بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

ابراهیم دهقان

@EbiDeh

4 دنبال شده

28 دنبال کننده

                      من می‌خوانم
من می‌نویسم
سرخوشم من
                    

یادداشت‌ها

نمایش همه
                جایزه‌ئی از سرزمین پریان

دموکراسی کربنی چندان کتاب و نگارش خوش رنگ و لعابی نیست، اما بررسی تاریخی و بی‌تعارف کربن و تحلیلی است از سیاست های پشت پرده‌ی منجر به تحولات بسیار مهم سیاسی جهان و تغییرات حاد اقلیمی که بدون شک سزاوار به اشتراک گذاشته شدن است.


ما چقدر از انرژی می دانیم!؟

چقدر به آن اهمیت می دهیم!؟


ما در مورد الکتریسیته، مدارهای الکترونیکی و موتورهای درون سوز در سیستم آموزشی‌مان آموخته ایم. همچنین در مورد امتیازاتی که قاجارها برای اکتشاف به خارجی های دادند. اما من کمتر به یاد می آورم حتی دقیقه ای را در مورد ظهور و بروز پدیده‌ی نفت در مدارس گذرانده باشیم.


تمام کودکی من در نقطه ای مرزی گذشت که سالها محروم از انشعابات گاز شهری بود؛ زمستانها نفت حرف اول را میزد و من از پیت های گالوانیزه آبی رنگ شرکت نفت و چراغ های سه‌فیتیلگی خاطرات نوستالژیک و هیجان انگیزی دارم؛ حتی نایاب شدن نفت را در روزهای سخت زمستان به یاد می آورم.

زمستانها تمام فضایی که برای کودکی کردن در اختیار داشتم در حاشیه محدود بخاری نفت سوز ارج و چراغ علاالدین بود، که هم چراغ خوراک پزی بودند و هم وسیله ای برای گرمایش و هم عطر زمستان و گرما، بوی نفت سوخته می‌دادند، که یکبار پایم به یکیشان گرفت، نفت شره کرد و آتش در تمام خانه زبانه کشید


این مقدمه طولانی از حس نوستالژیک من به واژه نفت محض این بود که بگویم احساس من به انرژی علاوه بر آنچه که سیاست، تاریخ، اقتصاد و روند تحول زندگی بشر درباره اش می گویند کاملا متفاوت است؛ مثلا هنگامی که گفته میشود پشت پرده‌ی جنگ اول خلیج فارس، نفت است و یا اینکه استراتژی اشغال عراق توسط آمریکا از دل سیاست های نفتی بیرون آمده است من واقعا نمی دانم چه نظری باید داشته باشم


تیموتی میچل (نویسنده کتاب) زاده‌ی بریتانیاست؛ رتبه اول تاریخ در دانشگاه کمبریج را بدست آورده درست پیش از آنکه به آمریکا مهاجرت کند، جایی که هم اکنون در دانشگاه کلمبیا پرفسور مطالعات خاورمیانه است.

کتاب آخرش، دموکراسی کربنی پنج سال پیش منتشر شده و به سبب اهمیت تاریخی با تاخیری طولانی به فارسی برگردانده شده است؛ میچل در این کتاب بحثی قابل توجه و تجدیدنظر طلبانه را مطرح می کند که در آن شرکت های بزرگ نفتی را قلب و موتور محرک تاریخ قرن بیستم دانسته و بحران‌های سیاسی و محیط زیستی که انسان معاصر با آن روبرو است را هم زاییده استراتژی های این غول های بزرگ اقتصادی می داند.

کتاب در هشت فصل تدوین شده است: «ماشین دموکراسی»، «جایزه سرزمین پریان»، «رضایت حکومت شوندگان»، «سازوکارهای حسن نیت»، «اقتصاد سوخت»، «خرابکاری»، «بحرانی که هرگز روی نداد»، «مَک جهاد» و بخشی که به جمع بندی اثر می پردازد و نویسنده نام «دیگر به نفت اتکا نکنیم» را برای آن برگزیده است.

