معرفی کتاب آنا کارنینا اثر لی یف نیکالایویچ تولستوی مترجم سروش حبیبی

آنا کارنینا

آنا کارنینا

4.3
241 نفر |
50 یادداشت
جلد 1

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

49

خوانده‌ام

483

خواهم خواند

335

شابک
9786226654722
تعداد صفحات
546
تاریخ انتشار
1399/10/13

توضیحات

        رمان آنا کارنینا اثری فاخر از لئو تولستوی، نویسنده شهیر روسی است. کتابی که برخی منتقدان آثار تولستوی آن را بهترین رمان دنیا دانسته‌اند، و برخی دیگر آن را بهترین رمان کلاسیک روسیه می‌خوانند. اما جملگی منتقدان آناکارنینا، این کتاب را یکی شاهکارهای ادبیات کلاسیک جهان معرفی می‌کنند. این کتاب در دهه‌های اخیر همواره جزو ۱۰ کتاب برتری است که توصیه شده تا پیش از مرگ خوانده‌شود. آنا کارنینا برحسب دغدغه‌های اساسی تولستوی، درون‌مایه‌ای سیاسی، اجتماعی و مذهبی دارد، که البته بستر عاشقانه داستان فضای آن را تلطیف می‌کند.
در کتاب آنا کارنینا شخصیت‌های زیادی فعالانه حضور دارند، اما محور داستان روایت احوال و اتفاقات دو شخصیت اصلی ولی نه چندان مرتبط است: کنستانتین لوین و آنا کارنینا. این دو شخصیت تنها در قسمت‌های پایانی رمان با یکدیگر مواجهه‌ای دارند؛ اما داستان هر دو به موازات هم حکایت می‌شود. آنا نماینده زنان طبقه اشراف در روسیه آن زمان است که شخصیتی دو پاره دارد، شخصیتی عمیق و منطقی که در اوایل داستان با جملاتی ماندگار در ادبیات کلاسیک شاهد آن هستیم، و شخصیتی طغیان‌گر بر فرهنگ و روابط اجتماعی که پس از آشنایی وی با جوانی به نام کنت ورونسکی و شکل گیری روابطی عاشقانه میان آن‌ها، ظهور می‌کند. اما این رابطه، عاقبتی نافرجام دارد. تولستوی، داستان دلدادگی لوینِ مهربان به کیتی (یکی دیگر از شخصیت‌های رمان) را نیز برای خواننده روایت می‌کند. لوین نماینده عقاید دینی تولستوی در این اثر است. تولستوی خود از طبقه اشراف روسیه آن زمان و منتقدی اجتماعی و سیاسی به حساب می‌آید و یکی‌از درون‌مایه‌های اصلی آثارش نظریات انتقادی و اصلاح‌طلبانه وی به وضعیت موجود آن زمان روسیه است.
در میان ترجمه های متعددی که از آثار تولستوی وجود دارد، از بهترین ترجمه‌های آنا کارنیا می‌توان ترجمه سروش حبیبی (منتشر شده در انتشارات نیلوفر) ، مشفق همدانی (طبع یافته در انتشارت امیرکبیر) و محمد مجلسی (در نشر دنیای نو) یاد کرد. 
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به آنا کارنینا

