بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

بریت - ماری اینجا بود

بریت  - ماری اینجا بود

بریت - ماری اینجا بود

فردریک بکمن و 2 نفر دیگر
4.0
75 نفر |
36 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

10

خوانده‌ام

145

خواهم خواند

47

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب می‌باشد.

موضوع این کتاب حول یک زن است که به تازگی شوهر متقلب خود را ترک کرده و در شهر «بورگ» شغلی می گیرد و برای مرکز تفریحی کار می کند. خود این شهر به سختی یک شهر است، زیرا فقط یک پیتزافروشی دارد و یک فروشگاه گل فروشی نیز به تازگی افتتاح شده است. در آنجا، او خود را مسئولی برای تمیز کردن و مراقبت از بچه های منطقه فقیرنشین می داند. شوهرش «کنت» به تازگی به او خیانت کرده و به سراغ فرد دیگری رفته است. او در خانه ای ساکن می شود «سامی»، «وگا» و «عمر» تعدادی از بچه هایی هستند که در این محل زندگی می کنند. آن ها علاقه زیادی برای شرکت در مسابقه فوتبال دارند، بنابراین از «بریت ماری» می خواهند که مربی فوتبال آن ها شود. این اتفاق و بسیاری از چیزهای دیگری که در این مکان وجود دارد زندگی کسل کننده بریت ماری را به شدت به چالش می کشاند.

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به بریت - ماری اینجا بود

یادداشت‌های مرتبط به بریت - ماری اینجا بود

            می‌دانم که اگر بریت ماری را از بیرون می‌دیدم، دوستش نداشتم و کلی باهم مشکل پیدا می‌کردیم ولی چون در این کتاب داخل بریت ماری بودیم باهاش کنار آمدم.
و این که انگار کتاب‌های بکمن همیشه برایم چهار ستاره‌ای می‌شوند. نه ۵ تا و نه ۳. با این که کلی از صحنه‌های کتاب استخقاق پنج ستاره را داشتند. 
شروع کتاب طولانی بود و پایانش هم ولی وسط‌های داستان نه.. انگار کتاب‌های قدیمی‌تر نویسنده این طوری هستند. و پر بود از شخصیت‌هایی که هیچکدام را نمی‌شود دوست نداشت. حتی آن مرد خیانت‌کار نچسب پول‌دوست را یا آن صاحب‌خانه‌ی کم‌بینای بددهن را.
و این که چطور نویسنده‌ می‌تواند این قدر عمیق ببیند و این قدر به داستان‌هایش عمق دهد؟

پی‌نوشت: ۱. شخصیتی که خیلی دوستش داشتم در این کتاب مرد و امروز همه‌اش احساس می‌کنم عزادارم. (به نظرم گفتن این که یک نفر در این کتاب می‌میرد خیلی هم اسپویلر آلارت نخواهد)
۲. این که چطور شخصیت هرکس با تیم مورد علاقه‌اش شکل می‌گرفت را عاشقانه دوست داشتم.

...نتیجه ۳:۳ شد، بعد بازی به وقت اضافه کشید و اون‌ها در ضربات پنالتی برنده شدند. آدم نمی‌تونه به کسی که باباش طرفدار لیورپوله بگه که نمی‌شه چیزی رو تو دنیا تغییر داد.

وقتی کسی طرفدار تاتنهام باشه، بیشتر از این که محبت ببینه، محبت می‌کنه. تاتنهام افتضاح‌ترین تیم افتضاح‌هاست، چون تقریبا خوبه. همیشه قول می‌دند که بازی‌شون معرکه باشه. همین امیدوارت می‌کنه. واسه همین از دوست داشتنشون دست نمی‌کشی و اون‌ها هم هر دفعه با کارهای جدیدشون از ناامید کردنت دست بر نمی‌دارند.
          
نرگس

1402/11/26

            بنظرم اگه ساده‌پسند باشین، این کتاب می‌تونه گزینه‌ی خوبی باشه! چرا؟ چون کتاب روونیه و با پیچیدگی یا گره خاصی اذیت‌تون نمیکنه. از جملات سنگین فلسفی خبری نیست و نویسنده خیلی راحت باهاتون ارتباط میگیره∩__∩

کتاب «مردی به نام اُوِه» رو هنوز نخوندم، پس وقتی باشگاه هزارتو این کتاب رو برای این دوره انتخاب کرد، حس کردم فرصت خوبیه که با یک کتاب تقریباً طولانی بکمن رو قضاوت کنم.

