بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

کاران

@Karan

8 دنبال شده

29 دنبال کننده

                      
                    

یادداشت‌ها

                نشر افق، ترجمه ی رضا نجفی (همراه با تفسیر)
یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا الان خوندم. هسه کار شرح احساسات درونی رو به خوبی تمام توی این کتاب نشون میده. تقریبا میتونم بگم عناصر خارجی تاثیر خیلی کمی توی داستان دارن، و تمرکز کتاب روی عناصر درونیه. 
اگر درباره ی هسه تحقیق کنید یا اینکه تفسیر دمیان رو بخونید، متوجه میشید که هسه از متفکران بزرگی تاثیر گرفته. 
از جمله، باید حتما به نیچه و یونگ اشاره کرد. من به وضوح اندیشه های نیچه و یونگ‌رو به صورت ترکیب شده توی داستان شاهد بودم. 
از رنگ و بوی مذهبی داستان نباید غافل شد، با این تفاوت که در آخر یک جور های مفهوم مذهب در هم میشکنه‌. هسه معتقده که راه هر کس جداست. 
نماد ها در این کتاب زیاد هستن. چه بسا که متوجه مفهوم نشید اگر نماد ها رو پیدا نکنید. 
تنها ایرادی که از نظر من وجود داشت، این بود که هسه یه جاهایی زیاد از حد فهم ماجرا رو به خود خواننده واگذار کرده بود. در صورتی که اگر فقط یکم توضیح میداد به زیبایی داستان اضافه میشد. (مثلا تا حدودا آخر کتاب، شما متوجه نمیشید که دمیان و حوا و کرومر اصلا آدم های خارجی نیستن، درون سینکلر زندگی میکنن و نماد های یونگی وجودش هستن. ) 
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                از توانایی های نیچه، آمیختن فلسفه و ادبه. این کاری نیست که از دست هر اندیشمندی بربیاد. 
تفکرات رادیکال و عصیانگر نیچه به قالب یک کتاب آسمانی در اومده و حتی قسمت بندی  شده و هر بابی در حکمت چیزیه. 
از نیچه جانب‌داری قطعی نمی‌کنم. از ذات واقعی انسان گفته و هدفی که باید داشته باشه. کاملا ضد مسیحیت نوشته شده و به وضوح در حمایت از خداناباوریه. 
کسی که می‌خواد این کتاب رو بخونه باید تعصباتش رو مدتی ببوسه و بذاره کنار. به این معنی نیست که باید همه چیزش رو قبول کرد، بلکه باید دید کدوم قسمت از تفکرات نیچه به دل می‌شینه و کدوم قسمت هاش نه. 
از نظر من ایرادی که وجود داره اینه که نیچه زیادی به خودش اطمینان داره. هیچ عقیده ی مخالفی رو قبول نمی‌کنه و به همه غیر مستقیم و مستقیم سرکوفت می‌زنه. به شخصه حتی اگر بعضی عقایدش رو بپسندم باز هم نمی‌تونم درباره ی مسئله های فرامادی  به اندازه ی نیچه خودسر و مطمئن باشم. 
همه ی این ها به کنار، ادبیات این کتاب شاهکاره. از منظر ادبی اگر بهش نگاه کنید، چیزیه بین کتاب شعر و کتاب آسمانی. ترجمه ی آقای آشوری هم زیباییش رو دوچندان کرده.
خوندن این کتاب رو به شدت توصیه می‌کنم. چه به افراد مذهبی، چه غیر مذهبی، و چه کسانی که مثل من سردرگم هستن. 
البته باید اشاره کنم که خوبه قبل از این حداقل یکی دو اثر از نیچه رو خونده باشید، چون در غیر این صورت هضم متن براتون سخت میشه.  
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

فعالیت‌ها

کاران پسندید.
            قلبم برای پذیرش عشق و ترحم ساخته شده بود، اما بدبختی آن را به شرارت و نفرت کشاند.
خواندن این کتاب برای من همانند نوشیدن یک لیوان(آبجوخوری) آب‌طالبی خنک پس از دویدن به مسافت ۱۰ کیلومتر بود، همان اندازه دلچسب و گوارا.

