فاطمه سلیمانی ازندریانی
تصویر پروفایل

فاطمه سلیمانی ازندریانی

نویسنده بلاگر
@fsoleymani
                    
                  
فرجام یک دشمنی: دشمنی بنی امیه و بنی هاشم از آغاز تا پایان خلافت عباسی براساس دیدگاه اهل تسننیکی میان زندگی ما راه می رودتکثیر تاسف انگیز پدربزرگفرزندان ایرانیم

خوانده‌ام

421 کتاب

در حال خواندن

0 کتاب

می‌خواهم بخوانم

0 کتاب

یادداشت‌ها

نمایش همه
3
          به صفحه دوم کتاب که رسیدم خیال کردم داستان مربوط به حادثه مناست.
اما جلوتر که رفتم متوجه شدم که داستان مربوط میشه به حج خونین سال 65.
خیال نکنید داستان رو لو دادم. گفتم که. همون اول معلومه اطراف مسجدالحرام یه فاجعه رخ داده. طبیعتاً از همچین کتابی نمی‌شه توقع شادی و فرح داشت. کلاً معمولاً از درام نمیشه همچین توقعی داشت.
نویسنده اما نامردی نکرده و در صحنه‌های دیگه هم تلخی به کام مخاطب ریخته و نزدیک شده به تراژدی.
اینو از این جهت گفتم که اگه روحیه‌تون حساسه نرید سراغ این کتاب.
البته که تلخ نوشتن و تلخ خوندن مد شده.
زبانِ نویسنده سخت‌خوان نیست و نثر روونه.
به علاوه اینکه تونسته چندتا داستان موازی رو پیش ببره و یه جا آدم‌های این سه قصه رو به هم ربط بده.
اما یه چیزی که من کلاً مخالفش هستم عامل تصادف در داستانه. همیشه همون یه آدم عامل و مسبب همه‌ی اتفاقاته که من دوست ندارم.
یکی از شخصیت‌های اصلی داستان اروپایی بود؛ و طبیعتاً بخشی از داستان در اروپا می‌گذشت. نویسنده انگار به جز چندتا صحنه‌ی کلیشه‌‌ای مثل پیانو زدن و... تصویر ذهنی خاصی نداشت و ارائه نداده بود.
یکی از این شخصیت‌های اروپایی هم انگار خلق شده بود برای اینکه شعارها و مانیفست نویسنده رو به صورت دیالوگ منتقل کنه. اگه یکی دوجا بود مشکلی نبود ولی جهانبینی این شخصیت کاملاً تصنعی بود.
نویسنده تو فلشبک‌ها خیلی حرفه‌ای عمل نکرده ولی  بازگشت به زمان حال درست و منطقیه اکثراً.
ما تو این کتاب به جای شخصیت بیشتر تیپ داریم و البته نویسنده در خلق تیپِ قابل باور تا حد زیادی موفق بوده. 
تصویرسازی‌ها هم نسبتاً خوبه.
نویسنده تو این کتاب قصه‌گویی کرده. چیزی که نیاز داریم بهش. اون هم نه یه قصه چندتا.
ولی یه جاهایی هم تعلیق کاذب ایجاد کرده و مخاطب رو برای یه سؤال دنبال خودش می‌کشه. در نهایت هم جواب سؤال قانع کننده نیست.
کتاب شروع خوبی داره و مخاطب رو همون صحنه‌های اول درگیر می‌کنه. 
و البته پایانش هم خوبه.
و هزاربار گفتم که پایان خوب لزوماً پایان خوش نیست. البته ممکنه خوش هم باشه.
      
4
          معمولاً اکثر کتابهایی که درباره یهودی‌ها خوندیم درباره هولوکاست بوده. مخصوصاً رمان‌ها. یهودیانی که مورد ظلم قرار گرفتند.
یهودیانی غیر از صهیونیست‌ها. اونها بحثشون جداست.
خانواده موسکات یه رمانه درباره یک خانواده یهودی لهستانی. یه خانواده بزرگ. یک کتاب پر از شخصیت و پر از خرده داستان. تقریباً همه‌ی شخصیت‌های اصلی داستان ویژه خودشون رو دارند. 
درباره سیر داستان چیزی نمیگم که اسپویل نشه. ولی سرگردانی قوم یهود تو این کتاب کاملاً مشهوده. جوان‌هایی که بر اثر تربیت مسیحی دچار سردرگمی و انحراف از قوانین یهود شدند. و جوانانی که به خاطر آرمان‌های یهود انقلابی شدند.
بعضی از انحرافات به خاطر قوانین سخت‌گیرانه‌ی یهودیته که باعث شده جوان‌ها به خاطر تعامل با مسیحیت طغیان کنند.
و در نهایت اینکه یهودی‌ها در اروپا یک قوم مزاحم بودند. دولت‌ها و ملت‌های اروپایی دنبال راهی بودند برای خلاص شدن از دست این قوم عجیب.
      
