بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

محمدصادق استرابی 🇵🇸

@Ben_Ali

39 دنبال شده

61 دنبال کننده

                      امام على عليه السلام : مَن تَسَلّى بِالكُتبُ لَم تَفُتهُ سَلوَةٌ 
كسى كه با كتاب آرامش يابد ، هيچ آرامشى را از دست نداده است .
غررالحکم؛ حکمت 8126
                    
ble.ir/ahrar_o_lhosein

یادداشت‌ها

نمایش همه
                تمثیل، موضوع عجیب و سخت را پایین می آورد و دست انسان را می گیرد و بالا می برد تا جایی که این دو بهم برسند.
و وقتی به هم برسند، انسان می گوید: *آها!*
کتاب تمثیلات، در کمترین زمان ممکن و با بهترین کیفیت این دو را بهم می رساند.
نثر روان و ساده ای که هر کسی می فهمد. نیازی نیست درس حوزوی و ادبی خوانده باشید تا بفهمید.
همان‌طور که در اولین گزارش نوشتم، قدم اول برای رسیدن به سلوک همین است.
نویسنده مطالب را اضافه نمی گوید، لقمه را مستقیم به سوی دهان می برد.
از سویی، کاری نمی کند که هیچ فکری نکنیم، درواقع لقمه را حاضر و آماده به ما نمی‌دهد، بلکه یاد می دهد چگونه لقمه درست کنیم، *ماهی به ما نمی دهد، ماهیگیری یاد می دهد* 
تمثیلات، چندین موضوع دارد، این یکی، اخلاقی تربیتی است که خود 2 جلد دارد.
پیشنهاد ویژه می کنم، با دوستان و خانواده بخوانید. دور هم خواندندش صفای خاصی دارد. می توانید از برداشت های دیگران هم استفاده کنید.
خودم همراه جمع باصفایی این کتاب را خواندم، درواقع دارم می خوانم(۲ آذر ۱۴۰۲)
خود جناب حائری شیرازی، در زمینه تمثیل بسیار صاحب نام و نشان هستند. در حین خواندن کتاب، از لحاظ جهان بینی، شباهت فراوانی بین ایشان و عین.صاد دیدم.😁

        
                یک یادداشت چند وقت پیش می خواندم، نوشته بود:
«از طرفداران دوآتیشه عین.صاد نیستم که اتفاقا، این اواخر زیاد شده اند، اما، هر بار که خسته می‌شوم این کتاب(رشد) را می خوانم» *نقل به مضمون

1- بله، طرفداران دوآتیشه عین.صاد خیلی فزونی یافته‌اند و این به دلیل هنر ایشان است. چنان مفاهیم عجیب و غریب که با شنیدن اسمشان مو به تنمان سیخ می‌شود را با داستان های کوتاه و ساده برایمان می‌گوید. نثری در عین خاص و اصولی بودن، قابل فهم برای همه. برای همین عادی است که تعداد طرفداران دوآتیشه‌اش هر روزه بیشتر گردند. البته این افزایش نفرات بد نیست. اگر هر کس از ایشان چیزی یاد بگیرد، هر چند کوچک باشد و در زندگی اش پیاده کند، موجب خیرات فراوانی برایش می‌شود، تجربه کرده ام که می گویم. مشخص است که من هم از طرفداران دوآتیشه‌ عین.صاد هستم که اگر نبودم کتاب شعرش را نمی خواندم.

2- اوایل که با عین.صاد آشنا شده بودم، در کانال بله‌شان، (که الحق تیم رسانه‌ای قدرتمندی دارند، بسیار قدرتمند و حرفه‌ای،) بخش هایی از اشعار ایشان را می‌خواندم. حس می کردم که چرت و پرت است. متوجه حضور مفاهیم می‌شدم، اما قالب شعر را درک نمی کردم. شعر های ایشان نیمایی هستند فکر می کنم و من چندان با این سبک ارتباط برقرار نمی کنم.
کتاب شعر را خریدم به امید اینکه شاید شعر کامل بهتر از تکه شعر باشد و بود.
وقتی شعر کامل را می خواندم، برای درک معنی، قالب شعر فراموشم می‌شد و فقط به مفهوم شعر توجه می کردم. البته باید گفت که بیشتر از نصف شعر هارا نفهمیدم، هر شعر برای خودش کتابی بود.
کتاب را به یکی از دوستان که بین ما همه به ادبیات و شعر و امثالهم می شناسندش هم دادم بخواند، یک شعر خواند، کتاب را پس فرستاد، گفت:
«نیاز دارد به هر شعر زمان زیادی بدهم برای فهم، حالش نیست. آمد، خبرت می‌کنم.»