گفتار اندر داستان کتاب
فرانکنشتاین عاشق تحصیل علم به خصوص فلسفه‌های مختلف است و سرنوشت، او را در مسیری قرار می‌دهد تا برای کسب علم سفر کند و در کنار اساتید جدید مسیر افکار و تخیلاتش دست‌خوش تغییر می‌گردد و ماجرا از آنجا آغاز می‌گردد که او به فلسفه‌ی چگونگی خلقت انسان علاقه‌مند می‌شود و این علاقه به شکلی که در داستان می‌خوانیم منجر به مطالعه و تحقیق و نهایتا خلق موجودی زنده(یک هیولا) می‌گردد.
تقابل او با خلقتش و به خصوص صحبت‌های مابین آن‌ها یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب است که شما را میخ‌کوب می‌کند و از خواندن سطر به سطر آن لذت می‌برید و نهایتا فرانکنشتاین باید تاوان خلق این موجود را هم پرداخت کند و ... .

بیش از این به داستان کتاب ورود نمی‌کنم چون داستانی سرراست است و صحبت بیشتر منجر به اسپویل می گردد، فقط بدین نکته لازم است اشاره کنم که هفته‌ی قبل که برای فصل پاییز و زمستان اقدام به خرید کتاب می‌کردم برای خرید این کتاب متوجه شدم ترجمه‌های بی‌شماری از مترجمان گمنام وجود دارد و از دوستان کتاب‌خوانم که سوال پرسیدم تقریبا آن‌ها هم شناختی از آنان نداشتند، تا اینکه یکی از دوستان مترجمم پیشنهاد به خواندن انگلیسی کتاب کرد و به همین خاطر ضمن تشکر از ایشان باید خدمت شما نیز عرض کنم که متن انگلیسی کتاب بسیار روان و ساده است و در صورتیکه زیربنای لازم را جهت مطالعه دارا هستید می‌توانید خواندن آن‌را امتحان نمایید چونکه نسخه‌های ترجمه‌شده به فارسی دست‌خوش سانسور گردیده‌اند و بخش‌هایی از کتاب حذف گردیده است.

نکته:
پس از خواندن کتاب، همانند همیشه به سراغ ریویوهای دوستانم رفتم و ریویوی «مائده» را بسیار کامل و خواندنی دیدم، به همین جهت لینک آن‌را در این‌جا قرار می‌دهم و پیشنهاد می‌کنم به آن ریویو نیز مراجعه نمایید:
https://www.goodreads.com/review/show...

نقل‌قول نامه
«هیچ‌کس نمی‌تواند فریبندگی‌های علم را درک کند مگر اشخاصی‌که آن را تجربه کرده باشند.»

«چه چیزی می‌تواند جلوی دلِ قوی و عزمِ جزم انسان را بگیرد؟»

«من خوب و نیک‌سرشت بودم، بدبختی از من شیطان ساخت. من را خوشبخت کم تا دوباره به سرشت خوبم بازگردم.»

«براستی وظایف خالق نسبت به مخلوقش چیست؟ آیا درست این نیست که قبل شاکی شدن از مخلوقم می‌بایست همه‌ی رفاه و خوشبختی را تقدیمش کنم؟»

«بدبختی یعنی نداشتن دوست و همدم»

کارنامه

طبق استانداردی که برای رتبه‌بندی و نهایتا نمره دادن به کتاب‌ها برای خود تعریف کرده‌ام، وقتی نمونه‌ی قابل مقایسه با این کتاب یعنی شاهکار بولگاکوف به نام «قلب سگی» وجود دارد باید جهت نمره دادن به این کتاب حتما مقایسه این دو را مدنظر قرار دهم.
فرانکنشتاین دارای موضوعی جذاب و همچنین کشش مناسبی بود اما به نسبت قلب سگی عالی نبود و یکی دو لول پایین‌تر از آن بود، اما بخاطر موضوع جذاب و روان بودن متن داستان سه ستاره برایش منظور می‌کنم.