4
          شنیده بودم کتاب‌های پرویز دوایی کتاب‌های حال خوب‌کن هستند. فلذا چندتا از کتاب‌هاش رو هم‌زمان خریدم. از اونجایی که درباره کتاب آدم جوگیری هستم حتی یک کتاب ترجمه هم خریدم از جناب نویسنده.
پرویز دوایی در کتاب‌هاش نثر ویژه‌ی خودش رو داره. به معنای واقعی کلمه لحن داره. و لحنش قابل تشخیصه.
مثلا اگه یه ورق کاغذ بذارن جلوی آدم و بگن این نوشته از کیه، کاملاً قابل حدسه.
اما در ترجمه این کتاب هیج ردپایی از لحن خود نویسنده نیست به جز مقدمه‌ی کتاب که این یعنی رعایت امانت. 
نثر کتاب بسیار خوش‌خوان و روانه.
شاید از اسم کتاب اینطور به نظر برسه که کتاب یه کتاب ژاپنیه، ولی در اصل یک مجموعه داستان روسیه.
احتمالاً در معرفی کتاب نوشته باشن.
فقط یکی دوتا از داستان‌ها رئال هستند. بقیه چنان خیال‌انگیز می‌شن که بعد از خوندن داستان آدم با خودش فکر می‌کنه این واقعاً اتفاق افتاده یا همه‌ش خیالات راویه(راوی نه نویسنده)
اما این خیال‌انگیزی چنان در تار و پود داستان تنیده شده که اصلاً وقایع مصنوعی به نظر نمی‌رسن.
پایان یا فضای بعضی از داستان‌ها تلخه، ولی در نهایت آدم با حال خوش کتاب رو می‌بنده.
      
5
          دقیقاً نیم ساعت داشتم صفحه‌ اینستاگرامم رو بالا پایین می‌کردم که پست این کتاب رو پیدا کنم و جزو پیشنهادهای نمایشگاه یادآوریش کنم.
ولی پیدا نکردم. نمی‌دونم چه بلایی سر پستش اومده. چون محاله که من درباره‌ی این کتاب ننوشته باشم. شاید هم انقدر همه جا معرفیش کردم فکر کردم پست هم براش گذاشتم.
🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
#گزارش_اندوه یکی از کتاب‌هایی که تو جلسه‌ی اول کارگاه‌هام معرفی می‌کنم و توصیه می‌کنم هنرجوها حتماً بخوننش.
داستان کتاب درباره‌ی مردیه که پسر نوجوونش تو شلوغی‌های ۸۸ دستگیر شده و حالا داره یه مسیر طولانی رو پیاده میره و توی این پیاده‌روی گذشته‌ش رو مرور میکنه. و بیشتر یاد برادران شهیدش میفته و ماجراهایی که با اونها داشته.
زاویه دید کتاب یک #سیال_ذهن واقعیه بدون اینکه مخاطب گیج بشه.
نثرش عالیه. فضاسازی‌هاش خیلی خوبه.
کتاب یه کتاب ایرانی به معنای واقعیه.
و یک پایان باشکوه داره.
تا نمایشگاه تموم نشده این کتاب رو با تخفیف بخرید.
بعداً نگید نگفتی.
      