۳- بعضی شعر ها حس پوچ گرایانه ای به من القا می‌کردند که برایم عجیب بود، کم کم متوجه شدم ترتیب چینش شعر ها، مهم است، گویا شعر های آخر هر فصل، جواب شعر های اول هر فصل هستند. این مورد به گفته انتشارات اتفاقی است. شعر ها به ترتیب زمان گذاشته شده است، با این حال چنین نظمی دارد. گویی کتاب نمودی از زندگی خود استاد است.

۴- آدرس کانال بله عین.صاد و یک شعر از ایشان را هم می‌گذارم دست خالی نروید، اتفاقاً شعر هایشان قابلیت استوری هم دارند. صفا باشد😁

@einsad
        
                به نظرم جزو کامل ترین کتاب ها بود.
در بخش هایی از کتاب، از شدت خنده، نمی‌توانستم ادامه‌اش را بخوانم، در بخش های دیگری از شدت ناراحتی و غم، کتاب را به گوشی از اتاق پرت می‌کردم و تا چند روز سراغش نمی‌رفتم.
زاویه دید نویسنده، کمیاب و حساس بود.
این زاویه دید، یا بسیار خوب می‌شود، یا افتضاح می‌شود.
این کتاب که بسیار خوب شده بود.
در خانواده ما، سریال وضعیت سفید سریال محبوبی است.
من در صفحه به صفحه این کتاب، به یاد آن سریال می‌افتم.
همان قدر خالجت آور و همان قدر گیرا.
در کنار اینکه، گویی نویسنده، خود با شخصیت های داستان رفیق شده است، کاری کرده است ما نیز با آنها رفیق شویم.
استادی داشتیم و داریم، جناب آقای محمد نوروزی فرسنگی، (شاید بشناسیدش، نشناختید، استاد گوگل بلاشک می‌شناسد،) هنر نوشتن به ما یاد می‌داد. می‌گفت:
«ننویسید_شاید برا شما هم سوال شده باشد/ شاید به شما گفته باشم/ شاید بخواهید/ بلی! درست فکر کردید و امثالهم» 
بعد برایمان نمونه می‌آورد که، ببین و حرف اضافه نزن و همان‌طور که گفتم بنویس.
ما هم می‌گفتیم چشم و همان‌طور که دلمان می‌خواست می‌نوشتیم. اما خودمان می‌دانستیم که استاد درست می‌گوید. 
اما این کتاب، همان چیزهایی که استاد می‌گفت نداشته باشید را داشت، کتاب خوبی هم بود، گویی هدفش این بود استاد ما را آچمز کند.
کتاب را شاید قریب به ۲ سال پیش خواندم، به کسی قرض دادم، این اواخر پس فرستاد، من هم یادداشت را بعد از ۲ سال نوشتم.
همین.
        
