بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

آداب کتابخواری

آداب کتابخواری

آداب کتابخواری

4.0
119 نفر |
67 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

13

خوانده‌ام

185

خواهم خواند

198

خواندن کتاب راهی است برای کشف کردن، برای خیال کردن و آفریدن. خواندن راهی است برای زنده ماندن. ما در دنیای عجیبی زندگی می‌کنیم که کلمات به صورت مداوم از معنا تهی می‌شوند. ارزش‌های اخلاقی مرتب در معرض تهدید هستند. جبر زندگی، ما را مجبور به کارهایی می‌کند که خیلی‌هایشان را دوست نداریم و سرعت دنیای جدید، فرصت فکر کردن به این کارها را هم گرفته است. در این دنیای دیوانه‌وار، فقط در داخل صفحات کتاب است که کلمات باز هم همان معنایی را می‌دهند که همیشه داشتند. شجاعت، در آنجا شجاعت است و شرافت، شرافت. کلمات معنای واقعی دارند و به ما یادآوری می‌کنند که هنوز راهی برای نجات هست. خواندن مثل یک درمان است. یک شفای درونی. یک امید واقعی. چیزی که کسی نمی‌تواند آن را از ما بگیرد. این کتاب تلاشی است برای سرک کشیدن به همین دنیای شگفت‌انگیز پنهان در میان کتاب‌ها و راهنمایی برای لذت بردن بیشتر از فرآیند خواندن.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به آداب کتابخواری

نمایش همه

لیست‌های مرتبط به آداب کتابخواری

نمایش همه

یادداشت‌های مرتبط به آداب کتابخواری

            به نام او

🔹️اول که این کتاب منتشر شد، راستش را بخواهید ناراحت شدم. به این خاطر که خودم طرح یک چنین کتابی را در ذهن داشتم و نزدیک پانزده یادداشت هم درباره کتاب و کتابخوانی نوشته‌ام. به طرح جلد هم حسودیم شد چون عاشق این عکس مرحوم نفیسی بودم و با خودم می‌گفتم گزینه خوبی برای طرح جلد کتاب هست.

🔸️من معمولاً از خریدن تازه‌های بازار سر باز می‌زنم که مهمترینش اولویتهایی‌ست که لزوماً چاپ اول نیستند و چون مدتی از نشرشان گذشته از لحاظ اقتصادی صرفه در خرید آنهاست، ولی خب بعضی مواقع نمی‌شود مقاومت کرد، احسان رضایی کتابی درباره کتاب و کتابخوانی نوشته است، نویسنده‌ای که آشنایی قدیمی است و به گردن تو و همسالان تو که کتاب‌خوان شده‌اند حق دارد و موضوعی که روز و شبت را در بر گرفته و از مواجهه مداوم با آن ناگزیری، دیشب به فروشگاه کیهان رفتم و از فروشنده محترم، کتابی درباره کتاب خریدم. از جایی که ده سال پیش در آنجا فروشنده کتاب بودم و اصلا ورود جدی من به این مقوله از آنجا شروع شد. الان که دارم اینها را می‌نویسم به این دقیقه پی‌برده‌ام.

🔸️کتاب مجموعه‌ای از یادداشتهای یک کتاب‌خوان حرفه‌ای است و بازگوکننده دغدغه‌های او در این سالهای کتاب‌خوانی است. نویسنده‌ای که از وجوه مختلف با مقوله کتاب درگیر بوده. هم کتاب‌خوان بوده هم خبرنگار کتاب هم ویراستار و هم نویسنده و ... کتاب از دقایق و نکاتی که بین تمام عشاق کتاب مشترک است پر است و از طرفی نثر رضایی که سالها در مطبوعات قلم می‌زند و دیگران را به کتاب و کتاب‌خوانی فرامی‌خواند آنقدر جذاب است که خود مشوق خوبی برای خواندن بما هو خواندن است. کتابی جمع و جور و خوش‌خوان که مطالعه‌اش را به تمام رفقا توصیه می‌کنم.

