فاطمه سادات امامی

فاطمه سادات امامی

@Anne_57

122 دنبال شده

87 دنبال کننده

            
متعهد به سیدِ شهدای اهل قلم
نیمچه دانشجوی فلسفه که
می‌‌خونه می‌نویسه میشنوه و می‌بینه💭

          
aanne_57
https://eitaa.com/bakhodamhastam
@Aanne_57_01
گزارش سالانه بهخوان

یادداشت‌ها

نمایش همه
                پرنده به پرنده❤️

پایان
۲۵
۰۲
۰۳

دلیل اینکه خوندن کتاب چندین ماه طول کشید حجم زیاد صفحات یا متن سنگینش نبود...فقط دلم میخواست این منبع حس خوب رو همیشه داشته باشم. دوست داشتم همیشه تعداد صفحه ای ازش باقی مونده باشه تا هر روز یه بخشیشو بخونم...
اما خب هر شروعی پایانی داره و امروز به ایستگاه آخرش رسیدم.

هر بار که کتاب رو باز کردم به طرز شگفت انگیزی دقیقا درباره مساله اون روز من صحبت می‌کرد.
آن لاموت مثل یه خواهر یا استاد با لهجه و بیان آمریکایی رک و پوست کندش با من صحبت می‌کرد.
متن کتاب باعث میشد با خودم روراست تر و به حرفم علاقه مند تر بشم.

شدت علاقم به کتاب باعث شد از نسخه فیدی پلاس به سمت خرید نسخه مجازیش برم و احتمال زیاد اولین فرصتی که جیبم رخصت بده نسخه چاپیش رو به کتابخونم اضافه می‌کنم...
چون این کتاب واقعا حکم تراپی برای قلمم داشت.
دوست دارم هر چند وقت یبار بازش کنم و بخش هایی ازش رو بخونم.

امیدوارم تجربه شیرینش با کتابهایی شبیهش تکرار بشه.


پ.ن: به دوستانم در باشگاه شدیدا پیشنهادش می‌کنم. 

‌‌‌┄┅─═◈═─┅┄⁣𑁍┄┅─═◈═─
▣⃢🪴 @Anne57
        

27

                کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد!

پایان🌿

۶
۰۲
۰۳

درسی که از متن مهزاد الیاسی گرفتم توی دو کلمه خلاصه میشه: 

(روراست بودن با خود)

شاید بشه اسمشو گذاشت خود افشایی. بنظرم نویسنده کتاب کاملا با خودش،احساساتش و تجربه‌ هاش شفافه.
هیچ سانسوری روی خودش اعمال نمی‌کنه گرچه ممکنه انتشارات سانسور جزیی روی متنش وارد کرده باشه...

شیرینی این کتاب به دهنم مزه کرد؛
 نه به خاطر روایت مهزاد از مرگ، سفر یا برداشت های خودمحق پندارش از فرهنگ ایران و جهان،زن بودن و مذهب.

این کتاب رو دوست دارم چون روایت های آدمی رو خوندم که با خودش صادق بود. بنظرم رمز اثربخشی یه متن دقیقا همینه؛ اینکه از عمق وجودت باشه و بتونه اون احساسات پنهانیت رو به کلمه تبدیل کنه.
اگه کسی بتونه روایت هایی شبیه به این، از تجربه زیستش بنویسه خیلی هنر کرده، چون تونسته کلمات صادقش رو از لایه ها و حجاب های مختلف ذهن و عقلش بکشه بیرون.

به افتخار آدم هایی که خودشون و تجربه هاشون رو پذیرفتن و به رشته تحریر در آوردن کف می‌زنم و مهزاد یکی از اون آدماست...
این شب ها که همزمان با خوندن این کتاب روز‌نوشت می‌نوشتم به این فکر می‌کردم که من نه در روایت نویسی و جستار، توی همین روز نویس هام چقدر با خودم شفافم! و چقدر خودمو سانسور می‌کنم.
بنظرم همه ما باید دفتری داشته باشیم تا کلمه های درونی مون رو با با اعتماد کامل روی ورق های سفیدش حک کنیم. شاید روزی به این تبحر رسیدیم که از دلش جستار یا روایتی دربیاریم؛
روایت ما از پنجره ای که رو به دنیا باز کردیم❤️
‌‌‌┄┅─═◈═─┅┄⁣𑁍┄┅─═◈═─
▣⃢🪴 @Anne57
        

33

                برای ما آدم های جنگ ندیده و نرفته:

جنگ برایم پدیده عجیب هشت ساله ایست که هنوز خیلی درباره آن نمی‌دانم.
سوالهای ثابتی توی ذهنم دارم؛  
اتمسفر آن روزهای ایران چه بود؟ 
 جنگ برای ملت تازه انقلاب کرده هیولایی از کشت و کشتار بود یا فرشته ای مقدس که از دامنش آدم های عجیبی مثل همت و باکری و دوران پرواز کردند؟

با همین سوال ها سراغ کتاب رفتم. 
سفر به گرای ۲۷۰ درجه روایت ناصر در بطن جنگ است. روایتی داستان گونه از حضور پسر نوجوانی که جنگ  را نه آن هیولای دوسر می‌داند نه آن فرشته سفید.