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به آنا کارنینا

نمایش همه

پست‌های مرتبط به آنا کارنینا

یادداشت‌ها

          ابدا از آنا کارنینا نباید توقع یک داستان تک خطی و ساده رو مانند رمان‌هایی مثل پدر سرگی و مرگ ایوان ایلیچ داشت. آنا کارنینا یک داستان کامل هست که بین مطالعات قبلی من، فقط بینوایان بوده که نظیر این بوده. البته بینوایان کلا خیلی فراتر از این حرفها بود و بعید می دونم تا پایان عمرم رمانی به ارزش بینوایان بتونم بخونم.
مرحوم علی صفایی مشهور به عین صاد، در کتاب حرکت می گوید «کفر متحرک به اسلام می‌رسد ولی اسلام راکد پدربزرگ کفر است»
تولستوی در آنا کارنینا به نظر من همین دوگانه کفر متحرک و اسلام(ایمان) راکد رو در برابر هم قرار میده و در جای جای داستان، و در موضوعات مختلفی چون مواجهه با مرگ، عشق و حتی رفتارهای کوچک، این دوگانه رو بررسی می‌کنه. و خب در همه اینها کفر متحرک رو برتر جلوه میده و من کاملا بهش حق میدم.
اما وقتی می‌خواد کفر متحرکش رو به ایمان برسونه، مشکلی که داره اینه که بارها اشاره می‌کنه به این مسئله که برای رسیدن به ایمان، یقین دارد ولی دلیل ندارد. یعنی میگه من یقین پیدا کردم که باید کفرم رو کنار بگذارم و مومن بشم. ولی برای این یقینم هیچ دلیلی ندارم. تولستوی توی کتاب اعتراف مفصل تر به این مسئله می پردازه و اونجا میگه که من خدا رو کاملا قبول دارم ولی هیچ دلیلی برای اثبات خدا نمیشه پیدا کرد.
خب این نگاه تولستوی متاسفانه به دلیل دوری از سخنان اسلام و ائمه ما شیعیان هست. و خب تولستوی هم حق داره. چون این احادیثی که ما شنیدیم و نشنیده. و معلومه که عقل انسان، حتی انسان حق‌گرایی مثل تولستوی، به تنهایی نمی تونه به خدا برسه...
        

7

          آنا کارنینا شاید سومین رمان روسی بود که خواندم و برخلاف تصورم و برخلاف آنچه که می‌گویند، خواندنش آن‌قدرها هم سخت نبود و از نظر نثر، وجود جزییات  شخصیت‌های متعدد و... تفاوت چندان زیادی با دیگر کلاسیک‌ها (اروپایی یا آمریکایی) نداشت.
 
گرچه یک تفاوت جالب وجود داشت، آن هم آشنا شدن با فضای روسیه تزاری بود. تا قبل از این هر کتاب کلاسیکی خوانده‌بودم به آمریکا و اروپای قرن هجده و نوزدهم محدود می‌شد و  به همین ترتیب خواندن یک کلاسیک روسی و دیدن تفاوت کشورها جالب بود. روسیه سرد، پهناور با شهرهای متعدد و نظام دیوان‌سالاری پیچیده و شغل‌های متعدد است. در حالی که انگلیس، فرانسه و حتی آمریکا فضای متفاوتی دارند. (از آن عجیب‌تر که آنچه از روسیه خوانده بودم به کتاب‌های مثل 1984 و قلعۀ حیوانات محدود می‌شد و به همین خاطر همه چیز در مورد روسیه در ذهنم پیچیده و عجیب شده بود.)

نکتۀ جالب توجه دیگر  این بود که قبل از این نظریات مارکسسیستی زیادی خوانده‌بودم، از طرفی بارها تاریخ روسیه، چه روسیه تزاری، چه شوروی را مطالعه کرده بودم اما هیچ تصویر دقیقی از این نظریات و تاریخ نداشتم. خواندن آنا کارنینا (و احتمالاً به طور کلی رمان‌های روسی) کمک می‌کرد که آنچه به صورت نظری خوانده‌ام، شکلی از واقعیت پیدا کند. مثلاً وقتی در نظریات در مورد بروکراسی صحبت می‌شد، تصویر دقیقی از آن نداشتم؛ در حالی که در این کتاب، شغل «الکسی کارنین» و برادرزنش «اوبلونسکی» کاملاً فضای اداری روسیه تزاری را روشن می‌کرد. از طرفی نظریات «لوین» برای ادارۀ بهتر زمین و استفادۀ بهتر از کارگر، برایم جالب بود و شکل‌گیری نظام مارکسیستی پس از آن را روشن می‌کرد. شاید برای کسانی که درگیر نظریات جامعه‌شناسی نیستند این موارد به نظر خسته‌کننده بیاید و ارتباطی با روند کلی داستان پیدا نکند در حالی که برای کسی مثل من حتی گاهی جالب‌تر از روند حوادث داستان بود. از طرفی شرح دقیق آنچه در ذهن لوین می‌گذشت و محدود نکردن شخصیت‌ها به روابط فردی و عاشقانه و به تصویر کشیدن مشغله‌های کاری آن‌ها (که بخش بسیار مهمی از زندگی است) جذب‌کننده و حتی آموزنده بود.