🔹️در آخر اینکه حالا که کتاب را تمام کرده‌ام نه تنها ناراحت نیستم بلکه خوشحالم چرا که یادداشتهای من تفاوت محسوسی با یادداشتهای جناب رضایی دارد، مشترکات کم نیست ولی خب  شکل و ساختار و یا برخی از مواردی که من می‌خواهم بگویم با این کتاب خوب تفاوت دارد. البته اگر روزی راضی بشوم که در قالب کتاب چاپش کنم. تا چاپ نشود انگار اصلا نوشته نشده.
          
            سر سفره بهت تعارف می کنن بیا یه لقمه بزن. از بقیه اصرار و از تو انکار. حقم داری، سیر سیری،این وسط نگاهت میافته به یکی که جوری با ملچ مولوچ غذا می خوره که تویی هم که سیری به خودت میای می بینی نه، انگار بدت نمیاد یه لقمه بزنی. نیم ساعت که می گذره می بینی اونایی که داشتن اصرار می کردن که بیا یه لقمه بزن حالا دارن بهت تیکه می ندازن که حالا خوب شد گفتی سیرم!
آداب کتاب خواری آقای رضایی هم دقیقا همینطوری دچارتون می کنه. اصلا جوری این فرایند خرید کتاب،کتابای چاپ اول و ... تعریف می کنه که اگر کتاب خون هم نباشی بعد از خوندن این تعاریف هوس می کنی حالا بری یه کتاب(رمان،علمی،دایره المعارف و...) هم بخونی. 
راستش من وقتی رمان می خونم حوصله ام سر میره بیشتر با اینجاش مشکل دارم که نویسنده بهت کلی جزئیات میده تا تو توی ذهنت بهشون تصویر بدی ولی من حوصله حلاجی کردن این همه جزئیات رو ندارم با اینکه حس تخیلم هم عالیه. ولی با خوندن آداب کتاب خواری گفتم برم یه سر هم به دنیای رمان و داستان بزنم.
کارآمد ترین بخش کتاب هم برای من "قصه ریش رستم بود "و راهکاری که بیان میشه. شخصی سازی کتاب باعث میشه ذهنت رو کامل درگیر کتاب کنی .به خودت میای میبینی چند ساعت گذشته و تو گرفتار فرایند شخصی سازی کتاب شدی.چه با نوشتن،چه با فکر کردن،چه با مباحثه ویا هر روش دیگه.
سعی کنید روند شخصی سازی کتاب رو برای خودتون یک اصل قرار بدید به نظر من مهم ترین قسمت کتاب خوانی هم همین قسمت هست.
          
            کم‌کم ترس برم داشته بود که نکند این همه علاقه‌ام به کتاب زیادی باشد! این همه شور و شوق برای تنها ماندن با کتاب و کتابخانه و آن کنج عزلت دیوار اتاقم. واقعا صحبت‌های بعضی دوستانم هم قدری بی‌تاثیر نبود :) چقدر تو بیکاری پسر، پول یامُفت خرج این کتاب‌ها می‌کنی که چه بشود، به جایش فیلم ببین و الخ. تا این‌که آقای احسان سینیور یا احسان پدر (باید کتاب را بخوانید تا قصه‌ی احسانَین را متوجه شوید) از گرد راه رسید و دلداری‌ام داد که تند نرو پسر جان! تازه کلی راه و آداب مانده تا عاشق کتاب بشوی و کتابخوار بنامیم‌ات؛ جا نزن.

بی‌اغراق هر فصل و روایتی را که خواندم؛ زیر لب د‌ه‌باری گفته‌ام: «وای! آفرین! دقیقا همین‌طوریه.» راستش کم‌تر کتابی خوانده بودم که این همه با وجودم و عادت‌های کتابخوانی‌ام سنخیت داشته باشد.

