بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

فداکاری مظنون X

فداکاری مظنون X

فداکاری مظنون X

کیگو هیگاشینو و 1 نفر دیگر
4.2
28 نفر |
16 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

6

خوانده‌ام

39

خواهم خواند

37

فداکاری مظنون x اثر کیگو هیگاشینو، نویسنده ژاپنی، توانست با دریافت جوایز متعدد ادبی تبدیل به اثری مطرح از او شود.یاسکو مادری مهربان است و با تنها دخترش زندگی آرامی دارد تا اینکه سر و کله همسر سابقش پیدا می‌شود و آرامش آن ها را برهم می‌زند. بعد ازدقایقی هولناکی که بر یاسکو و دخترش می‌گذرد، کمکی ناخوانده از همسایه ریاضی دانشان، ایشیگامی، به آن ها می‌شود که پای کارآگاهی کوساناگی را به ماجرا باز می‌کند. وقتی کاراگاه در تلاش است تا تکه های پازل اتفاقات آن شب را کنار هم بچیند با پیچیده ترین و مرموز ترین پرونده عمرش مواجه می‌شود. هیچ یک از اتفاقات با هم جور در نمی آیند تا اینکه... .

لیست‌های مرتبط به فداکاری مظنون X

پست‌های مرتبط به فداکاری مظنون X

یادداشت‌های مرتبط به فداکاری مظنون X

            ▪️کتابی از دسته‌ی جنایی و پلیسی
🔸بدون اسپویل
شخصیت های کتاب از همون ابتدا مشخص هستن و حتی قاتل هم برای خواننده رو میشه. اینطوری بگم؛ پیچیدگی و سیر داستان بیشتر در نوع تحلیل و شواهدی هست که پلیس داره. خواننده در ابتدا فقط اسم و نقش قاتل رو می‌دونه اما در ادامه با کندوکاو کارآگاه، با رسم و روش اون آشنا میشه که از قضا پیچیدگی های خاص خودشو داره. حقایقی در داستان وجود دارن که میتونن خواننده رو به خوبی غافلگیر کنن.
▪️نظر شخصیم:
از بین کتابهایی که با این ژانر خونده بودم، هیچکدوم همون اول کار قاتل رو به من معرفی نکرده بودن. مشتاق بودم ببینم نویسنده میخواد با چه چیزی من رو غافلگیر کنه و آیا انگیزه‌ی ادامه دادن کتاب در من حفظ میشه یا نه! از خوندنش ناراضی نیستم و اتفاقا کتاب رو خیلی دوست داشتم.  
فکر میکنم خواننده(به دلیل شناختن قاتل) بهتره صبور باشه و کارآگاه رو ساده فرض نکنه، به نویسنده اعتماد کنه و داستان رو دنبال کنه تا ارتباط خوبی با کتاب برقرار کنه.

▪️نقد؟
۱. این چه کاری بود تو کردی ؟! نه انصافا چرا؟! درک نمیکنم!😐😂
۲. نقدی که دوستان به «عنوان کتاب» وارد کردند رو قبول دارم. لفظ فداکاری روی هم رفته برای مظنون داستان زیادی بود.

▪️نقش ها:
یاسکو هانائوکا
میساتو هانائوکا
شینجی توگاشی
مهندس
کودو
ایشیگامیِ بودا (ریاضیدان)
یوکاوا (فیزیکدان)
کوساناگی(کارآگاه)
کیشیتانی(دستیار کارآگاه)
          
Fzg

1403/01/19

            احتمالاً وقتی دارید این کتاب رو می‌خونید این طور به نظرتون میرسه که همه چی از اول مشخصه و دیگه چیز خاصی که بتونه  غافلگیرتون کنه وجود نداره ؛ منم اولش همین فکر رو میکردم ولی آخرش رو واقعا انتظار نداشتم ...
خب اکثر کسایی که کتاب رو خونده بودن ، آخرش رو دوست نداشتن ، کار یاسوکو به نظرشون غم انگیز بود و از یوکاوا بدشون اومده بود ! در صورتی که من کاملاً برعکس ، واقعا از کار یاسوکو خوشحال شدم ! ( به نظرم عادلانه اومد )  و برخلاف بقیه من از شخصیت یوکاوا خوشم اومد و به نظرم اون نابغۀ واقعی بود ...
کار ایشیگامی به نظرم کاملا بی منطق و بی نتیجه اومد ؛ در واقع سر هیچی زندگی خودش و یه نفر دیگه رو تباه کرد ! 
ولی دلم هم به حال میساتو سوخت ؛ به هر حال فکر نکنم سرنوشت خوبی در انتظارش باشه !
و در نهایت با اینکه خودم از فیزیک بدم میاد ولی بازم میگم که  یوکاوا تنها شخصیت دوست داشتنی کتاب بود ! فقط اون بود که تونست با دقت و تحلیل درست تیکه های پازل رو کنار هم بچینه .
          
