•/غین عین/•

•/غین عین/•

@Ghein

52 دنبال شده

95 دنبال کننده

            چقدر چون همگان مثل دیگران باشم؟
          
گزارش سالانه بهخوان

یادداشت‌ها

نمایش همه
                به نام او


کتاب انتخاب خوبیه؛ قلم روونه؛ طراحی جلد با سلیقه اس؛ موضوع جذابه !
دوست داشتم بیشتر به طور متمرکز از طیبه نوشته بشه تا سایر اعضا !حتی به جرئت میتونم بگم از صفورا(دوست و همسایه طیبه) بیشتر نوشته شده بود
اینکه یه تیکه از هر کس نوشته بود نمی تونست شخصیت این دختر رو به خوبی توصیف کنه چون جایی براش نداشت انگاری که بیشتر رابطه ی دیگران با طیبه توصیف شده تا خود طیبه!
ولی درکل جذابیت قلم باعث نمیشه کنار بگذاریدش..

 داستان در مورد دختریه که از همون بدو تولدش متفاوته حتی متفاوت تر از اعضای خانواده و به تبع توی تک تک انتخاباش هم هویداست ..
در روزگار شاه می زیسته و تو وقایع نقشی داشته این نگاه بلندپروازانه یک دختر ستودنیه ؛ این نقش و نگار از روح بلند اون برخاسته..
 با پسر خالش ازدواج می‌کنه و میشن یه جفت همراه و هم نظر و روزگارم نامردی نمیکنه و تا می‌تونه علیه این لیلی و مجنون میتازونه 
وسط ماجرای این دو نفر مرتضی (برادر طیبه)که عاشق خواهر دومادشون بوده(دخترخالش) هم ازدواج می‌کنه و روایت ۴ نفر از یه خانواده مبارز به قلم در میاد

این داستان کالا واقعیست!!!

بنظرم خیلی جسارت میخواد که بزنی تو دل همچین کاری،حالا داستان رو که بخونید بیشتر متوجه میشید
        

8

                در مذمت دخترک بر نمیام از مرگ تدریجی مادر،  به همین بسنده میکنم که این انتخاب مادر بود...
توامان بودن عشق و نفرت درد عجیبی است که خدا نکند دامن کسی را بگیرد آنوقت نمی دانی که کدام سمت را بگیری پروانه ای را میکشی که آرزوی پروازش را داشتی نظاره گر دردش میشوی تو قبل از اینکه ظالم بشوی مظلوم بودی و روح تو کشته شد
این روزا فکر میکنم به این واژه .. جهان محدودیت ..
پذیرشش برایم دشوار است ولی آن محدودیت که آدمی برایت ایجاد کند قلبت را بد می خراشد که به خودت می آیی و دلت مرگ می خواهد،و چه بد دردیست حبس کشیدن آدمی که از ازل آزاد بود 
و آنکه به پاهایش زنجیر بست کی بود؟ خدا؟شیطان؟آدمی؟خودش؟ کدامش دردناک تر است؟
همه ی سوال ها به کنار چطور می شود رها شد از بند رنج؟چه شد که رنج شد معیاری برای سنجش رشد؟الماس را چه مقایسه با آدم ؟
آدم زخم بر می دارد قلبش فشرده می شود نمی داند دل سوخته را چگونه باید شفا داد.. 
از اون کتابای دردآور و تلخ مثل یه قهوه تلخ:) حتی تلخ تر..

        