1
          🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
محمدرضا شهبازی رو از کلیپ‌های «حیف درخت» و «لیچار» میشناسم. هردو رو دوست داشتم. گرچه طنزش خیلی قوی نبود. ولی بد هم نبود. کتاب «لانگ شوت» رو هم چندسال پیش خوندم. اونم بد نبود. فلذا این کتاب هم نظرم رو جلب کرد. البته قیمت خیلی کم و تخفیف نمایشگاه هم بی تأثیر نبود. کتاب که رسید همون لحظه شروع کردم به خوندن.
و تازه فهمیدم چندتا نویسنده داره و آقای شهبازی سرپرست نویسندگانه. 
موضوع کتاب درباره حجابه. من فکر می‌کردم کلش درباره استخدامه و مشکلات خانم‌ها به طنز نوشته شده که اینطور نبود.
البته واقعاً طنز هم نبود. 
انقدر خسته‌کننده بود که تا نصفه خوندم کتاب رو. تازه حجمی هم نداره. حدود ۱۲۰ صفحه. یه کتاب طنز ۱۲۰صفحه‌ای باید یک ساعته خونده بشه ولی جونم بالا اومد برای همین سه چهار فصل اول. طنز که چه عرض کنم. بعضی‌هاش انگار مقاله انتقادیه. بی هیچ نمکی.
من خودم آدم بی‌حجابی نیستم ولی گاهی توهین‌های به اسم طنز خون منم به جوش میاورد. 
این کتاب برای من پنج هزارتومن هم هزینه نداشت.
ولی به قول خود آقای شهبازی حیف درخت.
حیف همون پنج هزارتومن.
🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
      
4
          نمی‌دونم چرا مجموعه داستان تو ایران خیلی طرفدار نداره. با اینکه داستان کوتاه خیلی حرفه‌ای‌تر از رمان و داستان بلنده.
مثل همین کتاب بازار خوبان که هم جایزه جلال رو برده و هم جایزه کتاب سال رو.
کتاب رو تو یه نشست خوندم.
آرش صادق بیگی رو از نشریه همشهری داستان می‌شناسم.
داستان‌های خوبی می‌نوشت.
اولین داستان این کتاب رو تو اون مجله خونده بودم و به نظرم آخری رو هم.
داستان‌ها یه ویژگی خاص داشتن. تصویرسازی‌های قوی از برخی  محله‌های تهران و اصفهان. 
پایان بعضی از داستان‌ها قابل حدس بود ولی از شیرینیش کم نمی‌شد.
من همیشه به هنرجوها می‌گم معجزه و اتفاق تصادفی و... تو داستان ممنوع.
ولی نویسنده این کتاب تو یه داستان انقدر خوشگل، تصادف و معجزه رو کنار هم آورده که جای هیچ حرفی نمی‌مونه.
یه نکته‌ی دیگه هم چینش داستان‌هاست.
من همیشه می‌گم بهتره از ضعیف به قوی بچینیم که آخرش کم مخاطب شیرین بشه و طعم یه کار خوب زیر زبونش بمونه.
اما اینجا برعکس بود. کلا کار ضعیف نداشت که. یه دونه شاید.
اما داستان‌های اول بهتر بودن.
بعید هم نیست که داورهای جشنواره همه کتاب رو نخونده باشن و با همون دو سه تا داستان اول تصمیمشون رو گرفته باشن.
😁😁😁

      
3
          یک هدیه خوب برای تازه پدرها
میلیاردها میلیارد آدم در طول تاریخ تجربه پدر شدن را داشته‌اند. تجربه‌ای به ظاهر تکراری. اما قطعاً برای هرکدام از آنها تجربه‌ای منحصربه‌فرد بوده. این نکته بدیهی است که حتی تجربه فرزند اول هم با بقیه فرزندان متفاوت است. یک فرزند که با حضورش خانواده را غافلگیر کرده یا یک فرزند ناخواسته. حتی دختردار شدن و پسردار شدن هم حس و حال متفاوتی دارد. این کتاب روایت تعدادی از این پدرهاست. پدرهایی که اکثراً برای اولین بار فرزنددار شدن را تجربه کرده‌اند.
تجربه‌هایی که هیچ‌کدام شبیه دیگری نیست.
گاهی همراه با ترس است، گاه اشتیاق و گاه...
این کتاب را به عنوان هدیه به چند نفر که تازه پدر شده بودند یا در آستانه‌ی پدر شدن بودند  دادم.
برای مقابله با ترس‌ها یا آماده شدن برای چالش‌ها... و درک شیرینی‌های پدر شدن.
اما خواندنش برای خانم‌ها هم خالی از لطف نیست و شاید حتی جذاب‌تر باشد. آشنایی با یک دنیای مردانه.
گویا راویان این کتاب همه دست به قلم هستند  و همین دست به قلم بودن باعث شده روایت‌ها شکل داستانی بگیرند. 
داستان‌گونگی وقایع به جذابیت روایت‌ها کمک کرده.

