بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

فردریک بکمن و 2 نفر دیگر
4.2
72 نفر |
32 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

15

خوانده‌ام

171

خواهم خواند

57

فردریک بکمن، وبلاگ نویس و نویسنده ی جوان و بسیار موفق سوئدی، سال 1981 در استکهلم به دنیا آمد. وی با خانمی به نام ندا، متولد ایران ازدواج کرد و از او دو فرزند دارد. مردی به نام اوه اولین اثر این نویسنده است که در سال 2012 وارد بازار کتاب سوئد شد و بلافاصله با فروشی بیش از ششصد هزار نسخه، در صدر پرفروش ترین کتاب های سال قرار گرفت. اثربعدی نویسنده مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است، نیز با استقبال گسترده ای در سطح بین المللی روبه رو شد و به فروش میلیونی دست یافت. بریت ماری این جا بودف سومین اثر نویسنده است که آن هم با اقبال عمومی گسترده ای روبه رو شد. کتاب حاضر: اثری است خواندنی؛ ماجراهای مادربزرگی هفتاد وهفت ساله، پزشکی پرشروشور که همسایه ها را به مرز جنون رسانده، با نوه اش السای هفت ساله. السا عاشق ویکی ویدیا و ابر قهرمانان است و در زندگی اش فقط یک دوست دارد: مادربزرگ. او با قصه های مادربزرگ و در عالم تخیل، مهیج ترین حوادث را تجربه می کند. تا سرانجام مادربزرگ او را وارد بزرگ ترین ماجراجویی زندگی اش می کند ولی این بار در دنیای واقعی.

لیست‌های مرتبط به مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

پست‌های مرتبط به مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

یادداشت‌های مرتبط به مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است

            یکی می گفت هر رفتار بدی که از آدم ها می بینیم بر می گردد به این که یک مشکلی دارند و این رفتار بد در واقع بهانه گیری شان به خاطر آن مشکل است و حتی ممکن است خودشان هم درست این را ندانند. اگر سعی کنیم آن مشکل را حل کنیم، رفتار بد هم از بین می رود. نمی دانم این موضوع در دنیای واقعی صد در صد درست است یا نه ولی در این کتاب که کاملا صدق می کند. 
 اولش یک سری شخصیت عجیب و غریب می بینیم ولی به مرور که جلو می رویم ماجرای پشت هر کدامشان را می شنویم و آن وقت است که دلیل رفتارهایشان را می فهمیم.

خواندن این کتاب طلسم کتاب های آقای بکمن را بالاخره برای من شکست. قبل از این دوبار مردی به نام اوه را ناتمام رها کرده بودم و یک بار هم همین کتاب را. انگار کلا نوشته های ایشان این طوری است که اگر کسل کننده بودن آغاز کتاب را دوام بیاوریم، بقیه ی کتاب ارزشش را دارد. البته باز هم در ادامه یک سری از افسانه های مادربزرگ را سریع رد می کردم ولی فهمیدن این که هر کدام از این افسانه از زندگی کدام یک از شخصیت ها گرفته شده، دوست داشتنی بود.

فقط بزرگ ترین نقطه ضعف داستان، توجیه اش برای مرگ بود. و این برای داستانی که در پی مردن یک نفر رخ می دهد، خیلی مهم است. می گفت آدم ها می میرند تا جا برای بقیه باز شود. مثل وقتی که از روی صندلی اتوبوس بلند می شویم تا کس دیگری بنشیند. خوب آن کسی که بلند می شود چه می شود؟ اصلا چرا باید کسی که ما دوستش داریم جایش را به کس دیگری بدهد و تنهایمان بگذارد؟ و این یادش در ذهنمان بماند چطوری می تواند کافی باشد؟!
دوست دارم یک نفر یادش بیاید که من وجود داشتم. دوست دارم یک نفر بداند که من این جا بودم.

جملات خوب زیاد داشت:)
داستان ناراحت کننده ای بود ولی این که از نگاه یک بچه ی تقریبا 8 ساله روایت می شد که تحلیل های بامزه ای از شرایط داشت، یک مقدار از غصه ی داستان کم کرده بود.

پی نوشت: سیر اصلی داستان من را یاد بی‌نهایت بلند و به‌غایت نزدیک  می انداخت. ماجراجویی  های بچه ای متفاوت بعد از مرگ عزیزترین کس ش، برای کنار آمدن....
          
            "مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است" کتاب دیگری از فردریک بکمن بلاگر سوئدی و نویسنده کتاب "مردی به نام اُوِه" است که مدتیه خیلی توی بازار کتاب ایران گُل کرده.
اگه حوصله خوندن کتاب‌های طولانی رو دارید این کتاب ۴۸۷ صفحه است.
داستان مادربزرگ و نوه‌ای که با بقیه مادربزرگ‌ها و نوه‌ها فرق می‌کنن. منقول از کتاب "داشتن یک اَبَرقهرمان حق تمام کودکان هفت‌ساله است و هر کس نظر دیگری داشته باشد عقلش درست کار نمی کند." و این چیزیه که پایه شکل‌گیری کتابه. یه کتاب پُر از تخیل که اول از همه حس حسرت فقدان چنین مادربزرگی رو به آدم القا می‌کنه. 
داستان طولانیه، تعلیقاتش اونقدری قوی نیست که شما رو یه سره پای خودش نگه داره و ایراداتیم داره با این حال یک کتاب کامله، سر و ته داره، داستانی که شروع شده مثل یه کلاف سردرگم به پایان نمی‌رسه، اولش ممکنه حس کنید خیلی از چیزایی که تعریف میشه با اینکه پُرن از تخیل ولی هیچ ربطی به هم ندارن ولی کم کم اون ارتباط نامرئی، پیدا میشه و این خوبه، اینکه آدم بتونه اینارو به هم ربط بده.
          
            دومین کتابی که از فردریک بکمن خوندم و میتونم بگم اثر فوق‌العاده ی بانمک و طنز گونه ی جالبی بود.. توی این کتاب ما یه شخصیت اصلی ۷ ساله به اسم السا داریم، که با متفاوت بودنش دست و پنجه نرم میکنه.. کسی اونو نمیپذیره، هیچ دوست هم سنی نداره و همیشه تو مدرسه مورد آزار و اذیت بقیه قرار میگیره. السا به عنوان یه ۷ ساله ی تقریبا ۸ ساله کمی بیشتر میفهمه و این او را متفاوت می‌کنه. اما السا یه بهترین دوست به اسم مامان بزرگ داشت. مامان بزرگ ابر قهرمان او بود و با همدیگه یه سرزمین به اسم "سرزمین نیمه بیداری" داشتن که السا شوالیه ی سرزمین نیمه بیداری بود و کسی به او نمی‌گفت که نمی‌تواند متفاوت باشد. به عقیده ی السا همه ی ۷ ساله ها باید یه ابر قهرمان داشته باشن و هر کس با این قضیه مخالف است باید خودش را به دکتر نشان بدهد :) و مامان بزرگ همیشه میگفت:"فقط آدم های متفاوت می‌تونن دنیا رو عوض کنن. آدم های عادی عرضه ی تغییر دادن هیچ کوفتی رو ندارن." در دل داستان السای ۷ ساله ی تقریبا ۸ ساله ما داستان سکنه ی ساختمانی رو داریم که السا و مامان السا و مامان بزرگ السا در آن زندگی می‌کنند و همه ی آدمای ساختمان یه جوری به مامان بزرگ مربوط می‌شن.. که مامان بزرگ به همه سلام میرسونه و میگه متاسفه!!