چهار اثر از فلورانس اسکاول شین: بازی زندگی و چگونگی انجام آن، کلام تو عصای جادویی توست، در مخفی کامیابی، قدرت کلام

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین: بازی زندگی و چگونگی انجام آن، کلام تو عصای جادویی توست، در مخفی کامیابی، قدرت کلام

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین: بازی زندگی و چگونگی انجام آن، کلام تو عصای جادویی توست، در مخفی کامیابی، قدرت کلام

3.1
76 نفر |
30 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

23

خوانده‌ام

221

خواهم خواند

70

بیشتر مردم زندگی را نوعی مبارزه می دانند، در صورتی که اصلا چنین نیست. زندگی یک بازی است.درست است که زندگی یک بازی است ولی بدون آگاهی و دانستن قوانین الهی حاکم بر آن امکان پیروزی و موفقیت وجود ندارد. در عهد قدیم و جدید به قوانین الهی حاکم بر این بازی اشاره شده است. عیسی مسیح پیروان خود آموخت که زندگی مجموعه ای ست از داد ها و ستد ها .

یادداشت‌های مرتبط به چهار اثر از فلورانس اسکاول شین: بازی زندگی و چگونگی انجام آن، کلام تو عصای جادویی توست، در مخفی کامیابی، قدرت کلام

            زنی دچار مشکلات مالی فراوان بود و نیاز فوری به پول داشت ، از من خواست شفاعتش کنم ، عبارات تاکیدی را به کار بردم و از راه غیر منتظره ای پولی مد نظر را به دست آورد.
سراسر این کتاب پر است از داستانهایی که خلاصه آن همین عبارات بالاست! البته گاهی به جای پول همسر یا عشق یا موقعیت شغلی جایگزین می شود 
خوب از یک کتاب به زعم نویسنده متافیزیکی نمی شود انتظار استدلال علمی داشت ، اما می شود حداقل انتظار بیان مقبول تر ، یا حداقل ارجاعات درست تری داشت! من هم می توانم هزاران مدل از این داستانها بنویسم! از کجا معلوم که اینها راست هستند؟ البته با توجه به باور نویسنده باید به شهودم رجوع کنم و بپذیریم که خردبرتر ، همواره خیر خواه است (و به همین دلیل!) این ها همه رخ داده! 
حتی اگر فرض کنیم همه این داستانها عین حقیقت باشند هم بعضا شامل نکات ابلهانه ، متناقض ، بی ربط یا حتی غیر اخلاقی هستند! (مثلا حل مشکل با پیدا کردن پولی رو زمین!!!) و موارد مشابه. 
حرف اصلی کتاب را می شود در 40 -50 صفحه ، با توضیحات کافی بیان کرد .  نمی خواهم بگویم هرچه در کتاب گفته شده مزخرف و بی سر و ته و اشتباه است ، بر عکس معتقدم بعضی حرفهای نویسنده ، حرفهای مشترک تمام ادیان است (مثل بحث توکل و اعتماد به خدا و خیرخواهی خدا) و اگر بخواهیم حتی با روانشناسی مدرن هم آنها را بررسی کنیم ،(مواردی مانند امیدواری به موفقیت و ..) باورها یا روش های نادرستی نیستند ، -هرچند که تاکید می کنم بخشی از حرفها و باورهای نویسنده  یک مشت اراجیف بودند  ، اما نه همه آنها و نه لزوما بیشتر آنها- اما این داستهای آبکی و احساسی و بعضا نادرست و غیر اخلاقی تنها از ارزش و جدی بودن کتاب کاسته  که اگر این موارد نبود ، شاید ارزش و اثر گذاری اثر بیشتر می شد.
البته شاید این نکته هم قابل تامل باشد که خانم شین ، متولد 1871 بوده و در سال 1940 ، فوت کرده است و دور از ذهن نیست که در آن برهه از تاریخ ، این نوع ادبیات ، داستان تعریف کردن برای اثبات حرف ها و نظرات ، نامتعارف و غیر قابل پذیریش نبوده و مردم آن زمان چنین چیزهایی را به راحتی می پذیرفتند . 
در نهایت هرچند بعضی حرفهای خانم شین را در دیدگاه مذهبی می پذیرم  - گرچه ایشان این موارد را از مشخصات دین مسحیت دانسته ولی در ادیان دیگر هم هست ، و حتی در اسلام هم با بیانی مستدل تر و معقول تر بیان شده - اما به نظرم شیوه بیان این حرفها ، برای زمانه فعلی نه مناسب است و نه  اثر گذار و فقط لبخندی طنز امیز بر روی لب خواننده می گذارد.
تنها شاید این کتاب ، برای یک نوجوان شدیدا افسرده ، که از قضا خیلی هم اهل مطالعه و تحقیقات و .. نباشد ، بتواند اثر فوری بگذارد و به او روحیه ببخشد .
          