      
3
          در یکی از کارگاه¬های داستان¬نویسی سؤالی مطرح شد مبنی بر اینکه مگر نه اینکه اساس داستان بر تخیل است پس واقع¬گرایی چه جایی در داستان دارد. یک سؤال دو وجهی. اول اینکه هنرجوی مورد نظر درک اشتباهی از تخیل داشت و دوم اینکه داستان¬های واقعی را با داستان رئال اشتباه گرفته بود. پاسخ سؤال هنرجوی موردنظر هم دو بخش داشت.
1-	وقتی صحبت از تخیل به میان می¬آید گاهی این شبهه ایجاد می¬شود که تخیل فقط مختص امر غیر واقعی است. مثلاً بال درآوردن قورباغه. این بخش از تخیل نیز در داستان جای منحصر به فرد خود را دارد. اما وقتی از تخیل حرف می¬زنیم منظور نوشتن بر اساس اتفاقاتی است که در خیال نویسنده رخ می¬دهد. مثلاً دعوای زن و شوهری که در واقعیت اتفاق نیفتاده اما نویسنده آن را خلق می¬کند. منشأ این نوع تخیل واقعیت پیرامون ماست. حتی گاهی نویسنده¬ای همان چیزی را می¬نویسد که دقیقاً اتفاق افتاده. اما فرض بر این است که داستان حاصل تخیلات خالق خود است.
2-	داستان رئال یعنی داستانی که مبنی بر واقعیت باشد. همان داستان¬های تخیلی از طلاق، عشق نفرت و... ماجراهایی که حتی اگر مشابهشان را ندیده باشیم باور کنیم که جایی همین اطراف خودمان اتفاق افتاده¬اند. 
اما هنرجویی که درباره او صحبت کردیم گمان کرده بود که داستان رئال یعنی داستانی که عیناً در واقعیت رخ داده. حتی به اشتباه زندگی¬نامه¬ها و موارد مشابه را با داستان رئال اشتباه گرفته بود. البته منظور این نیست که ماجراهای واقعی جایی در داستان ندارند.  گاهی  نویسنده با تلفیق خیال و واقعیت یک داستان خلق می¬کند. یعنی اینکه یک عده افراد خیالی را وارد یک دنیای واقعی می¬کند بدون اینکه مرز خیال و واقعیت برای مخاطب مشخص باشد. « ادواردو» یکی از این کتا¬ب¬هاست. ادواردو آنیلی پسر سناتور آنیلی که به طرز مشکوکی کشته می¬شود. از آنجایی که ادواردو دین اسلام را انتخاب کرده بود، امکان اینکه توسط خانواده خود به قتل رسیده باشد هست. «بهزاد دانشگر» در رمان ادواردو به این موضوع پرداخته. داستان درباره¬ئ عده¬ای مستندساز است که برای تهیه¬ئ مستندی درباره ادواردو راهی ایتالیا می¬شوند. در خلال داستان از زندگی ادواردو هم مطلع می¬شویم. این یکی از بهترین راه¬های نزدیک شدن به سوژه ناشناس است. از آنجایی که اطلاعات زیادی درباره زندگی و مرگ ادواردو موجود نیست، نویسنده از این شیوه استفاده کرده. این یعنی فاصله¬ئ هنرمندانه با سوژه. ما همانقدر از زندگی ادواردو مطلع می¬شویم که گروه مستندساز از او اطلاعات دارند. حتی شاید اطلاعاتی که از ادواردو ارائه می¬دهند اطلاعات موثقی نباشد ولی چون قالب کتاب رمان است و اساس رمان تخیل، نمی¬شود به نویسنده خرده گرفت. او یک ماجرای واقعی را تبدیل به رمان کرده بدون اینکه لازم باشد مرز بین خیال و واقعیت را مشخص کند. 

