فهیمه

@Fahime

621 دنبال شده

491 دنبال کننده

                      فهیمه پورمحمدی
دکتری مهندسی سیستم‌های اقتصادی اجتماعی 
                    
JohnRonaldReuelTolkien
http://goodreads.com/fahime
thebluecuber

یادداشت‌ها

نمایش همه
                یک- سه‌گانه‌ی بنیاد از آن کلاسیک‌های علمی‌تخیلی است که علاقه‌مندان به این ژانر نباید خواندنش را از دست بدهند. داستان در آینده و در یک امپراتوری کهکشانی اتفاق می‌افتد که علمی به نام روان‌تاریخ افول آن و سی‌هزار سال بربریت پس از آن را پیش‌بینی کرده. هری سلدون که مبدع روان‌تاریخ است، می‌داند نجات امپراتوری ممکن نیست، ولی تلاش می‌کند با مستقر کردن گروهی دانشمند در یک سیاره‌ی دور افتاده به نام ترمینوس، دوره‌ی بربریت پس از آن را به هزار سال کاهش دهد تا امپراتوری کهکشانی دوم زودتر شکل بگیرد. 
کتاب بیشتر شبیه یک مجموعه داستان است که در فواصل زمانی چندده‌ساله اتفاق می‌افتند، به همین دلیل شخصیت‌ها مدام عوض می‌شوند. به علاوه، مکالمات بین شخصیت‌هاست که بار روایت را به دوش می‌کشد. آسیموف این سه‌گانه را در بیست و چندسالگی و به عنوان پاورقی یک مجله نوشته و بعدها بدون ویرایش خاصی به عنوان کتاب منتشر کرده. 
در واقع با این وضعیت کتاب برای خیلی‌ها حوصله سربر است و آن اوایل هم استقبال چندانی از آن نشده. بعدا که محبوب می‌شود و از آسیموف می‌خواهند ادامه‌اش را بنویسد، خودش تعجب می‌کند که با این شکل روایت، کتاب چطور مشهور و محبوب شده. اما به نظرم تعجب ندارد: ایده‌اش درخشان است و این شکل تسلط از طریق علم و مذهب و تجارت، خودِ خودِ تاریخ، گذشته و آینده است.
دو- سال ۹۸ که سریال نیروی اهریمنی‌اش منتشر شد، من قسمت اولش را دیدم و تا هفته‌ی بعد که قسمت دوم بیاید، کل مجموعه را خواندم: سه‌گانه‌ای که در پنج جلد ترجمه شده بود. 
قسمت اول بنیاد را هم که دیدم، چنین قصدی داشتم؛ فکر کردم یکی دو هفته‌ای کل مجموعه را می‌خوانم و از سریال جلو می‌زنم، اما زهی خیال باطل. با ریفلاکس و کولیک پسر، خواندن جلد اول سه هفته طول کشید و الان هم دو هفته است که لای جلد دوم را باز نکرده‌ام! اما انقدر خوانده‌ام که با اطمینان بگویم سریال اگرچه ایده‌ی اولیه و اسم شخصیت‌ها را از کتاب برداشته، اما این کجا و آن کجا. و البته با اضافه شدن دی و داون و داسک و دمرزل، و بازی لی پیس (تراندویل قلب‌ها)، سریال یک جورهایی جذاب‌تر هم هست. 
سه- گال دورنیک و سالوور هاردین هر دو در کتاب مذکرند و خب برای جذاب‌تر شدن سریال و جذب مخاطب، در سریال خانم‌ها نقش‌شان را بازی می‌کنند. کم تعداد بودن شخصیت‌های مونث در کلاسیک‌های علمی-تخیلی و فانتزی اصلا عجیب نیست و محض نمونه در هابیت حتی یک خانم هم حضور ندارد، اما گویا فیلم‌سازان دل خوشی از این قضیه ندارند‌. همش فکر می‌کنم چقدر طول می‌کشد که نقش دورف‌های هابیت، یا حتی گندالف و فرودو و سم و لگولاس و ... هم به خانم‌ها برسد؟ 
        

27 نفر پسندیدند.