            بعد از خوندن ده بچه‌زنگی که زیاد چنگی به دل نزد، دلم میخواست یه جنایی معمایی جون دار و خوب بخونم پس اومدم سراغ این کتاب چون هم خیلی تعریفشو شنیده(دیده) بودم و هم اینکه چندین جایزه برده. ۳ اقتباس سینمایی هم ازش شده. پس شروعش کردم و حقیقتا تا ۵۰ صفحه مونده به آخرش خیلی خوب پیش رفت، همه چی سرجاش بود و داشتم لذت میبردم از خوندنش، معمای نسبتا پیچیده‌ای که سعی میکنی با کارآگاه حلش کنی اگرچه میدونی قاتل کیه ولی یه رازهایی نهفته هست توی این ماجرا که هنوز بی اطلاعی ازش، پس به خوبی کشش و جاذبه رو داره برای دنبال کردن.  ولییی به آخرش که رسیدم نتونستم هضم کنم یه چیزی رو😐 ناراضی ام از نویسنده به ‌خاطر کاری که با ایشیگامی کرد😒 اصلا قابل درک و باور نبود برام.

🔴ادامه‌ی یادداشتم اسپویل داره🔴

 یه معلم ریاضی که سرش فقط تو معادلاتشه و کاری به کار کسی نداره چرا باید انقدر راحت بتونه یه آدم بی‌خانمان بی‌گناه رو بکشه؟ خب چرا به‌جای اینکه یه‌جوری جنازه رو سر‌به نیست کنه(بسوزونه) این‌همه به خودش زحمت داد تا این حد که بره یه آدم بدبخت دیگه رو بکشه🤯  روانی بود؟😐 اخه مشکل اینجاس که روانی هم نبود طرف نابغه بود😐 اخه تو که تیکه تیکش کردی انداختیش تو رودخونه تمام‌.  دیگه این چه کاری بود که کردی😐
با اسم کتاب هم خیلی مشکل دارم.  فداکاری؟؟!! مگه میشه  قتل یه آدم بی‌گناهِ بی‌خبر رو فداکاری دونست؟😳 
          
            تقریباً از اولین رمان‌های جنایی_معمایی بود که می‌خواندم و بیشتر فیلم‌هایی در این ژانر دیده بودم. به‌طورکلی داستانی، پرکشش، هیجان‌انگیز و خوش‌ریتم داشت. کیگو هیگاشینو صحنه‌ها را با جزئیاتِ کافی تصویر کرده بود، به‌طوری‌که داستان را مثل یک فیلم در ذهنم می‌دیدم. در ذکاوت و هوشِ شخصیت‌پردازی‌‌ها اغراق‌هایی دیده می‌شد که کمی زننده بود. 
❌ در ادامه، نظرات حاوی اطلاعاتی است که محتوای کتاب را لو می‌هد:
راویِ دانایِ کل، از همان اولِ ماجرا قاتل را معرفی می‌کرد و بیشترِ اطلاعات را می‌داد. هیجانِ روایت هم در فاش شدن اطلاعات برای شخصیت‌ها و رو شدنِ دستشان بود. اما اینکه شخصیت مرتکب قتلِ یک فرد بی‌گناه بشود و از این جهت بخواهد فداکاری کند، به‌شخصه برای من پذیرفتنی نبود؛ گرچه در منطقِ ذهنی ایشیگامی این کار قابل توجیه بود. 
تقریباً تا جایی‌که هنوز ماجرایِ قتل دوم مشخص نشده بود، شخصیت ایشیگامی کاملاً خاکستری بود اما با رو شدنِ واقعیت، سقوطش را می‌دیدیم. گرچه به نظر خودش زندگی‌اش تا قبل از این کار و آشنایی با یاسکو، مفهوم خود را از دست داده بود؛ به‌طوری‌که یکبار دست‌به خودکشی زده بود. آوردن این اطلاعات و میزان عشق و علاقه‌ی ایشیگامی به یاسکو، داده‌هایی است که نویسنده در جهت توجیه‌پذیرشدنِ قتل دوم ارائه می‌دهد. 
داستان می‌توانست پایانِ قدرتمندتری داشته باشد. 

