معرفی کتاب شاهرخ مسکوب (نامیرایان 1) اثر علی بزرگیان

شاهرخ مسکوب (نامیرایان 1)

شاهرخ مسکوب (نامیرایان 1)

3.9
14 نفر |
5 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

19

خواهم خواند

12

شابک
9786226731942
تعداد صفحات
208
تاریخ انتشار
1403/1/1

توضیحات

کتاب شاهرخ مسکوب (نامیرایان 1)، نویسنده علی بزرگیان.

لیست‌های مرتبط به شاهرخ مسکوب (نامیرایان 1)

سورمه سراپرونده کارآگاه عاشق: قتل های زنجیره ای عباس آبادنوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران

۱۵ کتاب خواندنی ایرانی کمتر دیده‌شده

15 کتاب

محمدرضای معلمی (که کاش می‌شد چندین نسخه کپی برابر اصل از او گرفته می‌شد؛ چون یک‌تنه به اندازهٔ بعضی ارگان‌های بودجه‌بگیر در حال ترویج کتاب و کتاب‌خوانی است.)، امر کرد تا فهرستی از بایدهای حوزهٔ ادبیات روایی آماده کنم. فهرست ۱۵تایی پایین، الزاما شاهکار نیستند. حتی باید هم شاید نباشند :) اما کتاب‌هایی خوب به بالا هستند. تلاش کردم در این بین، سراغ کتاب‌هایی بروم که کمتر دیده و خوانده شده‌اند. این ۱۵ کتاب ممکن است به سلیقهٔ شما خوش بنشیند یا نه؛ اما پس از خواندنشان نمی‌توانید منکر جهانی که نویسنده به روی شما گشوده شوید. و در نهایت؛ گمان می‌کنم فهرست دادن و از آن مهم‌تر «فهرستی خواندن»، کار الزاما درستی نیست. در بهترین حالت می‌تواند کم‌خطا باشد. در نهایت هر آدمی باید به مرور، ذائقه و سلیقه‌اش را بشناسد و مهمتر از آن، بسازد. اگر خیلی بخت یارش باشد، یکی دو رفیق کتابخوان پیدا کند که پس از آزمون و خطاهای چندباره، بتواند به سلیقه‌شان اعتماد کند. ✅ فهرست پیشنهادی ۱۵تایی: 🔰 رمان: ۱. سورمه‌‌سرا (رامبد خانلری) ۲. پروندهٔ کارآگاه عاشق (مهام میقانی) ۳. نوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران (مصطفی انصافی) ۴. زنده‌باد مرگ (ناصر ایرانی) ۵. شب بازی (مجتبی تقوی‌زاد) 🔰 داستان کوتاه: ۱. انجیرهای سرخ مزار (محمدحسین محمدی) ۲. ساحل تهران (مجید قیصری) ۳. آمیخته به بوی ادویه‌ها (مریم منوچهری) ۴. آواز نیشکر (حبیب پیریاری) ۵. سیاسنبو (محمدرضا صفدری) 🔰 ناداستان: ۱. نجات از مرگ مصنوعی (حبیبه جعفریان) ۲. شاهرخ مسکوب (علی بزرگیان) ۳. چون بوی خوش تلخ کندر؛ زندگینامه فرهاد مهراد (وحید کهندل) ۴. قطارباز (احسان نوروزی) ۵. تنها دویدن (نادر خلیلی) پانوشت: نه برای تبلیغ؛ باور قلبی‌ام این است که اهالی جدی ادبیات باید مجلهٔ مدام را هم دنبال کنند. مدام ترکیبی از نویسندگان شناخته‌شدهٔ درجه‌یک را در کنار نویسندگان حرفه‌ای ناشناس دارد. نویسندگان ناشناسی که انتهای دههٔ فعلی، شناس خواهند شد.

145

یادداشت‌ها

          هنگامی که از کودتایِ سیاهِ ۲۸مرداد گذر می‌کنی و به سال‌هایِ منتهی به ۵۷ می‌رسی، سرت را اسامیِ ناتمامی از روشن‌فکران، شاعران و نویسندگانی پر می‌کند، که هرکدام جهانی و قله‌ای و کتابی مقدس و ناتکرارند.
از جلال و شریعتی و مرتضی کیوان و احسان طبری و کیانوری بگیر تا سهراب و کسرایی و گلستان و فروغ و شاملو و گلشیری و دریابندری و کامشاد و…

به‌گمانم اما این میان نامی، بیش‌ از هرکس و هرچیزی، می‌درخشد که اگر در اغراق غرقه نباشم، از جهت بلندیِ اندیشه در صحنه‌هایِ اجتماعی، شباهت‌های زیادی به فردوسی دارد.
شخصیتی که جزو بزرگ‌ترین مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی او بود.

