بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مادام پیلینسکا و راز شوپن

مادام پیلینسکا و راز شوپن

مادام پیلینسکا و راز شوپن

4.0
13 نفر |
8 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

19

خواهم خواند

6

وقتی اریک امانوئل اشمیت در روز تولد نُه سالگی اش موسیقی شوپن را می شنود، تصمیم به یادگیری پیانو می گیرد. اجرای باخ، موتزارت و دبوسی برایش دشوار نیست، اما شوپن از دستش می گریزد. با آنکه نت ها را درست اجرا می کند، روشنایی، لطافت و جادوی دنیای موسیقی او را درنمی یابد. در بیست سالگی وقتی در پاریس دانشجوی فلسفه است آموختن پیانو را این بار با استادی لهستانی به نام مادام پیلینسکا از سر می گیرد. استادی سرسخت که شیوه های عجیبی برای آموزش دارد...اریک امانوئل اشمیت، نویسنده سرشناس فرانسوی، که آثارش بارها به زبان های مختلف ترجمه شده است و در میان مخاطبان محبوبیتی ویژه دارد، این بار با رمانی کوتاه دوست داران خود را همراهی می کند. اشمیت در مادام پیلینسکا و راز شوپن، مخاطبانش را به دل جوانی خود می برد، به زمانی که رسم زندگی و عشق را آموخته است. درباره این کتاب بیشتر بخوانید

یادداشت‌های مرتبط به مادام پیلینسکا و راز شوپن

            یکی از بهترین کتاب‌هاییه که تو چند سال اخیر خوندم. همون‌طور که در خلاصه‌ی کتاب نوشته شده، اشمیت جوان پیش مادام پیلینسکا شروع به یادگیری پیانو می‌کنه و اون روش‌های عجیبی برای تدریس داره. روش‌هایی که به تدریج «در لحظه بودن» و «با تمام وجود حس کردن» رو به اریک یاد می‌دن. جایی از کتاب اریک و مادام پیلینسکا درباره‌ی این صحبت می‌کنن که اریک چه مسیری رو انتخاب می‌کنه، موسیقی یا آواز؟ و مادام پیلینسکا ازش می‌خواد فکر کنه درِ یکتایی که از طریق اون می‌تونه دنیا رو کشف و برای دیگران تعریف کنه چیه؟ در انتهای کتاب اریک به این جواب می‌رسه: نویسندگی. (این اسپویل نیست، چون واضحه که اریک امانوئل اشمیت الان یه نویسنده‌س  :دی) به نظرم نکته‌ی قشنگ و مهمی برای فکر کردنه، اینکه هر کدوم از ما از چه مسیری می‌تونیم دنیا رو کشف کنیم و ارائه بدیم؟
«مادام پیلیسنکا و راز شوپن» از اون کتاب‌هاییه که دوست دارم هرچند وقت یه بار دوباره مرورش کنم. اگر شما هم به نوشته‌های اریک امانوئل اشمیت علاقه دارید یا دوست دارید یه داستان لطیف و کم‌حجم با تم موسیقی و نوازندگی بخونید، به شما هم این کتاب رو پیشنهاد می‌کنم :)
          
            این کتابو روز دومی که چشمامو عمل کردم صوتیشو گوش دادم و خیلی ازش لذت بردم اصلا این کتابو باید صوتی شنید چون موسیقیش عالیه و یه عده زحمت کشیدن قطعه‌ای که دربارش صحبت میشه‌رو پیدا کردن و پخشش میکنن تا ما حسابی کیف کنیم...حتی اگر همون قطعه هم نباشه بازم عالیه...

جملاتی از کتاب:
هیچوقت فکر نمیکردم با دور شدنم از ساز پیشرفت کنم...پیشرفت کردن نیاز به کار با کیفیت داره نه تکرار بیهوده 
صدبار نواختن یک قطعه با هدف اشتباه و فکرای  وحشتناک به چه دردی میخوره...(خیلی موافقم من همینجوری نقاشی یاد گرفتم) 

اگر با زنی رابطه داشته باشید که مثل شما فکر میکنه یعنی همونطور فکر میکنه که شما خوشتون میاد شما با اون طرز فکر رابطه دارید نه با اون زن رابطه پوست با پوست خیلی سطحیه  چیز دیگه‌ای جایگزینش میشه... 

فقط یه پیشنهاد دارم...فکر کنید....به چی؟...به در،در تنگ، در یکتا،دری که به راهرویی باز میشه که شما دوست دارید واردش بشید ....شوپن در موسیقی را انتخاب کرده بود کالاس در آواز را در شما کدومه؟...فقط یک در وجود داره مادام پیلیسنکا؟...اگر کسی بخواد به حد اعلا برسه فقط یک در وجود داره...  

هرکی باید سر جای خودش باشه
پیروزی بدون تلاش پیروزی نیست 

اون ساخته شده بود تا کرم ابریشم باشد نه پروانه. 

بیشتر از اینکه کنارش باشم منتظرش بودم 

آهنگساز برای جمعیت آهنگ نمی‌سازه فقط برای یک نفر می‌سازه