      
2
          سبک¬ها و فرم¬های داستان¬نویسی از ابتدای پیدایش تا زمان حال دچار تغییر و تحولات زیادی شده¬اند. هرکدام از این تغییرات به فراخور زمانه شکل گرفته¬اند. مثلاً در مکتب کلاسیک داستان¬ها با زاویه¬ئ دید دانای کل روایت می¬شدند. یک راوی بیرون از ماجرا که به همه چیز اشراف داشت و همه چیز را با شرح جزئیات بازگو می¬کرد. شرح جزئیاتی که این کتاب¬ها را به ورطه اطناب می¬انداخت. البته چون هنوز تکنولوژی و سرعت به زندگی روزمره مردم نفوذ نکرده بود و سرگرمی¬ها محدود بودند مردم از خواندن کتاب¬های طولانی استقبال می¬کردند. با فراگیرشدن تکنولوژی عرصه داستان هم دچار تغییر و تحول شد. فرم¬گرایی و استفاده از فرم¬های جدید و گاه پیچیده، به تدریج جای خود را در میان داستان¬نویسان باز کرد. تا جایی که گاهی فرم از محتوا پیشی می¬گرفت و  طرح کتاب بر اساس فرم شکل می¬گرفت. استفاده از زاویه¬ئ دیدهای مختلف یکی از روش-های هویت بخشیدن به فرم بوده و است. یکی از این زاویه¬ئ دیدها، زاویه¬ئ دید «نامه نگاری» است. نامه، زمانی یکی از ارکان مهم زندگی بشر بود. در زمانی نه چندان دور که ابزار ارتباط جمعی فراگیر نشده بود. در این میان نویسندگانی هستند که نامه را وارد فضای داستان کرده¬اند. ردِ نامه¬نویسی در داستان را می¬شود در داستان¬های کلاسیک هم گرفت. زمانی که شخصیت¬های داستان برای هم نامه می¬نوشتند. اما اینکه بار اصلی داستان بر روی دوش نامه باشد مربوط به زمانه¬ئ بعد از دوران کلاسیک است. ممکن است این نامه¬نگاری فقط بخشی از داستان را به خود اختصاص بدهد یا تمام داستان را. زمانی که تمام داستان بر اساس نامه باشد کار برای نویسنده هم سخت می¬شود چون باید تمام ماجرا را بر اساس نامه پیش ببرد. این نامه¬نگاری می¬تواند فقط توسط یک نفر اتفاق بیفتد. یک نفر به صورت یک¬طرفه و در یک یا چند نامه اتفاقات را برای یک مخاطب مشخص روایت کند. یا اینکه نامه¬ها به صورت رفت و برگشت باشند. «پریدخت» اولین رمان «حامد عسگری» بر همین مبنا شکل گرفته. نامه¬نگاری دختری به نام پریدخت که در عصر قاجار زندگی می¬کند با نامزدش سیدمحمود( دانشجوی طب در فرنگ). این دو اتفاقات تهران و لندن را برای هم روایت می¬کنند. هم از شرح فراق و دوری و دلتنگی سخن می¬گویند و هم از اتفاقات پیرامون خود. نویسنده با استفاده از این روش به مخاطب این فرصت را داده که صندوقچه¬ئ خصوصی پریدخت را باز کند و با او همراه شود. نکته مهم در این نوع روایت این است که نامه¬ها باید همه¬¬ئ خصوصیات یک نامه را داشته باشند و بیان کردن اتفاقات و ذکر جزئیات منطق روایی داشته باشند. مثلاً نمی¬شود بدون هیچ دلیل خاصی در نامه از زندگی و ماجراهای افراد دیگر سخن گفت مگر با دلیل و منطق.
      