شاهرخ مسکوب، شاعر، نویسنده و روشن‌فکرِ ایرانی که هرآنچه که در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ بر کاغذ دواند در زمانه‌ی ما و روزگار کنونیِ ما ملموس‌تر و کارساز‌تر شد.
تمایزِ یگانه‌یِ او با تمامِ هم‌نسلانش در توانِ من و قلمِ من هرگز نخواهد بود اما نامه‌یِ او به رهبر انقلاب در سالِ ۵۸ خود گواهِ این مدعاست.
اما چرا او را با فردوسی قیاس کردم؟
فردوسی می‌گوید:
«به گیتی بدین سان که اکنون تویی
نباید که داری سر بدخویی

بباشیم بر داد و یزدان‌پرست
نگیریم دست بدی را به دست»

مخاطب فردوسی کیست؟
مخاطبِ ایرانی؟ هندی؟ اروپایی؟ سیاه‌پوست؟ سفیدپوست؟ مرد؟ زن؟ بچه؟ جوان؟ پیر؟
فردوسی زنده‌ست و برخلافِ آنچه که خوانشِ مسلط بر فضایِ آکادمیک می‌خواهد، پیغامِ او پیغامی جهانی است و تحت تاثیر همین دیدگاه است که مسکوب می‌تواند در غربت دل‌تنگ کوه‌های وطن باشد و همزمان جهانی اندیشه کند و بنویسد.

اما مسکوب که بود؟
بچه‌مسلمانِ توده‌ایِ توبه‌نامه‌خوانده از هرچیزی که ربط‌ و ظبطی به منش ایدئالیستی اصطلاحا چپ‌های هم‌دوره‌اش داشته باشد.
او به قولِ خودش بعد از ماه‌ها انفرادی در زندانِ زمانِ پهلوی برای همیشه تفکر و ادبیاتی را که در سطح به‌مبارزه و مواجهه با سوژه‌ی خویش بپردازد، سه طلاقه کرده و «ناظرِ» همیشگی اتفاقات و التهابات سیاسیِ دورانِ حیاتش شد.

احمد کریمی حکاک این‌گونه از او و نوع مواجهاتش با مسئال سیاسی و فرهنگ یاد می‌کند:
«زمانى مسكوب بر نبرد رستم و اسفنديار تأمل مى‌كند كه در صحنه سياسى ايران نبردى ميان حزب توده و جبهه ملى در جريان است، نبردى كه مانند جنگِ رستم و اسفنديار برايش آزاردهنده است و البته به نظرش جنگ ناگزيرى است.
سوگ سياوش او نيز در سال ۱۳۵۰ منتشر مى‌شود، يعنى درست مقارن با جشن‌هاى دوهزاروبانصدساله.
كتابى است درباره‌یِ شهادت كه به تاريخ فرهنگِ مذهبى ايران مربوط است و جالب آنكه انتشارش مصادف است با جنبش جريكى و واقعه‌یِ سياهكل و تيرباران عاملان آن.
اين رخدادها در عمق روح او نفوذ مى‌کند و در نوشتن اثر هم مؤثرند.
او شش هفت سال از وقت خود را صرف خواندن اساطير ايران كرد تا به زايش سوگِ سياوش دست زد. با خواندن اساطير، توجهش به دين و جوهر آن معطوف شد و اينكه اگر همه‌ی اديان در جايى به هم مى‌رسند، آن نقطه كجاست؟
قرآن و تورات و انجیل را خواند و از تأمل بر اديان هندى و چينى هم غافل نشد.
ادبيات عرفانى هم كناردستش بود تا اينكه به حافظ رسيد و دركوى دوست در سال ۱۳۵۷ متولد شد.
اين كتاب را نيز بايد همراه با يس زميه‌یِ سياسى-اجتماعى‌اى كه نويسنده‌اش در نظر داشته بخوانيد.
در واقع او در اين اثر نمايشگر تفسيرى از عرفان حافظ است كه در آن هر نوع آفرينش بزرك شاعرانه ناكزير به شكست مى‌انجامد.
به يك معنى، او از شكست اهل قلم و نويسندكان سخن مى‌گويد، از شكست‌هاى سياسى و اجتماعى همگان، از كذشته تا كنون.»
        

10