دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

3.9
18 نفر |
10 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

7

خوانده‌ام

24

خواهم خواند

38

کتاب «دو دستی» نوشتۀ منصور ضابطیان است. این کتاب که در دستۀ آثار سفرنامه‌ای و ناداستان قرار می‌گیرد، مربوط به سفر ضابطیان در پاییز سال 1402 به ژاپن است. این نویسنده در سفری یک‌ماهه به بعضی شهرهای ژاپن، مشاهدات خود را از آداب‌ورسوم این کشور در کتابی به نام «دو دستی» نگارش کرده است. این کتاب که یازدهمین اثر سفرنامه‌ای ضابطیان است، برای خواننده سفری کاغذی به کشور ژاپن را به ارمغان می‌آورد و عکس‌هایی که نویسنده از مشاهدات خود در کشور ژاپن به این کتاب و در کنار نوشته‌ها اضافه کرده می‌تواند به تصویرسازی همگام با خواندن کتاب کمک کند. سفرنامۀ «دو دستی» شامل تمامی شهرهای ژاپن نمی‌شود و مقاصد نویسنده در این کشور، شهرهای توکیو، یوکوهاما، کیوتو، اوساکا، کوبه، نارا و هیروشیما بوده و او شرحی از حضورش در این شهرها را به‌عنوان سفرنامه‌نویس نوشته است. براساس گفته‌های نویسنده، «دو دستی» نتیجۀ مشاهدات شخصی ضابطیان و شنیدن روایت ژاپنی‌ها و خارجی‌هایی‌ست که در روزهای اقامت او در ژاپن ملاقات کرده است. ضابطیان دربارۀ کتاب گفته که نوشته‌های او هیچ مبنای آماری و تحقیقاتی ندارد و نمی‌تواند مورد استناد علمی قرار بگیرد و نوشته‌های او دیداری و شنیداری است. این کتاب خواننده را با فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های مردم ژاپن آشنا می‌کند.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

نمایش همه
بریدۀ کتاب

صفحۀ 220

ساداکو نماد کودکان بی‌گناهی است که در هیروشیما و ناگازاکی رنج کشیدند، سوختند یا دچار بیماری‌هایی شدند که در سال‌های آینده آنها را از پای درآورد. ساداکو در روز بمباران دو ساله بود. او در لحظه انفجار از پنجره خانه‌اش به بیرون پرت شد. مادرش فکر می‌کرد او مرده، اما در کمال تعجب او را زنده پیدا کرد. او زنده ماند اما تشعشعات ناشی از انفجار او را به لوسمی یا سرطان خون دچار کرد و سال به سال حالش بدتر شد تا اینکه وقتی دوازده ساله بود، در بیمارستان بستری شد. یک افسانه ژاپنی می‌گوید که اگر کسی بیمار باشد و هزار درنای کاغذی بسازد، شفا می‌یابد. ساداکو از این افسانه خبردار شد و شروع کرد به ساخت‌ درناهای کاغذی و آویزان کردن آنها از سقف بیمارستان. اما حالش روز به روز بدتر و بدتر می‌شد. او فقط فرصت یافت ۶۴۴ درنا بسازد و روز بیست و پنجم اکتبر ۱۹۵۵ از دنیا رفت. همکلاسی‌هایش ۳۵۶ درنای دیگر ساختند و با او به خاک سپردند. حالا درناهای کاغذی در همه جای دنیا یادآور سودوکو و همه کودکان بی‌گناهی است که در جنگ‌ها و به خاطر جاه طلبی سیاستمداران جان می‌سپارند.

لیست‌های مرتبط به دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

یادداشت‌های مرتبط به دو دستی (نوشته ها و عکس های سفر به ژاپن)

            از شروع  تا پایان کتاب سه هفته‌ کش آمد. فکرش را که می‌کنم سفرنامه‌های ابتداییِ آقای ضابطیان را با سرعت بیشتری می‌خواندم. احتمالاً ذوق بیشتری داشتم ولی اخیراً  نمی‌دانم چرا اینقدر لفتش می‌دهم.  قلم همان قلم است و هر کشوری هم داستان‌های خودش را دارد اما کتاب‌های مربوط به کانادا و ترکیه را هم مانند همین کتاب اخیر، دیر به اتمام رساندم. 
به عنوانِ یک علاقه‌مند به سفر که رویای دیدنِ همه دنیا را در سر دارد و مدت‌ها نقاطِ مختلفِ جهان را به چشمِ مقصدی برای مهاجرت دید زده،  اگر قرار باشد بعد از خواندن  این کتاب،  حسم به ژاپن را بگویم، آن حس این‌ است:
ژاپن با وجود طبیعتِ خاص‌اش،  فرهنگ  و تاریخِ متفاوتش، تکنولوژی و جاذبه‌های  منحصربه فردش و  البته بخشِ مورد علاقه من یعنی معماری و شهرسازی ویژه‌اش، برای  عارفه تنها می‌تواند یک مقصد گردشگری و ماجراجویی باشد و نه هرگز  جایی برای زندگی! 
زیرا اگر قرار باشد میانِ آرامش و نظمِ زیاد که در مراتبی منجر به  انزوای زیاد و کمرنگ شدنِ روابط انسانی می‌شود  و  شلوغی همراه با روابطِ صمیمانه‌تر، یکی را انتخاب کنم، قطعاً دومی انتخاب من است. بنابراین  فکر نمی‌کنم هرگز حسرتِ  زندگی در جامعه مدنیِ ژاپن را  در دل داشته باشم!