3
          آیا می¬شود که یک کتاب راوی نداشته باشد و داستان بدون راوی پیش برود؟ بله این امکان وجود دارد. زمانی که از یک زاویه¬ئ دید خاص استفاده شود. «مرسده کسروی» در کتاب «نفر هفتم» از این روش استفاده کرده است.  
یک مرد تنها بر اثر مسمومیت از دنیا رفته و عده¬ای مظنون به قتل تحت بازجویی هستند. افرادی که تقریباً همه به یک اندازه متهم هستند. هر کدام در موقعیتی بوده که احتمال ارتکاب جرم را داشته. ولی پایان ماجرا غیر قابل حدس است. یک ایده به ظاهر تکراری. مخصوصاً در حوزه فیلم و سریال. اما مرسده کسروی در کسوت نویسنده، برای نیفتادن در دام کلیشه و تکرار، تمهید ویژه¬ای به خرج داده. کسروی برای روایت داستانش از فرم ویژه و کمتر استفاده شده¬ای استفاده کرده. گفتگو نویسی. مخاطب از همان ابتدا با دیالوگ¬ها وارد فضای داستان می¬شود یا بهتر این است که بگوئیم به دنیای کتاب پرتاب می¬شود. 
هر فصل مربوط به بازجویی یکی از این شش نفر است. بدون هیچ توضیح اضافه¬ای. بازپرس می¬پرسد و مظنونین پاسخ می¬دهند. در این پرسش و پاسخ¬هاست که خواننده وارد فضای زندگی تک¬تک این افراد می-شود و به جز داستان اصلیِ قتل، غرق در فضای داستان¬های فرعی می¬شود. همین داستان¬های گاه به ظاهر بی¬اهمیت که کم¬کم گره ماجرا را باز می¬کنند و پرده از روی تاریکی¬ها برمی¬دارند. بازپرس از زندگی خصوصی-شان می¬پرسد و از رابطه¬شان با بقیه افراد تا به شب حادثه می¬رسد. 
اما روند بازپرسی در درجه دوم اهمیت است. نکته اصلی بی¬واسطه تعریف کردن داستان است. فقط گفت و شنود. گفت و شنودهایی که در خلال داستان¬ها با فرم¬های مختلف می¬بینیم با شیوه¬های متفاوت به نمایش گذاشته می¬شوند. یا با خط تیره¬های پی¬درپی. یا با استفاده از عبارت «گفت» یا کلماتی مشابه. کسروی در این کتاب به جای اینکه بنویسد «بازپرس گفت» یا مثلا «پری جواب داد» گفت¬ها را حذف کرده و فقط نوشته «بازپرس:» خط بعد صحبت¬های بازپرس. یا مثلا «وحید:» و خط بعد صحبت¬های وحید.
 « بازپرس:
-	من گفتم مشخصات؟ یا مدرک تحصیلی؟
پری:
-	نه، ولی من متوجه منظورتان نشدم هنوز.»
همانطور که اول هر فصل اسم شخصیتی که تحت بازجویی قرار گرفته است را نوشته. با توجه به اینکه صحبت¬های بازپرس و متهمین به راحتی قابل تفکیک هستند شاید نیازی به این مشخص کردن گوینده هر جمله نبود؛ اما در صورتی که با یک داستان کوتاه طرف بودیم. خواندن یک داستان بلند که فقط با خط تیره روایت شده شاید مخاطبِ کمتر کتاب¬خوان را دچار سردرگمی کند. حتی گاهی ممکن است مخاطب در میانه-ئ داستان اسم شخصیت مورد نظر را فراموش کند. 
در نهایت پایان داستان طوری رقم خورده که گویا در حال خواندن یک پرونده قتل هستیم.

      

لیست ها

این کاربر هنوز لیستی منتشر نکرده است.

فعالیت‌ها

1401/4/17 - 20:44
سایه‌شون مستدام. خیلی اتفاق تلخی بوده.
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد.

