سایکوسیس 4:48

سایکوسیس 4:48

سایکوسیس 4:48

سارا کین و 3 نفر دیگر
3.5
15 نفر |
8 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

26

خواهم خواند

30

سایکوسیس 4:48 آخرین و، به نوعی، غریب ترین متن ساراکین(1999-1971) نمایشنامه نویس پر مناقشه و تاثیرگذار انگلیسی است. کین در اوج فروپاشی عصبی و ذهنی خود، و در زمان اقامت گاه و بی گاهش در آسایشگاه روانی، متن را می نویسد و سه ماه پس از نوشتن آن خودکشی می کند؛ یک وصیت نامه ی هنری. متن را نه فقط به دلیل رویکرد ضد روان شناسی اش بلکه در پرتو حضور مفاهیمی چون بدن و ارتباط آن با ذهن، رنج و درد، ایده ی خودکشی، خود ویرانگری مفرط و... نیز می توان در ارتباطی تنگاتنگ با مفاهیم برساخته ی آرتو دانست.

لیست‌های مرتبط به سایکوسیس 4:48

یادداشت‌های مرتبط به سایکوسیس 4:48

زینب

1400/03/13

            سایکوسیس ۴:۴۸ فارغ از سرگذشت و سرنوشت نویسنده‌ی آن، سارا کین، به لحاظ جریان شناسی بسیار قابل بحث است. تئاترِ کِین به طور غیر معمولی تهاجمی است. پر از خشونت و هرزه‌نگاری‌است. خواننده/ بیننده را دچار شوک می‌کند و همین شوک است که سرآغاز تابو شکنی، تقبیحِ رذالت و خشونت بشری و بی‌تفاوتی نسبت به آن است. او با اِعمالِ خشونت، آن را تقبیح می‌کند و میفهماند که چطور همه‌ی ما با بی‌تفاوتی‌مان در این چرخه‌ی معیوب گناهکاریم.
کِین در اکثر نمایشنامه‌هایش انسان بی هویت و تحقیر شده در جامعه‌ای از خود بیگانه و انسان زدایی شده، را بازنمایی کرده که خود را چنان گرفتار می‌بینند که تنها راه پیش پایش مرگ است. تصاویر تنهایی، افسردگی، خشم، جنون، نفرت و مرگ را در این کتاب بسیار دوست داشتم. پراکندگیِ ذهن راوی از توالیِ واژگان گاه بی‌ربط به ذهنم منتقل میشد. با سکوت هایش در سکوت فرو می‌رفتم و رنج او را با استخوان هایم میفهمیدم.
این مهارت کین است که با چیدن واژگان کنار هم و گاه با سکوت، حرفش را می‌زند و ستودنی است.

بُرشِ کتاب:
[این‌قدر از حقیقتِ میرا بودنم در عذابم که تصمیم دارم خودکشی کنم]
...
[من به انتهای داستان رسیده‌ام، به انتهای احساسِ زننده و غم خزیده به درونِ لاشه‌ای بیگانه و محروم شده از همه چیز به دستِ روحِ سرکشِ اخلاقِ اکثریت
من دیرزمانی‌ست که مُرده‌ام
به ریشه‌هایم بازگشته‌ام
و نومیدانه بر کرانه‌ها آواز سر می‌دهم.]
          
            گفتار اندر معرفیِ نویسنده
سارا کین در سوم فوریه ۱۹۷۱ در روستایی به نام «کلودون هیچ» در ایالت «اسکس جنوبی» در انگلستان به دنیا آمد و رشد کرد.
او از جنجالی‌ترین و مهم‌ترین چهره‌های نمایشنامه‌نویسی معاصر بریتانیاست. 
از اولین نمایشنامه‌ی او تا آخرینش همواره حادثه‌ای در جهان درام‌نویسی محسوب شده است. حتی زندگی و مرگش (از تحسین‌های بی‌حد و حصر تا نقدها و نفی‌های آتشین) واجد چنین نگاهی بود.
آثار این نویسنده‌ی جنجالی به شرح زیر است:
تک گویی مضحک - ۱۹۹۱
گرسنه - ۱۹۹۲
آنچه آن زن گفت - ۱۹۹۳
نفرین شده - ۱۹۹۵
عشق فائدرا - ۱۹۹۶
پوست - ۱۹۹۷
پاک شده - ۱۹۹۸
سایکوسیس ۴:۴۸ - ۲۰۰۰

گفتار اندر معرفی نمایشنامه
سایکوسیس یا روان‌پریشی به معنای وضعیتِ غیرطبیعیِ روانی‌ست که در روان‌پزشکی برای بیان حالتِ «از دست رفتن توانایی تفریقِ واقعیت از خیال» به کار می‌رود. 
سایکوز به انواع خاصی از اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در اثر آن، بیمار دچار توهم و هذیان می‌شود و هر گاه این افراد به اختلالات شخصیتی نیز دچار شوند، بیماری‌شان جنون یا سایکوز نامیده می‌شود که شامل دو مشخصه است: 
هذیان(بیان غیر عمدِ درک نادرست از واقعیات) و توهم(دیدن یا شنیدن غیرعمدِ چیزی که اساسا نبوده و نیست)، دو عاملی که ساختارِ بخش اعظمی از نمایشنامه را به خود اختصاص داده است.
ضمنا، کین یک ساعتِ معین را نیز در نمایشنامه‌ي خود حک کرده است: (۴:۴۸ بامداد).
ساعتی که به گفته‌ی اطرافیانش در آن زمان و در هنگام بستری‌اش در آسایشگاه، او خود را در سالم‌ترین وضع روانی حس می‌کرد و شروع به نوشتن می‌کرد، در حالیکه در نظر دیگران، او سلامت روانی خود را در این زمان از دست می‌داد!
این نمایشنامه نخستین بار در سال ۲۰۰۰ پس از مرگِ نویسنده به کارگردانی «جیمز مک دونالد» در سالنِ «آپ‌استرز جروودِ رویال کورت تیه‌تر» در شهر لندن به روی صحنه رفت.