برخلاف آن‌چه می‌گفتند و تصور می‌کردم، یاد گرفتن اسم شخصیت‌ها چندان دشوار نبود، (گرچه هنوز هم نمی‌توانم خیلی از آن‌ها را تلفظ کنم) اما به طور کلی همه را می‌شناسم. توضیحات مترجم در مورد نحوۀ نامگذاری در روسیه هم جالب هم آموزنده بود هم به فهم بهتر نام شخصیت‌ها (و اینکه چرا  دو نام دارند.) کمک می‌کرد. در بخشی از داستان هم کمی گیج شدم و نسبتِ بعضی از شخصیت‌ها را فراموش کردم که با جست‌وجو کردن در اینترنت، به راحتی، نقشۀ روابط شخصیت‌ها را پیدا کردم و مشکل حل شد.

برخلاف تصورم داستان، حداقل در جلد اول، آن‌قدر ها هم در مورد شخصیتِ «آنا کارنینا» نبود و به جزییات زندگی همۀ شخصیت‌ها می‌پرداخت و به طور شگفت‌انگیزی از همۀ شخصیت‌های بیشتر از آنا خوشم می‌آمد. در پایان جلد یک با خودم فکر کردم «آنا کارنینا بیش از اندازه شبیه به اسکارلت اوهارایِ برباد رفته است، همان‌قدر دمدمی‌مزاج و بی‌فکر، گرچه آنا حتی توانمندی و قدرت اسکارلت را هم ندارد!» به طور کلی آنا (تا پایان جلد اول) شخصیتی نیست که دوستش داشته باشم. در حالی که تا اینجا شخصیتی مانند «لوین» را بسیار پسندیدم.

نکتۀ جالب دیگر، شرح جزییات زندگی زنانه از دیدگاه یک مرد بود. در بخشی از داستان تولستوی، احساس «کیتی» در یک جشن رقص را توصیف می‌کند و با جزییات توضیح می‌دهد که کیتی چقدر خوشحال است که همۀ لباس‌هایش، از سرآستین تا دستکش‌ها، همه در وضعیت خوبی هستند و توضیح چنین جزییاتی برای مردی که تاکنون لباسی زنانه نپوشیده، واقعا عجیب و جالب است. به همین ترتیب نویسنده در ادامۀ داستان هم به خوبی احساسات زنان قصه را توصیف می‌کند. گرچه اگر  خیلی عمیق به شخصیت‌ها نگاه کنیم، شخصیت‌های زن نوشته شده توسط او، با شخصیت‌هایی که جین آستین یا خواهران برونته طراحی کرده‌اند، تفاوت‌های چشمگیری دارند و بررسی همین تفاوت‌ها نیز به نوبۀ خودش جالب است.

هر چه هست، خواندن جلد اول کتاب آنا کارنینا، ترس دیرینۀ من از خواندن رمان‌های کلاسیک روسی را از بین برد و حتی باعث علاقه‌ام شد. و خوشحالم که این کتاب را دیرتر، بعد از خواندن خروارها نظریۀ جامعه‌شناسی و در میانۀ 28 سالگی، خواندم. شاید اگر زودتر سراغش می‌رفتم لذت کشف امروز را درک نمی‌کردم.
        

48

          آنا كارنينا 
 
۱) 
"آنا كارنينا" داستان بلندي است نوشتۀ "لف تالستوي" كه ابتدا در بازۀ سال‌هاي 1875 تا 1877 ميلادي به شكل ضميمۀ روزنامه چاپ شد. تاكنون بيش از شش مترجم اين داستان را به زبان فارسي برگردانده‌اند و بيش از ۸ اقتباس سينمايي از روي آن ساخته‌شده است. در بسياري از فهرست‌های مرتبط با برترين رمان‌هاي تمام اعصار، نام "آنا كارنينا" در زمرۀ چند نام ابتدايي است. سير زندگي شخصيت‌هاي اين داستان و اتفاقات آن در بسياري از جزئيات، فراتر از مكان و زمان است و نوعي حس تجربۀ مشترك و همگاني را تداعي مي‌كند. توصيف عشق نافرجام و غيراخلاقي شخصيت اصلي يعني خود "آنا كارنينا" به شكل غيرمستقيم حاوي اين پيام است كه هر انساني بايد احتمال تجربه‌اي مشابه را براي خود متصور شود. 
 