دانلود نامه
فایل ای‌پاب نسخه‌ی انگلیسی کتاب را در کانال تلگرام آپلود نموده‌ام، در صورت نیاز می‌توانید آن‌را از لینک زیر دانلود نمایید:
https://t.me/reviewsbysoheil/342
          
کاران پسندید.
                اینقدر متاثر شدم که حتی نمی‌دونم چی باید بنویسم. 
داستان اینه که ژرومِ عاقل و پاک عاشق آلیسا میشه. بنا به دلایل مختلف، آلیسا هر دفعه پسش می‌زنه. اما آخر داستان متوجه میشیم که آلیسا تحت تاثیر مذهب پروتستان و عقاید متعصبانه و شدیدش، سعی می‌کرده عشق ژروم رو پس بزنه تا خودش رو از عشق دنیوی دور کنه و به عشق خدا برسه. 
ژروم تا مدت طولانی ای متوجه این عقاید آلیسا نمیشه. یک جای کتاب ژروم میگه افسوس از این همه تلاش برای بت ساختن از آلیسا که من فقط خودم رو گول زدم و الان جز خستگی چیزی نصیبم نمیشه. 
عنوان داستان رو اینجا متوجه می‌شیم. آلیسا داره تلاش می‌کنه از طریق "درِ تنگ" به سعادت برسه، نه از دروازه ی عمومی.
در کل، دیدن تلاش های ژروم و تعصب آلیسا خیلی برام آزاردهنده بود. چندین بار از خودم سوال کردم چی میشه که یه نفر تصمیم می‌گیره خودش رو اینقدر آزار بده. 
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

کاران پسندید.
                نشر افق، ترجمه ی رضا نجفی (همراه با تفسیر)
یکی از بهترین کتاب هایی بود که تا الان خوندم. هسه کار شرح احساسات درونی رو به خوبی تمام توی این کتاب نشون میده. تقریبا میتونم بگم عناصر خارجی تاثیر خیلی کمی توی داستان دارن، و تمرکز کتاب روی عناصر درونیه. 
اگر درباره ی هسه تحقیق کنید یا اینکه تفسیر دمیان رو بخونید، متوجه میشید که هسه از متفکران بزرگی تاثیر گرفته. 
از جمله، باید حتما به نیچه و یونگ اشاره کرد. من به وضوح اندیشه های نیچه و یونگ‌رو به صورت ترکیب شده توی داستان شاهد بودم. 
از رنگ و بوی مذهبی داستان نباید غافل شد، با این تفاوت که در آخر یک جور های مفهوم مذهب در هم میشکنه‌. هسه معتقده که راه هر کس جداست. 
نماد ها در این کتاب زیاد هستن. چه بسا که متوجه مفهوم نشید اگر نماد ها رو پیدا نکنید. 
تنها ایرادی که از نظر من وجود داشت، این بود که هسه یه جاهایی زیاد از حد فهم ماجرا رو به خود خواننده واگذار کرده بود. در صورتی که اگر فقط یکم توضیح میداد به زیبایی داستان اضافه میشد. (مثلا تا حدودا آخر کتاب، شما متوجه نمیشید که دمیان و حوا و کرومر اصلا آدم های خارجی نیستن، درون سینکلر زندگی میکنن و نماد های یونگی وجودش هستن. ) 
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

کاران پسندید.
            هیچ ادبیاتی مثل ادبیات آلمان در غرب از ادبیات و جهان‌بینی شرقی، از جمله ایران تأثیر نگرفته... شاید هسه یا توماس مان و... حافظ نخونده باشند اما از گوته و نیچه که هر دو تحت تأثیر ادبیات ایران و بالاخص حافظ بودند، تأثیر گرفتند... جدای از این‌ها کسانی مثل خود هسه یا شوپنهاور مستقیماً با جهان‌بینی هندی آشنا بودند... این‌ها رو گفتم تا بازگو کنم چقدر داستان‌های نویسندگان آلمانی در جهاتی می‌تونه با داستان‌های تمثیلی-عرفانی ما شباهت داشته باشه.