گرچه که این کتاب منبعِ کاملی برای به دست آوردن نگاهی جامع به  کشور ژاپن نیست، اما سفرنامه‌های آقای ضابطیان مثل همیشه گریزی به جوانبِ مختلف یک کشور می‌زند و در حین دادنِ اطلاعاتِ مختصر درباره  آن جوانب، خواننده را برای دانستن بیشتر ترغیب می‌کند.

حالا که کتاب را "دودستی" بستم و  به لطف نوشته‌ها و عکس‌های آقای ضابطیان، تصاویری از ژاپن  در ذهنم نقش بسته، چیزی از ژاپن که بیشتر از بقیه  دلم می‌خواهد تجربه‌اش کنم، یکی نظم و آرامشی‌ست که ردّ آن در  مذاهبِ بودایی و شینتو ، در طبیعت و حتی معماری  و شهریت  ژاپن  پدیدار است و انگار آدم‌ها را نیز با خود همراه کرده است. دیگری یادگیری اوریگامی‌ست که به گمانم  باز هم به دلیل علاقه‌ام به  تجربه نظم و آرامش است . سرگرمی‌ای که در آن با خلق کردن چیزی به سبکیِ کاغذ، می‌توان دقایقی از افکار مزاحم و  استرس‌زا  دور شد.

          
            داخل پرواز و حين مسافرت هستم که خواندن کتاب تمام می‌شود. انتظاراتم را برآورده کرده و علاوه بر گفتن از نکات جالب یک ایرانی در سفر به ژاپن، اطلاعات خوبی از فرهنگ، تاریخ و جامعه این کشور شرق آسیا داده. منصور ضابطیان وقت زیادی گذاشته و برای مخاطب کتاب دو دستی و هر آنچه که می‌توانست جالب به‌نظر بیاید نوشته و این هنر "منصور بودن" و "منصور ماندن" است.
روایتی که نویسنده از بحران کهولت سن در ژاپن و سطح پایین زندگی اکثر سالخوردگان و نیازشان به کار در دهه هشتم و نهم عمر برایم عجیب و تکان‌دهنده بود. این که "مرگ در تنهایی" اصطلاح عجیبی در آن کشور نیست و فرزندی که اغلب در شهری دور است بعد از شنیدن خبر فوت پدر یا مادر، برنامه خود را برای اولین فرصت ممکن که گاها یک یا دو هفته بعد است تنظیم می‌کند تا مراسم سوزاندن انجام شود و طبق رسوم چند هفته بعد، خاکستر دفن شود، برایم تکان‌دهنده بود.
من آدم زندگی در لحظه و اهل تصمیم‌های آنی هستم، چیزی که به‌هیچ وجه با ذهن برنامه‌ریز ژاپنی نمی‌خواند. همیشه با آدم‌هایی که دوست دارند طبق برنامه‌ای که از مدت‌ها قبل ریخته و نوشته‌اند عمل کنند، مشکل داشته‌ام و این همان چیزی است که انسان ژاپنی اینگونه تربیت می‌یابد. با این حساب خدا را هزاران بار شکر که در ژاپن به دنیا نیامده‌ام.
فرمود "وصف العیش، نصف العیش". با این حساب من یک سفر به ژاپن و چهارشهر مهم آن داشته‌ام با این کتاب.
          
            بسم الله 

هر زمان منصور ضابطیان استوری‌هایی پیرامون سفر جدیدش می‌گذارد دوباره امیدوار می‌شوم که کتاب سفرنامه جدیدی در راه است. جدیدترین سفرنامه منصور ضابطیان پیرامون سفر و تجربه‌های او از ژاپن است. ژاپن همیشه برایم نه آنچنان مرموز بوده است و نه آنچنان دوست داشتنی. اما اگر علاقه به سفر داشته باشی ناگزیر علاقه به سفرنامه هم داری.

کتاب با تجربه‌های هتل‌گردی نویسنده آغاز می‌شود. چندین مدل هتل در فصل اول کتاب معرفی می‌شود، از هتل‌های کپسولی تا هتل سنتی ژاپنی. این جنس هتل‌گردی و نگاه تفریحی به هتل برایم جالب بود.