سیدعباس

1402/07/10

            خواندن این کتاب را به کتابخوارهای بالای ۲۰ سال توصیه نمیکنم...
به چند دلیل :  ‌ 

این کتاب در سال های دوری نوشته شده و در زمان خودش مشکلات زیادی را حل کرد که مثل توپ صدا کرد، پس انتظار نداشته باشید که بتواند مشکلات امروز جوانان را حل‌کند.

این کتاب یک کتاب درون گفتمانی سنتی بوده و چون قرار نبوده یک کتاب استدلالی علمی-روانشناسی باشد پس انتظار این را نباید داشت که برای هر ادعایش دلیل شبهه‌زدا بیاورد پس برای کسی مناسب است که عقایدش سفت و سخت نشده باشد یعنی زیر ۲۰ سال

این کتاب با همان بیان غیراستدلالیِ درون‌دینی زیبایی که دارد توانایی این را دارد که دید مثبت به زندگی را در یک نوجوان ایجاد کند و هنوز هم بعد ده ها سال در این خصوص سودمند است. پس اگر یک فرد +۲۰ سالِ خوره کتاب هستید انصاف نیست که آن را زرد بنامید (گرچه بنابر معیارهای امروز زرد محسوب می‌شود.)

پ.ن: شاید بهترین تعبیر این باشد که این کتاب را یک کتاب سبز با مخاطب خاص درنظر بگیریم... چرا که قطعا از قورباغه را ببوس برایان تریسی بهتر است!


          
Melorin

1403/01/15

            الان بهش میگم کتاب زرد.
این کتاب رو وقتی خوندم که تازه کتاب خوان شده بودم، جزو اولین تجربه های من با کتاب ها بود، و خب اون موقع برام مفاهیم توش جذاب بود. الان؟ نه دیگه.
الان که بیشتر خوندم، بیشتر با کتابا آشنا شدم میتونم بگم هزاران کتاب گرانبها وجود داره، که باید روی اونا برچسب  جذاب و آموزنده زد، اونان که شاید واقعا بشه بهشون گفت کتاب های خودیاری.
این یکی؟ الان بنظرم بیشتر کتاب خودفریبی هست بیشتر، البته اگر که مطالبش رو خیلی جدی بگیری و بهش باور داشته باشی.
اگر سطحی کتاب رو بخونی، و صرفا با مفهوم: اندکی به شرایطت خوش‌بین بودن و باور داشتن به خودت آشنا بشیم کافیه. ولی نباید عمیق شد و باور کرد که صرفا با فکر کردن درمورد چیزی یا جلو اینه مدام با خودت حرف زدن و هرشب کاغذ آرزوهاتو زیر بالشت گذاشتن، قراره که همه اهداف آرزوهامون برآورده بشه.
نمیشه بشینی و لهش فکر کنی و تصور کنی که پس قراره اتقاق بیوفته.

چیزی که بنظرم این کتاب ترویج میده خوش خیالی محضه، تو فقط باور کن و هیچ کاری نکن تهش همونی میشه که میخای🫤
اهمیت تلاش و برنامه ریزی و خیلی مسائل دیگه نادیده گرفته شده توی این کتاب، و شایدم بخاطر همینه که بهش میگن زرد.

بهرحال اگر واقعا دنبال یادگیری هستی، برو سراغ کتاب هایی با پشتوانه علمی که با تحقیقات مواهیمشون تایید شده، درست مثل کتاب های" آدام گرنت".