» رو تداعی می‌کنه؛ نه مبارزه با تحجر! جالب‌تر اینکه انگار مسئله تفسیر قرآن با سنت رو هم فهم نمی‌کنه...
🔰 جالبه که انگار خیلی از بحث‌ها، بی‌خود یا بی‌فایده ادامه پیدا کرده؛ مثلاً دعوای بین اولویت عدالت و اخلاق در دین یا دست‌یابی به آسایش با دین! انگار اگه هر کدوم تعریفشون از این اصطلاحات رو اول می‌گفتن، دیگه ادامه‌ای برای بحث نمی‌شد متصور بود؛ جدای از اینکه بدیهیاتی مثل «الزام یکی، نفی هدف دیگری نیست» رو در نظر نمی‌گیره...
🔰 این تعریف نکردن‌ها، به مرور بدتر هم شده! اینکه بیای عوض کردن کولر آبی مسجد رو برای خودت تجمل‌گرایی تعریف کنی (و نه بهبود وضعیت مصرف انرژی)، بعد بیای بکوبی و بعد ابراز تأسف کنی، خب چیزی ازش درنمیاد...
🔰 از بزرگوار از دنیا رفته‌ای هم برمبنای صحبتی، شدیداً انتقاد کرده؛ در صورتی که انگار بیشتر آنچه «میان» سطور تصور کرده رو کوبیده و نه آنچه «در» خود سطور گفته شده... انتقادات به مرحوم شاهرودی زیاد هست؛ اما این شکل بیان، تاسف‌باره بیشتر تا مفید...
☑️ در مورد کمتر کتابی اینطور می‌تونم صریح بگم؛ ولی لطفاً وقتتون رو برای خوندن کتاب‌های مفیدتری صرف کنین...

پ.ن: روح الله نامداری کتاب‌های خوبی مثل جدال دو اسلام و خمینی پدیده پیچیده انسانی داره. از اونا زیاد تعریف شنیدم. روحش شاد...

        
                باسمه
🔰 ایام دبیرستان بود که شهید بزرگوار محمدرضا دهقان امیری رو شناختم. مادر شهید سخنران یکی از مراسم‌های مدرسه بودن و از روحیات و شیطنت‌های خاص شهید می‌گفتن. تصویر شهید رو چند وقت قبل در بین شهدای عملیات محرم (۱۳۹۴) دیده بودم و به دلم نشسته بود. این کتاب هم جزء اولین کتاب‌هایی بود که در مورد شهدای مدافع حرم چاپ می‌شد و تهیه‌اش کردم.
🔰 خیلی زود تموم شد. ۱۰۰ خاطره کوتاه به همراه تعدادی از تصاویر شهید و نهایتاً متن وصیت‌نامه؛ کلیت این کتاب کوتاه همینه. طبعاً انتظار خاصی نمیشه از کتابی در این ابعاد داشت که جامع‌الابعاد باشه؛ اما می‌شد در انتخاب خاطره‌ها، گوینده‌های خاطرات، بازه‌های و نکات تمرکز خاطرات و مسائل ویرایشی خیلی خیلی بهتر کار کرد.
☑️ اگه به دنبال شناخت از شهید محمدرضا هستین، به نظرم عناوین دیگه‌ای رو بررسی کنین...

پ.ن: شادی روح تمامی شهدای این راه، به خصوص شهید محمدرضا دهقان امیری، لطفاً صلواتی قرائت بفرمایید...

        
                باسمه
🤦‍♂️ پایان‌نامه؛ نگارش، اصلاح، هماهنگی دفاع، خود دفاع... تا همینجاش هم هفت پشتم اومد جلوی چشمم!
🔰 در شرایطی که یکی از عجیب‌ترین فشارهای روحی تا حال حاضر عمرم رو تجربه می‌کردم، تصمیم گرفتم تا جای ممکن انتخاب‌های متفاوتی داشته باشم: رفتم به سمت ادبیات روس (که همواره به خاطر ویژگی‌هاش ازش می‌ترسم). رفتم به سمت نمایشنامه (که می‌دونستم انتخاب اولم نیست). رفتم به سمت کتاب صوتی (که حتی توی گرونی‌های کتاب چاپی هم هیچ‌وقت اولویتم نبوده). رفتم به سمت موازی خوانی (که هرگز از من برنمیاد).
🔰 خلاصه همه اینا با هم رسید به کتاب صوتی از نمایشنامه بازرس جناب گوگول. صد البته طنز هم بیشتر به درد اینجور ایام می‌خورد. راهروهای دانشکده، پشت دفتر اساتید، مسیر دانشگاه و خونه و قبل خواب؛ با اینکه طولانی نبود، کم کم گوش می‌دادم و می‌گذروندم... 
🔰 دیوان‌سالاری عریض و طویل و ناکارآمدی روسی، همواره در آثار ادبی این سرزمین به نقد کشیده شده که این کتاب هم یکی از مشهورترین مواردش هست. داستان ساده و سرراست، بدون پیچیدگی و تا حدی بامزه (خوشمزگی‌های صداپیشگان هم بی‌تأثیر نیست البته).  راه بنداز بود خلاصه.
🔰 یه چیزی برام بیش از پیش ثابت شد که هرچقدر هم یه اثر در یه قالب فوق‌العاده باشه، تا با خود اون قالب ارتباط خوب برقرار نکنی نمی‌تونی از خود اثر هم لذت ببری! درک می‌کنم که اثر جالبی بوده؛ اما چون قالب نمایشنامه برام جذابیت نداره، اینقدر هم نمی‌تونم لذت ببرم. متأسفانه فقط همین هم نیست و قالب شعر هم برام همچین مسئله‌ای داره! شعر می‌خونم و ممکنه دوست هم داشته باشم؛ ولی می‌بینم یه رفیق شعر دوستم ارتباطی باهاش می‌گیره که به هیچ وجه از من برنمیاد...
☑️ به هر حال انتخاب نرم و مهربونی هست اگه شما هم در نقطه آغاز هر کدوم از اون مواردی هستین که اول یادداشت گفتم. امیدوارم شما لذت بیشتری ببرین. ❤️

        
                باسمه
🔰 هر بیست و چهار ساعت، یک بخش قبل از خواب! این نسخه‌ای بود که برای خوندن این کتاب پیچیده شده بود.
🔰 در ایامی که کار پایان‌نامه سخت جلو می‌رفت و پیچ خورده بود، این کتاب رو شروع کردم. به کتابی نیاز داشتم که کمی بتونه در این ایام، مقداری از فکر و خیال راحتم کنه. از یادداشت‌هایی که درباره این کتاب نوشته شده بود، حدس زدم می‌تونه گزینه خوبی باشه. وقتی هم دیدم که بخش‌هایی چند صفحه‌ای داره که نیاز به تمرکز زیاد نداره، حجمش کمه و توصیه‌های کاربردی داره، انتخابم قطعی شد.
🔰 این کتاب، توی بدترین حالات جهت سلامت اعصاب و روان، انتخاب راضی‌کننده‌ای از آب در اومد. خیلی برام جالب بود که چقدر از تجربیاتی که فکر می‌کردم شاید فقط متعلق به خودم باشه، بین کتابخون‌ها رایج و متداوله. خاطرات ساده خوانی کودکی، اولین‌های کتابی و...
🔰 در کنارش فهمیدم با سنجه‌های کتابخوانی امثال آقای رضایی، واقعاً توی باغ نیستم. 😂 گرچه خیلی هم بد نیست و از اون حد کتابخواری یه کم ترسیدم...
🔰 در یکی از بخش‌ها، نویسنده از کتاب‌هایی میگه که اسمشون به سبب شرایطی که حین مطالعه بوده، خاطراتی رو تداعی می‌کنه... دوست داشتم خیلی بیشتر از این کتاب لذت ببرم؛ اما برام بیشتر مطالعه به مثابه بقا شد. حتی همین الآن هم که این یادداشت رو می‌نویسم، منتظر مدیر گروه هستم برای دفاع و...
و طبعاً محتاج دعای شما ❤️
☑️ کمتر در مورد خود کتاب گفتم. اگه کتابخون هستین توصیه‌اش می‌کنم! حداقلش مرور تجربیات شیرین گذشته و یادگرفتن یک سری نکات جدید هست؛ جدای از اینکه در شرایط ذکرشده هم کتابش جواب بود.
        