۲) 
ادبيات رئاليستي يا واقع‌گرايانه كه به روایتی نقدي محكم بر مكتب رمانتيك هم محسوب مي‌شود، رسالتي براي خود قائل بود كه مانند آيينه‌اي بی لک و تمام‌عيار واقعيت اجتماعي را منعكس كند، بدون آن‌كه برخي از جنبه‌هاي زندگي بشري را از بقيه پررنگ‌تر سازد و يا به برخي اهميت و ارزش والاتري بدهد. در كنار تمام ويژگي‌هاي شاخص مكتب رئاليسم كه نويسندگان بزرگي در سراسر جهان عرضه نمود، شايد بتوان نوعي مبارزه ملايم و مؤثر سياسي را هم برشمرد كه هدف آن تعديل و حتي براندازي نظام طبقاتي، فقر، اشراف‌زادگي، بي‌عدالتي و بي‌اخلاقي بود. رئاليست‌ها صرفاً با قلم ارزشمندي كه واقعيات را مانند تصويري بدون دست‌کاری به همگان نشان مي‌داد، پرده از بي‌خردي‌ها و پليدي‌هاي فرادستان و مشكلات و مصيبت‌هاي فرودستان برمي‌داشتند. رمان "آنا كارنينا" را بايد از زاويۀ ديد ادبيات واقع‌گرا نگريست كه نه در آن اغراق رمانتيك عشق و عاشقي وجود دارد و نه ابهام ادبيات مدرن و نه هجو ادبيات پسامدرن. تنها بازنمايي زندگي چندسالۀ انسان‌هايي عادي و تا حد قابل‌قبولي متمول در روسيۀ تزاري اواخر سدۀ نوزدهم است كه به شكلي هنرمندانه به تصوير كشيده شده و از آن مهم‌تر شرح مشخصه‌هايي بشري در قالب داستاني رئاليستي است كه نه‌فقط متعلق به زمان و مكان خاصي نيستند، كه جهاني و هميشگي‌اند.  
 
۳) 
"تالستوي" اگرچه قلمي رئاليستي دارد، اما در "آنا كارنينا" صورتي ابتدايي از "گفتگوي دروني" و "جريان سيال ذهن" را هم به كار مي‌بندد، كاربست‌هايي كه بعداً در ادبيات مدرنيستي كه خود نقد و بديلي بر مكتب واقع‌گرايي بود، به شكل پيشرفته‌تري به مشخصه‌هاي اصلي اثر ادبي تبديل شدند. بسياري معتقدند شخصيت "كنستانتين لوين" در رمان "آنا كارنينا" بازنمايي خود "تالستوي" است. در صورت پذيرش چنين ايده‌اي بايد پذيرفت كه اين صاحب‌نظران نكتۀ مهم‌تري را از قلم انداخته‌اند: شخصيت "نيكلاي لوين"، برادر دائم‌الخمر و خل‌وضع "كنستانتين" كه از فاحشه‌خانه معشوقه برگزيده و تعادل عصبي ندارد، منتقد سرسخت نظام تزاري است و تمايلي به گرايش‌هاي سوسياليستي دارد، و درنهایت در فلاكت و تنگدستي فوت مي‌كند، نمادي از خود كشور روسيه است. "كنستانتين" كه مردي در تطور و رشد است ميانۀ خوبي با برادرش ندارد، اما نمي‌تواند اين برادر بزرگ را (كه در اقتدار و مديريت هيچ شباهتي به برادر بزرگ داستان 1984 اثر جرج اورول ندارد) ناديده بگيرد و تا لحظۀ آخر نگران و پرستار اوست. بين اين دو برادر جدل‌هاي كلامي زيادي رخ مي‌دهد، اما از ابتدا مشخص است كه  
"نيكلاي" در حال احتضار تدريجي است. اين رابطۀ بين دو برادر تصويري است از رابطۀ ميان خود نويسنده و كشور در حال احتضار روسيه تزاري.  
 
