نیایش بهرامی
تصویر پروفایل

نیایش بهرامی

@Behnia
                    
                  
undefinedundefinedundefinedundefined

خوانده‌ام

42 کتاب

undefinedundefinedundefinedundefined

در حال خواندن

8 کتاب

undefinedundefinedundefinedundefined

خواهم خواند

23 کتاب

خواهم خواند

0 کتاب

یادداشت‌ها

نمایش همه
4
          طبق فرمول همیشگیِ «nکتاب از پیش تعیین شده+ ۱ کتاب از پیش تعیین نشده» کتاب را خریدم فقط با استدلال اینکه: ۱_ حجم کتاب کم است و مناسب سفر ۲_ اسمش باحال است و یکجا در گذشته به گوشم خورده است ۳_ چون تصویر جلدش جالب است داستانش جالب خواهد بود. مورد ۱ و ۲ کاملا صحیح اما مورد ۳ اشتباه بود( نه کاملا ولی حتما!) 
با تصور اینکه با داستان تخیلی( از جلد و نام کتاب) و دارای درون‌مایه دینی مذهبی( با توجه به نشر کتاب) مواجه هستم کتاب را شروع کردم. چند صفحه ای با همین تراوشات ذهنی قوی پیش رفتم که یکهو به یک سنگ برخورد کرده و دیدم که: داستانِ سلسله آل بویه است. داستان تخیلی که نبود هیچ دستی دستی داستان تاریخی انتخاب کرده بودم. نفس عمیق کشیدم و تصمیم گرفتم به نویسنده، ناشر، داستان و آل بویه یکبار برای همیشه فرصت بدهم که از خودشان دفاع کنند :)
نتیجه: 
طبیعتاً کتاب چون برگرفته از تاریخ بود ماجرای جدید در آن نبود و صرفا روایت واقعیت؛ اما بسیار خلاصه و گزیده، کاملا روان( بجز ناچیز موارد که با چند سرچ کوتاه مشخص می‌شد)، پر از کشش و دوست داشتنی به ماجرا پرداخته شده است در آن. 
ای کاش در بخش تاریخ کتاب مطالعات اجتماعی به جای اینکه هر سال( از پایه سوم دبستان تا نهم متوسطه اول) n تا سلسله و حکومت را آموزش دهند و آخر دانش آموز هیچکدام را متوجه نشود( و با دلی خون و سرشار از نفرت چشم به انتظار کتاب تاریخ متوسطه دو بنشیند) سالی یک از سلسله ها یا برشی از تاریخ را اینطور توضیح دهند، نه تنها شیرین تر می‌شود که حتی مدت ها هم در ذهن باقی خواهد ماند.
      
5
          نکته تستی: قبل از اینکه بر حسب دغدغه های زندگی و روزمرگی ها ماجرای کتاب یادتان برود تنبلی را کنار بگذارید، عزم خود را جزم کنید یادداشت کتاب خوانده شده را بنویسید تا بعد عذاب وجدان گریبان گیر تان نشود و شب امتحان عربی ذهن شریف تان درگیر نشود. 

از ابتدا به دلیل جذابیت بسیار ظاهری کتاب( اعم از نام، طرح جلد، جعبه کتاب و...) با کتاب شرط بستم که: ببین من ازت خوشم میاد لطفا کتاب خوبی باش. 

جلد آخر کتاب هم تمام شد؛ به طور کلی قسمتی که روایتگر گذشته بود خیلی نکته داشت و مسئله ریز و درشتی که تقریبا می‌شود گفت همگی با هم جور بودند( ورود و خروج شخصیت ها علی الخصوص) اما به علت خصومت شخصی اینجانب با تاریخ و گذشته، ای کاش به زمان حال ماجرا و اتفاقاتی که پیش میومد کمی بیشتر پرداخته شده بود؛ حتی به قیمت بیشتر شدن جلد کتاب( کاملا بدلایل علاقه شخصی!)
خیلی وقت بود از داستان چند جلدی فاصله گرفته بودم برای همین اواسط جلد سه یکهو به خودم آمدم و گفتم: اصلا از کجا شروع شد داستان ؟ 
و اما پایان ماجرا: پایان نسبتا خوبی داشت، ولی مثل خیلی وقت های دیگه یک توقع خیلی بالاتری داشتم. مثلا یه اتفاق، یه تغییر، یچیز عجیب...