          
Mahsa bgbn

1402/09/18

            ۱۰ - ۱۵ آذر ۱۴۰۲ | کتاب سی‌وهفتم.
این از خلاصه داستان برا اونایی که خلاصه دوس دارن:
 «داستان درباره‌ی مادر مجردیه که سال‌هاست از شوهرش جدا شده و خونه و محل زندگیش رو عوض کرده، اما یک روز شوهره پیداش میشه و مزاحمت‌هایی ایجاد میکنه. بینشون درگیری پیش میاد و درنهایت مادر و دختر، اونو می‌کشن! 
همسایه‌شون که یه معلم ریاضی ناراحت تنهای به شدت نابغه‌ست و عاشق مادره‌ست، متوجه قضیه میشه  و بهشون پیشنهاد میده نقشه‌ای بچینن تا پلیس از ماجرا بو نبره.
از اونور هم دوتا کارآگاه جنایی خفن درگیر پرونده میشن و خلاصه ما موش و گربه بازی‌های اینا رو می‌خونیم. با این‌که از همون اول قاتل و مقتول و انگیزه قتل مشخصه، اما داستان هیجان زیادی داره و ما خدا خدا می‌کنیم تا اینا لو نرن.» 

و ریویوی گودریدزم رو هم اینجا کپی پیست میکنم که صبح روزی که تمومش کردم، نوشتم و خوندنش ممکنه اسپویل داشته باشه براتون، هرچند به همه‌چی سربسته اشاره کردم اما ممکنه یه کدهایی از پایان داستان بهتون بده.🫦

 «خیلی کم پیش میاد برای خوندن کتابی، بیدار بمونم.
درست وقتی که به‌نظر می‌رسید همه‌چی تموم شده و ماجرا همونطور که انتظار می‌رفت، پیش می‌ره، یوکاوا یه جمله‌ای به یاسکو میگه که از فرط حیرت کم مونده بود دچار open lock بشم. احتمالا بپرسید اپن‌لاک یعنی چه؟ خب وقتی دهانت از تعجب خیلی باز شه ممکنه کوندیل بیفته جلوی دیسک مفصلی و دیگه نتونی دهانت رو ببندی🗿
بقیه کتاب رو دیگه با چشمای خیس خوندم، بعد که تموم شد پوستم زیر قطره‌های خشک‌شده اشک، تاکسیدرمی شده بود. با اینحال هیگاشینو به این ضربه اکتفا نکرد و صفحه‌ی آخرش یک ضربه مهلک بهم زد. شاید اولین توئیست داستان، مغز جنایت‌کارم رو ارضا کرده باشه اما صفحه‌ی آخر منو فروریخت. اصلا و ابدا به هیچ عنوان، حق نداشت با ایشیگامی این‌کارو بکنه. می‌خواستم کله صبح همزمان با مؤذن مسجد محله‌مون، زوزه بکشم.
آقای هیگاشینو جنایتکار بی‌رحم واقعی تو هستی، چطور تونستی؟؟؟ چه نیازی بود؟؟؟ و بعدش فقط داشتم به زمین و زمان فحش می‌دادم، می‌خواستم یاسکو رو با سیم کوتاتسو خفه کنم. به صورت یوکاوا چنگ بزنم و سر ایشیگامی مغمومم رو بغل بگیرم و باهاش زار بزنم.»
          