2 نفر نظر دادند.
                کتاب روایت نویسنده است از ابتلا به سرطان روده‌ی بزرگ.
مریم حسینیان روایتش را از میانه شروع می‌کند، آنجا که چندماهی از جراحی و دوره‌ی اول شیمی درمانی گذشته، اما با دیده شدن چند توده در عکس‌های جدید، احتمال متاستاز پررنگ شده. 
حسینیان همانطور که مرحله‌ی دوم بیماری و درمان را روایت می‌کند، با فلاش بک‌های متعدد به مرحله‌ی قبل هم می‌پردازد: تشخیص دیرهنگام، جراحی نه چندان کامل و شیمی درمانی. به علاوه از تاثیرات سرطان بر خانواده‌اش و تلاشش برای کنار آمدن با عوارض جراحی‌ها و شیمی درمانی می‌گوید.
اما در مورد عنوان، من کتاب را از سر کنجکاوی محض در مورد "نئوهاوکینگ‌ها" خریدم که واژه‌ی ابداعی نویسنده برای "بیماران سرطانی" است. خود هاوکینگ هم حضور پررنگی در کتاب دارد و بارها به دیدار نویسنده می‌آید و برایش پیام می‌فرستد. از این نظر عنوان کتاب اصلا گمراه‌کننده نیست، گرچه من این واژه‌ی ابداعی را چندان نپسندیدم. سوراخ‌های جوراب مورچه هم اشاره به سلول‌های سرطانی دارد.
        

30 نفر پسندیدند.

                خردم کن از آن تریلرهای پادآرمان‌شهری است مخصوص تین‌ایجرها. تقریباً مربوط به زمانی که کتاب‌های این‌چنینی محبوب شده بودند و خواننده داشتند: کتاب‌هایی مثل عطش مبارزه (hunger games)، دونده هزارتو (maze runner)، سنت شکن (divergent) و خیلی‌های دیگر. 
داستان در آینده‌ای اتفاق می‌افتد که انسان‌ها حسابی کره‌ی زمین را به فنا داده‌اند؛ آب و هوا به هم ریخته، محیط زیست از بین رفته، حیوانات در حال مرگند و غذا نایاب شده. این وسط «سازمان» ظهور می‌کند و قول می‌دهد همه‌چیز را سروسامان دهد، اما به محض اینکه قدرت را به دست می‌گیرد، آن روی خودش را نشان می‌دهد و تبدیل می‌شود به بزرگ‌ترین مشکل کره‌ی زمین. داستان در مورد دختر 17 ساله‌ای است به نام جولیت که تنها با دست زدن به دیگران می‌تواند آن‌ها را بکشد و به همین خاطر در جایی دور از دیگران نگهداری می‌شود...
من سال‌ها بود که قصد داشتم این کتاب را بخوانم، به خاطر اینکه نویسنده‌اش یک ایرانی-آمریکایی به نام طاهره مافی است. هفته‌ی پیش خیلی اتفاقی در کتابفروشی دیدم و خریدمش و بلافاصله شروع کردم به خواندن. دو سوم ابتدایی کتاب چنگی به دل نمی‌زند، اما یک سوم آخر واقعا جذاب و پرکشش است. انقدر که اول مطمئن نبودم مجموعه ارزش خواندن را داشته باشد، اما الان واقعا مشتاقم بدانم آخرش چه می‌شود. 
البته بدانید که کتاب مناسب تین‌ایجرهاست، از سه شخصیت اصلی، دو تایشان 17 ساله‌اند و یکی 19 ساله و این لمس مرگبار جولیت هم مانع ایجاد مثلث‌های عشقی نمی‌شود! اما به هر حال، دوست دارم بدانم آخرش چه می‌شود.
        

20 نفر پسندیدند.

                کتاب را به مناسبت سالروز تولد میلکان، از طاقچه به رایگان دریافت کردم. 
داستان در مورد خواربارفروشی نامیاست که به خاطر شباهت نامش به نایامی (به معنی دغدغه و نگرانی) به مکانی برای پاسخ به دغدغه‌ها و سوالات تبدیل می‌شود. 
روایت کتاب غیرخطی است و سرگذشت آدم‌های مختلفی را تعریف می‌کند؛ آدم‌هایی که همه‌شان به واسطه‌ی خواربارفروشی نامیا و مکانی دیگر به هم مربوط هستند. 
XXXدر ادامه در مورد ژانر کتاب صحبت کرده‌ام. اگر نسبت به لو رفتن آن حساس هستید، خواندن این یادداشت را ادامه ندهید!!!XXX
ژانر کتاب فانتزی و سفر در زمان است، و بعد از «پیش از آنکه که قهوه سرد شود»، دومین کتاب در موضوع سفر در زمان است که از یک نویسنده‌ی ژاپنی خوانده‌ام. 
این دو کتاب شباهت‌های عجیبی به هم دارند. اول اینکه سفر در زمان را بسیار ساده می‌گیرند، به راحتی اتفاق می‌افتد و باور می‌شود. دوم اینکه تقریباً تمام شخصیت‌ها به هم مربوطند و سرگذشت‌شان روایت می‌شود. بنابراین اسامی را ندیده نگیرید. سوم اینکه هر دو خواندنی هستند، اما شهرت خود را مدیون موج شرقی/کره‌ای سال‌های اخیرند.
        

