بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

سعادت زناشویی

سعادت زناشویی

سعادت زناشویی

3.6
37 نفر |
16 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

61

خواهم خواند

54

چنان که گفتی افکارش را دنبال‌کنان گفت: بله، ما همه، و خاصه شما زن‌ها، باید کشاکش زشت و بی‌معنای زندگی را تنها طی کنیم تا به اصل پاکیزه‌ی آن برسیم. کسی تجربه‌های دیگری را باور نمی‌کند و نمی‌پذیرد. خیلی مانده بود که تو از دریای دیوانگی‌ها و بازی‌های کودکانه‌ی زندگی، که من درگیری‌ات با آن‌ها را تحسین می‌کردم بیرون آیی. این است که آسوده‌ات گذاشتم تا همه چیز را خود بیازمایی و بحران شور شبابت بگذرد و احساس می‌کردم که حق ندارم در تنگنایت بفشارم، گرچه برای من موسم این جوانی مدت‌ها بود سپری شده بود. از متن کتاب

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به سعادت زناشویی

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به سعادت زناشویی

یادداشت‌های مرتبط به سعادت زناشویی

            سعادت زناشویی را تمام کردم.
یک رمان کوتاه از تولستوی.
ماجرای زندگی یک دوشیزه‌ی روسی‌ست. از همه جالب تر اینکه زبان روایت کتاب اول شخص است. یعنی از زبان خود آن دختر. (در طول داستان خیلی با خودم فکر کردم که چطور یک مرد این‌طور به خوبی مثل یک زن نوشته است. فقط باید در برابر این همه عظمت در نوشتن سر فرود آورد.)
همه‌ی زندگی  در هدفی بامفهوم سعادت تعریف می‌شود. این دختر که ابتدای داستان هفده سال دارد برای سعادت‌ش در زندگی و پر شور کردن آن با عشق تلاش می‌کند.  در نظرش زندگی زناشویی  آن سعادت است. ولی زمان همه‌چیز را عوض می‌کند. 
داستان بسیار بسیار خوب و اندازه پرداخت شده است. از توصیفات گرفته تا گره‌افکنی ها.
یک شاهکار که می‌تواند پنجره‌ای به نام  سعادت در زندگی زناشویی را برای شما باز کند تا با دیدن آن درک بهتری از سعادت و عشق داشته باشید.
#کتاب‌هایی‌که‌از‌خوردنشان‌لذت‌برده‌ام
#سعادت_زناشویی
#لئو_تالستوی
#سروش_حبیبی
#انتشارات_چشمه

          
                اگه سرگی میخائیلیچ دنیایی جدا از دنیای ماشا برای خودش به «بهونه‌»ی سن زیادش نساخته بود، هرگز این عشق نمی‌مرد. اختلاف سنی واقعاً مسئله‌ای بین ماشا و میخائیلیچ نبود تا وقتی‌که میخائیلیچ بهش دامن زد.
و این‌طور شد که دوتا آدمی که یه مرز اختلاف سنی بین خودشون چیدن و دنیای خاص خودشون رو به‌وجود آوردن، اجازه‌ی ورود دیگری رو به جهانشون نمی‌دن. این‌طوری شکاف بینشون ایجاد می‌شه و این شکاف نمی‌ذاره که برای همدیگه زندگی کنن و به قول سرگی میخائیلیچ به سعادت برسن.
به‌هرحال فکر می‌کنم در نهایت تولستوی می‌خواست به این جمله برسه که «هرچیزی رو مسئله بدونی، برات مسئله می‌شه» درحالی‌که کوچکترین اشاره‌ای بهش نکرده بود و این است هنر یه نویسنده!
داستان حوادث جالبی نداشت ولی مفاهیم جالب و تازه‌ای رو به زبان داستان منتقل می‌کرد. 
دوم فروردین‌ماه ۱۴۰۳ در ۱۱:۵۷


        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.