            فداکاری مظنون x از آن دسته از کتابهاست که همان ابتدا شما قاتل را میبینید، انگیزه قتل را میدانید، هویت مقتول را هم می دانید. اما دوست دارید بخوانید تا ببینید آیا همه زمان بندی ها برا تبرئه شدن قاتل درست کنار هم چیده شده؟ و یا در پایان کتاب پلیس قاتل را خواهد شناخت؟ از داستان کتاب چیزی نمی گویم تا بیشتر کنجکاو بشوید و کتاب را بخوانید😁

این دومین کتاب من از کیگو هیگاشینو بود. (اولین کتاب، معجزه خواربارفروشی نامیا بود که آن هم کتاب خیلی خوبی بود و پیشنهادش میدهم) اما فداکاری مظنون x اولین کتابم از سری کتابهای "کارآگاه گالیله" محسوب می شد. شما باید این کتاب را تا انتها بخوانید و ببینید که سرانجام این پرونده قتل چه چیزی خواهد بود و کارآگاه گالیله باهوش ولی کمی عجیب، آیا کمکی در حل این پرونده خواهد کرد؟!

اگر فکر می کنید چون از همه چیز خبر دارید، پس کتاب جذابی نخواهد بود اشتباه میکنید، در واقع چیزهای زیادی هست که شما نمی دانید و باید تا پایان کتاب صبر کنید😉 برای من به شخصه پایان کتاب جذاب بود و غافلگیر شدم.
          
            بسم الله الرحمن الرحیم 

بالاخره تمومش کردم 
بخاطر موازی خونی خیلی طولش دادم و باید بگم پشیمونم 
باید خیلی زودتر از این حرفا میخوندمش 

اول از خود داستان شروع می‌کنم:
خب ما تو داستان چی داریم؟ یه قتل 
هویت قاتل معلومه 
هویت مقتول معلومه 
نحوه و انگیزه قتل هم [برای ما خواننده] معلومه 
پس این داستان چی داره که ما باید بخونیم؟ کشمکش 
بین پلیس و قاتل یا بهتره بگم همدست قاتل 
اینکه بالاخره کی برنده میشه؟ آیا پلیس می‌تونه به قضیه اصلی پی ببره یا این جناب همدست نابغه پلیس رو شکست می‌ده و ماجرای اصلی رو مخفی می‌کنه ولی حتی اینم فقط نصف حقیقت داستانه 
نصفه دیگه ای وجود داره که تو ۵۰ ص آخر برای همه روشن میشه و به شخصه واقعا سرم سوت کشید وقتی خوندم. نویسنده به خوبی تونست غافلگیرم کنه و هر چی تو ذهنم رشته بودم پنبه کنه 

شخصیت پردازی:
شخصیت پردازی ایشیگامی واقعا قابل تحسین بود. با اینکه یه جا خیلی تعجب کردم ولی اونم فریب نویسنده بود و تهش دقیقا همون عشقی که ازش انتظار داشتم عرضه کرد. ولی در مورد باقی شخصیت ها ترجیح می‌دادم یکم بیشتر توضیح داده بشه بخصوص میساتو خیلی کم به شخصیتش پرداخته شده بود و هنوز یه حفره تو ذهنمه که چرا اول داستان اون کار رو کرد؟ آیا ماجرایی پشت اون قضیه وجود داشت؟

در مورد ابعاد فنی داستان باید بگم اول با نظر یکی از دوستان که گفته بود نویسنده خیلی کشش داد موافق بودم ولی الان اینطور به نظرم میاد که همه اون مقدمات برای اون غافلگیری لازم بود 
باید ۵ می‌دادم ولی نیم نمره کم کردم به خاطر پایانش 
نه اینکه از چیزی که در پایان رخ داد بدم اومده باشه یا بنظرم نادرست باشه ولی بنظرم نویسنده خیلی سکته ای تمومش کرد. حداقل باید یکم بیشتر اتفاقی که تو مدرسه رخ داده بود توضیح می‌داد یا حداقل دیدار مادر و دختر رو به تصویر می‌کشید. یاد بعضی از سریالا افتادم که با کلی جزئیات شروع می‌شن و با کلی جزئیات پیش میرن ولی در نهایت به شدت عجله ای تموم می‌شن و به آدم حس ناقص بودن رو منتقل می‌کنن 
یه جا هم که مربوط به جملات هماهنگ ایشیگامی و یوکاوا در مورد فریب دانشجوها و دانش آموزا بود رو خوشم نیومد خیلی شانسی بود ولی خب غیرممکن نیست همچین چیزی هرچند ترجیح می‌دادم نویسنده از  چیز محکم تری استفاده کنه 

