بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مومو

مومو

مومو

میشائیل انده و 2 نفر دیگر
4.2
32 نفر |
14 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

3

خوانده‌ام

60

خواهم خواند

45

دزدها وقت شما را کش می روند!دخترکی به نام مو مو در حاشیه ی شهری بزرگ در خرابه های یک آمفی تئاتر زندگی می کند.او فقط با چیزهایی که در گوشه و کنار شهر پیدا می کند روزگار می گذراند،اما استعدادی عجیب و غریب در شنیدن درد دل های آدم ها دارد.روزی سرو کله ی عالیجنابان خاکستری پیدا می شود.آن ها می خواهند وقت ارزشمند آدم ها را بدزدند و برای همین هر روز که می گذرد زندگی آدم ها یکنواخت تر و بی روح تر می شود.در این میان مو مو تنها کسی است که حاضر شده جلوی عالیجنابان سینه سپر کند...میشائیل انده،فرزند ادگار انده نقاش سورئالیست،در مونیخ بزرگ شد،به مدرسه ی بازیگری رفت،بازیگر،نمایشنامه نویس و منتقد فیلم شد و بعد به نویسندگی روی آورد.مومو یکی از دوست داشتنی ترین رمان های اوست که برنده جایزه ی ادبیات نوجوان آلمان و جایزه ی ادبی نوجوانان اروپا شد.براساس این کتاب چندین فیلم بر روی پرده رفته و بیش از هفت میلیون نسخه از آن منتشر شده است.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به مومو

نمایش همه

لیست‌های مرتبط به مومو

پست‌های مرتبط به مومو

یادداشت‌های مرتبط به مومو

            خوب بالاخره اومدم تا درباره مومو حرف بزنم.
راستش اولین بار اسم کتاب را از خانم توکلی شنیدم یا درواقع دیدم. 
اولین چیزی که در ذهنم تداعی شد ، مومو شخصیت ترسناک واتس اپ بود 😱
واصلا جذب کتاب نشدم.
چندماهی گذشت تا اینکه تعریف کتاب رو بیشتر شنیدم 😍
آنقدر تعریف کردن تا به خوندنش مصمم شدم.

کتاب رو شروع کردم…
میشائیل انده قلم جذاب و محسور کننده ای داره و از همون ابتدا میون کلمات کتاب غرق شدم.

انگار که موضوع کتاب گمشده ی این روز های من بود…

*زمان*

و من کتاب را جرعه جرعه نوشیدم…
از همون صفحات اول تعریف مومو برام جالب بود…

*کاری که موموی کوچک بهتر از هر کسی بلد بود: گوش دادن به حرف دیگران بود. شاید بعضی از خوانندگان فکر کنند، خب اینکه چیز مهمی نیست، هر کسی می تواند گوش بدهد.
ولی تصورشان اشتباه است. چون گوش دادن واقعی فقط از تعداد کمی از آدم ها بر می آید. و مومو در گوش دادن راستی راستی بی نظیر بود و کسی نمی توانست به گرد پایش برسد.
مومو طوری با دقت گوش می داد که در ذهن آدم های احمق و نادان هم یکهویی فکرهای زیرکانهای جرقه می زد. نه اینکه مومو چیزی گفته یا سؤالی کرده باشد و این طوری طرف را به فکر انداخته باشد. نه. مومو فقط می نشست و سراپا گوش می شد، با تمام وجودش گوش می داد. در آن حال با چشم های درشت و سیاهش زل می زد به آدم. و آدم يكهو احساس می کرد که به فکرهای جالبی دست پیدا کرده است. فکرهایی که همیشه در مغزش بوده اند و او تا آن موقع از وجودشان بی خبر بوده ...
مومو طوری گوش می داد که آدم های دودل و نا امید یکهو دقیق می دانستند چه می خواهند و باید دنبال چه باشند. یا مثلا خجالتیها و ترسوها یکهویی احساس می کردند با شهامت و نترس شده اند….*

بعد از این صفحات حس کردم چقدر با مومو فرق دارم و چقدر مومو شدن سخته 😅
روز بعد از شروع کتاب مهمان دوستی بودم که در شرایط سختی از زندگی قرار گرفته بود…
خیلی سعی کردم مومو باشم هرچند من کجا مومو کجا 😁
.
.
.
هرچی بیشتر با کتاب پیش میرفتم حس میکردم داستان مومو گمشده زندگی امروز همه ماست…
حتی شاید شهر ما هم اسیر دزدان زمان شده و ما بی خبریم...

حس کردم دزدان زمان چقدر به من نزدیک اند
حس کردم مدتهاست دلم برای خیلی کارها تنگ شده اما وقت ندارم وچرا وقت ندارم؟ 
نکند دزدان زمان با من هم قرارداد امضا کرده اند؟ 🤔😱

حالا مومو باید دوستانش را نجات دهد چون دزدان زمان شهر را تسخیر کرده اند...