24

                و یه کتاب دیگه هم تموم شد نمیدونم چرا همونقدری که مشتاقم یه کتابی رو تموم کنم و یکی دیگه رو شروع کنم از پایانش ناراحت میشم،القصه ،ما تو کتاب با ۴ تا پرده مواجه هستیم
پرده اول 
یه شخصیتی که فارغ از هرگونه احساسات با آمیگدال هایی خیلی کوچیکه که توانایی تشخیص موقعیت و ابراز احساسات بر اساس اون رو نداره و به عبارتی قضاوت درون اون میلنگه و شناخت درستی نداره اما پسر داستان ما یه مادر و مادربزرگ خوبی داره که اونو تو مرکز توجه میزارن و چیزی براش کم نمیزارن
پرده دوم 
همه چی از یه کریسمس شروع میشه یه اتفاق تلخ و تاریک که همه رو به اعماق سختی میبره و حالا اون پسر تنها میمونه و تنها اشناش مردیه که تو ساختمون کتابفروشی اونا زندگی می‌کنه و از قضا با مادرش دوسته حالا این پسر فقط دکتر شیم و داره... و مدرسه می‌ره و کتابفروشی رو بعد مدرسه اش باز می‌کنه..
پرده سوم 
یه پرفسور که زنش رو تخت بیمارستانه و پسرشونو تو بچگی گم میکنن بعد از مرگ اون زن تازه پسرش پیدا میشه شخصیتی به اسم «گون» که بچگی سختی رو پشت سر گذاشته و الان ۱۵ سالشه و یه تازه جنایتکار نوجوون...
پرده چهارم
حضور دورا و گون باعث میشه که اون پسر با چالش هایی مواجه شه 

ولی چیزی که تو این داستان به خوبی روایت شد تأثیر خانواده بود اینکه یه بچه با نقص مادرزادی می‌تونه بهتر از آدم های سالم باشه فقط و فقط بخاطر  «توجه»
این روزا آدمایی رو میبینم که سخت در حال تذکر برای پنهان کردن احساساتمون هستن میگن نخند چون آخرش گریت میگیره میگن گریه نکن چون نشون میده ضعیفی میگن خشمگین نشو میگن...پس کی احساساتمون رو ابراز کنیم؟ اصلا اگه قرار به انکارشون بود که خدا اینا رو تو سیستم ما نمیذاشت بزارید احساس کنیم و از نشون دادنشون کنار شما نترسیم تبریک میگم اگه شما کسی هستید که بقیه کنارتون راحتن:)
        

16

6

                بسم رب الشهدا
کتاب که داشت به پایان می رسید با خودم فکر میکردم چی بنویسم که حق مطلب خوب ادا بشه..بعدش دیدم اصلا این حق ادا شدنی نیست و من از روی سیاهم می نویسم..
یه روز صبح که از خواب بیدار میشی یه دفعه می بینی هوای شهر متفاوت شده یه عده دارن گریه میکنن وقتی می‌پرسی چی شده میگن عراق حمله کرده💔 خیلی باور نمیکنی میگی خب این درگیری بین ایرانیا و اعراب عراق قبلن هم بوده ولی با این تفاوت که این دفعه رسما این اتفاق میوفته و کسی چه می دونه که فردا که از خواب بیدار میشه چه اتفاقی بیوفته؟! تصورش سخته ولی مثلا دیشبش عروسیت باشه یا توی یه تولد بودی حتی داشتی با دوستات خوش میگذروندی حتی مثل من اینترنت و زیر و رو میکردی فرداش..
فقط میتونم بگم خدایااااا شکررررت:)
اگه بخوام از شخصیت ها بگم اول میگم این روحیه کردی به قدری اصالت و دغدغه از توش می‌باره که طرف بدون هیچ آموزشی با غیرت می‌ره تو دل جنگ بدون اینکه بگه منکه نظامی نیستم و این برام قابل ستایشه 
نتیجه یه نسل و از بزرگ خاندانش باید دید از پاپا گرفته تا بابا ی زهرا و حسینی و دا همگی افراد غیور و زحمتکش و مومنی بودن کسایی که زحمت فراوونی کشیدن، اینکه بابای زهرا در برابر ناحق سکوت نمی‌کرده خیلی زیاد دوست داشتنیه..
صفحه به صفحه که کتاب و میخونی میگی خب دیگه این آخریشه ولی در کمال تعجب خط به خط شما به بدبختی پی میبرید و هی درجه سختیش بیشتر میشه،شما حساب کن چقد دل شیر میخواد یه دختر ۱۷ ساله باشی بری تو غسالخونه  اونم تو وضع جنگ!!
یه جای کتاب خواهر راوی تعریف می‌کنه (۱۶سال داشته) تو جنت آباد بودم دیدم یه سرباز افتاده داره کف و خون بالا میاره میرم سمتش میبینم یه جیپ نظامی رد میشه داد میزنم نامردا این سرباز داره جون میده چرا ولش میکنید بلافاصله میبینم یه دسته نظامی دارن میان میگم اونا کمک میکنن خب جیپ عقب گرد می‌کنه میگه بپر بالا اونا عراقین!
شما فقط از جنایت صدام نمیخونید دلتون از منافقان و بنی صدر هم خون میشه از مردم شهر های دیگه که حتی خبر نداشتن جنگ چیه و به خرمشهریا می‌گفتن شما فرار کردید که چی بگم؟
پیرمرد پیر زنایی که اسیر شدن چون دلشون نمیومد خونه هایی که با دستاشون ساخته بودن و به هزار بدبختی خاطره ساختن رو رها کنن
دست آخر عنوان کتاب زیرکانه است همش شما رو به این فکر می‌بره که این مادر چی بوده که چنین فرزندانی به یار آورده و از طرفی مادرانه های یه دختر نوجوون رو نشون میده 
در یه کلام بی نظیر و فوق العادس!!!
        

