معرفی کتاب خانه ای برای همه اثر کمیل ریحانی

خانه ای برای همه

خانه ای برای همه

صدیقه هنرور و 4 نفر دیگر
4.8
33 نفر |
18 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

7

خوانده‌ام

60

خواهم خواند

41

شابک
9786227629583
تعداد صفحات
212
تاریخ انتشار
1401/1/2

توضیحات

        خانه‌ای برای همه؛ روایت بدون اغراق و سانسور از زندگی یک مادر.
فقط کعبه نيست که خدا در قرآن آن را خانه مردم ناميده يا فقط درِ خانه ائمه(ع) روی همه مردم و همه بی‌پناهان باز نبوده است، اين چيزها می‌شود در دنيای آدم‌های معمولی هم اتفاق بيفتد. داستان خانه خانم منصوره مقدسيان در اين کتاب، از اين دست خانه‌هاست که خانه‌اش شده «خانه‌ای برای همه».

مادر هم در اين خانه، مادری برای همه است؛ مادری فراگير و دل‌سوز که اگر پول هم نمی‌داشت، بی‌اعتنا‌ نبودنش به ديگران، بالاخره جوری خودش را نمايان می‌کرد. اصلاْ «مادری» الگوی خوبی است برای رهبری اجتماعی در محله يا فاميل يا حتی جامعه بزرگ.

خانم منصوره مقدسيان در ظاهر کار خیلی خاصی نمیک‌ند؛ اما ظرافت‌های درک او از ديگران، باعث شده ظرفيت آدم‌ها را خوب بشناسد و متناسب با هرکدام جوری دست‌گيری کند. اين‌ها به اين معنی نيست که کار او نمونه‌ای بی‌نقص است و مو لای درز کارش نمی‌رود، نه. اين‌ها به اين معناست که چقدر وقتی مادری بخواهد مادری کند، می‌تواند رهبری اجتماعی بکند و پيوندهای اجتماعی را تقويت کند و چقدر از اين دست مادرها دوروبرمان داريم و قدر نمی‌دانيم که همين نمونه‌ها، اکسيری هستند براي دنيای تنها‌شده و آدم‌هايی بی‌کس‌وکارشده اين جهان مدرن. خلاصه اينکه اين آدم‌ها خاص نبوده‌اند، بلکه خاص شده‌اند؛ فقط اراده کرده‌اند که خودشان را بزرگ کنند و جا پيدا شده برای بقيه.

بعد از انتشار کتاب «خانم مربی»، روايت زندگی خانم سعيده صديق‌‏زاده توسط انتشارات «راه یار»، مخاطبان از بخش‌هایی از کتاب استقبال کردند که راوی بسيار تحت‌تأثير تربيت مادرش بوده است. مادر ايشان، خانم منصوره مقدسيان را بعد از چاپ اين کتاب پيدا کرديم. «خانه‌ای برای همه» حاصل روايت فرزندان، نوه‌ها، شاگردان، آشنايان و همسايه‌های منصوره مقدسيان است.
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به خانه ای برای همه

نمایش همه
بریدۀ کتاب

صفحۀ 1

یک روز که هم‌راه پدرم از مغازه برمی‌گشتیم خانه، میوه‌فروش محل آمد جلو و گفت:" حاج‌آقا پیش پای شما یه روحانی جوون اومده بود دم خونه‌ی شما. مسافر بود. دنبال جا و مکان می‌گشت. من بهش گفتم که خانوم این خونه تازه از دنیا رفته. اگه زنده بود، حتماً امشب رو مهمونتون می‌کرد؛ ولی حالا دیگه فکر نکنم کسی رو قبول کنن." پدرم تا این حرف را شنید خیلی ناراحت شد و با تشر گفت:" تو چی‌کاره بودی که ردش کردی؟ کِی درِ این خونه روی کسی بسته بوده که حالا باشه؟ برو سریع پیداش کن و بیارش." میوه‌فروش که کمی هم از برخورد پدر جا خورده بود، باعجله دوید دنبال آن روحانی. چند دقیقه‌ی بعد همراه روحانی جوانی برگشت. پدر با خوش‌رویی خوشامد گفت و باهم رفتیم توی خانه. اتاق کتاب‌خانه را در اختیارش گذاشتیم. آن روحانی وقتی وارد اتاق شد و چشمش به قفسه‌ی کتاب‌ها افتاد، با تعجب گفت:" چه‌قدر کتاب!" رفت جلوی قفسه و با ذوق خاصی به کتاب‌ها نگاه کرد. آن‌شب آن روحانی دنبال جای خواب می‌گشت ولی خواب را فراموش کرده بود. تا صبح بیدار بود و کتاب می‌خواند. صبح که شد، گفت:" از کتاب‌های پدرتون خیلی استفاده کردم. بینشون هم پر از یاداشت‌های خوب بود." گفتم:" این‌ها کتاب‌های مادرمه!" با تعجب پرسید:" کتاب‌هایی که من دیدم، از منابع مهمّ علمی‌اند. مادرتون چی‌کاره بودن؟" گفتم:" خونه‌دار بود ولی عاشق کتاب بود." دوباره پرسید:" پس حتماً از اون زن‌های تحصیل کرده بودن؟" گفتم:" فقط شیش کلاس سواد داشت" نمی‌توانست حرف‌هایم را باور کند. برایش کمی از زندگی و شخصیت مادرجان تعریف کردم. با حسرت گفت:" کاش زودتر می‌اومدم و می‌دیدمشون. خیلی دلم می‌خواد درباره‌شون بیشتر بدونم."

