بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

پرده ی نئی

پرده ی نئی

پرده ی نئی

4.6
5 نفر |
2 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

9

خواهم خواند

5

مسئله بزرگ امروز خاور، مسئله هویت یا مسئله به خود آمدن است. «خود» نیز چیزی ثابت و مشخص نیست بلکه باید آن را جست و حتی باید آن را از نو آفرید. ملّت های خاور، در رویارویی با باختر، با مدرنیته و با اندیشه ها و مکاتبی که نو به نو در باختر آفریده می شوند به رقم آنکه در آغاز هم از آنها خوشش بیاید به زودی متزلزل می شود. چون هر چیز نوینی، بیگانه هم هست و هر نوئی می تواند دو جنبش گوناگون و متضاد در انسان ایجاد کند. وقتی یک ملّتی سترون است در برخورد با هر چیزی نوئی بیشتر متوجه عقیم بودن خود می شود و با درک این ضعف و عجز، فوری به آنچه بوده است بر می گردد یا محکم به آنچه در دستش هست می چسبد و در آن تعصب می ورزد. ولی هنگامی ملّت آفریننده و زاینده هست، در برخورد با نوها انگیخته به نوآفرینی می شود و از برخورد با هر چیز نوئی خوشش می آید، چون نیروی آفرینندگی خودش تحریک می گردد. هر چیز نوئی با سراسر وجود ما کار دارد و تنها به تغییر ظواهر بس نمی کند. اندیشه هنوز [در] سطح خود آگاهیست. تغییر اندیشه باید به روان و ناخودآگاهی فرو بریزد. روان ما تنها سطح اندیشه ها و مسائل روز نیست بلکه لایه های گوناگون تاریخ و پیش از تاریخ را هم در خود دارد و توحّش هزاران سال پیش نیز می تواند در یک آن وارد آستانه خودآگاهی شود. این است که دیده می شود یک ملّت در اوج مدنیّت ناگهان به قعر دوره توحّش باز می گردد. بسیاری از چیزها که در تاریخ نانوشته مانده، در روان ما، ناخودآگاه هست. انسان، مجموعة شگفت انگیزی از سده ها تحولات فرهنگی وفلسفی و دینی و هنری اش است ولی مانند قشرهای زمین شناسی، این لایه ها در اثر زمان جابه جا شده است.

پست‌های مرتبط به پرده ی نئی

یادداشت‌های مرتبط به پرده ی نئی

            برشی از کتاب:
ایلیا: چکمه ام را ببوس! باید التماس کنی تا ترا مفت بچرم!
ورتا از ضرب تازیانه پی میافتد؛ هم با فریاد درد.
ورتا: اسلحه‌ای در جهان هست که تو بدان مسلح نباشی ایلیا؟ بار اینهمه ترس را چطور می‌بری؟
زیارت(ادامه)
شیهه‌ی اسبی که در میان اسبها سرکشی میکند و بر دو پای برمی‌خیزد. مهتری با تازیانه به وی میکوبد.
بیابان( گذشته)
گلیم به زمین پرتاب می‌شود؛ ورتا روی آن می‌افتد؛ بن گیسوانش را به دو دست گرفته و ناله‌ی درد در گلویش بسته. اسب سر میگرداند و می‌نگرد. ورتا آرام برمی‌خیزد_ خیره اما بی نگاه. ایلیا به اسب دست می‌کشد. مشک را پیش می‌آورد....

✍️ با اینکه اصلا دوست نداشتم فیلمنامه بخونم به پیشنهاد استاد عزیزم دو تا از فیلمنامه های آقای بهرام بیضایی رو خریدم و هنوز در شگفتی‌ام.
اگر میخواهید جادوی کلمات را ببینید و لمس کنید حتما حتما این کتاب رو مطالعه کنید. شروع جذاب و میخکوب کننده، مدام در حال کشمکش و تعلیق. پایان شگفتی آور ، خلاقانه و غافلگیر کننده. بخوانید و لذت ببرید.
          
            پرده‌ی نئی فیلمنامه‌ایه که محتوای کلیش خیلی شبیه آثار دیگه‌ی بیضاییه. تارش زنه، پودش خرد و نقشه‌ش اسطوره!
زبان فیلمنامه بسیار استواره و شخصیت‌پردازی بی‌نظیر. روایت غیر خطی، گره‌های داستانی، تقاطع‌ها و پیچش‌ها درست و به‌جا هستند و در هر صفحه، حسرت فیلم نشدن این اثر رو به خواننده یادآوری می‌کنن.
بیضایی در این فیلمنامه دست خواننده رو می‌گیره و به دل اسطوره می‌بره. با زنانی همراهشون می‌کنه که به حکم خیلی چیزها و خیلی کسان از ساده‌ترین حقوق محروم شدند.
کل ماجرا از دو زاویه روایت میشه؛ نگاه مردان و نگاه زنان (زن پشت پرده).
مکان رخ دادن داستان در ری هست و زمانش قرن‌های نخستین اسلام.  تصویرسازی شهر بسیار عالیه. واژگان عربی، فارسی و ترکی در دیالوگ‌ها بسیار حرفه‌ای استفاده شدند که باعث شده هر شخصیتی صدای ویژه و لحن خودش رو داشته باشه.
من در چند روز گذشته خیلی فکر کردم که چه چیزهایی رو درباره‌ی این داستان بگم اما به نظرم گفتن هر چیزی و اشاره به هر بخشی از اون، قسمتی از لذتش رو از خوانندگان بعدی کتاب که این پیام رو می‌بینند می‌گیره پس توضیح بیشتری درباره‌ی خط داستانی نمیدم و لذت بردن ازش رو به خودتون می‌سپارم.

بخوانید و مثل من نگاه کنید در آینه‌ای که به نام زنی، پشت پرده‌ی نئی نشسته.