                تو این کتاب با چند پدیده منحصربفرد روبرو هستیم:
۱- بمب اتم: کتاب به هیچ عنوان درباره بمب اتم صحبت نمی‌کند،ب بلکه با بیان حال روز ژاپن و مردمش، در لایه های زیرین متن، مخاطب را به این فکر می‌اندازد:«آمریکای وحشی؛ بمب اتم؟!»
۲- ژاپن بعد از بمب اتم: فضای ژاپن بعد از آن اتفاق هولناک یک محیط بشدت آسیب دیده و فرو مانده در باتلاق بود. کشوری که نتوانسته بود هنوز از بمب اتم فرار کند، نتوانسته بود از ۱۹۵۰ پا فراتر بگذارد. (سال ۱۹۴۵ بمب اتم برخورد کرد)
۳- تفکرات و عقاید ژاپنی: کتاب به طور گویی ناخواسته عقاید ژاپنی جماعت درباره، شانس و خوشبختی و این موارد را بیان کرده است و چون هدف کتاب نبوده، توضیحات گیج کننده ندارد و مخاطب راحت با فضای تفکراتی ژاپن آشنا می‌شود.
۴- زندگی با تاثیرات بمب اتم: موضوع همین است؛ بمب اتم انفجارش تمام شد، اما هنوز آسیب می‌زند. شخصیت اصلی داستان همین را می‌گوید. حضور امادهٔ تیم درمان اثرات بمب اتم همین را می‌گوید. رسم و رسومات هر ساله مردم همین را می‌گوید.
۵- امید: ساداکو، خواهد مرد. جز این نیست، خود ساداکو می‌داند.
چی زوکو حتی به این موارد اعتقاد نداشت، اما برای ساداکو، هزار درنا را آورد. همه امیدوار بودند، شاید مهم ترین خصوصیت ژاپنی ها همین باشد؛ آنها خیلی امیدوار هستند. هر تکنولوژی عجیب و غریبی را که دیگران گفتند نمی‌شود، آنها گفتند می‌شود، امید داشتند و توانستند. شاید ژاپن بعد از بمب اتم دیگر سر پا نشد و هنوز هم تحت سلطه هست، اما بین مردمش، یا حداقل مردم روستایی اش هنوز امید وجود دارد.
        

باشگاه‌ها

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام🤲🏻
این کتاب رو  از چند نظر میشه بررسی کرد:
۱- روان بودن و مجسم کردن: من ملاک رو این قرار میدم که ، تعداد صفحاتی که میخوانی دستت نباشه و راحت بتونی مجسمش کنی. خب از این نظر خیلی خوب بود. پس و پیش کردن یکسری از مطالب نسبت به نسخه اصلی الجمل، کتاب رو خواندنی تر کرده بود.

۲- منابع: کتاب ترجمه الجمل شیخ مفید هست و باید در آن کتاب بیشتر به دنبال منابع بود. اما آنچه که اینجا مشاهده میکنیم( با کمی اضافه کردن عنصر خیال و...) از الغارات و المنتظم ابن جوزی گرفته تا کامل التواریخ ابن اثیر؛ نشان دهنده منابع پر و پیمونه.

۳- توضیح شخصیت ها: به نظرم در خواندن تاریخ ، اگه نگم مهمترین ، جزو مهمترین عوامل اینه که شخصیت هارو خوب بشناسیم. راستیتش من حدود ده مورد یادداشت کردم که درموردشون تحقیق کنم(به جز آنهایی که قبلا کرده بودم، وگرنه آمار بسیار بالا بود) و به شخصیت هایی نظیر طلحه و پسر زبیر و عایشه خیلی خوب پرداخته شده.

۴- سوالی که هنوز برام مطرحه اینه که چرا از نقش امام حسن (ع) در کشتن شتر عایشه صحبتی نشد( اشتباه نشه: در جای جای کتاب از امام حسن (ع) صحبت هست، در این مورد نیست) باز باید بگردم در منابع که ببینم چرا نیومده ؟ اگه کسی هم میدونست لطفاً راهنمایی‌ام کنه🙏

📌حس میکنم کتاب ،تکمله بسیار خوبی برای کسیکه الغارات خونده باشه. به همه شیعیان مولا پیشنهادش میکنم 👌🏻
            الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام🤲🏻
این کتاب رو  از چند نظر میشه بررسی کرد:
۱- روان بودن و مجسم کردن: من ملاک رو این قرار میدم که ، تعداد صفحاتی که میخوانی دستت نباشه و راحت بتونی مجسمش کنی. خب از این نظر خیلی خوب بود. پس و پیش کردن یکسری از مطالب نسبت به نسخه اصلی الجمل، کتاب رو خواندنی تر کرده بود.

۲- منابع: کتاب ترجمه الجمل شیخ مفید هست و باید در آن کتاب بیشتر به دنبال منابع بود. اما آنچه که اینجا مشاهده میکنیم( با کمی اضافه کردن عنصر خیال و...) از الغارات و المنتظم ابن جوزی گرفته تا کامل التواریخ ابن اثیر؛ نشان دهنده منابع پر و پیمونه.

۳- توضیح شخصیت ها: به نظرم در خواندن تاریخ ، اگه نگم مهمترین ، جزو مهمترین عوامل اینه که شخصیت هارو خوب بشناسیم. راستیتش من حدود ده مورد یادداشت کردم که درموردشون تحقیق کنم(به جز آنهایی که قبلا کرده بودم، وگرنه آمار بسیار بالا بود) و به شخصیت هایی نظیر طلحه و پسر زبیر و عایشه خیلی خوب پرداخته شده.