5

لیست‌های مرتبط به خانه ای برای همه

یادداشت‌ها

          مادرجان تعریف قشنگی برای انسان است، همانطوری است که انسان ها باید باشند و همانطوری که شخصیت های مهربان و قهرمان قصه ها هستند ولی خیلی خیلی واقعی! مادرجان برای ارتباط با دیگران محدودیتی از جنس نسل ‌‌، عقیده یا ملیت ندارد.برای خوب بودنش هم لنگ بودجه یا تشکیلات نیست ، با همان چیزهایی که دارد خوبی می کند و آدم هایش  را از طریق ارتباطی قلبی انتخاب می کند، شاید پیشرفته ترین و کارآمد ترین نوع استخدام و انتخاب ! برای کارهای گروهی، جمعی ... مادرجان مرا یاد درخت های میوه پر ثمر می اندازد. اوایل تابستان که شاخه های درخت خم می شود و خوشه خوشه رنگ و عطر شیرینی میوه های تابستانی  در فضا می رقصد‌...
سرزندگی  ، نشاط ... اینها مفاهیمی نیستند که بشود به داشتن شان تظاهر کرد . اما درون مادرجان چشمه ای از نشاط وجود دارد چشمه ای که شاید یک روز در کند و کاو او در کتاب ها از دل ضمیرش جوشیده باشد. کتاب خوان قهاری است و برای آشتی  تمام آدم ها با کتاب برنامه دارد... 

روح مادرجان شاد ❤️
نهال هایی که کاشته پابرجا ، سرسبز و زیبا .....ان شاءالله
        

16

          #خانه‌ای_برای‌_همه
#انتشارات_راهیار

با خانم صدیق زاده یا همان مادرجانِ همه آشنا که می‌شوی به یک نتیجه مهم میرسی
می‌توان ۶کلاس سواد داشت و نه شاغل بود و نه سمت خاصی داشت و خیلی نه های دیگر ولی مصداق بارز "قوموا لله مثنی و فرادی" بود. 
زنی که در دهه ۴۰ و ۵۰ و.. چنان مجاهد فرهنگی است و ایده‌های نابی برای رشد اطرافیان دارد حواسش به اطرافیانش هست که از چندین خیریه تاثیرگزارتر بوده. 
مادر ۷فرزند ک ۲۴ نوه و چندین نویجه که همه زندگیش زیر سایه کتاب و کتابخوانی و مطالعه و ترویج آن و دستگیری از آشنا و غریبه گذشته است.
مصداق بارز فردی که بجای ماهی دادن‌ماهیگیری را به جماعت زیادی آموزش داده است.
هرچند نمی‌توان از تاثیر وسع مالی ای که در زندگی داشته چشم‌پوشی کرد ولی چه بسیارند افرادی که چندین برابر ایشان دستشان باز بوده وای دلشان دریانبوده و نیست.
خانم ذاکری کتاب را به روایت فرزندان و اطرافیان بصورت یکپارچه و درچند فصل به زیبایی و روانی تمام تدوین کرده است.
از دست دادن چنین بنده صالح و مصلحی قطعا ثلمه ای بوده برای افراد بسیاری در مشهد.
        

1