                باسمه
🔰 به پایان آمد این دفتر...
⚠️ با توجه به اینکه کتاب‌های این مجموعه پیوستگی معنایی دارن، این یادداشت رو هم در ادامه یادداشت‌های مربوط به جلدهای قبلی می‌نویسم. کلیات، به خصوص نقاط قوت و ضعف کلی، باز هم اینجا موضوعیت داره که از تکرارش صرف‌نظر می‌کنم.
🔰 جلد آخر هم به بررسی ایران (پسا مشروطه تا انقلاب اسلامی) و جهان (شروع نظم دوقطبی تا شروع نظم تک قطبی) پرداخته. به نسبت کتاب قبلی، فکر می‌کنم تا حدی بهتر بود.
🔻 در حوزه تاریخی:
🔰 اشتباهات تاریخی مثل همیشه به وفور یافت می‌شه: ابو مصعب الزرقاوی رو رهبر طالبان عراق معرفی می‌کنه! در جای دیگه‌ای هم کومینتانگ رو به عنوان مبدأ حزب کمونیست چین معرفی کرده! یه جاها هم بعد معرفی رنه گنون، میگه کشته شده؛ در صورتی که به مرگ طبیعی از دنیا رفته... اینکه آرتور میلسپو هیچ کاری کرد یا نکرد هم فکر می‌کنم برای افرادی که تاریخ توسعه ایران رو یه مروری کرده باشن، به صورت کلی معلوم باشه...
🔰 یه سری بخش‌ها هم عمیقاً نیاز به بازبینی داره. به صورت خاص، بخش بررسی بحران‌های رایجش بعد از حدود دو دهه عملاً لوث شده؛ موعدهای زمانی، نوع خطرات و کلی چیزهای دیگه دگرگون شده... همینطور بخش رسانه! مثلاً تضعیف شکل روایتگری با ورود شبکه‌های اجتماعی خیلی تغییر کرده...
🔰 مورد دیگه، این تحلیل‌های کار خودشونه طوره که خیلی ضعیف بود! طالبان، القاعده و... همه گروه‌هایی هستن که در بستری از واقعیت به وجود اومدن. ممکنه غرب از اونا سوءاستفاده کنه؛ ولی اینطور نیست که سران و اعضای اینا حقوق بگیر غرب باشن که! این فهم در ادامه، به تحلیل صحیح حملات ۱۱ سپتامبر کمک می‌کنه. تعاریف عجیب از داخل اسرائیل یا داشتن بمب اتمی توسط گروه‌های جهانی قاچاقچی مواد مخدر هم دیگه اینقدر ضعیف بود که نمی‌خوام مطرحش کنم...
🔰 گفتم اسرائیل! در مورد هولوکاست هم که صحبت زیاد شده؛ به نظرم همون نکته جناب آقای کورش علیانی در کتاب «متاستاز اسرائیل» حول اینکه چرا نیازی به انکار هولوکاست برای مقابله با صهیونیسم نیست، کفایت می‌کنه...
🔻 حوزه اقتصادی - اجتماعی:
🔰 ضعف تحلیل‌های اقتصادی و اجتماعی هم که متأسفانه به همون کثرت قبل هست: یه جا افزایش جمعیت رو نتیجه نگاه مدرن  می‌دونه با راهکار کنترل جمعیت و یه جا میگه فقط در دوران انحطاط تمدن‌ها ارزش تولید مثل کاهش پیدا کرده!
یا مثلاً از دست رفتن مشاغل رو به ضعف اقتصاد تعبیر کرده؛ در صورتی که معنای افزایش بهره‌وری داره... در همین راستا، کاهش جمعیت روستایی رو تضعیف کشاورزی و منابع غذایی ملت‌ها عنوان کرده؛ در صورتی که مثال آمریکا در این حوزه، نقیضه این ادعا هست...
🔰 ضعف شدید در تحلیل مسئله آموزش هم موج می‌زنه: نگاه مهارت آموزی مبتنی بر نیاز بازار رو تجاری کردن آموزش می‌دونه + دوره محوری رو امتداد فردمحوری می‌دونه + رقابت رو جنگ تعریف می‌کنه + اثرگذاری تکنولوژی بر اجتماع رو ضعیف می‌دونه + معتقده تخصص، طبقه جدید درست می‌کنه؛ در صورتی که معاش برای بقا هست و تضادی با تربیت نداره + دوره‌ها شخصی سازی شده و چطور جای دیگه از شخصی سازی حمایت شده و اینجا نفی + الآن مشخصه که نسل‌های ما با تکنولوژی تفاوت‌های زیادی با هم دارن + پروژه‌های مشترک بین رشته‌ها نشون میده فرض آخر هم غلطه! در مورد نگاه کتاب به آموزش، در ادامه باز هم حرف هست...
🔻 تعریف نامتناسب خوداتکایی:
🔰 نگاه تحلیلی کتاب در حوزه جایابی ما در وادی علم هم چنگی به دل نمی‌زنه... محور بحثش هم اینه که ما عقب افتاده به نظر میایم؛ چون وضعیت حال حاضر خودمون رو فارغ از روند تفکر، فرهنگ و تمدن با وضعیت حال حاضر غرب مقایسه می‌کنیم. نمیشه گفت این نگاه کاملاً غلطه (چون مسیر طی شده تاریخی متفاوتی داشتیم)؛ ولی عقب‌افتادن ما نسبت به هرگونه روند تاریخی، واضحه! اصلاً چقدر رهبران انقلاب تا حالا روی این مورد تأکید کردن که می‌بایست جبران بشه؛ عجیبه که صرفاً تقلیل داده شده به این موضوع...
🔰 در ادامه نوع دیگه تقلیل رو در استقبال از کالای خارجی می‌بینیم؛ در حالی به تصور عقب‌افتادگی ایرانی نسبتش میده که حتی اسمی هم از تفاوت کیفیت نمیاره...
🔰 در ادامه این نگاه، علم آموزی از غرب رو رد می‌کنه و اصلاً فرآیند استقلال علمی رو زیر سوال می‌بره! حا اینکه بخشی از گام‌های آغازین این روند، علم آموزی از بقیه هست! خلاصه وقتی این نگاه، نظام حوزه - بازار قبلی رو تأمین‌کننده متناسب جامعه وقت می‌دونه، میشه حدس زد چقدر اختلاف دیدگاه جدی وجود داره دیگه...
🔰 این ایراد، به شکل دیگه در نظام‌های سیاسی - اجتماعی هم دیده میشه: نفی تام و تمام جمهوری رضاخانی در حالی هست که حضرت امام، تنها انتقادشون به مرحوم مدرس، مخالفت با جمهوری بوده؛ چون با گذر زمان، اصول جمهوریت به مرور در جامعه ریشه‌دار می‌شد و خیلی تفاوت داشت با وضعیت شروع کار در بهمن ۱۳۵۷... در صورتی که اینجا، صرفاً به خاطر غربی بودن الگو و طرح کننده اون، کاملاً رد شده...

☑️ هر شروعی را پایانی نیز هست... جلد آخر این مجموعه هم تموم شد... نمی‌تونم بگم این کتاب‌ها، خیلی طولانی و پرحجم یا فوق‌العاده بودن؛ ولی بالآخره این مدت وقت گذروندن، باعث میشه با تموم شدنش، دل آدم بگیره... بگذریم... در مجموع، به نظرم اگه بخواین کل کتاب‌ها رو بخونین، می‌ارزه؛ کلی کلیدواژه برای جستجوهای بعدی و مرور سریع حجم زیادی مطلب (گرچه ضعف‌ها خیلی به چشم میاد) براتون داره... در غیر این صورت، دو جلد اول رو - اونم به شرط اینکه فقط گام اول مطالعه آتی باشه - توصیه می‌کنم.


