سارا عرفانی
تصویر پروفایل

سارا عرفانی

نویسنده بلاگر
@erfani
                    
                  
http://http://saraerfani.ir/
توتو چان: دخترکی آن سوی پنجرهخون خورده یا سرخ سیاهکوتاه ترین داستان های کوتاه جهان‏‫: داستان های پنجاه و پنج کلمه‬: داستان هایی از قتل، عشق، وحشت، هراسکافه پیانو

خوانده‌ام

269 کتاب

زاویه دید در داستانکتاب تصمیم گیریکهکشان نیستی: داستانی بر اساس زندگی آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایینامه های بلوغ

در حال خواندن

5 کتاب

ویولون زن روی پلتهران، شهر بی آسمانیک خوشه انگور سرخجایی آن طرف پرچین

می‌خواهم بخوانم

9 کتاب

یادداشت‌ها

نمایش همه

لیست ها

این کاربر هنوز لیستی منتشر نکرده است.

فعالیت‌ها

 رضا شعبانی
رضا شعبانی یک لیست کتاب ایجاد کرد. 1401/3/23 - 13:06
پنجشنبه فیروزه ای

پنجشنبه فیروزه­‌ای

1 کتاب

اولین چیزی که توجه‌ام را به رمان جلب کرد عنوان کتاب بود: "پنجشنبه فیروزه‌ای". به اندازه کافی تعلیق برای دانستن بیشتر داشت تا مرا برای خواندن مجاب کند. پنجشنبه فیروزه‌ای اثر سارا عرفانی یک رمان دینی است که از بطن جامعه سرچشمه گرفته است. موضوع رمان درباره سفر یک گروه از دانشجویان ممتاز به مشهد است که این سفر بستر یک‌سری از اتفاقات می‌شود. نویسنده با یک حادثه و ریتمی تند داستان را آغاز می‌کند. عرفانی در داستانش زندگی چند دانشجو را نشان‌مان می‌دهد. یک فضای کاملاً رئالیستی همراه با تشریح دغدغه‌های این بخش از جامعه. او با رفت‌و‌برگشت‌های به‌موقع، زوایایی از زندگی شخصیت‌های داستانش را به مخاطب نشان می‌دهد. نویسنده بار داستان را بر روی شخصیتی به نام سلمان می‌اندازد. سلمانی که تقریباً در یک وادی نه چندان خوب  قرار دارد و بعد از فراز و فرودهای مختلف، او و انسان‌های پیرامونش در یک‌ وادی جدید و البته خیر قدم می‌گذارند. در واقع ما شاهد رشد شخصیت اصلی داستان هستیم. عرفانی چهار سال از عمرش _۲۸ تا ۳۲ سالگی_ را صرف نگارش این رمان کرده است. رشته تحصیلی‌اش هم به اندازه کافی به او کمک کرد تا بتواند از این ظرفیت برای پرداخت داستان استفاده کند. او در این رمان، زیارت را محور داستانش قرار می دهد؛ هرچند موضوعات فرعی‌ای که به آن پرداخته هر کدام قابلیت تبدیل به یک داستان بلند یا رمان را دارند. شخصیت‌پردازی قابل باور، زبان روایی ساده، وجود روابط علی و معلولی درست و استفاده از نماد که سبب شد داستان او چند وجهی شود، از جمله نقاط قوت رمان اوست. ظرافت زنانه نویسنده را هم به این موارد اضافه کنید که باعث شده در رمان شاهد جزئیات قابل توجهی باشیم که اغلب دیده نمی‌شوند. اما نوع روایت "غزاله" به‌عنوان یک دختر  و نوع روایت "سلمان" به عنوان یک پسر، بسیار شبیه به‌هم است و نویسنده می‌توانست در این مورد بهتر از این کار کند. برگزیده جشنواره رضوی در سال ۹۴، برگزیده جایزه کتاب سال شهید حبیب غنی پور در سال ۹۴، رتبه نخست جشنواره جایزه مردمی کتاب در سال ۹۵، برگزیده اجلاس سراسری «ع»؛ جشنواره عفاف، عزت، عشق، جایزه عفاف و حجاب در سال ۹۵، عنوان افتخاراتی است که رمان پنجشنبه فیروزه‌ای به‌دست آورده است. این رمان در ۳۷۳ صفحه و در سال ۹۳ توسط انتشارات نیستان منتشر شده است.

1 نفر پسندید.

 زینب وطن دوست
زینب وطن دوست این کتاب را می‌خواهد بخواند. 1401/7/8 - 19:40

2 نفر پسندیدند.