کتاب از فهرست منابع و مأخذی غنی بهره می برد و در انتهای هر فصل نیز ارجاعاتی کامل و مبسوط از روند وقایع مطرح شده در همان فصل به دست می دهد که از این نظر می تواند بسیار راهگشا باشد.

خواندنی ترین فصل ها به ترتیب جایزه سرزمین پریان «که مختصراً به آن خواهیم پرداخت»، ماشین دموکراسی و مَک جهاد است و مهمترین آموخته از دموکراسی کربنی را میتوان نگاه نو میچل به رابطه نفت و دموکراسی دانست؛ میچل معتقد است عاملی که باعث توتالیتاریسم در کشورهای نفت خیز می شود پول نفت یا درآمد حاصل از آن نیست، بلکه خود پدیده نفت و نحوه استخراج، انتقال و عرضه‌ی آن است.

هر چند به عنوان مخاطب ایرانی انتظار پرداخت بیشتری به مسائل مرتبط با ایران در فصل دوم را خواهیم داشت اما به نظر می رسد روایت نویسنده از تاریخ هیدروکربن و رابطه آن با سیاست و اقتصاد مخاطب غربی را کاملا اقناع خواهد کرد.

در بررسی تاریخ انرژی یا همان سامانه ای که میچل آن را «نفت و قدرت سیاسی در جهان امروز» می نامد، هر چند کفه به سمت خاورمیانه سنگینی می کند اما منحصراً به آن اکتفا نشده و روند تحولات در حوزه های نفت خیز آمریکا و آمریکای لاتین، بویژه مکزیک و ونزوئلا هم مورد بررسی قرار گرفته است


به طور خلاصه می توان گفت: وابستگی به کربن با ذغال سنگ آغاز شد و صنعت ذغال سنگ بی اندازه وابسته به نیروی انسانی بود و طبقات گسترده ای از اقشار جوامع را برای پویایی می طلبید. صنعت ذغال سنگ به طبقه کارگر و اتحادیه های کارگری جانی تازه بخشید و به دلیل ابعاد گسترده ای که داشت به بازتولید وسیع اعتراضات و اعتصابات صنفی و اجتماعی دامن زد. ذغال سنگ حکم یک کاتالیزور را داشت میان دموکراسی و پیشرفت الیت های غربی که آنها را بیش از پیش نیازمند توده و منابع عظیم انسانی جهت استخراج می کرد.


با توجه به این شرایط نخبگان سیاسی غرب بعضا به سوی نفت روی آورند که عموما به دلیل شرایط استخراج پیچیده اش مغفول مانده بود. دلیل تمایلشان به نفت این بود که کنترل منابع انسانی و حامل های انرژی را دوباره باز پس بگیرند و از خطر تهدید شدن های بی شمار اتحادیه های کارگری در امان باشند و با سازوکاری که در میادین نفتی و جوامع پیرامونشان پیاده می کنند و استفاده از عامل نحوه استخراج نفت، که با فشار از زیر زمین، با آب محبوس در زیر آن و گاه به کمک تلمبه به سطح آورده میشد، کارگرانی که روی زمین کار میکردند را بیشتر در معرض نظارت قرار دهند و به دلیل کربنی که در اینجا به شکل مایع بود و به راحتی توسط خط لوله انتقال پیدا میکرد «در حقیقت، خط لوله‌ی نفت به مثابه‌ی راهی برای کاهش توانایی انسانها در قطع جریان انرژی بود»(ص ۵۷) وابستگی به نیروی کار را را کاهش داده و در همین گام اول روند دموکراتیزه شدن جوامع کارگری را که با شکل گیری اعتراضات صنفی در عصر ذغال سنگ آغاز شده بود را عقیم کنند.