۴) 
"ولاديمير نابوكُف" در كتاب "درسگفتارهاي ادبيات روس" (ترجمۀ فرزانه طاهري در انتشارات نيلوفر)، كه يك فصل كامل را به "آنا كارنينا" اختصاص داده، داستاني نقل مي‌كند كه "تالستوي" در روزي ملال‌آور در ايام پيري، سال‌ها پس از دست كشيدن از رمان‌نويسي، چشمش به كتابي افتاد و از نیمه شروع به خواندن كرد. او كتاب را بسيار پسنديد. سپس به‌عنوان كتاب نگاه كرد و اين را ديد: "آنا كارنينا" نوشتۀ "لف تالستوي". "سروش حبيبي" در ابتداي ترجمۀ خودش از كتاب "آنا كارنينا" مقدمه‌اي خواندني دارد كه مضمون بخشي از آن رابطۀ زبان و تفكر است و بديهي است كه "تالستوي" و اين اثر سترگ يعني "آنا كارنينا" را بايد يكي از مصداق‌هاي تجلي نظام انديشه در زبان دانست. و سرانجام "آنا كارنينا" خود را به زير قطار پرت مي‌كند، اما اين قطار، قطار زمان است كه به‌سوی ما می‌آید و عبور مي‌كند و "آنا" را  در برابر چشمان ما به آينده مي‌برد. 
        

35

غیاب در تج
          غیاب در تجربه عشق

تا حالا به هم‌ذات‌پنداری نویسنده با شخصیت‌های رمانش فکر کرده‌اید؟ نویسنده چقدر باید احساس شخصیت‌هایش را درک کند؟ حاصل این هم‌ذات‌پنداری و درک چیست؟ تا به حال به تعارض خواستۀ شخصیت و نویسنده‌اش فکر کرده‌اید؟ به تعارض تأثیری که مورد نظر نویسنده است و تأثیری که مخاطب از داستان می‌گیرد چه؟ به آن فکر کرده‌اید؟ فرض کنید که نویسنده‌ای بزرگ تصمیم بگیرد که با نوشته‌هایش به اصول اخلاقیِ از پیش تعیین‌شدۀ جامعه‌اش استحکام ببخشد. او تصمیم می‌گیرد که شخصیتی خلق کند و او را بر سر دوراهیِ انتخابی سخت قرار دهد. دوراهی سختی که شاید بیشتر آدم‌ها در طی زندگی با آن مواجه شده باشند. مثل دوراهی انتخاب عملی اخلاقی یا غیر اخلاقی. فارغ از تعاریف مرسومِ عمل اخلاقی و عمل غیر اخلاقی، این راه خوبی‌ست تا خواننده به بازی کشانده شود. خوانندۀ رمان با سؤال‌هایی که از خودش می‌پرسد مثل: «اگر من جای آقا یا خانم ایکس بودم کدام راه را انتخاب می‌کردم؟» خود را جای شخصیت داستان می‌گذارد و با او موقعیت را تجربه می‌کند. اینجاست که نویسنده می‌تواند دخالت کند و با هدایت خواننده او را به نتیجه‌گیری خاص مد نظر خودش بکشاند.

 

تا اینجا همه چیز مشخص است و شاید به نظرتان بدیهی بیاید. اما امکان دارد اتفاق دیگری بیفتد که با هیچ‌کدام از پیش‌بینی‌های نویسنده جور درنیاید.

 

تولستوی رمان آنا کارنینا را می‌نویسد. او دلش می‌خواهد خواننده‌اش به ارزش‌های سنتی منجر به پایداری خانواده پی ببرد و آنها را در زندگی‌اش به کار ببندد. اما او انقدر نویسندۀ بزرگی‌ست که شخصیت داستانش مستقل از او جان می‌گیرد؛ طوری که بعید نیست خواننده را بعد از خواندن رمان نسبت به همان ارزش‌ها مردد سازد و ارزش عشق و احساس را در نظر او چنان برجسته سازد که به قمار تمام سنت‌ها و چارچوب‌ها بیرزد. ماندگاری شخصیت‌های رمان بیشتر از تفکر و جهان‌بینی نویسنده به توانایی او در همذات‌پنداری با آنها بستگی دارد. تولستوی، عشق را با آنا کارنینا لحظه به لحظه تجربه می‌کند و در این لحظات خودش غایب است و فقط موقعیت خاصی را که آفریده در وجود شخصیت زندگی می‌کند. با ذهن خود شخصیت تصمیم می‌گیرد و احساس می‌کند، نه با ذهن نویسنده. اگر این شاهکار را نخوانده‌اید، در دست بگیرید و بخوانید تا قدرت آفرینش شخصیت را درک کنید.
        

1