سارا فراهانی
سارا فراهانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/6/4 - 15:42
این یادداشت داستان کتاب را فاش می‌کند. نمایش یادداشت
                    همین الان کتاب رو تموم کردم. یه یادداشت طولانی در مورد کتاب دارم که بعدا توی اینستاگرام مینویسم.
این چند روزی که داشتم کتاب رو می‌خوندم همش ذهنم جایی درگیر امیر محمد اژدری بود. 
الان بعد از تموم کردن کتاب یه بغضی تو گلوم اومد.
خیلی خوب نوشته شده بود و از اون مهم تر تلاش خانم عرفانی برای پیدا کردن سوژه بود. 
سوژه جدید و کار آمد و الگویی مناسب برای نسل ده هفتادی و هشتادی که ما جوونای حاضر باشیم.
بنظرم نویسندگان کتاب حق مطلب رو ادا کرده بودن و شخصیت والای شهید رو به خوبی به نمایش گذاشتن.
من فقط چون حس کردم فصل اول و دوم میتونست شروع بهتری داشته باشه یک امتیاز کم کردم.
اما کتاب رو دوست داشتم و دلم میخواد حالا که تموم کردم یه بار دیگه از اول بخونم و بیشتر از این به جزئیات کتاب توجه کنم.
چه قدر شخصیت شهید اژدری راضی و شاکر بود به تقدیری که خدا براش رقم زد و چه قدر عجیب اونجایی که زندگی من شباهتی به زندگی ایشون پیدا کرد نگاهمون زمین تا آسمون متفاوت بود و اینجوریه که بعضی آدما شهید میشن و بعضی ها غبطه میخورن....
اینکه شهید مثل همه ی ما دهه هفتادیا دنیاشون با دنیای مجازی گره خورده بود باعث شده بود احساس نزدیکی بیشتری با شهید داشته باشم.
صحنه شهادت شهید اژدری و اونجاهایی که عاشق و تسلیم خدا بود و قسمتایی که آخرین دیدار رو با حرم امام حسین داشت و ماجرای فرید و مراد رو بیشتر از بقیه داستان دوست داشتم.
و اون تیکه ای که بریده ای از شعر سنگ صبور چاووشی رو داشت اشکم رو در آورد.
ممنون از خانم عرفانی و خانم علویان بابت نوشتن این کتاب زیبا
امیدوارم که مورد شفاعت شهید قرار بگیرن.🙏🏻
        

4 نفر پسندیدند.

نرگس موحدی
نرگس موحدی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/8 - 03:18
                    اول اینکه از شخصیت‌های کتاب خواهش می‌کنم یه دقیقه عاشق هم نشن و از هم خواستگاری نکنن تا من یه یادداشت بنویسم:))
اما بعد
به طور کلی فاز نویسنده رو می‌فهمم. یادمه دبیرستانی بودم گروهی داشتیم روی مفهوم شفاعت کار میکردیم. کنار تحقیق و متن رسمی و... من یه حرکت زدم شروع کردم نوشتن یه داستان درباره دو تا دختر که یکیشون خیلی مذهبی و شاخ و سخنور بود و اون یکی غیرمعتقد و سرخوش و این دو تا با هم ماجراهای مختلف داشتن و مذهبیه در خلال داستان به انحاء مختلف بالا منبر می‌رفت و یه سری شبهات اعتقادی رو جواب می‌داد.
اون موقع فکر میکردم واو! چه کار خلاقانه و تمیزی کردم برای ارائه مفاهیم دینی! پاسخ به شبهات رو گذاشتم تو دهن شخصیت‌های داستان! چه هیجان‌انگیز! چه خارق‌العاده! چه غیرخسته‌کننده!
بعدتر وقتی با کتاب وزین «دختران آفتاب» رو به رو شدم فهمیدم چقدر این کار مسخره و رو اعصاب بوده! 
لبخند مسیح از همین نویسنده هم توی همین فاز، این کتاب هم توی همین فاز. 
حرف زدن و جواب دادن به یه سری مسائل اعتقادی و اجتماعی در قالب داستان. 
بی‌انصافیه اگه نگم این کتاب واقعا با دختران آفتاب قابل مقایسه نیست و در مقابل اون فاجعه خیلی خوبه...اضافه کنم که به نظرم کار نویسنده در طول زمان واقعااا بهتر شده و پیشرفت خیلی خوبی کرده
اما اصل قصه همونه:
یه شخصیت مذهبی واقعا رو مخ که از حرفا و کاراش بسیار بدم اومد و فقط کلیشه‌ای هست از پسرای مذهبی دانشجو
یه تحول شخصیتی به نظر من غیرباورپذیر
چپوندن مطالب سنگین یه کتاب عرفانی وسط سطرهای رمان و توقع از مخاطب که باور کنه شخصیت اول قصه واقعا داره این متن رو میخونه و حال می‌کنه باهاش!
انبوهی از اتفاقات خیلی شاذ و خاص در یه بستر زمانی بسیار کوتاه...
یه چیزی که به طرز وحشتناکی منو متحیر کرد برخورد نویسنده با ماجرای مریم بود! یعنی برخورد تک تک شخصیت‌ها با ماجرای مریم فوق‌العاده غیرمحتمل و عجیب بود. توضیح نمیدم که داستان فاش نشه.
آخر داستان و ماجرای قطار هم...اونم برای من خیلی غیرباورپذیر و کاملا همراه با این حس بود که نویسنده به هر بهانه‌ای می‌خواسته دو تا شخصیت اصلی رو توی یه شهر نگهداره (بازم برای فاش نشدن داستان😄)