۴- سوالی که هنوز برام مطرحه اینه که چرا از نقش امام حسن (ع) در کشتن شتر عایشه صحبتی نشد( اشتباه نشه: در جای جای کتاب از امام حسن (ع) صحبت هست، در این مورد نیست) باز باید بگردم در منابع که ببینم چرا نیومده ؟ اگه کسی هم میدونست لطفاً راهنمایی‌ام کنه🙏

📌حس میکنم کتاب ،تکمله بسیار خوبی برای کسیکه الغارات خونده باشه. به همه شیعیان مولا پیشنهادش میکنم 👌🏻

          
            این کتاب جلد اول از یه مجموعهٔ چهارجلدیه (به اضافهٔ دو تا جلد فرعی!)، به ترتیب:
۱: Unwind (گسسته)
۱/۵: UnStrung (ترجمه‌نشده)
۲: UnWholly (ناکامل)
۳: Unsouled (بی‌روح)
۴: UnDivided (یکپارچه)
۴/۵: UnBound (ترجمه‌نشده)

همون‌طور که می‌بینید جلدای فرعی ترجمه نشدن.

تو این کتاب با جامعه‌ای طرفیم که نوجوون‌های ۱۳ تا ۱۸ ساله‌ای رو که به نظرش رفتار مناسبی ندارن تیکه تیکه می‌کنه و اعضای بدنشون رو می‌فروشه 😱

بله دقیقا همین‌قدر وحشتناک و چندش 😑

من با اینکه قبلا خیلی با مجموعهٔ داس مرگ شوسترمن حال کرده بودم، اصلا دلم نمی‌خواست برم سراغ این مجموعه، دقیقا به خاطر همین توضیح داستان وحشتناکش (البته تجربهٔ بد خشکسالی هم بی‌تأثیر نبود!). ولی بالاخره به اصرار دوستانم شروع کردم به خوندنش و یه چند ماهی رو با هم تو جهان گسسته سیر کردیم.

من تو این مرور چیزی رو از این جلد و جلدای دیگه لو نمی‌دم و صرفا یه بررسی کلی می‌کنم ازش.

اول اینکه، تو تمام جلد اول من همچنان با منطق قضیه مشکل داشتم. با خودم می‌گفتم آخه چطور ممکنه جامعه‌ای چنین چیزی رو برای نوجوونای خودش بخواد؟ (توجه کنید که جوامع خیلی راحت ممکنه بدترین چیزا رو برای نژادهای دیگه یا مردم فلان کشور دور بخوان، ولی برای خودشون؟) و از اون بدتر، چطور یه پدر و مادر معمولی (و نه روانی!) حاضر میشن به خاطر «رفتار بد» بچه‌شون رو بدن تیکه تیکه بشه؟ حالا هر چقدر هم که تبلیغات بشه روی این موضوع؟ 

احتمالا آدمای دیگه‌ای هم این گیرا رو به برادرمون شوسترمن دادن که تو جلدای بعدی تصمیم گرفته یه سری مقالات خبری واقعی به عنوان شواهد موضوعات مطرح‌شده تو مجموعه به کتاب اضافه کنه :)) 
بعضی از این خبرها واقعا تکان‌دهنده بودن... یه تک‌خبر البته نمی‌تونه در مقام اثبات ظاهر بشه ولی به عنوان چیزی که می‌تونه جرقهٔ یه داستان رو بزنه قابل‌قبوله.

البته که من هنوز با منطق یه سری از موارد مطرح‌شده تو کتاب مشکل دارم ولی خب قرار نیست آدم همیشه با نویسنده هم‌نظر باشه 😏

ولی به هر حال من تو این مجموعه خیلی حرص خوردم! (دوستان هم‌خوانیم در جریانن 😅) و یه سری جاها جدا دیگه دلم نمی‌خواست ادامه بدم. 
در واقع، اون چیزی که اعصابم رو به هم می‌ریخت بیشتر از خود شخصیت‌ها و کاراشون موضع ضمنی نویسنده تو اون صحنه‌ها بود (اونطوری که من می‌تونستم بفهمم).
کلا اولین بار این حس رو با شوسترمن تو این مجموعه تجربه کردم که از یه طرف دلم می‌خواست بدونم تهش چی میشه و از طرف دیگه اصلا دلم نمی‌خواست ادامه بدم 😒😄

در مجموع هم جلد اول و چهارم رو بیشتر از دو جلد وسط دوست داشتم. 