به این دلیل که نفت بیشتر از مناطقی دور از شهرهای پرجمعیت استخراج میشد تا در اختیار مصرف کنندگان نواحی پیشتر صنعتی شده با ذغال سنگ قرار گیرد، آوردن کارگر از مناطق مختلف را توجیه میکرد و به دلیل جداسازی ها نیروی انسانی را در معرض کنترل بیشتری قرار میداد. «توانایی تضعیف نیروی کار با تقسیم آنها به گروههای مجزای نژادی، و جداسازی مسکن مدیران، کارگران ماهر و غیر ماهر از هم و برخورد متفاوت با هر گروه، بازتابی از توزیع متفاوت نفت تولیدی در سراسر جهان در مقایسه با تولید ذغال سنگ، و توسعه آن پس از ظهور صنعت مدرن ، و نه پیش از آن بود.»(ص ۵۶)


در فصل دوم «جایزه سرزمین پریان» کتاب برگی جذاب از تاریخ را برای مخاطب ایرانی رو می کند: «شرکت نفت ایران و انگلیس ضمن مقابله با حمله جناحی از بین‌النهرین، با مشکل دومی روبه‌رو شده بود: کسی نفت آن را نمی‌خرید. معلوم شد که نفت خام ایران میزان گوگرد بالایی دارد که بوی آن همراه با رسوباتی که پس از سوختن روی شیشه به جا می‌گذارد، آن را برای استفاده به عنوان نفت سفید ویژه روشنایی نامناسب می‌سازد. بازاری برای این محصولات شرکت وجود نداشت، و سرمایه‌گذاران باتوجه به فقدان چشم‌انداز امیدوارکننده در خصوص سود سهام، تمایلی به تأمین پول برای تکمیل تاسیسات تولید نداشتند. تنها امید برای نفت ایران فروش آن نه برای سوخت روشنایی، که برای سوخت موتورهای بخاری و دیزلی بود. با این همه، چون کمتر موتور نفت‌سوزی در حوالی جنوب ایران وجود داشت، شرکت با ورشکستگی روبه‌رو شد.» (ص ۹۷) همین آن در سال ۱۹۰۳ پارلمان انگلیس دست به اصلاحاتی اقتصادی زد که بار مالی جدیدی را بر دولت تحمیل میکرد و بیشتر این بار را، قرار بود نیروی دریایی انگلستان که چرچیل زمامدارش بود متحمل شود. این تحولات طرح پیشتر اجرا شده و پرهزینه دریاداری بریتانیا که توربین های بخار کشتی ها را منحصر به سوخت نفت میکرد، و با قیمت گذاری انحصاری نفت دچار مشکل شده بود را با محدودیتی تازه و جدی بودجه ای روبرو میکرد. «چرچیل نیاز به راهی داشت تا این مانع دموکراتیک بدیع را دور بزند» (ص۹۹) و در این شرایط چه قیمتی پایین تر از نفت تولید شده توسط شرکت نفت ایران و انگلیس (بی‌پی کنونی)؛ این شرکت قیمتی چنان پایین را پیشنهاد کرد که چرچیل آن را « جایزه‌ی سرزمین پریان» نامید.



در خاورمیانه شرکت ها و کشورهای رقیب گرفتار در کشمکشی بی پایان در جهت کنترل منابع بودند و به همین جهت به پیاده سازی استراتژی های مورد علاقه شان در پس پرده آشفتگی های سیاسی روی آوردند.

با فروپاشی ساختار امپراطوری، انگیزه های روشن خودمختاری در کشورهای نفتی، حداقل در کنترل منابع نفتی شان و اعمال مالیات بیشتر بر فروش شرکت های خارجی پدیدار شد و غول های خارجی استخراج نفت را به بازندگان اصلی در حفظ وضع موجود و سلطه آنها بر انرژی تبدیل کرد.