14

باشگاه‌ها

باشگاه کارآگاهان

539 عضو

معمای آقای ریپلی (به ضمیمه مختصری درباره نویسنده ونوشته هایش)

دورۀ فعال

فعالیت‌ها

            یادش بخیر یک زمانی همیشه همراهم بود 
و هرجایی می رفتم بین رفقا دوجمله می خواندم
آن زمان ها می خواستم دانشمند بشوم ،البته الان هم میخواهم 
ولی آن زمان ها فقط خواستن نبود 
تلاش هم بود 
چالاکی هم بود 
لاغر هم بودم
نه الان که دمبه های اضافه از ما ،پاندای کونگ فو کاری ساخته که پاهای خود را به زور می بینیم 
                    ###
حجاب معاصریت بد حجابی است .اینکه اندیشه یک فرد را بخواهی 
از بین ابرهای ایدیولوژی بفهمی 
اینکه چفیه و لباس پلنگی و خاکی و ...بشود مایه تنفر ات یا افراط در علاقه به فردی 
به نظرم بیشترین جفا در حق آقای خامنه ای این است که در گذشته ای دور به دنیا نیامده است .تا ما بتوانیم امروز عمق و وسعت اندیشه او را ببینیم .
خدا او را در بین ما و در زمان ما آفریده که عده ای کور و کر کلا او را نفی کنند و عده ای کور و کر او را اثبات 

تلاش ما برای فهم او اندک بوده است .زیرا که اگر دلمان برای اسلام می تپد بیشتر اقبال می خوانیم و ادوارد سعید 
اگر هم دلمان برای اسلام نمی تپد نمی دانم چه را می خوانیم .....
خلاصه که بدترین ظلم در حق ایشان این است که او را تنها در حد یک عارف یا رهبر قدسی یک جامعه معرفی کنید و هیچ از اندیشه اش نگویید 

### 
این کتاب مجموعه سخنرانی های رهبری راجع به علم و عالم و نهاد دانشگاه است که با بهترین تبویب و سرفصل بندی روانه بازار شده بود .و الان در بازار نیست .چه خوب است اگر ویلایی هستید و می خواهید دانشمند شوید ،روزی چند کلمه از آن را بخوانید و اگر ویلایی نیستید به عنوان یک متفکر ،چمد صفحه ای تورق روی این کتاب داشته باشید
          

11

42

ریان بن شبیب جد ما رو غریب گیر آوردن..💔

أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع) بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست به تن این همه سردار سری نیست که نیست بنویسید که خورشید به گودال افتاد و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست💔

26

                أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع)

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست
 به تن این همه سردار سری نیست که نیست
 بنویسید که خورشید به گودال افتاد
 و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست💔
        

26

31

13