یه نکتهٔ بسیار مثبت کتاب هم شخصیت‌های دوست‌داشتنیش بودن. کانر، لو، هیدن، سونیا، گریس...
واقعا شوسترمن تو خلق شخصیت‌های تودل‌برو تواناست، مخصوصا اینکه قلمش نمک داره و حرفا و تعامل‌های شخصیت‌ها خیلی جاها آدمو به خنده میندازه (البته متأسفانه مثل همیشه یه بخشی از نمک کار تو ترجمه حیف شده ولی خب...).

در نهایت اینکه اینجا هم مثل کتابای دیگه‌ش شوسترمن آدمو مجبور می‌کنه در مورد سوالهای مهم اخلاقی و فلسفی فکر کنه... در مورد مفهوم زنده بودن، قدرت رسانه و تبلیغات، و نیرویی که می‌تونه از اتحاد تک‌آدم‌های ظاهراً بی‌اهمیت آزاد بشه...


در مورد ترجمه هم چیزی نمی‌گم 😅 چون تصمیم گرفتم وقتی تنها یه گزینه پیش روی آدما هست با گیر دادن بهش دلشون رو نشکنم 😅 در این حد فقط بگم که جلد اول به شدت ترجمهٔ افتضاحی داره، اونو اگه به سلامت رد کنید اوضاع جلدهای بعدی بهتر میشه :))

من از دو تا جلد فرعی، اولی رو کامل و دومی رو نصفه‌نیمه خوندم. اولی طوریه که تهش اشکتون درمیاد و تو جلد دوم بیشتر حرص می‌خورید! دومی هم یه سری داستان کوتاه از قبل و بعد ۴ جلد اصلیه که من اون تیکه‌هایی که برام جالب بود رو خوندم (مخصوصا یه تیکه‌ش خیلی جالب بود که چیزی در موردش نمی‌گم چون داستان جلد چهارم لو می‌ره).

راستی هر چهار جلد تو فیدی‌پلاس هست :)
          
            از اون شنبه‌هایی بود که همه داشتیم به هفته‌ی پر کارِ پیش رومون فکر می‌کردیم. در حالی که توی راهرو قدم می‌زدم و به این فکر می‌کردم که دقیقا چه‌جوری قراره همه‌ی تکالیف رو انجام بدم و برای شش‌تا امتحان و کوئیز درس بخونم، متوجه شدم جلوی کتابخونه وایسادم. بی‌هدف رفتم تو، ولی همون اول، چشمم خورد به کتاب مرغ مقلد. برش داشتم و رفتم سمت میز کتابدار. گفت دهمی‌ها میان کتاب تست می‌برن، تو هنوز میای کتاب بگیری؟ ببر و هروقت دلت خواست بیار.
تا چند روز، زنگ تفریح آخر، بعد از نماز، گوشه‌ی آفتابی نمازخونه نشستم و مرغ مقلد خوندم. با دختری که سندروم آسپرگر داره همراه شدم و این همراهی در حدی بود که هنوز هم احساس می‌کنم فقط یکم با مرز آسپرگر فاصله دارم. به این فکر کردم که حادثه‌هایی که ما خبرشون رو می‌شنویم و می‌خونیم، چقدر می‌تونن روی زندگی آدم‌های زیادی تاثیر داشته باشن. و به نظرم، این که بفهمیم همه‌ی ما با وجود کم و کاستی‌هامون می‌تونیم به نحوی تأثیرگذار باشیم، و بتونیم همدیگه رو با وجود تفاوت‌هامون درک کنیم، اولین قدمه برای حل خیلی از مشکلات.
شخصیت‌پردازی می‌تونست بهتر باشه؛ و نقل‌قول‌ها مشخص نبودن و خوندن یکم سخن می‌شد. ولی با وجود این.ها، برداشتن این کتاب یکی از بهترین کارهای "یهویی"ای بود که انجام داده‌م.