پ.ن: اینم تو دلم مونده! مقدمه کتاب اول نوشته بود که ما سعی می‌کنیم با عکس و جدول و نمودار، مفاهیم رو توضیح بدیم. بلافاصله هم یه مفهوم بدیهی رو با نمودار نشون داد و از اون به بعد هیچی! هی گفتم تا آخر کتاب آخر صبر کنم شاید چیزی بود؛ تهشم یه نمودار ندیدیم! 😂😂😂

        
                باسمه
⚠️ با توجه به اینکه کتاب‌های این مجموعه پیوستگی معنایی دارن، این یادداشت رو هم در ادامه یادداشت‌های مربوط به جلدهای قبلی می‌نویسم. کلیات، به خصوص نقاط قوت و ضعف کلی، باز هم اینجا موضوعیت داره که از تکرارش صرف‌نظر می‌کنم.
🔰 جلد چهارم سعی کرده بازه بعد روشنگری تا بعد جنگ جهانی دوم رو در دو بخش اروپا و ایران بررسی کنه. گرچه اسمش، اشاره به جنگ‌های بزرگ این عصر داره؛ عملاً خیلی خیلی کم بهش پرداخته و از کنارش رد شده! 😐😂
🔰‌ از نظر اقتصادی ایرادات جدی به این جلد هم وارد هست. طبعاً وقتی کتاب سعی کرده بازه‌های زمانی طولانی رو خلاصه بررسی کنه، انتظار ساده‌سازی داریم؛ ولی نه در حد ارائه دیدگاه‌های بسیط! مثلاً نتیجه‌گیری نادرست از چرخه پول و اعلام اینکه بانکداران بزرگترین سرمایه‌داران جهانند؛ در صورتی که بازار بورس، این نقش رو مدت‌هاست تعدیل کرده (گرچه نگاه متن به بحران اقتصادی ۱۹۲۹ اینقدر ضعف داره که تا حدی قابل فهم هست چرا اون نگاه غلط در تحلیل وجود داشته...)!
🔰 نگاه نادقیق و منفی به بدهی به مثابه عامل رشد اقتصادی مدرن یا نگاه نادقیق و منفی به واسطه به مثابه عامل تسهیل جابجایی محصول، بیشتر این حس رو القا می‌کنه که بر پایه مشهورات جامعه، متنی نوشته شده...
🔰 همین روند رو میشه درباره تحلیل غلط جنگ اول و دوم تریاک هم دید. کتاب از اینکه انگلستان به دنبال جبران کسری تراز تجاریش با چینِ غیر علاقمند به تعاملاتِ گسترده‌تر نبوده، حرفی نزده؛ لذا خواننده ممکنه براش ابهام بشه که نکنه این حرف‌ها که انگلیس - به واقع - پلیدترین روش‌ها رو برای ایجاد و افزایش تقاضا در چین دنبال کرد، حقیقت نداشته باشه و این جور چیزها...
🔰 در زمینه سیاسی هم البته اوضاع بهتر نیست... این بسیط تعریف کردن همچنان ادامه پیدا کرده: تعبیر صرف و ساده‌انگارانه لیبرالیسم به معنای پول برای پولدار! یا تعبیر امپریالیسم (imperialism) به استعمار (colonialism) و مساوی دانستن اون با ترجمه آباد سازی! حتی تعبیر جنگ سرد به جنگ زرگری! آخه چطور؟ این عجیب‌ترین چیزی بود که تا حالا در این مورد دیده بودم! جنگ سرد، فقط برای بازیگران اصلی، داغ نشد؛ اما بسیاری طعم تلخ اون جنگ رو در سراسر جهان چشیدن... خلاصه باز هم همون بحث پیش میاد که انگار بر پایه مشهورات جامعه، متنی نوشته شده...
🔰 در نگاه تاریخی برخی بخش‌ها، سرگیجه این کتاب - و به صورت کلی مجموعه - آزاردهنده هست؛ برای مثال روایت گنگ و بعضاً پرت از سرگذشت فلسطین و در ادامه‌اش سلطان وقت عثمانی. عبدالحمید دوم قدیس جلد یک بود و حالا ابلیس جلد چهار! 😐 نه به اون شوری و نه به این بی نمکی! این سرگیجه رو وقتی بهتر تجربه می‌کنین که در یه رشته تاریخی، یه بار تاریخ رو میلادی می‌خونین، یه بار قمری و یه بار شمسی! 😂🤦‍♂️
🔰 اینکه شروع جنگ دوم چین و ژاپن - که با تجاوز ژاپن به بهانه قضیه پل مارکوپولو شروع شد - به اعلان جنگ چین نسبت داده بشه یا اشاره به عدم یهودستیزی هیتلر هم بیشتر به یه سری شوخی بی‌مزه می‌مونه تا روایت تاریخی...
🔰جالب اینجاست که هرچقدر بعضی جاها کاملاً مرامی توقع داره یه بحثی قبول بشه، همونقدر هم انتظار داره یه سری ثابتات و مشهورات علمی رد بشه... وقتی هم بحث از لوازم استدلال می‌کنه، واضح میشه که انگار اصل مسئله مورد بحث - مثلاً نظریات داروین یا تاریخ ابتدایی بشر - فارغ از درست یا غلط بودن، برای نویسندگان فهم نشده بوده... و باز هم همون بحث پیش میاد که انگار بر پایه مشهورات جامعه، متنی نوشته شده...
🔰 اون بحث سرگیجه که گفتم، به شکل دیگه‌ای اینجا نمود پیدا کرده؛ مثلاً در موضوع مشروطه، موضع کتاب مشخص نیست که اگه طرفدار ایجاد عدالتخانه جهت رسیدگی به شکایات مردم از دستگاه دولتی هست، چرا از لوازمش - در قالب مشروطه - حمایت نمی‌کنه. منظورم چیه؟ وقتی عدالتخانه می‌خواد در مورد شکایت علیه دولت تظلم خواهی کنه و نمی‌خواد مثل حالت قبل - بردن شکایت پیش خود دربار - باشه، باید مستقل باشه؛ این یعنی پذیرش تفکیک قوا. طبق چی می‌خواد به شکایت رسیدگی کنه؟ قانون و... یعنی یه سری اشکالاتش به مشروطه، عملاً در حین دستیابی به عدالتخانه هم رخ میده خب! بماند که صحبت‌های رهبری در صدمین سالگرد مشروطه، تعبیر عدالتخانه به مجلس رو کاملاً توجیه می‌کرد و تناقضی نمی‌دید...
🔰 یه نکته قابل توجه هم تا اینجا که چهار جلد از مجموعه رو خوندم، قابل ذکره: به نظر میاد موضع مجموعه - با افت و خیز در برخی جلدها - رد تمامی مظاهر تمدن غربه؛ در صورتی که نامه مشهور امام خمینی به یکی از روحانیون در باب دستاوردهای تمدن غربی، نگاه محوری انقلاب اسلامی رو در رد این نگاه غلط، واضح می‌کنه. تصریحات رهبری انقلاب اسلامی در مورد آموختن از غرب (در عین مواضع صریح ایشون در مورد مسائل فرهنگی) هم تأکیدی دیگه بر این بحث هست.

☑️ روند افت مجموعه در هر جلد، واضحه... نکات منفی این کتاب دیگه اینقدری بود که بیشتر از نکات مثبت به چشم بیاد؛ لذت برای مطالعه جداگانه، قابل توصیه نیست...

        
                باسمه
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا...»
🔰 تجربه خوب مناسبت خوانی ایام محرم، باعث شد ایام شهادت سردار سلیمانی هم این کار رو تکرار کنم. در عین حال چون در میانه مطالعه یه مجموعه هستم، انتخابم باید کوتاه می‌بود. مجموع این‌ها من رو رسوند به کتاب «عزیز زیبای من»...
🔰 «عزیز زیبای من» مستند روایی ۷۲ ساعت آخر حیات دنیوی شهید سلیمانی هست؛ اما به تناسب موضوع و شرایط، ارجاعاتی به گذشته هم داره. خلقیات و اخلاق شهید، دوستان و اطرافیان و حتی خانواده، همه و همه در آینه‌ای کوچک، منعکس شده. وقتی کتاب تموم شد، حس می‌کردم مدت‌ها با این خانواده زندگی کردم...
🔰 کتاب حدود ۱۷۰ صفحه هست؛ ولی به طرز عجیبی فوق‌العاده عالی! اصلاً انتظار نداشتم در این تعداد صفحه کم، همچین تجربه‌ای رقم بخوره!
🔰 روایت از بعد شهادت سردار، عجیب غمناک میشه... حتی الآن هم نمی‌تونم احساسم رو توصیف کنم... می‌خوندم و اشک می‌ریختم... مرور خاطرات نماز بر پیکر شهید در روز تشییع، در کنار غم فاجعه انفجار تروریستی این روزهای زائران مزار شهید سلیمانی، اوج این لحظات بود...
🔰 اینقدری کتاب خوب و بی‌نقص هست که حتی معدود اشتباهات ویرایشی متن هم به چشم نمیاد! واقعاً خدا قوت عرض می‌کنم خدمت بنیاد مکتب حاج قاسم و نویسنده محترم که این اثر عالی رو به انتشار رسوندن. إن شاءالله در ادامه این مسیر بیش از پیش توفیق داشته باشن.
☑️ اگه قصد مطالعه در این زمینه رو دارین، این کتاب یکی از بهترین‌ها هست. 👌
🖤 آه از غمی که تازه شود با غمی دگر... غم سالگرد شهادت حاج قاسم، با جنایت تروریستی علیه مردم دوستدار و ارادتمند این سردار شهید بیش از پیش قلب‌ها رو به درد آورد... اگه می‌تونین، شادی روح تمامی شهدای این مسیر، صلواتی قرائت بفرمایید...