در مجموع، مجموعهٔ عزیزی بود و برای تاریخ ندوست پرداخت به تاریخ خوبی داشت.
      
4
          هشدار: لغت نامه مفصلی برای معنی واژگان در انتهای کتاب قرار دارد!

روند مواجهه با کتاب: ابتدا از کثرت برگه ها با خود گفتم: این خیلی زیاد است پس بیخیال، مگر نامیرا چشه؟ به این کمی! اما جناب کتاب‌فروش من را متقاعد ساخت که نصف برگه ها خالیه، نگارش کتاب یک سبک خاصی را دارا است و چشم را اذیت نمی‌کند. همین‌طور هم بود؛ اما این چیزی از سنگینی کتاب برای مطالعه چند روزه کم نکرد! پس هر کثرت برگه‌ای بی علت نیست...
کتاب را سریع نخوانید چرا که با زیاد بودن اسامی اشخاص و فلان بن فلان های تو در تو گیرپاج کرده و از اصل ماجرا دور می‌شوید( حتی اگر توانستید شجرنامه بکشید و روابط را رسم کنید که خوشبحال تان!)
من با اینکه معنا ها در پاورقی نبود خیلی اذیت شدم و از آنجایی که از واژه نامه آخر کتاب هم مطلع نبودم ضمن مطالعه مدام متوسل به گوگل و دهخدا می‌شدم...
در مجموع: اثری خوب هم از لحاظ تاریخی و هم به لحاظ داستانی، ساده ولی سخت، پر شور ولی آرام، گریه آور ولی منطقانه بود و اگر سعادت روضه رفتن را ندارید حتما استفاده کنید در ایام محرم و صفر.
      
3
          اولین بار که کتاب را دیدم هیچ وقت فراموش نمی‌کنم: اوایل قرنطینه و اپیدمی کووید بود، همان موقع که آرد خریده بودیم و نان می‌‌پختیم! یک دوستی که از قضا از سال ها پیش( همان موقع که هنوز مُد نشده بود) عشق ژاپن و کره، انیمه و مانگا بود این کتاب را خریده و عکسش را در استاتوسش گذاشت که بریم سراغ این کتاب جذاب... من هم که گارد محکمی داشتم آن دوران با خودم گفتم: آره همین چیزا رو می‌خونه شست و شو مغزی می‌شه. و هیچ وقت از دوستم نپرسیدم که آیا کتاب را تمام کرد یا نه یا اصلا موضوعش چه بود.
اینکه چه شد من کتاب را خریدم یادم نمی‌آید اما دقیق در خاطرم هست موقعی که کتاب رسید، بسته را که باز کردم اعصابم خورد شد که جلدش چروک شده و همین علت بی ربط باعث شد خواندن کتاب یکسال به تعلیق بیفتد. 
و اما کتاب: بسیار سبک و متن روان، ۸۸٪ نا مربوط به ایکیگای و صرفا راجع به سبک زندگی سال و شاد زیستن و طول عمر زیاد، در کل اطلاعات خوبی از کتاب گرفتم.
ولی یک سوال بزرگ که برایم ایجاد شد؛ و از بابتش هم خوشحال و هم حال گرفته هستم: اصلا چرا باید زیاد عمر کنیم؟ n سال زندگی کنیم که چه؟ همان ۷۰/۸۰ سال کافی نیست که ۱۰۰ سال بمونیم؟
      