روندی که ابتدا از مکزیک و ونزوئلا آغاز شد و پس از آن در جریان جنبش ملی شدن صنایع نفت به رهبری محمد مصدق به خاورمیانه رسید.


اما بحران نفتی (۱۹۷۴-۱۹۷۳) در محتوا کاملا متفاوت بود: گروهی از کشورهای عربی در هم‌آوردی برابر حمایت همه جانبه آمریکا از اسرائیل، فروش نفت به ایالات متحده را متوقف کردند، تصمیمی که کاملا بر خلاف استراتژی آنها در جهت افزایش مالیات بر استخراج شرکت های نفتی بود.

جنگ سرد و علاقه شخصی شاه ایران به جنگ افزار بهانه را برای هزینه کرد های عظیم جهت تامین تسلیحات توسط ایران و متعاقبا دیگر کشورها فراهم کرد و همزمان تولیدات صنایع دفاعی غرب در خاورمیانه همانند فرایند استخراج نفت به وابستگی دولت های حاشیه خلیج فارس به غرب انجامید.

مفهوم مدرنی که ما از اقتصاد و سیاست در ذهن داریم را بدون شک تا حد بسیار زیادی می باید متاثر از نفت دانست. 


در فصل هشتم «مک جهاد» نویسنده به بازدیدی اشاره می کند که نمایندگان دولت طالبان پس از تصرف کابل و روستاهای پیرامونش و درست در زمانی که در راه تصرف شمال بودند از واشنگتن  انجام می دهند. در این دیدار هیئت طالبان و با مقامات وزارت امورخارجه ایالات متحده درباره طرح «یونوکال» (شرکت نفتی آمریکایی) برای ساخت خط لوله انتقال نفت آسیای مرکزی که از افغانستان می گذشت گفتگو کردند. یکی دیپلمات ارشد آمریکایی دیدگاه دولت خود را در مورد طالبان و این دیدار اینگونه بیان کرده است: « طالبان به احتمال تجربه‌ی سعودی ها را تکرار خواهد کرد. آرامکویی خواهد بود و خط لوله ای و امیری، بی پارلمان و تا دلت بخواهد قانون شریعت. ما می توانیم با این چیزها کنار بیاییم.» (ص ۳۰۷)



شاید برای کسی که در خاورمیانه زیسته است مباحث مطرح شده در کتاب درخشان و روشنی بخش به نظر برسد؛ اما چگالی بیش از حد تصور فکت ها، ایده ها و ارجاعات در کتاب تلاش بسیار زیادی را در نقد این اثر می طلبد.

می توان گفت دموکراسی کربنی تیموتی میچل تا آن حدی درخشان هست که بتوان شکافهای گاها عمیق فرهنگی و فراروایتی که متن کتاب از آنها رنج میبرد را نادیده گرفت و آن هم فقط برای کسی که در سیر تحولات مربوط به انرژی در خاورمیانه زیسته است و با تاریخ آن بیگانه نیست، اما می تواند خواننده ناآگاه به تحولات خاورمیانه یا حتی آمریکای لاتین را به راحتی دچار اشتباه کند و او را در مورد نقش شرکت های نفتی دچار سوتفاهم نماید.


هرچند تا حد اشراف به وقایع تاریخی مطرح شده در کتاب و روند تحولات انرژی می توان آن را مورد نقد و بررسی قرار داد اما دموکراسی کربنی را می توان به نوبت کتابی جذاب و تا حدی خسته کننده دانست.


با اینکه ما با توجه به وجود ابهام، انکار و کارشکنی دولت ها و لابی شرکت های نفتی نمی توانیم اطمینان یابیم که آنها چه ساز و کار سیاسی و دموکراتیکی را برای مواجهه با گرمایش کره زمین و دی اکسید کربنی که تمام جو را اشغال کرده است، بنا خواهند نهاد؛ کاملا بدون شک می توان بیان کرد در چنین شرایطی این اثر تیموتی میشل موهبتی به حساب خواهد آمد که به توانایی ما برای پیش بینی رفتار سیاسیون و شرکت های نفتی خواهد افزود.