26 نفر پسندیدند.

                با گلودرد و دل‌درد و سرگیجه به تخت چسبیده‌ام و انقدر بی‌حالم که نمی‌توانم کتاب کاغذی را با دست‌هایم نگه دارم. به ناچار می‌روم سراغ طاقچه و فیدیبو و بین کتاب‌هایی که ماه‌ها، یا سال‌هاست در انتظار خوانده شدن هستند می‌گردم. شاید چون مریضم، "پزشک"ی که در عنوان کتاب هست توجهم را جلب می‌کند و بازش می‌کنم. انتخاب خوبی است، یک نفس تا آخر می‌خوانمش. 
کتاب همانطور که از عنوانش مشخص است، خاطرات یک پزشک تازه‌کار است؛ یک رزیدنت زنان و زایمان که در سرویس سلامت ملی بریتانیا خدمت کرده. اگر رزیدنت باشید، ایران و بریتانیا فرقی ندارد: همان فشار کاری، کشیک‌های طولانی، بدون مرخصی، با حقوقی بسیار کم که مجموعه‌اش باعث می‌شود نویسنده پس از شش سال، استعفا دهد و از خیر پزشکی بگذرد (در خط اول مقدمه به این موضوع اشاره شده و اسپویل به حساب نمی‌آید). 
روایت نویسنده طنازانه و شیرین است که زهر بسیاری از خاطرات را گرفته. احتمالاً  برای دانشجویان پزشکی یا آن‌ها که قصد دارند پزشک شوند و دنبال‌کنندگان سریال گریز آناتومی جالب باشد، اما خواندنش را به زنان باردار اصلاً توصیه نمی‌کنم.
        

30 نفر پسندیدند.

                ما با روایت احاطه شده‌ایم، روایت‌های داستانی و غیرداستانی از گذشته و حال و آینده. مخصوصاً این روزها هر کس «حقیقت» خودش را می‌گوید و روایت‌ها آنچنان متعدد و متناقض‌اند که انگار مربوط به مکان دیگری هستند، جدا از جایی که در آن زندگی می‌کنیم. در این شرایط خواندن «حیوان قصه‌گو» تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود. 
جاناتال گاتشال در حیوان قصه‌گو از قصه شروع می‌کند: اینکه قصه چه کارکردهایی دارد، چرا دوستش داریم، چه تأثیراتی بر ما می‌گذارد و چگونه تغییرمان می‌دهد. پس از گریز مختصری به رویا، نوبت به ذهن قصه‌گوی انسان می‌رسد. 
داستان ذهن ما را قالب‌ریزی می‌کند. خواه از طریق کتاب در معرض آن قرار بگیریم، یا فیلم و یا بازی‌های ویدئویی، حقایقی را درباره‌ی جهان به ما یاد می‌دهد؛ بر منطق اخلاقی ما تأثیر می‌گذارد؛ و در ما ترس‌ها، امیدها و اضطراب‌هایی پدید می‌آورد که رفتار و حتی شاید شخصیت ما را تغییر می‌دهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که داستان همواره ما را قلقلک می‌دهد و نیشگون می‌گیرد و بدون آن‌که بدانیم یا موافق باشیم، ذهنمان را قالب‌ریزی می‌کند. هر چه عمیق‌تر مجذوب داستان شویم، قدرت تأثیر آن نیز بیشتر خواهد شد.
گاتشال بر اساس نتایج پژوهش‌های انجام شده، نشان می‌دهد مغز نه تنها به لذت بردن از روایت‌ها و یادگیری از آن‌ها، بلکه به آفرینش آن‌ها هم گرایش دارد. ما به طور خودکار از اطلاعاتی که دریافت می‌کنیم قصه بیرون می‌کشیم و چنانچه قصه‌ای هم در کار نباشد، شادمانه آن را ابداع می‌کنیم. فریب‌های ذهن از همین‌جا آغاز می‎شود که شکل از کنترل خارج شده‌اش را می‌توان در توهمات بیماران روانی دید.
این موضوع در مورد خاطرات هم صدق می‌کند: ذهن خاطره‌های مربوط به تصویر، صدا، بو و مزه را در مکان‌های جداگانه ذخیره می‌کند. وقتی خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم، سکانس‌های منظم یک فیلم را نگاه نمی‌کنیم، بلکه تکه پاره‌هایی از داده‌ها را از جاهای مختلف مغز به یاد می‌آوریم. سپس این داده‌ها برای ذهن قصه‌گو ارسال می‌شوند تا این تکه‌ها را بازیابی کند و به هم بچسباند و کل منسجم و باورپذیری از آنچه می‌توانسته اتفاق افتاده باشد، خلق کند. خاطره یک‌سره داستان نیست، فقط داستانی کردن است.
در کل کتاب بسیار بسیار جالبی است و خواندنش به شدت توصیه می‌شود.  