چیزی که همیشه از ژاپن ذهنم را به خودش مشغول کرده، این است که احساس می‌کنم آن‌ها فرهنگ‌شان را به طور کامل حفظ کرده‌اند (که البته اشتباه می‌کنم). در بخشی از کتاب منصور ضابطیان می‌گوید: آن‌ها هر چیز را از دست داده باشند دو فرهنگ اصلی‌شان را حفظ کردند یکی فرهنگ چای و یکی فرهنگ لباس. البته ناگفته پیداست که فرهنگ ژاپنی، امروزه با انیمه به سراسر جهان صادر شده است و کمتر کسی است که با انیمه‌های ژاپنی آشنا نباشد. فرقی نمی‌کند بچه‌های کوه‌های آلپ آن‌شرلی یا انیمه‌های جدید...
خوشمان بیاید یا نیاید، باید بگویم که فرهنگ بوجود آمده به تبع تکنولوژی در ژاپن مانند تمام دنیا، بسیاری از خرده فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های اصیل را از بین برده است. به عنوان نمونه دیگر خانواده و زندگی زناشویی در ژاپن معنای اصلی و اصیل خود را ندارد.

در یکی از فصل‌های کتاب با فردی ژاپنی آشنا می‌شویم که بسیاری از فرهنگ‌ها و نوع تفکرات عامه ژاپنی را برایمان شرح می‌دهد، به نظرم این فصل یکی از بهترین فصل‌های کتاب است.

یکی از اتفاقات ویژه در ژاپن نوع آداب و رسوم خوردن غذاست. اینکه سس را نباید روی غذا ریخت و غذا را باید داخل سس زد یا اینکه غذا را باید با هورت کشیدن خورد و این کار به نوعی تشکر از آشپز است، همه این‌ها جزئیاتی است که در فرهنگ غذایی ژاپن می‌بینیم. به نظرتان جالب نیست که ژاپنی‌ها در فرهنگشان عادت دارند که غذا را تا انتها بخورند و چیزی باقی نگذارند؟ آن‌ها جمله‌ای دارند که می‌گوید «هارا هاچی بُن می!» یعنی زمانی که به احساس سیری ۸۰ درصد رسیدی از خوردن دست بکش. جالب نیست؟ به نظرم این جمله منصور ضابطیان تمام فرهنگ ژاپن پیرامون غذا را به خوبی نشان می‌دهد او می‌گوید: غذا به مثابه یک فلسفه در زندگی ژاپنی رخنه کرده است تعریف می‌شود.

در بخشی از کتاب نویسنده به هیروشیما سفر می‌کند تا اتفاقاتی که در آنجا افتاده را از نزدیک مشاهده کند. ظاهر شهر، جز چند مکان، نشانی از آن اتفاق عجیب ندارد اما چیزی که منصور ضابطیان در سفرنامه‌اش به آن اشاره نکرده است اتفاقاتی است که امروزه دوباره توسط همان‌ها که فاجعه هیروشیما را به وجود آوردند تکرار می‌شود. اگر جستجوی کوتاهی در اینترنت بکنید می‌بینید که جزیره‌ای در ژاپن به نام اوکیناوا محل رفت و آمد شخصی آمریکایی‌هاست و حتی ژاپنی‌ها برای رفتن به داخل آن باید ویزا بگیرند. نکته جالب اینجاست که ژاپنی‌ها به عنوان حق میزبانی هزینه‌ای را به نظامیان آمریکایی پرداخت می‌کند تا آنها در کشورشان حضور داشته باشند!!!!

اما در انتها‌باید گفت که یکی از مزیت‌های سفرنامه‌های منصور ضابطیان رک و راست بودنش است. همان‌قدر که از چیزی لذت می‌برد اگر در جایی هم نقطه سیاهی ببیند آن را بیان می‌کند.
          
مانا

1403/01/20

            کتاب برای من معمولی بود. درسته که یه جاهایی از کتاب رو دوست داشتم، ولی یه جاهایی هم واقعا برام خسته کننده و نه چندان جذاب بود. البته نظر من سوگیرانه اس چون من عاشق ژاپن و فرهنگش هستم و کتاب خیلی چیز جدید و جذابی برای ارائه به من نداشت چون قبلا ساعت ها در مورد ژاپن ویدیو و مستند دیدم. اینه که شاید شمایی که کمتر از ژاپن می دونی از کتاب خوشت بیاد. به نظرم مطالب و محتواهای خیلی جذاب تری در مورد ژاپن هست که البته همه به زبان انگلیسی هستن و هنوز منبع فارسی (نوشتاری، شنیداری، دیداری:) ندیدم که به کیفیت و جذابیت اون ها باشه. من یک ماه دیگه سی ساله می شم و تصمیم گرفتم درست مثل این دو سال اخیر که از بیست و هشت سال قبلش بیشتر زندگی کردم، سی تا چهل رو زندگی کنم. یعنی سفر زیاد برم، کتاب زیاد بخونم، ساز یاد بگیرم و باقی هنرها رو هم امتحان کنم. چندتا زبان به فرانسوی و انگلیسی که بلدم اضافه کنم و قطعا ژاپن رو هم از نزدیک ببینم. این ها رو نگفتم که پز داده باشم! گفتم که تو چهل سالگی که اتفاقی این متن رو خوندم حس خوب بگیریم که دیدی چقدر از داشته های الانت تو سی سالگی آرزو بود؟
بیست فروردین هزار و چهارصد و سه - هشت آوریل دو هزار و بیست و چهار
مانا