شخصی به نام ماکس دمیان (که ماهیتی نیمه مادی-نیمه تمثیلی داره) سر راه سینکلر قرار می‌گیره تا همچون شمس برای مولانا اون رو به حقیقت راهنمایی کنه و دقیقاً مثل مرید و مرادی ادبیات و فلسفه‌ی عارفانه، اینجا هم سینکلر حق سرکشی نداره و به محض اینکه سرکشی کوچکی دربرابر پیستوریوس (یکی دیگر از پیرهای طریقتش) ابراز می‌کنه، توسط او طرد می‌شه... همچون عارف‌های ما برای جستن حقیقت یا باید به رویاهاشون پناه ببرند، یا همچون مولانا دچار خلسه و سرمستی ازلی بشن و یا خودشون رو اسیر مستی و مدهوشی مادی بکنند و...

در آخر چیزی که برای من جالب بود این بود که چقدر تعبیری که هرمان هسه‌ی آلمانی از جنگ و برخورد مردمان در آغاز جنگ جهانی اول داره شبیه به برداشت مارتین دوگار فرانسوی تو کتاب «خانواده‌ی تیبو»ئه و این نشون می‌ده دهشتناکی جنگ جهانی اول هر دو طرف رو به یک شکل و میزان تحت تأثیر قرار داده، اون هم در صورتی که مردم هر دو جبهه با روی باز از جنگ استقبال می‌کردند.
          