اطلاعات کتاب: حیوان قصه‌گو، اثر جاناتان گاتشال، ترجمه‌ی عباس مخبر، نشر مرکز.
        

20 نفر پسندیدند.

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

لیست کتاب

پست‌ها

نمایش همه
خبر خوب: گودریدز (تا حدی) رفع فیلتر شد!

خبر خوب اینکه اگر به وای‌فای متصل باشید، می‌توانید بدون ابزارهای "دور زدن"، از اپلیکیشن گودریدز استفاده کنید.

49 نفر پسندیدند.

13 نفر نظر دادند.
پرخواننده‌ترین کتاب‌ها در سال 2022، کالین هوور و مرورنویسی کتاب

گودریدز چند روز پیش فهرست پرخواننده‌ترین کتاب‌ها در سال 2022 را منتشر کرد و نکته‌ی جالب اینجاست که از بین دوازده کتاب اول فهرست، پنج تایش نوشته‌ی کالین هووِر است.

84 نفر پسندیدند.

15 نفر نظر دادند.
معرفی کتاب به نام مادر اثر اری دلوکا

رمان کوتاه «به نام مادر» نوشته‌ی اری دلوکا، نویسنده‌ی ایتالیایی معاصر است که زندگی حضرت مریم را در طول نه ماه بارداری حضرت عیسی روایت می‌کند.

25 نفر پسندیدند.

3 نفر نظر دادند.

فعالیت‌ها

فهیمه پسندید.

23 نفر پسندیدند.

فهیمه پسندید.

17 نفر پسندیدند.

فهیمه پسندید.
            
یک رمان نوجوان فوق‌العاده که برای بزرگ‌ترها هم کلی حرف و پیام دارد. داستان دخترکی معصوم به نام *مومو* که داستان زندگی‌اش از همان ابتدا جذبت می‌کند و البته در لایه‌های زیرین داستان باید پیام‌های نویسنده را پیدا و کشف کنی و به نمادها توجه داشته باشی. 
مو‌مو کیست؟
عالی‌جنابان خاکستری کیستند؟ 
استاد هورا نماینده‌ی چه کسی است؟

*باید همان‌طور که داستان را با ترجمه‌ی عالی و روان کتایون سلطانی می‌خوانی و ازش لذت می‌بری، روی تلنگرهایی که به ذهنت می‌خورد مکث کنی و فکر کنی. و این فکر کردن خیلی مهمّ است. هرلحظه‌ی کتاب تو را یاد چیزی می‌اندازد از زندگی خودت و آدم‌های اطرافت و همه‌ی بشریت و همه‌ی انسان‌ها....*

تاکید اصلی کتاب روی *زمان* است، اهمیت زمان، این گوهر ارزشمند، که دراختیار انسان قرار گرفته تا ازش استفاده کند برای رسیدن به اهدافش. این هدف‌ها مهم‌ و متنوع‌اند و واقعا فرق دارد که کدام هدف را انتخاب کنی و زمانت را صرف چه چیزی کنی، بعضی چیزها هستند که بیخودی بهشان اهمیت می دهی اما در اصل تو را از زندگی واقعی دور می‌کند و زمان گران‌بهایت را ازت می‌دزدد. از آن‌جایی که انسان‌ها ممکن است به اشتباه فکر کنند استفاده‌‌ی درست از وقت یعنی بیشتر و بیشتر کار کردن و از آدم‌های دور و بر غافل شدن، میشائیل انده با خلق داستانی فانتزی هنرمندانه و چیره‌دستانه به خواننده‌اش می‌گوید که حتی کار ساده‌ای مثل نشستن کنار خانواده‌ و وقت گذراندن با عزیزانت هم بهره بردن از زمان به بهترین شکل است. 

