بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

زمان کاغذی

زمان کاغذی

زمان کاغذی

ملانی کانکلین و 2 نفر دیگر
4.6
20 نفر |
11 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

45

خواهم خواند

21

وقتی برادرم تایم اوونز یازده ساله برای دوره جدید درمان سرطان پذیرفته می شود ، تایم و خانواده اش بی اندازه خوشحال می شوند. این فرصتی بوده که انتظارش را می کشیدند هرچند معنی اش کوچ کردن به نیویورک و فاصله گرفتن چند هزار کیلو متری از خانه شان در سندیگو است.این تغییر برای تایم سخت است دلش برای خانه شان تنگ می شود برای دوست صمیمی اش شانی مادر بزرگش و باغچه مخفیانه شان ، چیزی که وضعیت را بدتر می کند این است که خیابان های شلوغ نیویورک خوش آمدگوی خوبی نیستنداما تایم باور کرده که این جا به جایی موقت است.وقتی درمان ول نتایج جدیدی را نشان می دهد و پدرش کار تمام وقتی در شهر می گیرد.تایم باید بپذیرد که نیویورک از چیزی که فکر می کرده دائمی تر است.وقتی احساساتش بیشتر درگیر می شود که می فهمد با دوستانش حس نزدیکی دارد.از کسی خوشش می آید وحتی همسایه غرغرو و پرنده خوش آوازش را هم دوست دارد. تنها کاری که از دست تایم بر می آید شمردن دقیقه ها ساعت ها و روز ها است و اینکه امیدوار باشد زمان معجزه ای برای ول باشد و راهی برای برگشتن به خانه.

لیست‌های مرتبط به زمان کاغذی

پست‌های مرتبط به زمان کاغذی

یادداشت‌های مرتبط به زمان کاغذی

            واقعا ایرانی های توی اسم گذاری کتاب های ترجمه خیلی خوبن. اسم اصلی کتاب "counting thyme" هست که به زبان انگلیسی ایهام قشنگی داره. عنوان فارسیش هم خیلی قشنگه و ارتباط خوبی با محتوای کتاب داره.
خانواده اوونز  یک زندگی معمولی داشته تا یک روز بحرانی که توش پسر کوچولوی خونواده به سرطان دچار میشه. مادر خونواده اون روز به تایم(به معنای آویشن) یک کاغذ میده که روش زمان مشخصی نوشته و تایم می تونه از اون زمان برای هرکاری که دوست داره استفاده کنه. حالا خونواده تایم برای یک دوره درمانی اومدن نیویورک و تایم می خواد این زمان ها رو برای برگشت به خونه پیش دوستش شانی جمع کنه. 
کمتر کتابی خوندم که توش خونواده اینقدر مهم باشه. همه اعضای خونواده به فکر همن و تلاش می کنن شرایط رو برای بقیه اعضای خونواده بهتر کنن. بیماری ول به نوعی اولویت زندگی خونواده س اما خونواده اوونز از زندگی صرف نظر نمی کنن و حتی کارهای اشتباهی که انجام میدن هم به خاطر اینه که عاشق خونواده ان.
تایم بین دوتا احساس سرگردونه؛ از طرفی به ول خیلی اهمیت میده و نگران سلامتیشه، از طرف دیگه دلش برای خونه خودش و دوست صمیمی خودش تنگ شده و نمی خواد با نیویورک کنار بیاد. شیشه زمان یجورایی سوپاپ اطمینان تایمه. انگار با بودن شیشه زمان تایم مجبور نیست با مشکلاتش توی نیویورک کنار بیاد. البته نیویورک با تایم زیاد موافق نیست و کم کم توی دل تایم جاش رو پیدا می کنه.
قسمت های تایم توی مدرسه یک کم کلیشه ای  اما بازم قشنگ بود. قسمت های خونوادگی داستان رو خیلی خیلی دوست داشتم و دوستی شانی و تایم لبخند روی لبم می نشوند.
با آخرای کتاب کلی گریه کردم. حتی بار دوم که خوندمش هم کلی گریه کردم. اما با این وجود بارها و بارها خوندمش چون خیلی خیلی قشنگه.
عاشق مامان تایمم. مامان فوق العاده ایه. واقعا واقعا واقعا بچه هاش رو خیلی دوست داره و نمی ذاره قربانی بیماری ول بشن. 
دوستی جدیدا بهم گفت من شبیه تایمم!الان دارم داستان رو با این نگاه می خونم که ببینم من شبیه تایمم یا نه. 