3
          از هشت سال پیش کتاب را داشتم، از همان موقع که خیلی کوچک تر بودم، از همان اردوی بسیجی که با مادرجون رفتیم و مادرجون به مسئول پایگاه می‌گفت: نوه من خیلی دختر خوبیه بهش جایزه می‌دین؟ و‌ مسئول پایگاه دختر شینا را با احترام به من تقدیم کرد. شیک، مجلسی و بسیجی وار توی ذوقم خورد. کتاب دوست داشتم، کتاب می‌خواندم اما نه از اینجور کتاب‌های بزرگ بزرگا... 
در این هشت سال چند بار به دلم افتاد بروم و کتاب را بخوانم، از طرفی چند بار هم خواستم کتاب را به کتابخانه کلاس، مسجد و... اهدا کنم و در آخرین مرحله هم خواستم به خود مادرجون بدهمش؛ اما نشد و کتاب پیشم ماند. تا اینکه یک روز حمیده جان استوری گذاشت و راجع به کتاب تعریف داد که حتما بخوانیدش و فلان است؛ چندین بار کتاب را در تلویزیون و پیج های مختلف و... دیده بودم اما هیچ کدوم مثل صحبت های حمیده به دلم ننشست.
کتاب را که شروع کردم مدام آه می‌کشیدم، دلم برای قدم می‌سوخت. همش می‌گفتم: مادر گوش کن ببین چه قدیما زندگی شون سخت بوده... مادر هم که می‌دید اینجور می‌گویم سریع جواب می‌داد: مگه نمی‌گم این کتابا رو نخون دختر!! یعنی سوز ماجرا را من برای‌تان ۸ از ۱۰ تضمین می‌کنم.
می‌دانستم که آقا قرار است شهید بشوند، فکر می‌کردم مثل خیلی از کتاب‌ها بخش قابل توجهی از کتاب ماجرای بعد از شهادت است. هر عملیات که می‌شد من می‌گفتم: آره دیگه الان به شهادت می‌رسه خودت رو آماده کن نیایش تو می‌تونی! و ایشان بر می‌گشتند و تمام آماده سازی های من بی استفاده می‌ماند. تا اینکه به فصل آخر رسیدیم و بالاخره...
      
3
          چه پیش آمد که کتاب را خریدم؟ 
۱_ جلد زیبا
۲_ جعبه جلد زیبا 
۳_ تخفیف مناسب نشر افق عزیز
۴_ افسردگی نرفتن به نمایشگاه کتاب 

کتاب بین امتحانات نهایی بدستم رسید، یک صفحه مطالعات می‌خواندم و دو دقیقه می‌رفتم پای کمد و سه گانه فونکه را تماشا می‌کردم، چقدر که قربان صدقه شان می‌رفتم، چقدر که فکر می‌کردم کتاب خفن و خاصیه، چقدر که از خرید با قیمت مناسبم راضی بودم...
امتحانات تمام شد، کتاب های بهار و نهایتا خرداد هم به پایان رسید، تابستان در راه بود، تصمیم خودم را گرفته بودم: ماهی یک جلد خواهم خواند. و شروع کردم...
اینکه موضوع داستان یک کتاب، خود کتاب باشد برگ برنده خوبی برای نویسنده است و مقدار قابل توجهی عشق کتاب را به اثر جذب می‌کند؛ اما بدلیل تنوع بالا داستان هایی که راجع به کتاب هستند ریسک کار بالا می‌رود و ممکن است کار در نیاید. این کتاب ۶۷ درصد موضوعش در آمده بود و گرفته بود...

حدودا دو سالی می‌شد که کتاب فانتزی نخوانده بودم برای همین از آن چیزی که فکر می‌کردم بیشتر زمان برد تا من و کتاب با هم دوست شدیم، نهایتا خواندن کتاب هم یک ماه کامل زمان برد( روز های اول بیش از ۴_۵ صفحه نمی‌توانستم بخوانم).