کاران پسندید.
و این کتاب... این کتاب عجیب.
‌
یادمه نیمه‌شب بود که تصمیم گرفتم دمیان رو بخونم؛ چون یک دوست عزیز گفته بود : «دمیان من رو به درون خودم پرتاب کرد!» و حس می‌کردم دقیقاً به خوندن همچنین کتابی نیاز دارم. و با خوندن اولین جمله‌ی این کتاب، ترغیب شدم که ادامه‌ش رو بخونم. و بعدها متوجه شدم که کل کتاب یک جورهایی به همین جمله مرتبط بوده. 
‌
دمیان کتاب خاصیه. نثرش رو مثل شربتی خنک و گوارا می‌شه نوشید (البته به شرط این‌که با ترجمه‌ی رضا رضایی و نشر افق بخونیدش!)، یا شاید هم مثل یک قطعه‌ی موسیقی درخشان می‌شه شنید. همه‌ی کلمات به زیبایی کنار هم قرار گرفتن و ریتم و آهنگ خاصی رو ایجاد می‌کنن که توی هر کتابی نمی‌تونید پیداش کنید.
‌
جدای از نثر، داستان هم سیر بسیار جالبی داره. از همون اول که شروع می‌کنید به خوندن، حس می‌کنید با دغدغه‌ها و مسائلی طرفید که همیشه گوشه‌ای از ذهن خودتون هم بوده اما احتمالاً هیچ‌وقت خیلی بهش توجهی نکردید. دمیان سفر سیر و سلوک یک انسانه. این‌که چطور از دنیای پاک کودکی پا به نوجوانی و بعدها جوانی می‌ذاره و چطور عواطف و عقاید و دیدگاهش نسبت به زندگی دستخوش تغییر می‌شه.
‌
خلاصه بگم؛ دمیان کتابیه که شما رو وادار می‌کنه عمیق‌تر به خودتون نگاه کنید؛ و شاید یک جاهایی دست از خوندن بکشید و غرق در افکارتون بشید...
            و این کتاب... این کتاب عجیب.
‌
یادمه نیمه‌شب بود که تصمیم گرفتم دمیان رو بخونم؛ چون یک دوست عزیز گفته بود : «دمیان من رو به درون خودم پرتاب کرد!» و حس می‌کردم دقیقاً به خوندن همچنین کتابی نیاز دارم. و با خوندن اولین جمله‌ی این کتاب، ترغیب شدم که ادامه‌ش رو بخونم. و بعدها متوجه شدم که کل کتاب یک جورهایی به همین جمله مرتبط بوده. 
‌
دمیان کتاب خاصیه. نثرش رو مثل شربتی خنک و گوارا می‌شه نوشید (البته به شرط این‌که با ترجمه‌ی رضا رضایی و نشر افق بخونیدش!)، یا شاید هم مثل یک قطعه‌ی موسیقی درخشان می‌شه شنید. همه‌ی کلمات به زیبایی کنار هم قرار گرفتن و ریتم و آهنگ خاصی رو ایجاد می‌کنن که توی هر کتابی نمی‌تونید پیداش کنید.
‌
جدای از نثر، داستان هم سیر بسیار جالبی داره. از همون اول که شروع می‌کنید به خوندن، حس می‌کنید با دغدغه‌ها و مسائلی طرفید که همیشه گوشه‌ای از ذهن خودتون هم بوده اما احتمالاً هیچ‌وقت خیلی بهش توجهی نکردید. دمیان سفر سیر و سلوک یک انسانه. این‌که چطور از دنیای پاک کودکی پا به نوجوانی و بعدها جوانی می‌ذاره و چطور عواطف و عقاید و دیدگاهش نسبت به زندگی دستخوش تغییر می‌شه.
‌
خلاصه بگم؛ دمیان کتابیه که شما رو وادار می‌کنه عمیق‌تر به خودتون نگاه کنید؛ و شاید یک جاهایی دست از خوندن بکشید و غرق در افکارتون بشید...
          
کاران پسندید.
جین ایرغرور و تعصبصبحانه قهرمانان

پیشنهادهای کتاب‌فروشان هاروارد

100 کتاب

کتاب‌فروشی جای محشری است! هم به خاطر حضور کتاب‌ها و هم کتاب‌فروشان. کتاب‌فروشان [خوب]، اطلاعات کاملی در مورد کتاب‌ها دارند و کافیست سلیقه‌ی کتاب‌خوانی شما دستشان بیاید تا با پیشنهادهای معرکه‌شان غافلگیرتان کنند. یک کتاب‌فروش خوب می‌تواند شما را به کتاب محبوبِ بعدی‌تان معرفی کند و حتی بر مسیر کتاب‌خوانی شما تأثیر بگذارد. یکی از دلایل منحصربه‌فرد بودن تجربه‌ی خرید از کتاب‌فروشی، همین کتاب‌فروشان هستند. در همین راستا، کتاب‌فروشی هاروارد، اوایل دهه‌ی 2000 میلادی، در یک اقدام تحسین برانگیز پیشنهادهای عمومی کتاب‌فروشانش را جمع‌آوری و مرتب و نتیجه را در قالب یک لیست صدتایی منتشر کرده است. حالا افرادی هم که به صورت مجازی از این کتاب‌فروشی خرید می‌کنند، می‌توانند پیشنهادهای عمومی کتاب‌فروشان را ببینند تا تجربه‌ی خرید حضوری از کتاب‌فروشی برایشان تا حدی شبیه‌سازی شود. (به دلیل محدودیت صدتایی بهخوان صرفاً کتاب‌های اول مجموعه‌های ارباب حلقه‌ها، کمدی الهی، نیروی اهریمنی‌اش و نارنیا ضمیمه شده‌اند)