ماجرای زنی به اسم بریت‌ماری، که ۶۳ سالشه و یک‌سری وسواس‌های خاصی داره. به همین دلیل ممکنه که اوایل، کتاب یکم کند پیش بره یا حس کنین دوسش ندارین! اما به مرور بهتر میشه، غرقش میشین و‌ فکر میکنم حداقل مثل من، وقتی کتاب رو میبندین راضی باشین🌹
و در نهایت نظرم اینه که برای درک کردن بیشتر این افراد، کتابیه که خوندنش خالی از لطف نیست🙏🏻

اینکه این داستان رو با فوتبال: اسم تیم‌هاش و نحوه‌ی عملکردشون مخلوط کرد، برام جالب بود.
و حالا بعد از تموم شدن این کتاب، مطمئنم که باید دوباره به بکمن اجازه بدم داستان‌های دیگه‌ای هم برام تعریف کنه.

✔︎ اما دلیل نمره‌ای که ازش کم‌ کردم طولانی‌بودنش و تکرار بعضی جملاتش بود. یعنی وقتی می‌خواد بگه آدم‌ها فقط بخاطر خودشون تصمیم نمیگیرن این جمله رو ده‌بار در ده‌جای کتاب میگه، حالا شاید اینم مربوط به کارکتر اصلی داستانه اما خب..🤷🏻‍♀️
✔︎ دو اینکه شاید ۲۰ص اول کتاب تأثیر زیادی در جذب مخاطب داشته باشه، چون خودم بودم که ادامه دادم پس یکم دیگه از نمره‌اش کم کردم😁



⚠️❌ از اینجا به بعد یه مقدار بیشتر در مورد شخصیت بریت‌ماری می‌نویسم و ۲ پاراگراف آخر هم که کلا اسپویله خالصه😂🌹

از نظر من بریت‌ماری دختری بود که از روز اول وسواسی نبود! شاید رفتار والدین و تبعیضی که گذاشته بودن باعث ایجاد این رفتار‌ها شد و واقعاً این یه ظلم بزرگه🥺
🌱اینگرید هیچ‌وقت منفی‌باف نبود. در مورد اینجور آدم‌ها، هیچ‌وقت نمی‌توان فهمید که چون بقیه اینگرید را دوست داشتند مثبت‌اندیش بود یا چون مثبت‌اندیش بود بقیه دوستش داشتند. 

نمی‌دونم آیا تمام آدم‌های وسواسی انقدر فداکارن یا چی؟ اصلا فداکاریه اسمش یا پیامد‌های همون اختلاله؟
مگه میشه در هر شرایطی تو از خودت بگذری؟
چقدر ناراحت میشدم که بقیه نمی‌فهمیدن چقدر تلاشگره، حالا معیار‌های تلاشش اشتباهه، قبول دارم!
لطفا اگر این‌چنین آدمی اطرافتون دارین بیشتر براش وقت بذارین، کمتر قضاوتش کنین و بهش فضای امنی بدین که بتونه باهاتون صحبت کنه..



✨بریت ماری داستان ما اگر خواهرش زنده بود، شوهر بهتری داشت یا حداقل می‌تونست باهاش راحت‌تر صحبت کنه شاید خیلی زودتر ازینا بهتر یا حتی خوب شده بود..! همه‌چی شایده / (•◡•) \ اما مانع تلاش نیست(>‿◠)

✨تا حدود خیلی زیادی شخصیت بریت بهتر شد، جسارت به‌ خرج داد و برای خودش زندگی کرد، هرچقدر کم..
از پایان‌بندی داستان هم، تقریبا خوشم اومد؛ حس میکنم یکم بالغانه‌‌تر از پایان‌بندی‌های دیگه شدᕙ(`▽´)ᕗ

و در پایان با کاربرد بهتر و بیشترِ جوش شیرین هم آشنا شدم😂🤝🏻
          
            بریت ماری زنی 63 ساله است که همسر به او خیانت کرده و تنهایش گذاشته. او که می ترسد  تنها در ساختمان محل زندگی اش بمیرد و بوی بد جسدش، همسایه ها را آزار دهد؛برای اینکه تنها نباشد به اداره کاریابی می رود و پس از سماجت های زیاد، در شهری کوچک به نام بورگ کار پیدا می کند.