از عزیزترین نکات کتاب این بود که جلد کتاب با جلد زبان اصلی تفاوت ندارد و چیزی از جذابیت آن کم نشده( این را با کتاب هرری پاتر و امثالهم مقایسه کنید...) 

در پینترست راجع به کتاب جستجو می‌کردم که متوجه شدم کتاب فیلم هم دارد، انگار بین جزیره ای غریبه آدمی آشنا پیدا کردم.( هنوز  فیلم را ندیده‌ام، اول باید دو جلد دیگر هم تمام شود)

تازه با خواندن این جلد یک سوم داستان طی شده است، احتمالا بعد از خواندن جلد های بعد بتوانم راجع به خط داستان و شخصیت ها نظر بدهم.
      
3
          از کتاب‌های پر بحث است این کتاب جناب امیرخانی عزیز
قبل از اینکه کتاب را تمام کنم کنجکاوی ام گل کرد و آمدم همهٔ ۲۶ یادداشت قبلی را خواندم. بعد از خواندن‌شان شگفتی( شاید ترس!) زیادی را دچار شدم. چکیده را بخواهم عرض کنم: کسانی که این کتاب را یک مقاله می‌پنداشتند، علاقه‌مندان جناب امیرخانی که ذوق کتاب و شخصیت ها را می‌کردند، منتقدانی که با استناد به متن این کتاب و یا کتاب های دیگر نویسنده نقد خود را نوشته بودند و... 
با خودم دو دو تا چهار تا کردم و گفتم جا برای نقد که هیچ جا برای یادداشت من هم نیست، این‌همه آدم کتابخون و کتاب دوست و کتاب‌نویس اظهار نظر فرمودند من چه برای گفتن دارم این وسط؟ این ترس اینقدر زیاد و زیاد تر شد که من این کتاب را تمام کردم، کتاب های بعد ترش را هم تمام کردم اما جرئت بهخوان آمدن نداشتم چون احساس می‌کردم رهش گوشه صفحه نشسته، لبخند شیطانی بر لب نگاهم می‌کند و همانطور که بالای سرش ابری باز می‌شود در آن نوشته شده: دیدی نتونستی راجع به من چیزی بگی؟ 
اما حالا بعد از یک ماه و اندی کلنجار با خود آمدم که بگویم رهش عزیز تر از جان من باخت نمی‌دم!
هرچه از رضا امیرخانی بیشتر می‌خوانم چشمم به رسم الخطش بیشتر عادت می‌کند و این کمتر شدن جذابیت متن باعث می‌شود بتوانم بر خود معنا و داستان تمرکز کنم که این بسیار خرسندم می‌کند.
از یک جایی به بعد حسی که کتاب بهم منتقل می‌کرد عین خانم ایکس از همکلاسی هایم بود، همان که چون یک داداش بزرگتر از خودش داره همه کتاب ها و درس ها رو از قبل بلده و یک وقتایی هنگام سلام و احوالپرسی به خودت میای می‌بینی داره اطلاعات علمی بهت منتقل می‌کنه... این کتاب هم انگار باید یچیز هایی را تحویل می‌داد و آمده بود همه این‌هارا در دیالوگ ها مهندسی شده و شیک و پیک چپانده بود... ولی با این حال چندین تیکه بر من اثر نهاد و هایلایت شان کردم.
قسمت از خودش ببرانید و بر خودش بخورانید با روحیه ام سازگار نبود اما جالب بود.
شخصیت های کتاب همگی معلوم بود آفریدگار شان رضا امیرخانی بودند اما جنس دست سه-چهار نه جنس اعلا؛ شاید بهمان انداخته باشند ؛)
در کنار همه این قضایا مهم ترین چیزی که باعث شد کتاب آن‌طور که باید بر دلم نشیند خورد شدن اعصابم از دست مالیا بود، انگار روی سرم رژه می‌رفت. به خیال خودش خیلی ابرقهرمانه :/
      