1401/4/17 - 20:44

                به صفحه دوم کتاب که رسیدم خیال کردم داستان مربوط به حادثه مناست.
اما جلوتر که رفتم متوجه شدم که داستان مربوط میشه به حج خونین سال 65.
خیال نکنید داستان رو لو دادم. گفتم که. همون اول معلومه اطراف مسجدالحرام یه فاجعه رخ داده. طبیعتاً از همچین کتابی نمی‌شه توقع شادی و فرح داشت. کلاً معمولاً از درام نمیشه همچین توقعی داشت.
نویسنده اما نامردی نکرده و در صحنه‌های دیگه هم تلخی به کام مخاطب ریخته و نزدیک شده به تراژدی.
اینو از این جهت گفتم که اگه روحیه‌تون حساسه نرید سراغ این کتاب.
البته که تلخ نوشتن و تلخ خوندن مد شده.
زبانِ نویسنده سخت‌خوان نیست و نثر روونه.
به علاوه اینکه تونسته چندتا داستان موازی رو پیش ببره و یه جا آدم‌های این سه قصه رو به هم ربط بده.
اما یه چیزی که من کلاً مخالفش هستم عامل تصادف در داستانه. همیشه همون یه آدم عامل و مسبب همه‌ی اتفاقاته که من دوست ندارم.
یکی از شخصیت‌های اصلی داستان اروپایی بود؛ و طبیعتاً بخشی از داستان در اروپا می‌گذشت. نویسنده انگار به جز چندتا صحنه‌ی کلیشه‌‌ای مثل پیانو زدن و... تصویر ذهنی خاصی نداشت و ارائه نداده بود.
یکی از این شخصیت‌های اروپایی هم انگار خلق شده بود برای اینکه شعارها و مانیفست نویسنده رو به صورت دیالوگ منتقل کنه. اگه یکی دوجا بود مشکلی نبود ولی جهانبینی این شخصیت کاملاً تصنعی بود.
نویسنده تو فلشبک‌ها خیلی حرفه‌ای عمل نکرده ولی  بازگشت به زمان حال درست و منطقیه اکثراً.
ما تو این کتاب به جای شخصیت بیشتر تیپ داریم و البته نویسنده در خلق تیپِ قابل باور تا حد زیادی موفق بوده. 
تصویرسازی‌ها هم نسبتاً خوبه.
نویسنده تو این کتاب قصه‌گویی کرده. چیزی که نیاز داریم بهش. اون هم نه یه قصه چندتا.
ولی یه جاهایی هم تعلیق کاذب ایجاد کرده و مخاطب رو برای یه سؤال دنبال خودش می‌کشه. در نهایت هم جواب سؤال قانع کننده نیست.
کتاب شروع خوبی داره و مخاطب رو همون صحنه‌های اول درگیر می‌کنه. 
و البته پایانش هم خوبه.
و هزاربار گفتم که پایان خوب لزوماً پایان خوش نیست. البته ممکنه خوش هم باشه.
                

7 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/17 - 20:44
                  به صفحه دوم کتاب که رسیدم خیال کردم داستان مربوط به حادثه مناست.
اما جلوتر که رفتم متوجه شدم که داستان مربوط میشه به حج خونین سال 65.
خیال نکنید داستان رو لو دادم. گفتم که. همون اول معلومه اطراف مسجدالحرام یه فاجعه رخ داده. طبیعتاً از همچین کتابی نمی‌شه توقع شادی و فرح داشت. کلاً معمولاً از درام نمیشه همچین توقعی داشت.
نویسنده اما نامردی نکرده و در صحنه‌های دیگه هم تلخی به کام مخاطب ریخته و نزدیک شده به تراژدی.
اینو از این جهت گفتم که اگه روحیه‌تون حساسه نرید سراغ این کتاب.
البته که تلخ نوشتن و تلخ خوندن مد شده.
زبانِ نویسنده سخت‌خوان نیست و نثر روونه.
به علاوه اینکه تونسته چندتا داستان موازی رو پیش ببره و یه جا آدم‌های این سه قصه رو به هم ربط بده.
اما یه چیزی که من کلاً مخالفش هستم عامل تصادف در داستانه. همیشه همون یه آدم عامل و مسبب همه‌ی اتفاقاته که من دوست ندارم.
یکی از شخصیت‌های اصلی داستان اروپایی بود؛ و طبیعتاً بخشی از داستان در اروپا می‌گذشت. نویسنده انگار به جز چندتا صحنه‌ی کلیشه‌‌ای مثل پیانو زدن و... تصویر ذهنی خاصی نداشت و ارائه نداده بود.
یکی از این شخصیت‌های اروپایی هم انگار خلق شده بود برای اینکه شعارها و مانیفست نویسنده رو به صورت دیالوگ منتقل کنه. اگه یکی دوجا بود مشکلی نبود ولی جهانبینی این شخصیت کاملاً تصنعی بود.
نویسنده تو فلشبک‌ها خیلی حرفه‌ای عمل نکرده ولی  بازگشت به زمان حال درست و منطقیه اکثراً.
ما تو این کتاب به جای شخصیت بیشتر تیپ داریم و البته نویسنده در خلق تیپِ قابل باور تا حد زیادی موفق بوده. 
تصویرسازی‌ها هم نسبتاً خوبه.
نویسنده تو این کتاب قصه‌گویی کرده. چیزی که نیاز داریم بهش. اون هم نه یه قصه چندتا.
ولی یه جاهایی هم تعلیق کاذب ایجاد کرده و مخاطب رو برای یه سؤال دنبال خودش می‌کشه. در نهایت هم جواب سؤال قانع کننده نیست.
کتاب شروع خوبی داره و مخاطب رو همون صحنه‌های اول درگیر می‌کنه. 
و البته پایانش هم خوبه.
و هزاربار گفتم که پایان خوب لزوماً پایان خوش نیست. البته ممکنه خوش هم باشه.
      