          
            راستش یک کم از «داستان نوجوانانهٔ آمریکایی که در مدرسه می‌گذرد» زده‌ام! قصهٔ مکرر بچه‌باحال‌ها که بچه‌های دیگر را به حاشیه می‌رانند و هر چند هر بار تمرکز بر یک شکل از «تفاوت» و «معمولی بودن» است و مسیر درک و پذیرش و سازگاری و خودیابی یک جور طی می‌شود، امّا به هر حال تشابه موقعیت و غرقه‌گی‌ای که -خواه ناخواه- در فرهنگ آمریکایی حس می‌کنی، دلزده و ملولت می‌کند...
امّا این، قصهٔ لطیفی بود که بیش از «مدرسه» و گرفتاری‌هایش روی «خانواده» و «انسجام خانوادگی» نور انداخته بود. درد، قصه و موضوع موردعلاقه‌ام!
«اجزای زیادی باعث می‌شه یه ماشین کار کنه. غلتک، چرخ و گیره. اگه یکی از چرخ‌ها بشکنه تمام تولید متوقف می‌شه. اول باید قسمتی که شکسته رو درست کنی.»
کل خانواده برای درست کردن قسمت شکسته -پی‌گیری درمان سرطان برادر کوچک پنج ساله- به نیویورک آمده‌اند. اما خیلی زمان می‌بَرد تا قهرمان داستان بفهمد «اول» یعنی چه. و چه چیزی مهم‌تر از همه‌چیز است.
بازی نویسنده با نام قهرمان داستان (تایم به معنی آویشن) و مفهوم زمان (time) و همین‌طور ایدهٔ جمع‌آوری «زمان کاغذی» خیلی قشنگ بود و خوب در داستان نشسته بود.
خوشحالم که خواندمش امّا لطفاً و لطفاً رمان‌های نوجوانانهٔ متفاوت بهم معرفی کنید. داستان‌هایی که در جایی غیر از مدارس آمریکایی -با احترام به همهٔ مسائل انسانی که نویسنده‌های آمریکایی با هنرمندی در این کتاب‌ها به آن‌ها پرداخته‌اند- بگذرند. در کشورهای دیگر، زمان‌های دیگر. قصهٔ آدم‌هایی با دغدغه‌هایی دیگر. حتی کتاب‌های بی‌زمان و بی‌مکان (شبیه رودخانهٔ واژگون. برای نمونه عرض کردم). قصه‌های ازلی که این همه آغشته به این فرهنگ غالب نیستند...
با تشکر از طاقچه بی‌نهایت و رعنای عزیزم که یک نصفه‌شب مُخم را زد و راضی‌ام کرد به جای اشتراک یک ماهه، یک‌ساله‌اش را بخرم!
          
            شما از زمان چه تصویری دارید؟! آیا تا به حال به جمع کردن زمان های اضافه روی کاغذ ! داخل یک شیشه که نمادی ازظرف محدود ، اما آسیب پذیر و شکننده است فکر کرده اید؟! زمان هایی که هر کدام با تلاش جمع آوری شده اند اما در زندگی مفاهیمی وجود دارد که ارزش زمان مقابل آن رنگ می بازد و ارزش بسیاری از تعلقات و اتصال های دیگر به محیط پیرامون ... مفهومی مثل خانواده و مفهومی مثل زیستن در برابر مرگ .. اینجاست که حلقه های اتصال آرامش بخش انسان به مکان ها ، افراد ، کلمات و جزئیات ... دچار تغییر و تحول می شود. اما همه چیز ارزشش را دارد برای روی پا ایستادن یک خانواده که اعضای آن با وجود تفاوت های فردی اتصالات عمیقی دارند و تلاش می کنند قوی باشند .اصلا می شود زمان های توی شیشه را به کسی بخشید؟! اگر می شد ...