        
                باسمه
⚠️ با توجه به اینکه کتاب‌های این مجموعه پیوستگی معنایی دارن، این یادداشت رو هم در ادامه یادداشت‌های مربوط به جلدهای قبلی می‌نویسم. کلیات، به خصوص نقاط قوت و ضعف کلی، باز هم اینجا موضوعیت داره که از تکرارش صرف‌نظر می‌کنم.
🔰 جلد سوم، مجدداً به غرب برگشته و بازه رنسانس و روشنگری رو بررسی می‌کنه. با توجه به اینکه انسان معاصر هنوز هم تعاملات مستقیم و غیرمستقیم زیادی با محصولات فکری و صنعتی اون دوران - به خصوص عصر روشنگری - داره، مرور جمع و جور و «نسبتاً» مفید به فایده‌ای هست.
با این حال در برخی موارد، به ویژه مسائل اقتصادی، کمیتش خیلی لنگ می‌زنه:
🔰 بعضی جاها استدلال معکوس می‌بینیم؛ مثلاً ونیز ثروتمند شد چون سیاست دولت‌شهر در دست تجار بود. این در حالی هست که ابتدا ونیز ثروتمند شد و بعداً تجار با استفاده از اون ثروت، قدرت سیاسی به دست آوردن. جالبه که اصلاً یکی از عوامل افول دولت‌شهر ونیز، همین سیاست‌گذاری تجار بود...
🔰 در یه مورد دیگه هم میگه ورود طلا از مستعمرات، باعث بالا رفتن قیمت‌ها (به جهت افزایش نقدینگی طبیعتاً) شد؛ اما قیمت زمین ثابت موند. می‌دونیم که الآن این مسئله ورود خارج از روند درآمد (یعنی به خاطر افزایش تولید شما نیست؛ به خاطر افزایش بهای تولید شماست) به اقتصاد، منجر به بیماری هلندی میشه. طلا هم در اون زمان، ارز جهان‌روا بوده دیگه. با این حال، یکی از عوارض بیماری هلندی که اتفاقاً در کوتاه‌مدت هم مشاهده میشه، افزایش بهای مسکن هست. چرا؟ چون ارز جهان‌روا امکان تأمین تقاضا از خارج رو فراهم می‌کنه؛ اما زمین مطلوب ساخت‌وساز رو دیگه نمی‌تونه و مشکلات بعدی... به نظر میاد اینجا «علیّت» درست نیست و شاید «هم‌بستگی» عنوان بهتری بوده باشه...
🔰 کلاً در این جلد، ضعف بارز در فهم مسائل اقتصادی مشهوده؛ مثلاً توضیح مرکانتیلیسم، ایده آدام اسمیت و حتی نهاده‌های تولید...
🔰 در مواردی هم بیش از حد ساده‌سازی شده؛ مثلاً عنوان پادشاه آلمان یا مهاجرت به ایتالیا زیاد دیده میشه. این در حال هست که کشور ایتالیا یا آلمان مدت‌ها وجود خارجی نداشته و تبدیل به تعداد زیادی دوک‌نشین و دولت‌شهر شده بودن. توضیح بسیط نباید منجر به نتیجه غلط بشه.‌..
🔰 و باز هم تلاش‌های خستگی‌ناپذیری در توجیه کلیسا؛ چه در حالت انفعالی و چه در حالت کنش/ واکنشی... سوالاتی که کلیسا براش پاسخ نداشت رو معلول اباحه گری بورژوازی می‌دونه، برای تبرئه کلیسا در مورد مقابله با علم جدید تلاش می‌کنه و حتی علت فساد کلیسا رو افساد جامعه می‌دونه...

☑️ این جلد به نسبت جلدهای قبلی شلخته‌تر بود؛ به این معنا که روند و روایت منسجمی نداشت و تا حد زیادی تبدیل به همون چیزی شده بود که تلاش داشت نباشه: «وقایع‌نگاری به جای مطالعه تاریخ»... اگه می‌خواین در ادامه مجموعه مطالعه‌اش کنین که هیچی؛ ولی به عنوان مطالعه جداگانه درباره این بازه زمانی، شاید منابع مناسب دیگه‌ای هم باشه...

        
                باسمه
⚠️ با توجه به اینکه کتاب‌های این مجموعه پیوستگی معنایی دارن، این یادداشت رو هم در ادامه یادداشت مربوط به جلد قبلی می‌نویسم. کلیات، به خصوص نقاط قوت و ضعف کلی، باز هم اینجا موضوعیت داره که از تکرارش صرف‌نظر می‌کنم.
🔻 اما این کتاب و نقاط قوتش...
🔰 جلد دوم مجموعه بر تمدن اسلامی دوره اول و دوم متمرکز شده. همین باعث میشه یه مرور سریع و جمع و جور رو در مورد تاریخ سرزمین‌های اسلامی داشته باشین که خیلی مفیده. در همین حین شما با جزئیات تاریخی ایران در اون دوره‌ها هم آشنا می‌شین؛ یعنی از صدر اسلام تا پایان صفویه! در این حجم کم، کیفیت مطالب و ارائه اون واقعاً خوب بود. 
🔰 در ادامه معرفی رویکردهای نظری و عملی در سرزمین‌های اسلامی در فقه و دین و علم هم اضافه شده تا وقتی از شخصیتی مثل ابن‌سینا می‌خونی، در جریان باشی که در چه علومی برتری داشته و نگاهش به دنیا و زندگی چطور بوده! اینم از بخش‌های جالبی بود که کمتر دیده بودم این‌قدر فشرده و کاربردی جایی باشه.
🔻 و نقاط ضعف...
🔰 قبلاً هم ذکر شده بود که چون تحلیل مجموعه، فرهنگ محور هست، به وفور شاهدیم که تک عاملی تحلیل کرده... مثلاً نگاهش به ماهیت هر درگیری که طرفین هویت متفاوتی دارن، مذهبی هست و نه قدرت/ ثروت طلبی.
🔰 بماند که نگاه کتاب، آنچنان که شایسته هست، امت پایه نیست؛ باز هم برای مثال شناخت دقیق از فرق اهل سنت نداره و برمبنای مذهب، افراط و تفریط و اعتدال رو تصویر کرده! یعنیذاصلاً عامل کلام و طریقت رو نادیده گرفته که فاجعه هست خب :/ فکر کن نقش امام احمد حنبل رو در نابودی عثمانی گری (به عنوان تنها دشمن رسمی اهل بیت که ناصبی رو به اون افراد اطلاق می‌کردن) به کل نمی‌بینه و به عنوان (بر مبنای تحلیل غلط) افراطی معرفی کرده!
🔰در ادامه همین موارد، عجیبه که سازش در مقابل مغول رو خوب و منطقی جلوه داده؛ تخطئه مقاوم و تبرئه مهاجم! ولی جالبه وقتی سربداران شیعی قیام می‌کنن، همراهی اهل سنت با مغولان رو تقبیح کرده! یه جا هم استدلال کرده چون چنگیز خودش رو عذاب الهی معرفی کرده، حتماً به تحریک صلیبیون وارد جنگ شده (البته در تلاش‌های ناکام اون ها در ایام جنگ‌های صلیبی شکی نیست) که خب خیلی خسته تحلیل کرده دیگه... از همین دست موارد، در جای دیگه ضعف فرهنگی شخصی شاه عباس دوم رو دلیل قدرت گیری غربی‌ها در مراودات دوجانبه می‌دونه؛ نه ضعف ایران که خروجیش اون جنس رفتاره...
🔰 در ادامه اشتباهات تاریخی و جغرافیایی، می‌بینین که اسم یک شهر رو یه صفحه به یه نام گفته و یه صفحه به یه نام و ذکر هم نکرده که بحث در مورد یه شهره کلاً. بماند که املای غلط بعضی اسامی مشهور واقعاً تو ذوق می‌زد... یا یه جا گفته مغولان قراختاییان رو سرنگون کردن و یه جا میگه خوارزمشاهیان. اونجایی هم که گفت اهالی قسطنطنیه بعد از سقوط شهر به دست سلطان محمد فاتح به روم غربی(!) فرار کردن که دیگه هیچی...