من می‌خواهم به همه‌ی شما بگویم که: «اگر کتابخوار هستید، آداب کتابخواری را بخوانید تا فکر نکنید که تنهایید؛ اگر هم نیستید که خب بخوانید تا با واجبات و مستحبات کتاب‌خواری عمیقا آشنا شوید...!»

«بورخس جایی گفته است: بهشت باید جایی باشد، شبیه یک کتاب‌خانه‌ی بزرگ. کسی که کتاب‌خانه دارد، برای خودش یک کنج عزلت دست‌وپا کرده که به خلوتکده‌ای از همه دور، وی باشد و وی باشد و وی باشد و کتاب‌هایش...» 

بیایید بیش‌تر در مورد کتاب و کتاب‌‌هایی که می‌خوانیم صحبت کنیم...
          
            یک نظر نامحبوب: کتاب خوبی نیست!
از بین تمام یادداشت‌های کتاب شاید اندازه انگشتان یه دست یادداشت مفید برای یه کتابخوان آماتور داشت و الباقی چیزی بود که من به «فانتزی کتابخوانی» ازشون تعبیر میکنم. 
لذت کتابخوانی و متعلق به یه جمع کتابخوان بودن چیز خوبیه، اما نباید همه کتاب خوندنامون محدود بشه به این فانتزی. احسان رضایی و دیگر دوستان شبیه به ایشون کتاب رو برای کتاب می‌خونن و یه جور رویکرد هدونیستیک ( لذت‌گرایانه یا شادخوارانه ) نسبت به مقوله کتابخوانی دارن. لطفا دچار بد فهمی نشید! من نمی‌گم از کتاب خوندن نباید لذت برد و هیچ کتابی رو برای لذت بردن نخوند. حرف من اینه که نباید کل مقوله کتابخوانی به لذت بردن تقلیل پیدا کنه.
بشر با کتاب تونست علوم رو به نسل‌های بعدش منتقل کنه و در واقع کتاب بود که سنگ بنایی برای پیشرفت انسان شد. ولی اگه ما کتاب رو به ابزاری صرفا برای لذت بردن تبدیل کنیم اون وقت دقیقا کتابخوانی چه فرقی با اینستا گردی میکنه؟! که در این حالت خوشا به اینستا گردی که تکلیفش با خودش معلومه و توهم دانایی نداره ...
          
            معرفی کتاب «#آداب_کتابخواری» 
(روایت‌هایی از زندگی با کاغذ و کلمه )

نویسنده در مقدمه کتاب می‌نویسد که :« کتاب را به همه آن‌هایی تقدیم می‌کنم که همیشه خدا آن ته مه‌های دلشان شوق خواندن و خوردن یک کتاب دیگر دارند ». 

این کتاب برای آن دسته از مخاطبان کتابخور و یا به قول خودمان کرمِ کتاب ، حسّ تجربه کردن لحظات شیرین و مشترک با نویسنده است ؛مخاطبانی که تقریباً با نویسنده در بسیاری از دغدغه‌های آن و حتی شیوه کتابخوان‌شدن‌شان وجوه اشتراک فراوانی یافت می‌شود. «آداب کتـــابخـواری» گویا زبان حال همه کسانی است که در جاده ادبیات آرام گرفته‌اند و ادبیات برایشان پناهگاهی است که در آن می‌توانند سر پرشور خود را با خیال راحت بر زمین بگذارند و راه نجاتی برای خود پیدا کنند. 

این کتاب حتّی برای کسانی که به‌تازگی  پای در جاده شیرین و پرخاطره ادبیات گذاشته‌اند هم به مثابه یک کتاب راهنماست ؛راهنمایی برای چگونه انتخاب کردن یک کتاب خوب و یا چگونه قدم گذاشتن در این مسیر . 
          
