معرفی کتاب انتقام اثر نیلوفر مالک

انتقام

انتقام

3.9
39 نفر |
16 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

5

خوانده‌ام

51

خواهم خواند

10

شابک
9789640234228
تعداد صفحات
136
تاریخ انتشار
1401/7/30

توضیحات

         قصه متفاوت با روایتی آشنا و پایانی غافلگیرکننده  برای نوجوانان
      

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

30 صفحه در روز

لیست‌های مرتبط به انتقام

یادداشت‌ها

          اتفاق وحشتناکی برای سلمان افتاده است: برادرش به جرم قتل، به اعدام محکوم شده.
این حادثه، روزهای روشن نوجوانی سلمان را تاریک و ترسناک کرده است. خانواده‌اش مجبور به اسباب‌کشی شده‌اند و باید به مدرسهٔ جدیدی برود. باید حال بد مادر و پدر را در خانه تحمل کند و خودش دست‌تنها برای نجات برادرش پیمان، نقشه‌ای بریزد. شاید ذره‌ای امید وجود داشته باشد که خانواده مقتول، برادرش را ببخشند و او دوباره به خانه برگردد. بعد روزهای تیره و تار تمام می‌شوند و شاید همه بتوانند دوباره لبخند بزنند.
اما روابط این دو خانواده به‌خاطر قتلی که اتفاق افتاده، از هم پاشیده و غیر قابل ترمیم است. بچه‌هایشان بیشتر از پدر و مادرها، نمی‌توانند خوددار باشند. درگیری بین آن‌ها تمام‌شدنی نیست و فکر انتقام، از ذهن‌شان بیرون نمی‌رود.

ایدهٔ داستان، ایدهٔ جدید و متفاوتی است و ظرفیت بسیار زیادی برای ایجاد تعلیق و کشش دارد. نویسنده هرازگاهی راوی را تغییر می‌دهد تا فرصت دنبال‌کردن ماجرا را از زوایای دیگری هم داشته باشیم. 
داستان با قلمی روان نوشته شده و برای مخاطب نوجوان بسیار سرگرم‌کننده است. در کنار روایت داستان اصلی، بهانه‌ای پیدا می‌کند تا نیم‌نگاهی هم به ماجرای شهادت حضرت حمزه و برخورد پیامبر با قاتل ایشان بیندازد. انتقام، برای روزهای تعطیلات می‌تواند گزینهٔ خیلی خوبی باشد.
        

2

        نیلوفر مالک را می‌شناسم، احتمالاً ایشان هم من را حداقل به اسم بشناسند، نه اینکه دوست باشیم، فقط همدیگر را می‌شناسیم. این را گفتم که بگویم  یادداشتم اگر نقدی به کتاب دارد صمیمی و از روی آشنایی است.🤍
خب کتاب درباره‌ی انتقام و یک پرونده‌ی قتل است... اولش یاد سریال جان سخت افتادم، اما نه، تفاوت‌های زیادی داشت، در واقع کتاب یکی دو خط داستانی بیشتر ندارد، به علاوه‌ی یادآوری یک واقعه‌ی دینی به عنوان روایت فرعی، که به نظرم کم‌جان و حتی کم‌ارتباط به داستان بود. این که آدم‌ها مطالعه کنند و در جریان مطالعه وقتی اصلاً تلاش چندانی نکرده‌اند از تاریخ یا موضوعات ارزشمند آگاه بشوند خوب است اما به شرط این که ارتباط و تاثیرش حس شود. 

دو نفر  فیلم‌ساز آمده‌اند به مدرسه، پسرک نوجوان را انتخاب کرده اند تا در فیلمی  تاریخی بازی کند، بعد از مدتی به او می‌گویند بازیگر نقش عبدالله بن جبیر،  رفته است و تصمیم گرفته‌اند پسرک این نقش را بازی کند که چهره‌اش به او می‌خورد!!!
از اینترنت سراغ عبدالله‌ ابن جبیر را می‌گیرم، یار پیامبر(ص) که در جنگ احد به شهادت رسید. می‌پرسم چند ساله بود؟ هوش مصنوعی می‌گوید ۴۰ ساله، گوگل می‌گوید ۶۴ساله!
یعنی نقش عبدالله بن جبیر ۴۰ ساله را می‌دهند این پسرک بازی کند که چهره‌اش به او می‌خورد؟! انقدر بی بازیگر مانده‌اند که بروند در به در  در مدرسه‌ها دنبال یک نوجوان بگردند؟ 
خب این برای من عجیب است. 
شاید هم راوی دلیلش را توضیح داده و من یادم رفته است، راستش من از آن‌هایی هستم که جزئیات داستان اگر تاثیرگذار و غافلگیرکننده نباشد در یادم نمی‌ماند. به علاوه خیلی خواندن این کتاب برایم طول کشید و ممکن است چیزهایی را یادم رفته باشد...
اما چیزی که از همان اول به خاطر دارم این است که زمان تاریخی داستان در کتاب مشخص نبود، مثلاً نمی‌دانستیم نوجوان ما دهه نودی است یا دهه پنجاهی؟ یک جا که یک نفر موبایلش را درآورد تازه توجه من به زمان جلب شد، که عجب! پس تقریباً زمان داستان چندان دور نیست! تقریباً!
دیگر اینکه نقش مادر را اصلا نپسندیدم، منفعل، در حال ناله و اشکِ مدام، بی‌اثر، چادر به کمر یا به سر، یک سره یا در آشپز خانه یا در حال بازگشت به آشپزخانه... واقعاً بدم آمد. 
خلاصه به‌نشر و این‌ها بروند یک فکری به حال خودشان بکنند، در رقابت با کتاب‌های ناشران خوب‌تر (حالا نام نمی‌بریم)  نمی‌شود فقط شعار داد. 
نسخه‌ی الکترونیک را خواندم و اطلاعی از کیفیت چاپ ندارم. اما تا جایی که من تجربه کردم به‌نشر، کیفیت چاپ خوبی دارد. 
در کل، شبیه یک تله‌فیلم تلویزیونی بود و داستان را از آنجایی که کوتاه و ساده است به نوجوان‌هایی توصیه می‌کنم که تازه تصمیم به رمان خواندن گرفته‌اند و داستان‌هایی در فضای خانوادگی را دوست دارند. 
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

1