☑️ من با توقع بالا، این مجموعه رو می‌خونم؛ اینه که با سخت‌گیری یه مسائلی رو مطرح می‌کنم. در مجموع، به خصوص این جلد، به شدت قابل استفاده و قابل توصیه هست. 👌

پ.ن: برای نظر در مورد کلیت مجموعه، باید همه رو خوند که قصدم بر اینه. إن شاءالله بعد اینکه تموم شد، شاید نیاز باشه این متن هم تغییراتی بکنه‌.
        
                باسمه
🔰 «روایتی مختصر از تاریخ تمدن بشری در بستر مطالعات فرهنگی»؛ شاید بشه هدف اصلی این کتاب (و کل مجموعه) رو در عنوان ذکر شده تعریف کرد. طبعاً کار بسیار سختی هست و اگه قرار باشه برای مخاطب عمومی (یعنی امثال خودم که پیش‌زمینه‌ای به شکل مطالعاتی در این حوزه نداریم) روایت بشه، سخت‌تر هم میشه. این موارد رو گفتم که بدونیم در مورد کاری در چه ابعادی صحبت می‌کنیم.
🔰 تحلیل تاریخی با محوریت فرهنگ و توجه ویژه به مولفه‌های اعتقادی نظری و عملی، جذابیت‌های خودش رو داشت؛ خاصه که برخی تمدن‌های باستانی آسیا و اروپا مورد بررسی قرار گرفته بود. اسطوره خوانی، قبلاً میزان تأثیر یونان باستان بر جهان امروز رو تا حدی بهم نشون داده بود که اینجا دیدم چقدر این اثر گسترده‌تر و عمیق‌تره!
⚠️ با این حال، نکات منفی قابل توجهی در کلیات و اجزای متن به چشم می‌خورد:
🔰 مکرراً در متن دیده میشه که هرجایی که جامعه دین محور (فارغ از الهی یا غیر الهی بودنش) بود، مورد تأیید ضمنی و بعضاً علنی متن قرار گرفته و هر جایی که تشکیک، یکی از محورهای اصلی جامعه بود، زیر سوال رفته؛ در صورتی که خیلی بدیهی هست که نه هر دینی، دین درستی هست و نه هرجور دینداری خوبه و نه هرجور تشکیک، بد!
🔰 این، تا جایی ادامه پیدا کرده که حتی فقدان شدید رفاه در نیمه اول قرون وسطی کاملاً خودخواسته و در راستای تذهیب نفس تمدن مسیحی وقت دیده میشه؛ در صورتی که حتی با وجود تأثیرگذاری این عامل، واضحه که با فروپاشی امپراتوری روم، عملاً امکان تبادلات مالی و تجاری در قلمروی وسیع سابق از بین رفت. بعد از اون، خدمات و صنایع تقریباً منسوخ شد و کشاورزی مجدداً از شکل تجاری به شکل معیشتی دراومد. نباید تک عاملی و خطی تحلیل کرد...
🔰 اینکه به ویژگی‌های منفی دوران ابتدایی قرون وسطی هیچ اشاره ای نشه، بعدش تمام مفاسد از چشم بورژوازی دیده بشه و هیچ اشاره‌ای به اتفاقات مثبت حاصل از ورود اون به معادلات قدرت نشه، عملاً تحلیل رو ناقص و ناموجه می‌کنه...
🔰 ایراد دیگه، انتخاب روایت‌هایی از اسطوره‌های یونانی و غیریونانی بود که هدف ضمنی متن رو تأیید کنه؛ نه اون روایتی که مستندتر هست! به صورت کلی در این مورد، آقای حسین رضوی (که بیشتر پادکست ساگای ایشون شناخته شده هست)، بحث‌های جدی و جالبی دارن. خلاصه که بین جمع آوری شواهد و نتیجه گیری، با داشتن نتیجه و پیدا کردن شواهد، فرق هست...
🔰 ایراد دیگه هم پس و پیش شدن تاریخ‌ها و عدم اطلاق دقیق عناوین نژادهای مختلف در بعضی موارد بود. بماند که خود متن هم تا حدی شلخته بود؛ مثلاً در مورد سوفیست‌ها یه جا اسمشون بود، یه جا تاریخشون و یه جا عقایدشون...
🔰 این سرگیجه در ارجاعات هم ادامه پیدا کرده! بخش زیادی از مطالب، عملاً بدون ارجاع هست. وقتی هم کتابشناسی رو می‌بینی، معلوم میشه منابع اونقدرها هم زیاد نیست. تازه پاورقی و منابع، با هم، در آخر کتاب آورده شده که خیلی آزاردهنده هست هر دفعه تا آخر متن بری و برگردی...
☑️ یکی از افرادی که در زمینه فرهنگ، نظرات به روز و جالبی داره، این مجموعه رو برای مخاطب عمومی به عنوان نقطه شروع مطالعات فرهنگی معرفی کرده بود. با وجود نکاتی که گفتم، همچنان حرفش رو درست می‌دونم. نقطه شروع، نقطه رهایی هست! ضمن اینکه کلیت روایت جمع و جور کتاب هم قابل استفاده هست. کلی هم سرنخ و کلیدواژه برای جستجوی بعدی پیدا می‌کنین! خلاصه در مجموع اگه موضوع براتون جالبه، گزینه بدی نیست.

پ.ن: برای نظر در مورد کلیت مجموعه، باید همه رو خوند که قصدم بر اینه. إن شاءالله بعد اینکه تموم شد، شاید نیاز باشه این متن تغییراتی بکنه‌.

        
                باسمه
🔰 چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ دنیا چگونه ثروتمند شد؟ و کلی نمونه دیگه: تا حالا نظریه‌های مختلفی برای توضیح علل وضعیت گذشته، حال و آینده ملت‌ها ارائه شده که هر کدوم، عامل خاصی رو مد نظر داشتن؛ از قبیل نهادها، استعمار، موقعیت جغرافیایی، مذاهب و...
⚠️ طبعاً به هر کدوم از این نظریه‌ها (از جمله برخی موارد طرح شده در همین کتاب)، انتقاداتی وارده؛ اما بحث اصلی، ایجاد شناخت نسبت به هر کدوم از این نظریات هست تا در ادامه، ضمن ترکیب با باقی نظریات، بتونن توضیح دقیق و مقبولی رو ارائه بدن. به هر حال، محور تحلیل کتاب «قدرت جغرافیا» هم همون‌طور که از اسمش مشخصه، جغرافیای ملل هست.
🔰 آقای «تیم مارشال» رو از کتاب دیگه ایشون به نام «جبر جغرافیا» می‌شناختم. کتاب حاضر هم در اصل ادامه‌ای بر اونه که سعی کرده گذشته تا آینده تعدادی از مهم‌ترین مناطق جهان رو بر اساس جغرافیای اون‌ها بررسی کنه.
🔰 تفاوت عمده و مثبت این جلد نسبت به جلد قبلی، اضافه شدن بخش قابل توجهی نگاه تاریخی در هر فصل بود. این باعث شده که تحلیل، حافظه‌دار باشه و بر بستری ملموس، علل وقایع دیروز، امروز و احتمالات فردا رو مطرح کنه.
🔰 در هر  فصل نکات خیلی جالبی می‌خونین؛ اما متفاوت‌ترین فصل، مربوط به فضا بود! مباحثی از گذشته نه چندان طولانی مباحث فضایی و سیاست فضا مطرح شده بود و رقابتی بر سر مالکیت بیرون از زمین که همین الآن در جریانه! بیان فرصت‌ها و تهدیدها و در کنار اون، نمایش دیدی از بالا که در نقطه‌ای کوچیک و آبی، همه همه ما رو کنار هم نشون می‌داد... لذت بردم 🙂
🔰 علی‌رغم وجود نقشه کلی در ابتدا و نقشه‌های جزئی‌تر در بین صفحات هر فصل، اینکه گوگل مپ کنار دست باشه تا حین مطالعه نقاط مورد اشاره رو پیدا و توضیحات رو با نقشه تطبیق بدی، یه حال دیگه‌ای داره 😅
🔰 این جلد، نسبت به جلد قبلی، خیلی بهتر ترجمه شده. ایشون جلد سومی هم به صورت خاص در حوزه سیاست فضا کار کردن که به تازگی توسط نشر پارسه ترجمه شده. با این وجود، احتمالاً منتظر چاپ نشر همان بمونم...
🔰 گرچه موقف نویسنده، جایی در جهان غرب هست و اثرش در نگاه تحلیلی کاملاً واضحه؛ در کل توصیه می‌کنم این کتاب رو بخونین 👌