*خیلی روی عالی‌جنابان خاکستری فکر کردم، همه‌اش از خودم می‌پرسیدم اینها که مدام نقشه می‌کشند که زمان آدم‌ها را بدزدند کی یا چی هستند؟ هرکس می‌تواند دور و بر خودش به وجود عالی‌جنابان خاکستری پی ببرد؟ کدام تفکر و کدام روش زندگی ما را تسلیم این خبیث‌ها می‌کند؟ و به نظرم رسید هر چیزی که ما را از ارزش زمان و حقیقت زندگی غافل کند می‌تواند عالی‌جناب خاکستری باشد.*

ترجمه‌ی کتایون سلطانی آن‌قدر خوب است که دلم می‌خواهد چندین و چند بار کتاب را بخوانم و جملات و کلمات کتاب را در ذهنم تکرار کنم، ضمن آن‌که احساس می‌کنم داستان پیام‌هایی بسیار فراتر از آن‌چیزهایی دارد که من درک کرده‌ام و نیاز دارم دوباره مرورشان کنم.

          

18 نفر پسندیدند.

فهیمه پسندید.
            کتاب بادام اولین تجربه من از خوانش ادبیات کره بود. موضوع انتخابی نویسنده برای من جالب توجه شد چراکه مجبور به جست و جو و مطالعه در مورد وجود بخش مهم و قابل توجهی از مغز انسان بنام امیگدال یا بادامک مغز  شدم، که در واقع  نقش اصلی آن ایجاد و بروز احساسات و پاسخ به آنها و همچنین تعدیل درد هست. کم کاری و پرکاری این غده مشکلات متعددی رو برای فرد به همراه داره،مثلا استرس بیش از حد و خشم و عصبانیت فراتر از شدت وقایع ،در برخی افراد مربوط به اختلال در این غده هست.البته  کاراکتر اصلی این داستان با کوچک بودن این غده  دست و پنجه نرم میکنه که گویا این عارضه در این فرد از بدو تولد وجود داشته. 
قسمت جالب این داستان برای من ارتباط کاراکتر اصلی با مادربزرگش بود، فکر کنم در بیشتر ملت ها، حضور مادربزرگ ها به خوبی اونچه که هستن به تایید رسیده ،چرا که تو خیلی داستان ها ،شخصا شاهد توجه به این موجودات دوست داشتنی بودم.چایی از داستان که ایثار مادربزرگ در مراقبت از نوه اش رو تعریف میکنه بسیار شبیه به قسمتی از فیلم سکوت بود که به همون انداره من رو تحت تاثیر قرار داد.
یک کاراکتر جالب دیگه که از اواسط داستان وارد میشه ، پزشکی هست که درحال حاضر نانوایی داره ،شخصیت این فرد بسیار خوب پردازش شده بود،  به نظرم وجود همچین آدمی با این میزان بلند نظری و روحیات فوق العاده، که دیگران رو قضاوت نمیکنه و راهنمایی های مفیدی انجام میده و همیشه حاضره حتی وقتی حضور فیزیکی کنار ادم نداره  ،میتونه دلگرمی برای افراد به همراه بیاره، البته که وجود این اشخاص تاحدودی دور از ذهن اما اگر تو زندگی کسی وجود دارن ،امیدوارم بیشتر عمر کنن.
بطور کلی ،سیر داستان روان بود و ترجمه فوق العاده،  اما به نظر من،  برخی از وقایع رخ داده شده خیلی افراطی پردازش شده بود و تقریبا بسیار نزدیک به فیلم هایی هست که از این کشور نمایش داده میشه، چون من معتقدم این تعداد معجزه ،در مدت کم برآی یک فرد ،عملا غیر ممکن و نامعقول هست،البته میدونم معجزه همون چیزی هست که از باور انسان فراتره،  اما این شکلش برای من اصلا و ابدا قابل قبول نیست، البته شاید علتش این باشه که پروردگار هیچوقت تا این میزان نظر لطفی نسبت به من نداشته و هرگز تجربش نکردم، اما حداقل کسی رو هم نمیشناسم که مادرش که زندگی نباتی داشته،  یا خودش که رو به موت بوده با اون میزان خونی که ازش رفته ،تونسته دوباره به زندگی برگرده و همه چیز بروفق نرادش شده باشه، لذا به نظرم پایان بندی داستان خوب نبود اما اگر طرفدار این سبک از  استان ها هستید که یهو همه چیز عالی میشه و زندگی بر وفق مراد ،گمونم این کتاب مورد پسندتون باشه.
          