نقل‌قول نامه
"بخت یار آن‌هایی‌ست که حقیقت را نمی‌دانند."

"جسم و روح، هرگز نمی‌توانند به ازدواجِ هم در آیند."

"لعنت به تو ای خدا برای اینکه باعث شدی عاشقِ کسی بشم که وجودِ خارجی نداره."

"چرا رگت رو زدی؟ 
چون لعنتی حسِ محشری داره، چون این لامصب حس معرکه‌ای داره."

"هیچ دارویی تو دنیا پیدا نمیشه که بتونه به زندگی معنا بده"

"هیچ چیز ابدی نیست مگر خودِ هیچ."

کارنامه
شوربختانه پیش از این نمایشنامه هیچگونه مطالعه‌ای در زمینه‌ی روانشناسی نداشتم و این نمایشنامه رسما ورود من به دنیای این مبحث بود و قطعا دانش کافی برای نقد یا نوشتنِ‌ نظر در بابِ آن ندارم و ریویوی من به جهتِ معرفی این اثر از خود کتاب گردآوری شده است.
اما در مورد خود نمایشنامه که تقریبا نیمه‌ی ابتداییِ این کتاب را شامل می‌شد من را به شدت تحتِ تاثیر قرار داد به ویژه به دلیل آنکه دو روز قبل را به مطالعه‌ی کتاب‌های «بیگانه» و «ذوب شده» پرداخته بودم و در ذهنم موج‌هایی به طولِ موج‌های بی‌قرارِ‌ اقیانوس در جریان بود. 
من به خاطر خود نمایشنامه نمره‌ای از آن کسر نمی‌کنم تا زمانی‌که در آینده پس از خواندنِ حداقلِ چند کتاب در مبحث روانشناسی به خواندنِ مجدد این اثر روی بیاورم اما بخاطر ترجمه‌ یک ستاره از آن کسر می‌کنم. 
نشر بیدگل نشر پیشگامی در زمینه ترجمه‌ی نمایشنامه‌ها و تراژدی‌هاست اما کلا نمی‌دانم چرا در هر کتابی که خوانده‌ام، وقتی متنی از انجیل می‌آید تمام مترجم‌های ایرانی گویی به بیسوادترین انسان‌های جهان تبدیل می‌شوند که از نوشتن هم عاجزند!!!
نهایتا امروز بیست و دوم خرداد یک‌هزار و چهارصد برای این کتاب ۴ستاره منظور می‌کنم تا ببینیم در خوانش دوم آن در آینده چه ویرایشی در ریویو انجام خواهم داد.
          
            سایکوسیس ۴:۴۸، آخرین و به نوعی غریب ترین متن سارا کین نمایشنامه نویس انگلیسی است. کین در اوج فروپاشی عصبی و ذهنی خود، و در زمان اقامت گاه و بیگاهش در آسایشگاه روانی، متن را می‌نویسد و سه ماه پس از نوشتن آن خودکشی میکند. 
کین چند روز پس از اضافه کردن آخرین اصلاحات به آخرین نمایشنامه اش، سایکوسیس ۴:۴۸، به اندیشه‌هایش جامه عمل پوشاند و با خوردن صد قرص دست به خودکشی زد، اما به موقع پیدایش کردند و به بیمارستان برده شد و با شست و شوی معده‌اش نجات پیدا کرد. مِل کنیون، ملاقات با او در بیمارستان را به خاطر می‌آورد؛ برای او یک کارتن سیگار برد و چندین ساعت با او گفتگو کرد. اما متاستفانه پس از اینکه کین در بیمارستان یک ساعت بدون مراقبت رها شد، خود را در رخت‌شوی خانه بیمارستان و با استفاده از بند کفش‌هایش به دار آویخت. 
روان پریشی یا سایکوسیس(Psychosis) به معنای وضعیت غیرطبیعی روانی است که در روانپزشکی برای بیان حالتِ «از دست رفتن توانایی تفریق واقعیت از خیال» به کار می‌رود. در این بیماری، فرد دچار توهم و هذیان میشود. هذیان و توهم دو عامل اصلی ساختار نمایشنامه سارا کین هستند. 
کین یک ساعت معین را در نیز در نمایشنامه خود حک کرده است: ۴:۴۸( بامداد). ساعتی که به گفته‌ی اطرافیانش در آن زمان و در هنگام بستری‌اش در آسایشگاه، «او خود را در سالم‌ترین وضع روانی حس میکرد و شروع به نوشتن میکرد. ساعات اولیه‌ی بامداد که در عین حال، در نظر دیگران، سلامت روانی خود را از دست میداد.»

پ.ن: ترجمه عرفان اخلاقی بی‌نظیر بود. خیلی سخت میشه چنین نوشته‌ی دشوار و شخصی رو، به شکلی ترجمه کنی که نه تنها به نسخه اصلی صدمه‌ای وارد نشه، بلکه جوری کلمه ها کنار هم قرار بگیره که احساسات نویسنده از لای تارو پود جمله ها دیده بشه.