        
                باسمه
🔰 احتمالاً با پیگیری اخبار و تحلیل‌های رایج، اسم آقای «مهدی محمدی» که نویسنده این کتاب هم باشن، براتون آشناست. تقریباً می‌شه گفت «سراب سایه‌ها» اولین کتاب با رویکرد جدی تحلیلی در مورد وقایع سال ۱۴۰۱ هست که تا حالا منتشر شده.
🔰 نویسنده محترم سعی کردن با نگاهی روش‌مند، سیر اتفاقات و مبانی نظری مرتبط با موضوع رو بیان کنن که قابل تقدیر هست؛ اما بعضی موضوعات، نیاز به گذر زمان دارن تا هم فهم بهتری از اونا حاصل بشه و هم اطلاعات در دسترس مرتبط، به مرور افزایش پیدا کنن. موضوع مذکور، به خصوص از این جنبه مورد بررسی، یکی از مصادیقش هست که دامن‌گیر کتاب هم شده: از طرفی با توجه به نزدیکی به زمان وقوع، هنوز امکان بیان کامل اقدامات انجام شده و اطلاعات موجود رو نداره و از طرفی سعی کرده لااقل از بخشی از اونا استفاده کنه تا چارچوب کاملی ارائه بده. اینه که عملاً با متنی مواجه هستیم که در حال تحلیل هست؛ اما ارجاعات مکفی نداره (بعضاً مواردی ارجاع ندارن که در دسترس هستن؛ مثل یه سری مصاحبه‌های عمومی). پس بخشی قابل درک هست و بخشی امکان بهبود داره...
🔰 اما در مورد خود تحلیل، بعضی موارد نویسنده محترم بیش از حد درگیر در "پروژه‌ها" شده و خود "روندها" رو عملاً تقلیل داده... من فقط یه مثال تقریباً مرتبط بزنم از آقای دکتر مجید شاکری اقتصاددان: ایشون می‌گفتن درسته که تخلف، خرابکاری و امثال این موارد برای ضربه زدن به ثبات بازار ارز وجود داره؛ اما نهایتاً اُردِر اینا میلیون دلاریه دیگه! ما روندهای کلان داخلی با اُردِر میلیارد دلاری رو که نباید نادیده بگیریم به خاطر اون یکی موارد!
🔰 در عین حال طرح بحث ابتدای کتاب، مبانی نظری جنگ شناختی و هیبریدی، مرور ادبیات راهبردی در مورد ایران و کلیت تحلیل آقای محمدی به شدت قابل توجه هست. فکر می‌کنم ویراست‌های بعدی کتاب، بسیار خوندنی‌تر هم خواهد بود. در مجموع بخونین ضرر نکردین.

        
                باسمه
🔰 با اینکه «سید مرتضی آوینی» به سید شهیدان اهل قلم مشهور هست، برای خودم با مستند «روایت فتح» شناخته شده بود تا قلمش؛ لذا این کتاب، فتح باب آشنایی بود.
🔰 نکته‌ای که در مقدمه این کتاب به درستی بهش تأکید شده، اینه که با مجموعه آثار مواجهیم و نه کتاب تألیفی. طبعاً تفاوت این دو مشهوده و جای افسوس داره که یک منظومه کامل تألیف شده به دست خودشون رو حتی در این موضوع نداریم...
🔰 شهید آوینی، از منظر فعال فرهنگی انقلاب اسلامی، خود و دیگری خودش رو در نقد و بررسی آثار و بیانات طرف‌های گوناگون تعریف کرده... حتماً با نظراتی بسیار چالشی مواجه می‌شین! اما بیشتر از اینکه مخالف یا موافق این نظرات باشم، از این تعجب می‌کردم چقدر شناختم از شخصیتی در این حد شناخته‌شده هم ناکافی و ناقص هست...
🔰 انگار بیشتر اینجور که خواسته بودم تصورش کرده بودم تا اونجور که بوده! البته بخشی از این روند رو میشه به مسکوت گذاشتن امثال آوینی یا حتی بهشتی مرتبط دونست... یاد فصل آخر کتاب «زلزله ده ریشتری» افتادم... صحبت از شخصی بود که خیلی‌ها منتظر بودن تا طرف از دنیا بره تا اینقدر دیگه حرف‌هاش رو نشنون... 
🔰 کتاب از این لحاظ که به من کمک کرد تا حدی با اندیشه آوینی واقعی آشنا بشم، برام مفید بود. بماند که هر یادداشت، بخشی از اتفاقات پایان دهه شصت رو در بطنش داشت و مرور اون هم جالب توجه بود. خلاصه همینکه دستم اومد آدم اندیشه آوینی بودن در حد و اندازه‌ای هست که من نیستم، راضی‌ام!

        
                باسمه
🔰 یه سری افراد و جمع‌ها هستن که تا باهاشون سر قضیه‌ای، فعالیتی یا همچین چیزایی تعامل نداشته باشی، درکشون سخته؛ درک خودشون، رفتارشون و حتی خروجی‌شون! بهترین مثالش، بچه‌های داوطلب خدمت‌رسانی اجتماعی یا همون «جهادی‌ها» هستن!
🔰 بدون هیچ تعارفی، هیچوقت نشده و نتونستم که مثلشون باشم... درسته از جنس اونا نمی‌تونم باشم؛ ولی به واسطه فعالیت دانش‌آموزی و دانشجویی، در جمع‌هایی بودم که حضور داشتن و نگاه و عملشون رو دیدم... به همین خاطر، داستان‌های صمیمی و صادقانه «محسن ذوالفقاری» رو می‌تونم درک کنم و بفهمم اون حسی که می‌گه، در چه حال و هوایی بوده و این، خیلی لذت‌بخش بود...
🔰 کتاب از فصل‌ها یا بهتر بگم جهادی‌های مختلفی تشکیل شده که اون منطقه، مردمش و ماجراها و اقدامات گروه‌ها رو روایت کرده. از بین همه بخش‌ها، دردسرهای فاجعه بار کار اجرایی تشکیلاتی در پل‌دختر، برای خودم بیشتر از همه قابل درک بود! اینقدر فاجعه بار بود و می‌فهمیدم چه حسی داشته که بی اختیار بلند می‌خندیدم 😂😂🤦‍♂️
🔰 «جهادگرد» راوی صادق و دقیقی هست. از نظرات خودش چیزی مطرح نمی‌کنه و در اصل گزارش می‌ده؛ اینه که ممکنه بخش‌هایی از نظرات و اقدامات مطرح شده رو بپسندین یا نه؛ مثلاً اون نگاه تربیتی که با وضع قواعد سخت‌گیرانه سعی می‌کنه فرزندان طبقات بهره‌مندتر یا حتی تازه‌واردها رو با سختی و سبک زندگی خدمت محور تطبیق بده، حتی بین بزرگ‌ترهای این جمع‌ها هم اینقدر پرطرفدار نیست... خلاصه تربیت به حرکت هست و نه فقط به روش‌های سبک شائولین...
🔰 توصیه می‌کنم کتاب رو بخونین! فضای جالبی هست که می‌ارزه اندکی وقت گذاشت و باهاش آشنا شد...

پ.ن: ایام مطالعه این کتاب، نزدیک بود به سالگرد شهادت شهدای دانشجو دانیال رضازاده و حسین زینال‌زاده که اسمشون در این کتاب در جهادی‌های مختلف و خدمت‌رسانی به مناطق محروم، به تعدد ذکر شده...
پ.پ.ن: روایت حضور حاج قاسم سلیمانی و ابو مهدی المهندس در ایام سیل خوزستان و زیارت مزار شهید بزرگوار در بخش‌های بعدی، مثل همیشه جان‌سوز بود... برای چندمین بار در هفته‌های اخیر، اسم سردار شهید برام تداعی شد...

