معرفی کتاب سیاه قلب اثر کورنلیا فونکه مترجم کتایون سلطانی

سیاه قلب

سیاه قلب

کورنلیا فونکه و 2 نفر دیگر
4.1
100 نفر |
37 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

28

خوانده‌ام

184

خواهم خواند

122

ناشر
افق
شابک
9789643696849
تعداد صفحات
595
تاریخ انتشار
1390/2/20

توضیحات

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

        
از مرد غریبه جز سایه اش چیزی دیده نمیشود،ولی مگی میتواند از پشت پنجره هاله ای از چهره ی مرد را ببیند.
این غریبه کیست که گرد انگشت صدایش می زنند؟
کاپریکورن و جادوزیان چه نقشه ای دارند؟
مگی که عاشق کتاب و کتاب خوانی است،جواب این پرسش ها را در یک کتاب پیدا میکند؛اما خب که چی؟
فونکه نویسنده ی پر آواز آلمانی در سال 2008 جایزه بمبی و جایزه رزویتا را دریافت کرد.مجموعه ی سه گانه ی او از مهم ترین رمان های ادبیات نوجوان به شمار می آید.رمان سیاه قلب دار مجموعه ی سه گانه ی کورنلیا فونکه در سال 1391 از نهاد ایرانی لاک پشت پرنده نشان عالی دریافت کرد.این رمان،پیش از آن در سال 1388 در نمایشگاه لایپزیک به عنوان محبوب ترین کتاب منتخب نوجوانان،جایزه بین المللی کسب کرده بود.

      

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

30 صفحه در روز

تعداد صفحه

20 صفحه در روز

لیست‌های مرتبط به سیاه قلب

نمایش همه
شاه دزدایگرن شجاعاژدهاسوار

کورنلیا فونکه...🖋📚✨

11 کتاب

تمامی آثار کورنلیا فونکه در یک لیست ... *در قصر وحشت، در بهخوان موجود نبود* کورنلیا ماریا فونکه (به آلمانی: Cornelia Funke) نویسندهٔ آلمانی است. وی در ۱۰ دسامبر سال ۱۹۵۸ میلادی در شهر دورستن (Dorsten) آلمان زاده شد. از معروف‌ترین آثار وی سه‌گانه سیاه قلب او است که در سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ (۱۳۹۱ در ایران) منتشر شد. بسیاری از کتاب‌های او در حال حاضر به فارسی و انگلیسی ترجمه شده‌اند. ژانر اصلی نوشته‌های او فانتزی و ماجراجویانه است. خانم فونکه در حال حاضر در بورلی هیلز، کالیفرنیا (Beverly Hills, California) زندگی می‌کند. بیش از ۲۰ میلیون نسخه از کتاب‌های وی تا کنون در سراسر جهان به فروش رسیده. منبع:سایت ایران کتاب. پ.ن: این کتاب‌ها همه کتاب‌های ترجمه‌ شده‌ی این نویسنده هستند. اگر کتابی را می‌شناسید که از این نویسنده است و ترجمه نشده زیر لیست بگویید تا اضافه کنم. این نویسنده کتاب های ترجمه نشده ی زیادی دارد که برخی در بهخوان موجود نبودند.

23

پست‌های مرتبط به سیاه قلب

یادداشت‌ها

          با توجه به قیمت خیلی بالای کتاب، امیدوار بودم یک کتاب ماندگار (در مایه‌های ارباب حلقه‌ها) به کتابخانه‌ام اضافه کرده باشم، ولی این طور نبود. نه ادبیاتش به قوت شاهکارهای ادبیات فانتزی بود، نه تخیل داستانی‌اش از پس هیجان فانتزی جهان‌های چندگانه برآمده بود.
یک نکته جالب در کتاب وجود داشت، و آن هم ترجمه دیالوگ‌ها به صورت ترکیبی از محاوره و معیار بود. در ابتدای خواندن کتاب، این موضوع ما را اذیت میکرد، چون عادت داریم به این که متن اصلی با زبان معیار و متن گفتگوها با زبان محاوره روایت شود. ولی بعد به آن عادت میکنی و اتفاقا به نظرم شیوه جالب‌تری‌ست از گفتگوهای تمام-محاوره. به این صورت که در ذهنت آن را محاوره‌ای میخوانی، ولی درواقع فقط چند کلمه‌ی محاوره‌ای در جمله وجود دارد. به نظرم این کار، ایده ویراستار کتاب (مژگان کلهر) بوده باشد.
مثالی از این موضوع: «به تو قول می‌دم، هیچ جمله‌ای را که اسم تو توش باشد، به زبان نیارم.» یا «می‌دانستم اهل چاقوکشی نیستی. چاقوم را پس بده تو که نمی‌تونی از آن استفاده کنی.»
        