پی نوشت۱؛ 
مومو رمان کتاب کودکه ولی قابلیت استفاده برای ۹تا ۹۹ سال داره😉
و من دوست دارم به خیلی ها بدم که بخونن .قشنگ میشه در کتاب غرق شد و باهاش خیال پردازی کرد و کنارش به مفاهیم عمیقش فکر کرد.
راستی مومو صوتی رو هم فیدیبو داره...
          
            مومو، هشداری قهرمانانه در برابر سلطه‌مدرنیته 

به پیشنهاد یکی از دوستانم، با کتابی آشنا شدم که به عقیده او، پیش‌نیازش خواندن کتاب شازده‌کوچولو بود. به لطف این کتاب، شازده‌کوچولویی که زمان زیادی در صف مطالعه‌ام بود را اولویت دادم و خواندم.
مومو، دختر کوچولویی‌ست که نه می‌دانیم از کجا آمده و نه می‌دانیم چندسالش است. اما قدرت عجیبی دارد که همه را به خود جذب میکند. قدرت "خوب گوش دادن".
شاید بگویید این که عجیب نیست. گوش دادن است دیگر! 
آنجاست که می‌گوییم خیر! طریقه گوش دادن مومو، با دیگران فرق دارد. او جوری گوش می‌دهد که مخاطب به طرز شگفت‌انگیزی میل به گفتن پیدا می‌کند. به خوبی گوش می‌دهد و بی اختیار، حرف می‌کشد. حرف‌هایی که در درون آدم‌ها انباشته شده و این انباشت، اصلا اتفاق خوبی نیست. حرف هایی که اگر زده شود، دو دشمن را به دو دوست صمیمی تبدیل میکند، سوء‌تفاهم هارا از بین می‌برد و آدم را سبک می‌کند. حتی ممکن است از نقشه شوم گروهی ترسناک هم پرده‌برداری کند.
مومو تنها یک رمان نوجوان نیست. رمانی‌ست برای تمام سنین. 
مومو به ما میگوید هرچقدر هم علم و تکنولوژی بخواهد زندگی مارا ساده و سریع کند، باز جای حرف زدن و دوست داشتن و دوست داشته شدن را نمی‌گیرد.
تکنولوژی، هرچه باشد، خادم انسان است. و آنجایی خطرناک میشود که انسان خود را خادم او ببیند. آنجاست که تکنولوژی، چونان عالی‌جنابان خاکستری طغیان می‌کنند و به خود اصالت میدهند. و تا سیطره کامل خود بر نوع انسان پیش می‌روند.
مومو، خوش‌خوان، قهرمان، زیبا و دلنواز است‌. با آن کت بینهایت بزرگش.
خوش‌بخوانید



          
            مومو، عشق و دیگر هیچ
برخی شخصیت های داستانی، گاهی، برایت چنان جان می‌گیرند که وارد زندگی ات می‌شوند. 
در نوجوانی با ارمیا آشنا شدم. دوستی دو نفره مان پس از مدتی سه نفر شد و هولدن کالفیلد هم به جمع مان ملحق شد. 
با اسماعیل و مجید و شازده کوچولو هم بعدها طرح رفاقت ریختم. 
مدت ها از دوستی مان می‌گذشت که سرکله یک دختر بچه در زندگی ام پیدا شد، مومو. 
دخترکی که نه می‌دانست چند ساله است و نه خانواده اش کجا هستند. 
با کتی مردانه و رنگ و رو رفته که یکی مثل آن را از سال ها پیش داشتم. 
تا به آن زمان، جمع مان مردانه و بالای هجده سال بود. 
ولی مومو، قواعد را بهم ریخت و طوری در دلمان جا باز کرد که از خودمان پرسیدیم چطور تا به حال بدون مومو زندگی می‌کردیم. 
مومو، دخترکی که شنونده خوبی ست، راهکارهای ساده اما کاربردی می‌دهد، بسیار دلسوز و مهربان است. ارزش خوبی و مهر و محبت را می‌داند و در تلاش است کاری کند که دنیا، جای بهتری برای زیستن باشد. 
او در تلاش است با کسانی که در ظاهر خیرخواه مردم هستند اما دشمنی شان را زیر کت خاکستری و دود سیگارشان پنهان کرده اند مبارزه کند و در این راه پرخطر تنهاست. 
مومو، داستانی فلسفی دارد. از آن ها که نمی‌توانی یک نفس بخوانی و کنار بگذاری اش. 
مومو، مخدری ست که هوس میکنی هر از گاهی بخوانی اش.