تصویر زیبایی که کتاب از مفهوم زمان ، زندگی و خانواده در عین‌ روایت‌ خیلی ساده و خودمانی از یک‌ نوجوان دانش آموز نشان میدهد، زمان کاغذی را به یک‌رمان جذاب تبدیل می کند. مرور بر نحوه شکل گیری پیوندهای دوستانه و تعلق نیز با عبارت ها و جزئیات لطیف بیان شده اند. گروه سنی اش اگرچه در حوالی نوجوانی می گذرد اما بسیاری از مفاهیم در محدوده دغدغه ها و ظرف ذهن بزرگسال جای می گیرد و نمی توان برای کتاب محدوده اعتبار سنی در نظر گرفت. 

وبالاخره در روزهای شلوغ تابستان ۱۴۰۲ ،
تجربه کتابخوانی لذت بخشی به حساب می آید!
          
Kosar

1402/06/02

                داستان حول زندگی یک خانواده با فرزند سرطانی بود.
تصویر جلد رو خیلی دوست داشتم و بنظرم زیبا بود. 
جمله اول کتاب آدم رو به فکر فرو می برد.
ایده شیشه تایم جالب و خلاقانه بود.
یکی از پیام هاش این بود که هر موفقیتی با
درد و تلاش و شکست به دست میاد و
اینکه همه آدم ها لزوما اونجوری که ما فکر
می کنیم نیستن. به اهمیت و ارزش دوستی
 اشاره داشت و وفق دادن خودمون 
با شرایط جدید.عشق به خانواده و اینکه این عشق
ممکنه جلو دید مارو بگیره و انقدر زیاد باشه که
تصمیم های نسبتا درستی نگیریم رو هم به تصویر کشیده بود.
و دیگه اینکه ممکنه خواسته قلبیمون اون چیزی که فکر 
می کنیم نباشه و بعضی اوقات بعضی چیز ها از خواسته
های ما مهم تر ارزشمند تر باشن. چند تا از نکته های 
روانشناسیش این بود که نباید بزاریم احساساتمون روی
هم انباشته بشن و به خودمون حق بدیم و در موردش
با دیگران صحبت کنیم و اینکه هر کسی یه روشی برای 
سرگرم کردن ذهن خودش داره.قسمتی که تایم زمان
 هاش رو به برادرش هدیه کرد فوق العاده زیبا بود.
در کل کتاب رو خیلی دوست داشتم و پیشنهادش می کنم.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

            تایم (به معنی آویشن) دختریه که برادر کوچیکش سرطان داره و به خاطر اون مجبور می‌شن از شهر خودشون برن به نیویورک. تایم درک بسیار بالایی داره اما این باعث نمی‌شه دلش نخواد برگرده خونه‌ی خودشون پیش بهترین دوستش که تولدشون رو با هم جشن بگیرن. برای همین تایم سعی می‌کنه تو مدرسه جدیدش تو نیویورک با کسی دوست نشه...

توی تلویزیون و سینما و جاهای دیگه، بارها دیدیم که بچه‌های مبتلا به سرطان چه شرایطی دارن و زندگی‌شون چطوریه... ولی تا کسی با این بچه‌ها زندگی نکرده باشه از عمق فاجعه خبردار نمی‌شه! توی این کتاب تایم رو می‌بینیم که با این‌که خودش یه بچه‌ست، اما حاضره از تفریحش برای داداش کوچولوش بگذره و چقدر اذیت می‌شه و همیشه نگران اونه، تا حدی که وقتی برای خودش مشکلی پیش میاد و فکرش رو مشغول می‌کنه، خودش رو سرزنش می‌کنه که چرا نگران چیزی به جز وضعیت داداشش شده...

تایم رو خیلی دوست داشتم. داداشش رو خیلی دوست داشتم و پرستاری که اومده بود بهشون کمک کنه هم خیلی دوست داشتم.