به عبارتی ساده تر، گرچه امیدوار بودن به دستیابی به این سازوکار نامحتمل نیست اما بسیار وابسته به مقاصد سیاسی و اقتصادی است که تا حد بسیار خطرناکی ما را در واکنش به اثرات زیان بار این پدیده ی ساخته دست بشر که حالا حیاتش را نیز تهدید می کند ناچابک کرده است.


میچل در این کتاب توصیف می کند عصر سوخت های فسیلی، اپیزودی کوتاه و عجیب در تاریخ است که در ادامه به رفتاری عجیب تر منجر خواهد شد؛ روشهای زیستن و اندیشیدنی که روی آوردن به طبیعت را تنها راه علاج استفاده از این منابع محدود و زیانبار می داند


اکنون هرچند دیر، اما زمان آن است تا برای جلوگیری از روند آسیب زننده معاصر و درک این مطلب که می باید برای حفظ سیاره دیرپا و با ارزشمان راهی بیاندیشیم، ابتدا نیاز داریم بدانیم سوخت های فسیلی از کجا، چطور و در پس پرده‌ی چه آشفتگی های سیاسی بروز کرده و تمام زندگی بشر را وابسته‌ی به خود ساخته اند.


نمی توانم بگویم این کتاب در هیچ فصلی به زیاده گویی روی نیاورده است اما میچل خواسته همه چیز در مورد کربن را به شکل گسترده ای با ما به اشتراک بگذارد.



منتشر شده در شماره ۳۷ اندیشه پویا-همراه تخلیص
        
                رمان‌های بسیاری بوده‌اند که مدت‌ها من‌را درگیر خودشان کرده‌اند و هفته‌ها با پرسوناژهایشان زندگی کرده‌ام -پس از خواندن "بیگانه" سه ماه یک تابستان که از مدرسه خبری نبود را با "مورسو" هم اتاق بودم حتی- اما یادم نیست هیچ رمانی، اینطور که "ملال جدول بازِ" ایرج کریمی ذوق‌زده‌ام کرده، به وجدم آورده باشد. با این که می‌دانم حتی دو-سه روز هم با مهران، بهمن، هما، سهند یا آقای احمدی درگیر نخواهم بود؛ اما بی‌تردید تا سالها با روانیِ خارج از حدِ تصورِ "ملالِ جدول بازِ" ایرج کریمی، زندگی می‌کنم. ‌بدونِ‌شک این رمان یک کلاس درس است.
‌
بخش‌هایی از کتاب:
‌
از شاهکارهای هومر - قاشق شکم‌گنده - لقب سعدی - مرکز ایالت تبت - ..... و ... - حرف ندا.... باری، این حرف لعنتی ندا که از همان روزهای اول باب شدن جدول كلمات متقاطع در ایران مثل یک ورد تکرار می‌شود. انگار مثل فریاد اسرار آمیز و در عین حال فریاد کمکی که به گوش هیچ احدی نمی رسد. حتی به گوش خود طراح جدول. ولى جدول کلمات متقاطع کارش چیز دیگری ست. این که دنیا را به طرز احمقانه ای کوچک کند و قالب بگیرد و توی چارچوب بریزد و خیال جدول بازهای ملول را راحت بکند. جدول بازهای ملولی که به نحو گنگی توی کار دنیا مانده اند. برای همین جدول های موضوعی که معماهای شان فقط شامل یک موضوع می شود چنگی به دل نمی زنند. جدول باید دنیای مان را از سوزن خیاطی و آبزی های میکروسکوپی گرفته تا سرحدات اش در فراسوی کهکشان ها فرا بگیرد. و این کار فقط به کمک دانش ملال ممکن می شود با چاشنی بلند پروازی ای که به طرز معصومانهای احمقانه است. توی راه خانه به خودم دل خوش کنک می دادم که آلفرد و من همان قدر به همدیگر ربط داریم که خانه های یک جدول به همدیگر، یا دست کم آلفرد و رحیم، یا من و رحیم، همین اندازه به همدیگر ربط داشتیم. از خیلی وقت پیش معتقد شده بودم که قیمت آدم‌های ناکام به این است که چقدر دل‌خوش‌کنک‌هایی که به خودشان می‌دهند باور خودشان می‌شود.
‌
‌ ------------
‌
‌
دو روز پیش او را با سه‌‌تا بچه‌اش در یک بازار ارزان‌فروشی دیده بودم که شب عیدها برای "اقشار کم‌درآمد" برپا می‌کنند. من داشتم توی پیاده‌رو از حاشیه‌ی بازار رد می‌شدم که او را همراه با سه‌تا بچه‌ی قدونیم‌قد دیدم. فکر کنم خجالت کشیده بود. و نمی‌دانم کجای‌اش خجالت داشت. ما هم بدبختی بر گردن‌مان است، هم شرمساری بدبختی‌ها‌ی‌مان.
چه روز مزخرفی بود و اتفاق بدتر تازه در راه بود. اتفاق وحشتناک
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                شاهکاری به تمام معناست در نظر من جنایت و مکافات؛ شاید ما خارج از ظرف زمان اگر به آن نگاهی بیاندازیم داستایفسکی، ضد یهود، ضد زن و نژاد پرست به نظر برسد؛ اما نباید این را از نظر دور داشت که در زمانه‌ی او، روزگاری که جنایت و مکافات را می‌نوشت، آن نوع نگاه به زن و یهودیان بدیهیات روز بودند طبیعتن حتی بین قشر روشنفکر. بگذریم....