و اما کیفیت چاپ و متن:
عالی، واقعا عالی 
متن جذاب، ترجمه جذاب تر، بشدت خوش خوان
با ویراستاری خیلی خیلی خوب بدون هیچ غلط املایی و نگارشی (حداقل من ندیدم)
این سومین کتاب از چترنگ و دومین کتاب با ترجمه آقای محمد عباس آبادی بود که خوندم واقعا بهشون ۲۰ میدم بخاطر چنین کار با کیفیتی 

در نهایت آیا خوندن این کتاب رو به بقیه توصیه میکنم؟ قطعا 
بخونید و لذت ببرید و شوکه بشید 

۱۹ اسفند: یه مورد رو تازه الان یادم افتاد بگم. 
یه چیز جالبی که تو کتاب وجود داشت مسئله نمره الکی دادن به دانش آموزا بود. به عنوان یه معلم این مسئله همیشه رو مخم بود و فکر میکردم این مسئله فقط تو آموزش و پرورش کمیت گرای خودمون وجود داره و از اونجا که برای ما آموزش و پرورش ژاپن همیشه یه غول و یه الگو بود، من هیچوقت فکر نمی‌کردم که تو ژاپن هم بیان به دانش آموزا نمره الکی بدن و الکی الکی بفرستن مقطع بالاتر. البته فکر نکنین نمره رو دستکاری می‌کنن، این مورد حتی تو آ.پ خود ما هم کمه، بلکه به معلم فشار میارن که امتحان جبرانی با سوالات خیلی خیلی آسون بگیره تا دانش آموز قبول شه. و خیلی خیلی جالبه بازم مثل اینجا، اونجا هم یه سری دانش آموز هست که بازم تو همون امتحان جبرانی نمره قبولی نمیگیرن و باز امتحان جبرانی جبرانی گرفته میشه تا بالاخره این دانش آموز به هر قیمتی شده قبول شه🤣


          
            "فداکاری مظنون x" اولین داستانیه که تو سبک جنایی خوندم. و باید بگم علی‌رغم اینکه تا حدی حدس زده بودم که آخرش چی می‌شه، برام خیلی هیجان‌انگیز بود.
اینکه گفتم تا حدی قابل حدس بود، اصلا ناامیدتون نکنه چون به اندازه‌ی کافی چیزهایی هستن که نمی‌دونید و قراره در ادامه شگفت‌زده بشید. 
-------------------------
ابتدای داستان با هویت قاتل و انگیزه‌ش از قتل آشنا می‌شیم و در ادامه شاهد کارآگاه‌بازی‌های پلیس برای کشف حقیقت هستیم. و ایشیگامی هم شخصیتیه که کل داستان حول نبوغ اون می‌چرخه و واقعا شایستگی این رو داره که ایستاده براش یه کف مرتب زد. :)) و به نظرم ماجرای اصلی داستان، جدای از کشف ماجرای قتل شاید کشف هویت پیچیده‌‌ی ایشگامی باشه. 
-------------------------
اگر از این تست‌های روانشناسی آنلاین داده باشید، اکثرا توی نتیجه، منطق و احساس روبه‌روی هم قرار می‌گیرن و درنهایت توی این رقابت تنگاتنگ، یکی بر اون یکی غلبه پیدا می‌کنه و من همیشه برام سوال بوده که آیا واقعا آدمی که خیلی منطقیه نمی‌تونه درآن واحد خیلی احساسی باشه؟ آیا واقعا منطق و احساسات نمی‌تونن خوش و خرم و دست‌در‌دست، دوستانه با هم زندگی کنن؟
این موضوع توی شخصیت ایشگامی برای من کاملا نمود پیدا کرد و من برخلاف نظر یوکاوا که معتقد بود تمام وجود ایشیگامی منطقه و احساسات با اختلاف خیلی زیاد توی جایگاه دوم قرار دارن. معتقدم که داستان از جایی شروع می‌شه که احساسات ایشیگامی بر منطقش چیره می‌شن. جایی که شاید راه منطقی و اخلاقی‌ اعتراف قاتل باشه اما ایشیگامی تصمیم می‌گیره تا به خاطر احساساتش، با نهایت دقت و ذکاوت نقشه‌ای رو طراحی کنه تا یاسکو رو از این مخمصه نجات بده.
این بخش از هویت ایشیگامی از نیمه‌ی داستان کم‌کم خودش رو بروز می‌ده و آخر داستان به اوج خودش می‌رسه که حقیقتا باید خون گریست. :')))
در آخر این رو هم اضافه کنم که به نظرم آقای هیگاشینو که انقدر خلاقه، می‌تونست یه اسم بهتر برای داستانش انتخاب کنه. 
همچنین دلم می‌خواد به پایان کتاب هم یه گیری بدم اما اونقدر زخمی‌م کرده که تصمیم گرفتم سکوت پیشه کنم. :')
          