در بورگ همه همدیگر را می شناسند و شهر به شدت درگیر بحران اقتصادی و بیکاری است. تنها چیزی که هنوز در بورگ تعطیل نشده پیتزافروشی و فوتبال است. فوتبال تنها دلخوشی شهر است و فوتبال بازی کردن و تماشا کردن باعث می شود که سختی ها را فراموش کنند. در چنین شرایطی تیم فوتبال شهر احتیاج به مربی دارد و بریت ماری تنها گزینه موجود برای این کار است...

کتاب تقریبا سیر یکنواختی دارد و نباید در آن منتظر اتفاقات عجیب و ناگهانی بود. با این حال داستان در کمال سادگی و مثل بقیه کتاب های فردریک بکمن سرشار از زندگی و امید است.

به شخصه شخصیت های کتاب های بکمن را خیلی دوست دارم. بریت ماری زنی مهربان، منظم و عاشق تمیزی است که تمام عمر برای دیگران زندگی کرده و حالا قصد دارد کلیشه ها و عادت های زندگیش را در هم بشکند.

البته ایراد بزرگ کتاب، تکرار شدن شخصیت اووه در کتاب مردی به نام اووه در بریت ماری است که ویژگی های شخصیتی مشابهی دارند و شباهتشون چیزیه مثل شباهت حشمت فردوس و یاور چلویی! اما نقطه قوت کتاب از نظر من، استفاده درست از فوتبال و استعاره های فوتبالی در داستانه که واقعا به جذابیت کتاب کمک کرده.

قسمت هایی از کتاب

دوست داشتن فوتبال درست مثل عاشق شدن است. نمی‌دانید چطور در برابرش مقاومت کنید.

یک سال می‌شود چند سال و چند سال می‌شود یک عمر. یک روز صبح، بیدار می‌شوید و می‌بیند روزهای رفته‌تان بیشتر از روزهای پیش رویتان است و نمی‌دانید چطور به اینجا رسیده‌اید.

بحران اقتصادی می‌تونه آدم‌ها رو درمانده کنه و درماندگی عقل رو از سر آدم‌ها می‌پرونه...»

بریت‌ماری کل شب بیدار می‌ماند. به شب‌زنده‌داری عادت دارد. این است سرنوشت کسی که برای یک نفر دیگر زندگی می‌کند.

آدم نمی‌تونه به کسی که باباش طرف‌دار لیورپوله بگه که نمی‌شه چیزی رو توی دنیا تغییر داد.

فردریک بکمن این کتاب را به مادرش تقدیم کرده است:
تقدیم به مادرم که همیشه حواسش بود که من غذا توی شکمم و کتاب توی کتابخانه ام داشته باشم
          
ورژن مونث
            ورژن مونث مردی به نام اوه.
چه چیزی از تو باقی میماند وقتی که آرزویی نداری ، در بیشتر طول عمرت در سایه زندگی کردی و اکنون ازدواج چهل ساله ات به آخرش رسیده است؟ چون تمام این ها چیزی است که بریت ماری شصت ساله با اختلالات وسواسی تجربه اش کرده است.
این اثر همچون دیگر آثار فردریک بکمن بر احساسات انسانی تکیه کرده در حالی که پر شده است از اطلاعات روانشناسی همچون تاثیرات اتفاقات بچگی در آینده فرد تا اختلالات وسواسی و نحوه کنار آمدن با حادثه توسط فرد آسیب دیده که به خوبی نشان داده شده و اهمیت رفتار های والدین را بر آینده فرزندشان را به خواننده گوشزد می کند.
نکته جالبی که خواندن این کتاب را از قبل برای من جذاب کرده بود وجود شخصیت فرعی دیگر کناب این نویسنده یعنی « مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است » به عنوان شخصیت اصلی این رمان بود و این در حالیست که دو کتاب به همدیگر متصل نیستند و صرفا در یک جهان روایت می شوند.
این کتاب را به چه کسانی توصیه میکنم ؟ به کسانی که می خواهند والدین خوبی باشند ( اگر نمی خواهید چرا بچه دار شده اید ) و تمام کسانی که گذشته بدی داشته و در سایه ها زندگی کرده اند یا به گونه ای برای دیگران زندگی را گذرانده اند ، شما تنها نیستید و این کتاب به شما یاد می دهد که به دنبال آرزو های خودتان بروید حتی شده در شصت سالگی ‌.