3
          دیگر از ذوق و اشتیاق چهار ساله «زایو» خبری نبود! 
«زایو» را بعد از چهار سال خواستن در یک عصر خریدمش و همان شب شروعش کردم اما «ایذا» را یک آبان خریدم و خرداد خواندمش. احتمالا بخاطر ذوق، شوق، عطش و عشق فراوان برای مطالعه «زایو» انرژی ام به تحلیل رفت و «ایذا» فرصت اینکه خودش را بر وجودم حک کند از دست داد.
هر چه باشد «ایذا» جلد دو «زایو» است و «حافظ» با اینکه نقش یک داستان شده همچنان محافظ «دکتر علی پارسا» است پس صدقه سری‌شان ایذا را دوست دارم.
کمی به حاشیه می‌پردازم؛ مثلا اول می‌روم سراغ جلد! جلد «زایو» بسیار با کیفیت و شفاف و محتوایی نزدیک به متن داشت( مصداق جلدو ببین رمانو بخون!) ولی طرح جلد «ایذا» بی کیفیت بود( انگار که طرح در اثر بزرگنمایی و زوم‌ شدن تار شده باشد...) و من توقع بسیار بالاتری داشتم.
نکته بعد توصیف است؛ توصیف و تشریح و توضیح فراوان! رنگ ها، جنس ها، حالات، قطرات و صداها همگی بسیار دقیق و با جزئیات فراوان نوشته شده. اینکه نویسنده بر دوران داستان( که از قضا هنوز نیامده است) آگاهی کامل دارد و بر آن واقف است با این تفاسیر کاملا روشن می‌شود؛ اما چه کنم که دل من وسط امتحان دینی و اجتماعی به دنبال زنده یا مردن آقای «ایکس»، پیدا کردن آقای «وای» و نتیجه تحقیقات خانم« زِد» هست و حوصله اش سر می‌رود از آن جزییات زیاد؟
داستان داشت به یک‌وری می‌رفت که نباید و من هم داشتم به یک‌وری که نباید می‌شدم که خداروشکر «دامِ آقای نویسنده بود» تا باشد از این گول خوردن ها ؛) 
پایان هم جالب بود؛ اما من نپسندیدم دوست داشتم تکلیف قشنگ روشن شود( اصلا هم منظورم نیست که مانند «زایو» باشد!!)
آمدن «حافظ» از درجه دو به درجه یک داستان جالب بود؛ اما رفتن «دکتر پارسا» به سمت درجه دو را قلبا دوست نداشتم. اگر جلد سومی بنا شد باشد( شاید با نام ضیا یا یظا) دوست دارم نقش اولش خانم باشد، مثلا لیلی دانشور بیاید در رأس داستان...
درکل اگر «زایو» را خواندید به «ایذا» هم فرصت بدهید خودی برای‌تان نشان دهد شاید آمد و ماندگار شد.
      
4
          دومین کتابی بود که از رضا امیرخانی خواندم و به نسبت کتاب قبل حس صمیمیت بیشتری با رسم الخط و صفحات کتاب و امثالهم داشتم که این بسیار دلنشین واقف شد. 
مطالعه زیادی راجع به کره شمالی نداشته‌ام فقط در همین حد یادم می‌آید که در یک دوره‌ای یکی از حزب و جناح چپ و راست کشورمان می‌گفت: اگر فلان کار شود سرنوشت‌مان می‌شود عین کره شمالی( همینقدر اطلاعات دقیق! ) و نیمچه خبر هایی از اینور و آنور داشتم؛ بماند که هنوز هم درست نفهمیدم که ما کجا و کره شمالی کجا...
 نظرهای آقا رضای امیرخانی جوری است که اگر مخالفش هم باشی( با این همه استدلال و برهان مخالفت؟ ) باز بر دلت شیرین می‌آید :)
از آنجایی که من سوال و ابهامی نداشتم پیش از مطالعه، کتاب برای من به جای اینکه پاسخ بر سوالاتی باشد باز کردن پنجره‌ای بود به چیستی، چرایی و چگونگی جهانی با نام های: رضا امیرخانی و کره شمالی! 
در روزگاری که دلتنگ سفر بودم سفرنامه خواندم و جواب بود؛ سعی کردم بار اول نقادانه نخوانم اما حتما بعد ها بر خواهم گشت و دوباره خواهم خواند.
      