            من برای کتاب‌هایی که تحسین‌شان می‌کنم این اصطلاح را به کار می‌برم: "کاش می‌شد ذهن نویسنده‌اش را بوسید!"
و کاش می‌شد ذهن هیگاشینوی کبیر را بابت خلق این اثر ببوسم!
شاید در اوایل کتاب با خودتان بگویید با داستانی معمولی از ژانر جنایی طرف هستید... که البته حق هم دارید!
داستانِ یک قتل، آن هم با روایتی سر راست و بدون بازی زمانی یا روایت آشفته. همه چیز خیلی واضح بنظر می‌رسد؛ قاتلی که می‌شناسیم، کاراگاهی که در تلاش برای یافتن قاتل است و خوانند‌ه‌ای که شاهد تلاش‌های دو طرف است. در این بین هم نویسنده مخاطب را از قاتل به پلیس و از پلیس به قاتل حواله می‌کند. همین!
بله... همه چیز ساده است؛ البته نه وقتی پای قلم و ذهن قدرتمند کیگو هیگاشینو در میان باشد.
خیلی زود متوجه می‌شوید که نکته‌ی اصلی این رمان شخصیت مرموز، باهوش و نفوذ ناپذیر ایشیگامی‌ست. نابغه‌ی ریاضی‌ای که بخاطر علاقه‌ای که به همسایه‌اش دارد، به او در پنهان کردن جسد همسر سابقش کمک می‌کند. در طرف دیگر داستان و در مقابلِ ایشیگامی، کوساناگی را داریم. کاراگاهی زیرک  به همراه دوست فیزیک‌دانش یوکاوا، معروف به کاراگاه گالیله (که از قضا او هم نابغه است). نکته‌ی جالب‌تر این که یوکاوا خود دوستِ دوران دانشگاه ایشیگامی‌ست که سال‌ها از یکدیگر بی‌خبر بوده‌اند!
در توصیف پرداخت خوبِ شخصیت ایشیگامی همین بس که هیگاشینو توانسته یک نابغه‌‌ی ریاضی خلق کند که یک بیزارِ از ریاضی (منه خواننده) را به تحسین وا دارد.
در نیمه‌ی دوم رمان علاوه بر پیچیدگی‌های خاص قلم هیگاشینو، روابط انسانی و شخصیت خودِ ایشیگامی به زیبایی واکاوی می‌شود و نویسنده روانشناسی شخصیت بسیار قابل قبولی را ارائه می‌دهد.
نکته‌ای که این رمان را برای من در زمره‌ی یکی از بهترین رمان‌ های جنایی که خوانده‌ام قرار داد، جدای از داستانِ خوب، پرداخت عالی و قلمی دلنشین، پایان‌بندی با شکوه نویسنده بود. جایی که خیلی راحت تمام رشته‌های خود در طول کتاب را پنبه کرد و یک حقیقت ترسناک (یا شاید باور شخصی نویسنده) را به خورد مخاطب داد؛
این که شما می‌توانید تا هر زمان و با هر دقتی که خواستید دو دوتا چهارتا کنید و منطقی پیش بروید، اما این احساسات و عواطف انسانی هستند که در چشم بر هم زدنی تمام معادلات شما را بهم می‌ریزند!
برای حسن ختام یادداشتم درباره‌ی کتابِ فداکاری مظنون X به این جمله‌ی فوق‌العاده از متن کتاب بسنده می‌کنم:
"گاهی برای این که نجات‌دهنده کسی بودی تنها کاری که باید می‌کردی این بود که وجود داشته باشی."
تکرار می‌کنم: ماچ به ذهن شما آقای هیگاشینو!