7 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1401/4/1 - 12:50
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1401/3/9 - 18:46

4 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1401/2/14 - 00:20
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی یک پست جدید منتشر کرد. 1401/1/1 - 15:00

11 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1400/12/21 - 23:18

9 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1400/11/18 - 21:59
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1400/11/17 - 12:20
                  شنیده بودم کتاب‌های پرویز دوایی کتاب‌های حال خوب‌کن هستند. فلذا چندتا از کتاب‌هاش رو هم‌زمان خریدم. از اونجایی که درباره کتاب آدم جوگیری هستم حتی یک کتاب ترجمه هم خریدم از جناب نویسنده.
پرویز دوایی در کتاب‌هاش نثر ویژه‌ی خودش رو داره. به معنای واقعی کلمه لحن داره. و لحنش قابل تشخیصه.
مثلا اگه یه ورق کاغذ بذارن جلوی آدم و بگن این نوشته از کیه، کاملاً قابل حدسه.
اما در ترجمه این کتاب هیج ردپایی از لحن خود نویسنده نیست به جز مقدمه‌ی کتاب که این یعنی رعایت امانت. 
نثر کتاب بسیار خوش‌خوان و روانه.
شاید از اسم کتاب اینطور به نظر برسه که کتاب یه کتاب ژاپنیه، ولی در اصل یک مجموعه داستان روسیه.
احتمالاً در معرفی کتاب نوشته باشن.
فقط یکی دوتا از داستان‌ها رئال هستند. بقیه چنان خیال‌انگیز می‌شن که بعد از خوندن داستان آدم با خودش فکر می‌کنه این واقعاً اتفاق افتاده یا همه‌ش خیالات راویه(راوی نه نویسنده)
اما این خیال‌انگیزی چنان در تار و پود داستان تنیده شده که اصلاً وقایع مصنوعی به نظر نمی‌رسن.
پایان یا فضای بعضی از داستان‌ها تلخه، ولی در نهایت آدم با حال خوش کتاب رو می‌بنده.
      

7 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1400/11/15 - 00:19
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی شروع به مطالعه‌ی این کتاب کرده است. 1400/11/8 - 00:49
فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1400/11/8 - 00:47

2 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1400/11/7 - 22:54
                  دقیقاً نیم ساعت داشتم صفحه‌ اینستاگرامم رو بالا پایین می‌کردم که پست این کتاب رو پیدا کنم و جزو پیشنهادهای نمایشگاه یادآوریش کنم.
ولی پیدا نکردم. نمی‌دونم چه بلایی سر پستش اومده. چون محاله که من درباره‌ی این کتاب ننوشته باشم. شاید هم انقدر همه جا معرفیش کردم فکر کردم پست هم براش گذاشتم.
🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
#گزارش_اندوه یکی از کتاب‌هایی که تو جلسه‌ی اول کارگاه‌هام معرفی می‌کنم و توصیه می‌کنم هنرجوها حتماً بخوننش.
داستان کتاب درباره‌ی مردیه که پسر نوجوونش تو شلوغی‌های ۸۸ دستگیر شده و حالا داره یه مسیر طولانی رو پیاده میره و توی این پیاده‌روی گذشته‌ش رو مرور میکنه. و بیشتر یاد برادران شهیدش میفته و ماجراهایی که با اونها داشته.
زاویه دید کتاب یک #سیال_ذهن واقعیه بدون اینکه مخاطب گیج بشه.
نثرش عالیه. فضاسازی‌هاش خیلی خوبه.
کتاب یه کتاب ایرانی به معنای واقعیه.
و یک پایان باشکوه داره.
تا نمایشگاه تموم نشده این کتاب رو با تخفیف بخرید.
بعداً نگید نگفتی.
      

8 نفر پسندیدند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی
فاطمه سلیمانی ازندریانی این کتاب را تمام کرد. 1400/11/7 - 22:54
در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.