شادی روح همه این بزرگواران، اگه تونستین صلواتی قرائت بفرمایید...

        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

فعالیت‌ها

محمد مهدی پسندید.
محمد مهدی پسندید.
محمد مهدی پسندید.
بسم الله الرحمن الرحیم

ابتذال شاید کلمه سنگینی باشه اما بعد از کلی فکر کردن تنها کلمه ی بود که به نظرم می تونست این کتاب رو به خوبی توصیف کنه.
من با مارگارت اتوود آشنای دیرینه اما ناصمیمی ام. امکان نداره پا توی کتابفروشی بزارم و چشمم دنبال اسم آشناش نگرده و با یکی دوتا کتاب از اتوود اونجا رو ترک نکنم، هر چند ناراضی .
اما چرا زن خوراکی؟
زن خوراکی اولین رمان مارگارت اتووده و اولین های همیشه بهترین ها نیستند و این جمله به خوبی از پس شرح این کتاب بر میاد.
پن یک:در طول کتاب خبری از مادری کردن درست حسابی یا حتی درنظر گرفتن اون بچه ها به عنوان انسان نیست. کلارا مادر داستان رو می بینیم که بچه هاش رو به خوک و کرم توصیف و صدا میکنه و کسی مخالفتی با این مسئله نداره.
پن دو:لن و پیتر شخصیت های مرد داستان ما ، از ازدواج بیزار ان . البته پیتر بعدا نظرش عوض میشه اما لن تا اخر داستان بر عقیده اش می مونه، شاهد این هستیم که با دخترای کم سن و سال ارتباط میگیره و بعد ولشون میکنه و حتی برای اینکه دست اونا بهش نرسه از کشوری به کشور دیگه سفر کرد. بیزاری اون از بچه ها و نوزادان به خاطره وحشتناکی در بچگی بر میگرده که مادرش مسببش بوده( زن تو یه جو عقل نداشتی توی سرت یعنی؟)
پن سه: ماریان زنی عاقل توصیف میشه اما اصلا از این خبرا نیست و شاهد تکانشگری های متعددش هستیم.
پن چهار: زن خوراکی؟ مارین در بخش دوم کتاب به بعد کم کم دست از غذا خوردن میکشه و یکی از دلایلش خاطره ای بود که لن از کودکیش فاش کرد . به قدری اوضاعش بهم ریخت که حتی یک لیوان اب هم به نظرش خطرناک میومد اما نگران نباشید، اخر داستان به شکل معجزه اسای به حالت اولش بر میگرده( خدمات جادوگری اتوود )
پن پنجم: من به این کتاب نیم ستاره میدم اگه میشد کلا ستاره ندم خوشحال تر میشد.
از اینجا به بعد میخوام داستان رو لو بدم ، بخونید یا نه به عهده خودتونه.



در زن خوراکی ما با چه چیز رو به رو و دیگر هستیم؟
دو زن با دیدگاهای کاملا متفاوت اما سازگار با هم. ماریان دختری که ناظر تمامی اتفاقات داستانه و اراده دیگران بر رفتار اون کنترل داره و جالب اینجاست که اون هیچ مشکلی با این کنترل نامحسوس نداره. 
اینزلی دختر سر به هوا و درگیر با نظریات انسان شناسانه که خانواده و ازدواج و بچه داری رو چیزی عبث می دونه اما یک شب که همراه ماریان به خونه دوستش کلارا میرن و نوزاد کلارا رو بغل میکنه تصمیم عجیبی میگیره.
_ ماریان من میخوام بچه دار بشم.
ماریان شوک از چیزی که شنیده بود سعی کرد اینزلی رو متقاعد کنه دست از این فکر برداره اما اینزلی ماریان رو پس زد و بهش فهموند که چیزی بارش نیست و فقط باید بشینه و منتظر نتیجه باشه.
ماریان دلخور عقب کشید، اون کارها و مشغولیت های خودش رو داشت و مهم تر از همه پیتر. معشوقی که رابطه اونها باهم زیاد شفاف نبود و ماریان نمی دونست دقیقا چه عنوانی داره. 
پیتر مردیه که از ازدواج به شدت متنفر بود و اون رو یک بیماری لاعلاج می دونست . وقتی اخرین دوستش هم ازدواج کرد احساس بیچارگی بهش دست داد و ماریان برای دلداری دادن بهش کنارش بود تا اینکه پیتر اون رو غافلگیر کرد.
_ ماریان بیا ازدواج کنیم.
ایا این چیزی بود که زندگی ماریان رو عوض کرد؟ اصلا چه ربطی به خوراکی داره این اتفاقات؟ صبر کنید دوستان، مونده هنوز.
چیزی که زندگی اروم و یکنواخت ماریان رو بهم زد مردی به اسم دانکن بود. دانکن دانشجوی ارشد ادبیات بود، پسر لاغر که به سختی میشد فهمید یک مرد بالغه. دانکن به وضوح مرد خودشیفته ای بود و ماریان رو مجبور میکرد پا به پای افکار و افعالش پیش بره و ماریان هیچ مشکلی با این مسئله نداشت!
اینجای داستان دچار تناقض میشیم.مگه ماریان زنی عاقل با چهارچوب های اخلاق مدارانه نبود؟ پس چطوره که مثل یه دختر دبیرستانی وابسته نامزدش رو می پیچونه تا به دیدن پسری بره که بارها بهش گفته علاقه ای بهش نداره و فقط یه جایگزینه. ماریان هیچ وقت از خودش نپرسید جایگزین چی ، اون فقط به حرفهای دانکن عمل میکرد.
 اینزلی بالاخره تونست کسی رو پیدا کنه که باهاش تصمیمش رو عمل کنه اونم کسی نبود جز لن ، دوست قدیمی ماریان. مردی که مشهور به داشتن روابط با دختران کم سن و ساله و اینزلی با اغفال اون تونست باردار بشه.تازه بانو اصلا نیازی نمی دید بچش پدر داشته باشه و فکر میکرد خودش یه تنه کافیه تا اونجای که با این حقیقت مواجه میشه که پسرش نیاز به یه پدر قوی داره وگرنه در اینده همجنسگرا میشه و تازه اینجا بانو به خودش میاد و میره اویزون لن میشه که بیا بابای بچت شو گردن بگیر.
حالا بماند که در آخر یه پدر دیگه پیدا میکنه که اون فاجعه تر از لنه و نمیدونم چی توی اون مرد دیده( جز قد بلند و هیکل درشتش)
می بینید چقدر همه چی اشفته و منزجر کننده است؟ حالا به این اتفاقات فضای سرد داستان رو هم اضافه کنید.
چیزی که خیلی به نظرم حال بهم زن میومد زیرآبی رفتن های ماریان به خاطر دانکن بود. رسما بازیچه دانکن شده بود امـــــــــــــــا هیچ مشکلی با این مسئله نداشت. 
در آخرم دست به اخرین مرحله حماقت میزنه و با دانکن بله. 
بعدش می فهمه اولین کسی نبوده که فریب دانکن رو خورده و بازم در کمال شگفتی می بینیم هیچ مشکلی با این مسئله نداره. 
ایا این کتاب رو توصیه میکنم؟
خیر. مگه از اعصاب تون دست شسته باشید( مثل من)
            بسم الله الرحمن الرحیم