            بسم الله

شما خیال کن که آلبوم خاطرات قدیمی‌ را مقابلت بگذاری و شروع کنی ورق زدن... ببینی و در دل خاطرات و تصاویر قدیمی، غرق شوی... آنقدر که دیگر آن تصاویر، فقط یک تصویر ساده نباشند، فریم‌های فیلمی را تشکیل دهند که کارگردان و نویسنده و شخصیت اولش خودت هستی...
آداب کتابخواری، برای کتاب‌خوان‌ ها ولو اینکه حرفه‌ای نباشند، دقیقاً همین گونه است. بعید است کسی کتاب‌خوان‌ باشد و حداقل با پنجاه درصد این کتاب حس همزاد پنداری نداشته باشد.

اگر کتاب‌خوان‌ نیستید شاید این کتاب خسته‌تان کند... مثل کسی که آلبوم عکس های فردی ناشناس را دست گرفته و نگاه می‌کند. شاید بعضی تصاویر برایش جالب به نظر برسد، اما توفیر دارد که آلبوم، گذشته خودت را یادآوری کند یا شخصی که اصلاً نمی‌شناسی اش و ندیدی اش...

پس این کتاب را برای خاطره بازی هم که شده بخوانید...

پ.ن: یعنی می‌شود روزی برسد که من هم مثل صاحب تصویر روی جلد، پس از سال‌ها زندگی با کتاب‌ها، عکس خانوادگی با آن‌ها بگیرم و با همان‌ها به زندگی‌ام افتخار کنم؟
          
            عصر چهارشنبه یکی از هفته های آبان، کنار نرده های دانشگاه شهید بهشتی بعد از دوهفته پرکار دوستم رو دیدم. هردومون یک کیسه خرید پر از کتاب دستمون بود که شامل کتاب هایی می شد که می خواستیم به هم پس بدیم و همچنین کتاب های جدیدی که می خواستیم به هم قرض بدیم!آداب کتابخواری و اعترافات یک کتابخوان معمولی هردو کتاب هایی بودند که دوست عزیز برای من آورده بود.
از اینکه این دوتا کتاب رو پشت سر هم خوندم خیلی راضی ام چون تفاوت و شباهت های دوتا فرهنگ رو در باب کتابخوانی بهم نشون داد. ارادتم به آداب کتابخواری خیلی بیشتره هم به خاطر ایرانی بودن کتاب که طبعا باعث همذات پنداری بیشتری می شه و هم چون احسان رضایی نسبت به خانم فدیمن کمتر قصه گفته  و توصیه ها و حرف های بیشتری داره. 
کتاب های غربی زیادی درباره کتابخوانی توی بازار موجود بودند و جای نسخه ایرانی که مخاطب باهاش همذات پنداری کنه خالی بود. و چه نسخه ایرانی دوست داشتنی ای! خوابگاه، پدربزرگ، نمایشگاه کتاب، دکه روزنامه فروشی، قیصر امین پور! و کیهان بچه ها برای کتاب خوان ایرانی المان های  آشنا و خاطره انگیزی ان. خوندن این کتاب خاطراتم رو زنده کرد. خاطرات روزهایی که من و برادرم   دوتا دایره المعارف "چراهای من" رو روی تخت یکی مون می خوندیم، خاطراتم با یادداشت هایی که نوجوونی می خوندم و دوست داشتم و بعدا فهمیدم مال قیصر امین پور بودن،خاطرات کیهان بچه ها خریدن و خوندن نقد داستان بقیه و حتی خاطره اسباب کشی کتابی! 
جز خاطره بازی، احسان رضایی حرف های دیگری هم توی این کتاب زده، مثل گریزی به بازار کتاب به بهانه کافکا در کرانه(در کجا؟) ، امانت دادن کتاب، حرف های قابل تاملی درباره کتاب های زرد و یک بخش درباره هری پاتر که خیلی خوشم اومد و برای چندتا پاتر هد تعریف کردم. 
گل سرسبد روایت ها برای من روایت درباره قیصر امین پور بود. شخصیت بی آلایشی که سروده ها و نوشته هاش در حکم آب بارون بودن برای دشت افکار نوجوونی من. 
پ. ن:دوست عزیز! این رو بذار توی اولویت هات