اما به نظرم شخصیت غزاله به عنوان نماینده یه تیپ خاص (مذهبی پولدار) نکات درست و واقعی‌ای رو درباره این قشر بازنمایی می‌کرد 
از شخصیت شهاب و گفتگوهای بین شهاب و سلمان هم لذت بردم.

علیرغم مشکل شدیدم با کتاب، به کتاب سه امتیاز میدم چون نمیتونم نیت و تلاش نویسنده برای بهتر کردن رو نادیده بگیرم.
        

8 نفر پسندیدند.

احسان رضایی
احسان رضایی یک پست جدید منتشر کرد. 1401/4/4 - 16:31

نقش همسران در موفقیت نویسندگان: عشق و نکبت

 نقش همسران در موفقیت نویسندگان: عشق و نکبت
              
            

کتاب‌های مرتبط 3

قمارباز
فرانکشتاین
عشق و نفرت: ازدواج طوفانی لئو و سونیا تالستوی

12 نفر پسندیدند.

مرضیه حق خواه
مرضیه حق خواه این کتاب را می‌خواهد بخواند. 1401/4/5 - 02:12

1 نفر پسندید.

مرضیه حق خواه
مرضیه حق خواه این کتاب را تمام کرد. 1401/4/5 - 02:13
مرضیه حق خواه
مرضیه حق خواه این کتاب را تمام کرد. 1401/4/5 - 02:14

4 نفر پسندیدند.

مرضیه حق خواه
مرضیه حق خواه این کتاب را تمام کرد. 1401/4/5 - 02:14

5 نفر پسندیدند.

مجتبی بنی‌اسدی
مجتبی بنی‌اسدی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/2 - 13:46
                    مسلمین چگونه اروپاییان را تربیت کردند؟

به احتمال قوی، هر کسی بعد از خواندن هر فصل از این کتاب، سری به نشانه‌ی تاسف تکان خواهد داد. چرا؟ چون ما تا قرن پنجم و ششم هجری، در صدر علوم دنیا بودیم. ما که می‌گویم منظورم مسلمان‌ها هستند. کتاب‌های ما در قرون 11، 12، 13 و شاید بعدتر میلادی، در اروپا ترجمه و تدریس می‌شده. دانشمندانِ مسلمان، مثل ابن‌رشد و فارابی و ابن‌سینا و دیگران، غول‌های علمی دنیا بودند. و خیلی از این «بودند»های دیگر که حالا خودمان هم آن‌ها را کم می‌شناسیم. یا شاید نمی‌شناسیم. حالا دست ما خالی شده و دست آن‌ها پر. و استاد حکیمی، در دوازده فصل، دوازده علم و شاخه‌ها و زیرشاخه‌ها و دانشمندان مسلمان را معرفی می‌کند. بعد از زبان این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها می‌گوید که چطور این علم‌ها رفته آن‌ور و چطور ترجمه کردند و چه استفاده‌ها کردند و چطور ما(مسلمان‌ها) آن‌ها(اروپاییان) را تربیت کردیم.
و وقتی می‌رسی به فصل‌های پایانی، از خودت این سؤال را می‌پرسی که «چرا ما اینجاییم و اروپاییان این‌قدر پیش رفتند؟» جای خالی این فصل، توی این کتاب خالی است؛ گرچه اشاراتی می‌شود. اما با یک جست‌وجوی ساده، می‌شود به علل داخلی و خارجیِ انحطاط مسلمین رسید. یک: حملات سرکوب‌گرانه‌ی مغول‌ها که کتابخانه‌ها را سوزاندند و دانشمندان و شاعران را نابود کردند. دو: جنگ‌های صلیبی که همان بلای مغول‌ها را سر ما آوردند، اما در مدت زمان طولانی مدت. گرچه گفته می‌شود این دو مورد با دخالت و حمایت یهود هم بوده. و وقتی بعد از این حملات سرکوب‌گرانه، کشور روی هوا بود، فرصت در سده‌های بعد برای استعمار مهیا می‌شود. حالا موارد بعد، یعنی سه و چهار و ...، سرجمع می‌شود دوری از قرآن و معارف اصیل اسلامی، جنگ‌های داخلی و خلفای عباسی و موارد دیگری که حیف و حیف و صد حیف... .