ابتذال شاید کلمه سنگینی باشه اما بعد از کلی فکر کردن تنها کلمه ی بود که به نظرم می تونست این کتاب رو به خوبی توصیف کنه.
من با مارگارت اتوود آشنای دیرینه اما ناصمیمی ام. امکان نداره پا توی کتابفروشی بزارم و چشمم دنبال اسم آشناش نگرده و با یکی دوتا کتاب از اتوود اونجا رو ترک نکنم، هر چند ناراضی .
اما چرا زن خوراکی؟
زن خوراکی اولین رمان مارگارت اتووده و اولین های همیشه بهترین ها نیستند و این جمله به خوبی از پس شرح این کتاب بر میاد.
پن یک:در طول کتاب خبری از مادری کردن درست حسابی یا حتی درنظر گرفتن اون بچه ها به عنوان انسان نیست. کلارا مادر داستان رو می بینیم که بچه هاش رو به خوک و کرم توصیف و صدا میکنه و کسی مخالفتی با این مسئله نداره.
پن دو:لن و پیتر شخصیت های مرد داستان ما ، از ازدواج بیزار ان . البته پیتر بعدا نظرش عوض میشه اما لن تا اخر داستان بر عقیده اش می مونه، شاهد این هستیم که با دخترای کم سن و سال ارتباط میگیره و بعد ولشون میکنه و حتی برای اینکه دست اونا بهش نرسه از کشوری به کشور دیگه سفر کرد. بیزاری اون از بچه ها و نوزادان به خاطره وحشتناکی در بچگی بر میگرده که مادرش مسببش بوده( زن تو یه جو عقل نداشتی توی سرت یعنی؟)
پن سه: ماریان زنی عاقل توصیف میشه اما اصلا از این خبرا نیست و شاهد تکانشگری های متعددش هستیم.
پن چهار: زن خوراکی؟ مارین در بخش دوم کتاب به بعد کم کم دست از غذا خوردن میکشه و یکی از دلایلش خاطره ای بود که لن از کودکیش فاش کرد . به قدری اوضاعش بهم ریخت که حتی یک لیوان اب هم به نظرش خطرناک میومد اما نگران نباشید، اخر داستان به شکل معجزه اسای به حالت اولش بر میگرده( خدمات جادوگری اتوود )
پن پنجم: من به این کتاب نیم ستاره میدم اگه میشد کلا ستاره ندم خوشحال تر میشد.
از اینجا به بعد میخوام داستان رو لو بدم ، بخونید یا نه به عهده خودتونه.



در زن خوراکی ما با چه چیز رو به رو و دیگر هستیم؟
دو زن با دیدگاهای کاملا متفاوت اما سازگار با هم. ماریان دختری که ناظر تمامی اتفاقات داستانه و اراده دیگران بر رفتار اون کنترل داره و جالب اینجاست که اون هیچ مشکلی با این کنترل نامحسوس نداره. 
اینزلی دختر سر به هوا و درگیر با نظریات انسان شناسانه که خانواده و ازدواج و بچه داری رو چیزی عبث می دونه اما یک شب که همراه ماریان به خونه دوستش کلارا میرن و نوزاد کلارا رو بغل میکنه تصمیم عجیبی میگیره.
_ ماریان من میخوام بچه دار بشم.
ماریان شوک از چیزی که شنیده بود سعی کرد اینزلی رو متقاعد کنه دست از این فکر برداره اما اینزلی ماریان رو پس زد و بهش فهموند که چیزی بارش نیست و فقط باید بشینه و منتظر نتیجه باشه.
ماریان دلخور عقب کشید، اون کارها و مشغولیت های خودش رو داشت و مهم تر از همه پیتر. معشوقی که رابطه اونها باهم زیاد شفاف نبود و ماریان نمی دونست دقیقا چه عنوانی داره. 
پیتر مردیه که از ازدواج به شدت متنفر بود و اون رو یک بیماری لاعلاج می دونست . وقتی اخرین دوستش هم ازدواج کرد احساس بیچارگی بهش دست داد و ماریان برای دلداری دادن بهش کنارش بود تا اینکه پیتر اون رو غافلگیر کرد.
_ ماریان بیا ازدواج کنیم.
ایا این چیزی بود که زندگی ماریان رو عوض کرد؟ اصلا چه ربطی به خوراکی داره این اتفاقات؟ صبر کنید دوستان، مونده هنوز.
چیزی که زندگی اروم و یکنواخت ماریان رو بهم زد مردی به اسم دانکن بود. دانکن دانشجوی ارشد ادبیات بود، پسر لاغر که به سختی میشد فهمید یک مرد بالغه. دانکن به وضوح مرد خودشیفته ای بود و ماریان رو مجبور میکرد پا به پای افکار و افعالش پیش بره و ماریان هیچ مشکلی با این مسئله نداشت!
اینجای داستان دچار تناقض میشیم.مگه ماریان زنی عاقل با چهارچوب های اخلاق مدارانه نبود؟ پس چطوره که مثل یه دختر دبیرستانی وابسته نامزدش رو می پیچونه تا به دیدن پسری بره که بارها بهش گفته علاقه ای بهش نداره و فقط یه جایگزینه. ماریان هیچ وقت از خودش نپرسید جایگزین چی ، اون فقط به حرفهای دانکن عمل میکرد.
 اینزلی بالاخره تونست کسی رو پیدا کنه که باهاش تصمیمش رو عمل کنه اونم کسی نبود جز لن ، دوست قدیمی ماریان. مردی که مشهور به داشتن روابط با دختران کم سن و ساله و اینزلی با اغفال اون تونست باردار بشه.تازه بانو اصلا نیازی نمی دید بچش پدر داشته باشه و فکر میکرد خودش یه تنه کافیه تا اونجای که با این حقیقت مواجه میشه که پسرش نیاز به یه پدر قوی داره وگرنه در اینده همجنسگرا میشه و تازه اینجا بانو به خودش میاد و میره اویزون لن میشه که بیا بابای بچت شو گردن بگیر.
حالا بماند که در آخر یه پدر دیگه پیدا میکنه که اون فاجعه تر از لنه و نمیدونم چی توی اون مرد دیده( جز قد بلند و هیکل درشتش)
می بینید چقدر همه چی اشفته و منزجر کننده است؟ حالا به این اتفاقات فضای سرد داستان رو هم اضافه کنید.
چیزی که خیلی به نظرم حال بهم زن میومد زیرآبی رفتن های ماریان به خاطر دانکن بود. رسما بازیچه دانکن شده بود امـــــــــــــــا هیچ مشکلی با این مسئله نداشت. 
در آخرم دست به اخرین مرحله حماقت میزنه و با دانکن بله. 
بعدش می فهمه اولین کسی نبوده که فریب دانکن رو خورده و بازم در کمال شگفتی می بینیم هیچ مشکلی با این مسئله نداره. 
ایا این کتاب رو توصیه میکنم؟
خیر. مگه از اعصاب تون دست شسته باشید( مثل من)
          
محمد مهدی پسندید.
محمد مهدی پسندید.
            این کتاب اولین کتابی بود که درباره صلح امام حسن (ع) خوندم. و چقدر عااااااااالی بود. متن کتاب بسیار روان و ساده بود. در حدی که افسوس خوردم چرا زودتر شروعش نکردم. 
در ابتدا با جبهه گیری کتاب را می خوندم چون فکر می کردم نویسنده فقط قصد راضی کردن مخاطب را دارد چرا که همیشه فکر می کردم امام حسن(ع) هم باید تحت هر شرایطی مثل امام حسین(ع) انتخاب می کرد و می جنگید. 
ولی کتاب اصلاً این طور نبود. نویسنده در ابتدا کامل شرایط سیاسی اجتماعی و فرهنگی جامعه امام حسن(ع) را توضیح می‌دهد. بعد با دلیل و سند همه مدارک را تحلیل و بررسی می کند تعدادی را قبول و تعدادی را رد می کند و بعد این خواننده است که با آشنایی با همه این دلایل و شرایط امام حسن را تشویق می کند و به خودش می بالد که شیعه چنین امام با سیاست و مدبری است.
امامی که در سخت ترین شرایط صحیح ترین تصمیم را گرفت تا بتواند دشمنش را رسوا کند.
نقطه قوت دیگر کتاب ترجمه روان آن است که توسط حضرت آقا در ایام جوانی ایشان انجام شده و ایشان سعی کردند از بهترین کلمات معادل در زبان فارسی استفاده کنند که منتقل کننده نظر نویسنده باشد. 
کتاب نقاط قوت دیگری هم دارد و آن داشتن فهرست نمایه ها، احادیث، روایات، مکان ها و اشخاص است که کار را برای محققان آسان می کند. 
خوندن کتاب را به همه توصیه می کنم. چرا که شاید این تنها کتابی است که درباره زندگی سیاسی امام حسن(ع) وجود دارد و اینقدر کامل است. امامی که نه تنها در زمان خودش بلکه حتی الان هم مظلوم واقع شده و هنوز هم اکثر مسلمانان شناخت درستی از او ندارند.

و اما طراحی جلد:
طراحی جلد هم شکیل و وزین است و در حد کتابی از این سبک هست.

و در پایان:
راستی نیست تو را شمع و چراغ و حرمی
نکند سائلی آمد حرمت بخشیدی