من ‏سالها به دلایل متعدد ادبیات روس مرعوبم میکرد. حالا و سراسر مبتنی بر پیچیدگیِ پر اتفاق این روزها ، این اراده در من شکل گرفت و 'جنایت و مکافاتِ' عالی‌جناب "داستایفسکی" در دستانم است. آن هم در این روزهای جهنمی، که بیشترش را از بد حادثه تنها بوده‌ام؛ مملکت که جای خود، جهان در هم پیچیده است؛ سخت‌ترین روزهای کاری سالهای اخیر را سنگین سنگین، پیش می‌بریم و در این بغرنج‌ترین سال اقتصاد، انگار "گاو مش حسن" در تماممان حلول کرده است. بی‌تردید اصلا زمانی مناسبی برای شکل‌گیری این اراده نبود؛ اما گاهی همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید و از این سو، چه زمانی بهتر از این روزها برای خواندنِ "راسکلنیکوف" که محضِ اصولگرایی‌اش تن به کشتن می‌دهد.
چقدر آنچه "ایوانوف" درباره داستایفسکی و کاراکترهایش می‌گوید، حقیقت محض است: 
《شخصیت‌های رمان‌های داستایفسکی با گذشت زمان از ما دور نمی‌شوند؛ پیر نمی‌شوند، به قلمرو اثیری الهگان هنر کوچ نمی‌کنند تا در آنجا موضوع تامّل تماشاگرانه‌ی ما شوند… در شب‌های بیخوابی و تاریک بر در می‌کوبند، به بالینمان می‌آیند و محرمانه در گوشمان نجوا می‌کنند و ما را به گفتگوهای پرتشویش می‌کشاند. با هر تپش قلبمان داستایفسکی به ما می‌گوید: «آری، می‌دانم؛ و بیش از آن هم می‌دانم، و چیزهای دیگری هم جز آن می‌دانم.» او با نگاه خیره نافذ و مرموزش همواره در برابر ما می‌ایستد، این راهنمای هشیار و تیزبین روح ما، و همزمان هم ما را هدایت می‌کند هم می‌پایدمان.》
        

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.