24 نفر پسندیدند.

2 نفر نظر دادند.
فهیمه پسندید.

28 نفر پسندیدند.

1 نفر نظر داد.
            یک- سه‌گانه‌ی بنیاد از آن کلاسیک‌های علمی‌تخیلی است که علاقه‌مندان به این ژانر نباید خواندنش را از دست بدهند. داستان در آینده و در یک امپراتوری کهکشانی اتفاق می‌افتد که علمی به نام روان‌تاریخ افول آن و سی‌هزار سال بربریت پس از آن را پیش‌بینی کرده. هری سلدون که مبدع روان‌تاریخ است، می‌داند نجات امپراتوری ممکن نیست، ولی تلاش می‌کند با مستقر کردن گروهی دانشمند در یک سیاره‌ی دور افتاده به نام ترمینوس، دوره‌ی بربریت پس از آن را به هزار سال کاهش دهد تا امپراتوری کهکشانی دوم زودتر شکل بگیرد. 
کتاب بیشتر شبیه یک مجموعه داستان است که در فواصل زمانی چندده‌ساله اتفاق می‌افتند، به همین دلیل شخصیت‌ها مدام عوض می‌شوند. به علاوه، مکالمات بین شخصیت‌هاست که بار روایت را به دوش می‌کشد. آسیموف این سه‌گانه را در بیست و چندسالگی و به عنوان پاورقی یک مجله نوشته و بعدها بدون ویرایش خاصی به عنوان کتاب منتشر کرده. 
در واقع با این وضعیت کتاب برای خیلی‌ها حوصله سربر است و آن اوایل هم استقبال چندانی از آن نشده. بعدا که محبوب می‌شود و از آسیموف می‌خواهند ادامه‌اش را بنویسد، خودش تعجب می‌کند که با این شکل روایت، کتاب چطور مشهور و محبوب شده. اما به نظرم تعجب ندارد: ایده‌اش درخشان است و این شکل تسلط از طریق علم و مذهب و تجارت، خودِ خودِ تاریخ، گذشته و آینده است.
دو- سال ۹۸ که سریال نیروی اهریمنی‌اش منتشر شد، من قسمت اولش را دیدم و تا هفته‌ی بعد که قسمت دوم بیاید، کل مجموعه را خواندم: سه‌گانه‌ای که در پنج جلد ترجمه شده بود. 
قسمت اول بنیاد را هم که دیدم، چنین قصدی داشتم؛ فکر کردم یکی دو هفته‌ای کل مجموعه را می‌خوانم و از سریال جلو می‌زنم، اما زهی خیال باطل. با ریفلاکس و کولیک پسر، خواندن جلد اول سه هفته طول کشید و الان هم دو هفته است که لای جلد دوم را باز نکرده‌ام! اما انقدر خوانده‌ام که با اطمینان بگویم سریال اگرچه ایده‌ی اولیه و اسم شخصیت‌ها را از کتاب برداشته، اما این کجا و آن کجا. و البته با اضافه شدن دی و داون و داسک و دمرزل، و بازی لی پیس (تراندویل قلب‌ها)، سریال یک جورهایی جذاب‌تر هم هست. 
سه- گال دورنیک و سالوور هاردین هر دو در کتاب مذکرند و خب برای جذاب‌تر شدن سریال و جذب مخاطب، در سریال خانم‌ها نقش‌شان را بازی می‌کنند. کم تعداد بودن شخصیت‌های مونث در کلاسیک‌های علمی-تخیلی و فانتزی اصلا عجیب نیست و محض نمونه در هابیت حتی یک خانم هم حضور ندارد، اما گویا فیلم‌سازان دل خوشی از این قضیه ندارند‌. همش فکر می‌کنم چقدر طول می‌کشد که نقش دورف‌های هابیت، یا حتی گندالف و فرودو و سم و لگولاس و ... هم به خانم‌ها برسد؟ 
          

27 نفر پسندیدند.

2 نفر نظر دادند.
فهیمه پسندید.

62 نفر پسندیدند.

26 نفر نظر دادند.
فهیمه پسندید.

14 نفر پسندیدند.