با اینکه کتاب روایت مستقیم و مستند از متن جنگ نیست اما تابو شکنی خوبی به نسبت باقی کتاب های راوی جنگ از حس و حال جبهه  داشت.
نگاهی واقعی به کشته شدن آدم ها و بوی باروت و خون و ترکش...

از کتاب ممنونم  به خاطر زاویه دید جدیدی که از جنگ و روایت داستانی جنگ به من بخشید. اما بی‌پرده بگویم سیر داستان را دوست نداشتم. شاید دلیلش همان تابو شکنی ذهنی ای بود که شخصیت ناصر برعکس تمام رزمنده های توی سرم داشت. ادمی که اخر داستان برای استعلاج و استراحت به خودش فرصتی می‌دهد و از جنگ برمیگردد و بر خلاف انتظارم کتاب ختم به شهادتش نمی‌شود.

هنوز راه زیادی برای شناخت جنگ دارم و اینکه بفهمم باید آن را جنگ نامید یا دفاع مقدس.
اما یک مرز  را همیشه حفظ خواهم کرد

هر نوع زاویه نگاهی که باعث شود شعارِ: جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم

تبدیل شود به 
شعارِ: جنگ جنگ تا پیروزی


زاویه دید پسند دل من نیست....چون نگاه درست به جنگ تا جایی که فهمیدم به این صورت مضموم نیست.



پایان کتاب
۱۹
۱۲
۰۲
#حلقه_کتاب
‌‌‌┄┅─═◈═─┅┄⁣𑁍┄┅─═◈═─
▣⃢🪴 @Anne57
        

6

باشگاه‌ها

باشگاه من و کتاب

53 عضو

قصه کربلا: برش هایی از زندگانی امام حسین (ع) از آغاز تا پرواز

دورۀ فعال

باشگاه رواق

293 عضو

بابا گوریو

دورۀ فعال

فعالیت‌ها

1

                خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم کتاب سمفونی مردگان رو امروز شروع کنم...
و به چی برخوردم؟!👇

سرانجام روز ۱۹ آذر ۱۳۷۰، بازجویم حکم توقیف موقت گردون را به دستم داد. از آنجا مستقیماً به اداره مطبوعات ارشاد رفتم و آقای مدیر کل گفت که کاری از دستش ساخته نیست. بعد به شرکت تعاونی مطبوعات رفتم و برای اولین بار با محسن سازگارا، مدیرعامل شرکت تعاونی مطبوعات آشنا شدم.

او آن روز خیلی با من حرف زد و گفت که باید تلاش کنیم تا این حکم را بشکنیم. از یک سو او می‌دوید، از سویی حمید مصدق و از سوی دیگر خودم. یکی از غم‌انگیزترین دوره‌های زندگی من همین ۱۸ ماه تعطیلی گردون بود که همه رفت‌وآمدها، تلفن‌ها و ارتباط‌هایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شده‌ام. نمی‌دانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن می‌زد و دلداری‌ام می‌داد. نامه‌نگاری، ملاقات، دیدار و گفت‌وگو هیچ‌کدام فایده‌ای نداشت تا اینکه قاضی پرونده‌ام در دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام».

فروشکستم. حالا جز نگرانی از حکم اعدامی که قاضی‌ام داده بود، وزارت ارشاد هم کن‌فیکون شده بود. خاتمی رفته بود. در همان زمان داشتم رمان «سال بلوا» را می‌نوشتم و این جمله جایی خودنمایی می‌کرد: «ما ملت انتظاریم!» و در انتظار سرنوشت گردون می‌سوختم.

حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم. چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سه‌شنبه حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سه‌شنبه آنجا باشم.

این سه‌شنبه رفتن‌ها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت ۱۲ من توانستم آقای رئیسی را ببینم. در هر دیدار پنج نفر می‌توانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. نفر اول که آخوند پیری بود، به دادستان جوان و خوش‌تیپ انقلاب گفت اگر اجازه داشته باشد، بماند و به عنوان آخرین نفر با او خصوصی حرف بزند اما رئیسی قبول نکرد. گفت: بفرمائید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟»

ادامه👇
https://www.etemadonline.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-9/571906-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF
‌‌‌┄┅─═◈═─┅┄⁣𑁍┄┅─═◈═─
▣⃢🪴 @Anne57
        

0