38

          چه پیش آمد که کتاب را خریدم؟ 
۱_ جلد زیبا
۲_ جعبه جلد زیبا 
۳_ تخفیف مناسب نشر افق عزیز
۴_ افسردگی نرفتن به نمایشگاه کتاب 

کتاب بین امتحانات نهایی بدستم رسید، یک صفحه مطالعات می‌خواندم و دو دقیقه می‌رفتم پای کمد و سه گانه فونکه را تماشا می‌کردم، چقدر که قربان صدقه شان می‌رفتم، چقدر که فکر می‌کردم کتاب خفن و خاصیه، چقدر که از خرید با قیمت مناسبم راضی بودم...
امتحانات تمام شد، کتاب های بهار و نهایتا خرداد هم به پایان رسید، تابستان در راه بود، تصمیم خودم را گرفته بودم: ماهی یک جلد خواهم خواند. و شروع کردم...
اینکه موضوع داستان یک کتاب، خود کتاب باشد برگ برنده خوبی برای نویسنده است و مقدار قابل توجهی عشق کتاب را به اثر جذب می‌کند؛ اما بدلیل تنوع بالا داستان هایی که راجع به کتاب هستند ریسک کار بالا می‌رود و ممکن است کار در نیاید. این کتاب ۶۷ درصد موضوعش در آمده بود و گرفته بود...

حدودا دو سالی می‌شد که کتاب فانتزی نخوانده بودم برای همین از آن چیزی که فکر می‌کردم بیشتر زمان برد تا من و کتاب با هم دوست شدیم، نهایتا خواندن کتاب هم یک ماه کامل زمان برد( روز های اول بیش از ۴_۵ صفحه نمی‌توانستم بخوانم).

از عزیزترین نکات کتاب این بود که جلد کتاب با جلد زبان اصلی تفاوت ندارد و چیزی از جذابیت آن کم نشده( این را با کتاب هرری پاتر و امثالهم مقایسه کنید...) 

در پینترست راجع به کتاب جستجو می‌کردم که متوجه شدم کتاب فیلم هم دارد، انگار بین جزیره ای غریبه آدمی آشنا پیدا کردم.( هنوز  فیلم را ندیده‌ام، اول باید دو جلد دیگر هم تمام شود)

تازه با خواندن این جلد یک سوم داستان طی شده است، احتمالا بعد از خواندن جلد های بعد بتوانم راجع به خط داستان و شخصیت ها نظر بدهم.
        

16

joiboy

joiboy

1403/4/16

این کتاب ک
          این کتاب کتابی بود که پنج شیش سال توی کتابخونم خاک میخورد...
کتابی بود که وقتی سنم کمتر بود عاشقش بودم بخونم چون هدیه ای بود از طرف یکی از عزیزانم ...
ولی به هر دلیلی شاید طرح جلد شاید حجم زیاد و بلا بلا بلا نخوندمش...😅
ولی گروه گپ و همخوانیشون باعث شدن این مجموعه خفنو شروع کنم...👌

حالا بریم درباره کتاب صحبت کنیم:

اول ایده خیلی جالبی داره و من خودم اون زمانا که میخواستم بخرم خیلی ایدش برام جذاب بود و یه جورایی فانتزی بود برای من کتابخون...
وقتی که خوندم دیدم ایده جالبی داره و پردازششم بدک نیست ولی اون چیزی که تو ذهنم بود نیست...( تو جلد های بعدی همونی که تو ذهنمه میشه این جلد اینطوریه)
کسانی که این کتابو میخونن دو دسته اند : 
۱_یا بدشون میاد
۲_یا خوششون میاد
من خودم جزو دسته دومم ولی خیلیا داخل همخوانی جزو دسته اول ...
حالا میخوام از کتاب دفاع کنم که چرا باید بخونید و ادامش بدید:
اولا این کتاب یه مقدمه برای جلد دوم و سومه . یعنی شروع اصلی داستان از جلد دومه. نویسنده میتونست اتفاقات داخل این کتابو توی جلد دوم تعریف کنه ولی تصمیم گرفته یه جلد جداگونه براش بزنه که به تصمیمش احترام میزارم...
یعنی این جلد رو یه مقدمه و اشنایی با این دنیا ببینید و ازش انتظار خاصی نداشته باشید...
روند خیلی سریعی داره ولی شخصیت های مهم داستان واقعا جذاب نیستن...
مثلا شخصیت اصلی و ویلن کتاب اصلا جالب نیستن...
شخصیت اصلی که تا صفحه چهارصد هیچ کاری رسما نمیکنه . ویلنم که اصلا خطرناک و خوف نیست و اصلا حس ویلنی نمیده...
این جذابیتی که نگه داشت منو شخصیت های فرعی ، دنیا و روند تند پیش روی داستان بود...
البته چاپ و ترجمه خیلی خوبی هم داشت ( من از کانون خوندم)
شخصیت های فرعیش عالی بود : انگشت خاکی ،باستا ، الینور و......
خیلی خوب بهشون پرداخته شده بود و کلا شخصیت پردازی این کتاب واقعا عالیه و شخصیت هاش به یاد موندنی...
یعنی عاشق باستا و مخصوصا انگشت خاکیم . یه تنه کل کتابو برام نگه میداشتن...🔥💪
دنیاشو هی میخوای بیشتر بشناسی ولی دنیا کتاب اصلش برای جلد دومه...
تکرار یه سری مسائل ممکنه اذیتتون کنه ولی منو نکرد.یعنی یه سری اتفاقات هی تکرار بشه... من باهاش مشکلی نداشتم...
خطری برای شخصیت ها وجود نداشت که یکی از ایراداتشه. یعنی هر چی میشد میگفتم یا فرار میکنن یا هیچ بلایی سرشون نمیاد . و انقدر اینطوریه که تا اخر کتاب کلا یکی از شخصیت ها یه زخم کوچیک برمیداره و کلا همین...😐
این دوتا از ایراداتشه و میگم انتظار خاصی از یه مقدمه نداشته باشید دیگه ایکاش یه طور دیگه بیان میکرد ولی خب همینیه که هست ...
کتابیه که دوسش داشتم و میدونم توی جلدهای بعدی خیلی خفن تر قراره بشه...
کتابیه که واقعا فانتزی همه کتابخوناست و حال و هوای خوبی داره...
تم و فضا کتاب خیلی خوب و دلچسبه و واقعا توش غرق شدم...
ممنونم از گروه گپ بابت اینکه نذاشتید چند سال دیگه این کتاب تو کتابخونم خاک بخوره...حالا کلی کتاب دیگه قراره بخونیم باهم😁
بریم سراغ جلد های بعدی ببینیم چی میشه ...😅
        

25

مُحیصا

مُحیصا

1403/4/13

          با نهایت احترامم به علاقه مندان سیاه قلب چنین می نویسم:« عنوانی زیبا، طرح جلدی جذاب و نویسنده ای پر آوازه.
همین موارد برای انتخاب کتابی که قبل از خواندنش فکر می کنی از به یاد ماندنی ترین و شیرین ترین تجربه های کتابخوانی ات خواهد شد، کافی است. کتاب را می گشایی و فصل به فصل می خوانی ، پیش می روی و ناامید و ناامیدتر می شوی. پیش نرفتن داستان و توصیفات طولانی خسته ات می کند  خواندن هر کلمه مانند تک آهنگی ناامید کننده از ویلونی  که سیم هایش از جا در رفته و هر نت زجرآورش روی روحت خراش می اندازد می ماند. هر فصل با انبوهی از توصیفات بلااستفاده ای پر شده که نه کمکی به پیشبرد داستان و نه شخصیت پردازی می کنند.‌ شخصیت پردازی کاراکتر اصلی داستان شبیه به شلغمی پلاسیده است که در گوشه ای از یک مزرعه افتاده و بدون و نبودن آن فرقی در هشتاد درصد داستانمان ندارد. بقیه کاراکترها هم از این قاعده مستثنی نیستند البته اگر بخواهیم جانب انصاف را رعایت کنیم کاراکتر باستا و گردانگشت و‌ فنوگلیو پردازش خوبی داشتند و کاپریکورن هم به عنوان شرور داستان بد نبود. بخش مربوط به دنیاپردازی داستان هم، افتضاحی ناامید کننده بیش نبود. فرض کنید کتاب فانتزی سیاه قلب را با این بهانه برمی دارید تا در دنیای آن گم شوید و با تنها چیزی که مواجه می شوید  دهکده ای کثیف و مخروبه و اشاراتی به دنیایی نامعلوم و موجوداتی است که تنها در صفحات آخر کتاب پیدای شان می شود. شاید اگر داستان در صفحات کمتری خلاصه می شد می توانست تجربه ای خوب و نویدی بهتر برای ورود به دنیایی خارق العاده باشد اما افسون و صد افسون.»
        

74