این کتاب از بس مطلب زیاد داشت، باید هر کسی در خانه داشته باشد که چند وقت یکبار تورقی کند تا یادش نرود: مسلمان‌ها کجاها بودند! هر چه می‌خواهم بیشتر بنویسم، دستم نمی‌رود. کاش می‌شد همه‌ی مسلمان‌ها این کتاب را می‌خواندند.

عنوان این نوشته، برگرفته از یکی از فصل‌های کتابِ یکی از خود غربی‌هاست. غربی‌های با انصاف، خیلی نوشته‌اند که اروپاییان چه بودند و چطور به اینجا رسیدند. اما غربی‌هایِ ناجوانمرد، خیلی از کتاب‌های ما را ترجمه کردند، استفاده کردند، کیفش را بردند و گاها تاریخ را هم به نام خودشان ثبت کردند. اما خورشید که همیشه پشت ابر نمی‌ماند...

علامه حکیمی در آخر کتاب عنوان 150 کتاب و مؤلف را در خصوص دانش‌های مسلمین لیست کرده. اصلا شکی نیست که حکیمی، کلی وقت و حوصله خرج این رساله کرده. و اینکه خودش چقدر حسرت خورده، خدا می‌داند.

این یادم رفت: علامه در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید خیلی از سرفصل‌های علوم را در این کتاب نیاورده. یعنی شاید این کتاب 365 صفحه‌ای، شیرین 500 صفحه می‌شد. حالا بگذریم که خیلی از مباحث را فقط به اشاره گذشته‌اند. وگرنه خواننده از حسرت، سه چهارتا سکته می‌زد.
        

8 نفر پسندیدند.

علی قاسم لو
علی قاسم لو بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/2 - 17:45
                    به نظرم شخصیت اصلی داستان، در کتاب "جمجمه ات را قرض بده برادر"
اروند است.
رودی وحشی که در برهه ای وسیله ی امتحان بندگان خالص خدا شد.
حتی حاشیه سرد و مه آلودش، با هر کسی سر ستیز داشت.
اروند از عظمت انسان های خدا حرف می زند.
اروند با آن تلاطمش، جزر و مدش، سرعت شگفتش، اما نتوانست دل بندگان خدا را بلرزاند
جسم شان را، زانوانش را، فَک و دندان هایشان را چرا...

در کتاب، شخصیت های متناقض می بینیم
خسته و امیدوار. سالک و لاابالی. دلسوز و خودخواه
مرتضی کربلایی لو با مهارتی خاص، قسمت های اوج داستان را در اختلافات این شخصیت های متناقض به وجود آورده
اختلافاتی که دلتان را متلاطم می کند

کربلایی لو نویسنده ی پر کار اما گمنام
متاسفانه قبل از این کتاب، شناختی از ایشان نداشتم
امیدوارم بتوانم کتاب های بیشتری از این نویسنده بخوانم
به اعتقادم داستان نویسی که در فلسفه دستی داشته باشد، داستان های خاصی خلق خواهد کرد
کربلایی لو فارغ التحصیل دانشگاه تربیت مدرس در رشته فلسفه با نمره ی بالاست...

چیزی که از این کتاب یاد گرفتم:
قاعده ی اعصاب خرد کنِ دنیا همین است که حتما باید از چیزی دور شوی تا به چیزی نزدیک شوی.
این به انتخاب توست که از چه دور می شوی و به چه نزدیک
از چیزی که به‌ آن‌ انس گرفته ای می توانی دور بشوی؟ 
مگر نه اینکه تو انسانی؟
انسانی که زود انس می گیرد.
        

8 نفر پسندیدند.

فرشته
فرشته بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/3 - 00:12
 راضیه بحرکانی
راضیه بحرکانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/4/3 - 14:53
بهروز دلاور
بهروز دلاور تا صفحه‌ی 102 این کتاب را خواند. 1401/4/3 - 20:49

1 نفر پسندید.

در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.