لیست ها

این کاربر هنوز لیستی منتشر نکرده است.

فعالیت‌ها

نیایش بهرامی
نیایش بهرامی این کتاب را می‌خواهد بخواند. 1401/7/15 - 09:01

2 نفر پسندیدند.

مجتبی بنی‌اسدی
مجتبی بنی‌اسدی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/7/14 - 15:25
                    تنگسیر؛ امید در قلم چوبک

زبانِ منِ اهل جنوب فارس، با زبان داستان هم‌خانواده است. همین، اثر را در نگاه اول برای منِ خواننده دلچسب می‌کرد. اما قصه‌گویی چوبک در رمان هم مثل داستان کوتاه‌هایش حرفه‌ای بود. در بخش اول، دانه‌هایی را در حد چند جمله زیر متن کاشت. بخش دوم و سوم شروع کرد به برداشت. و تا آخر هی برداشت می‌کرد. و عجیب دانه‌های پربرکتی بود. چون در همان بخش اول، شخصیت را به خواننده عرضه کرده بود؛ و زائرمحمد قشنگ توی ذهن جاگیر شده بود.
نمی‌خواهم قصه را لو بدهم، به همین خاطر فقط اشاره می‌کنم و رد می‌شوم؛ ظلم جان مردم را به لب رسانده؛ ظاهراً اواخر قاجار. و وقتی یک نفر علم مبارزه با ظلم را بلند می‌کند، همه دورش جمع می‌شوند و به او لقب می‌دهند «شیرمحمد». 
در مجموعه داستان‌کوتاه‌های «خیمه‌شب‌بازی» و «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، چوبک لجن‌زاری از قشر مفلوک جامعه را فقط نشان می‌داد. که البته خود نتیجه ظلم بود. اما در تنگسیر، شیرمحمدی را به میدان آورده بود که این ظلم را تحمل نمی‌کند. و همین نور امیدی است که به دل جامعه‌ی ظلم‌زده تابیده شده. نورِ امیدی که در دو داستانی که اسم بردم دیده نمی‌شد. ناگفته نماند که به شیوه‌ی مبارزه با ظلمِ شیرمحمد ممکن است نقدهایی وارد باشد. اما اصل ساکت نبوده مقابل ظلم، مدنظر بود.

این را هم دوست دارم بنویسم: جمله‌های کوتاه، قاطع و بدون حرف اضافی،‌ سرعت خوبی به داستان داده بود. اما نویسنده ذهن‌خوانی‌ شخصیت‌هایش را هم روی کاغذ آورده بود. این کمی توی داستان خوب ننشسته بود.
        

13 نفر پسندیدند.

mohammad sadeq
mohammad sadeq بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/7/14 - 10:50

3 نفر پسندیدند.

Helia . Badiei✨
Helia . Badiei✨ بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت. 1401/7/14 - 23:18
ماهنامه‌ی شهر کتاب
ماهنامه‌ی شهر کتاب بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت. 1401/7/15 - 03:30
                    روایت‌هایی از پشت‌پرده‌ی اقتصاد هنر
ایده‌ی اصلی این کتاب، پاسخ به سوال‌هایی است که هم‌زمان با اعلام قیمت آثار فروخته‌شده در حراجی‌های معروفی مثل کریستی، ساتبی و بونامز در ذهن مخاطب عام هنر ایجاد می‌شوند. «کوسه‌ی شکم‌پر» اثر دیمن هرست (که نام کتاب هم از آن گرفته شده) و اثر جکسون پولاک شاید بهترین‌ مثال‌ها در این مورد باشند. اولی در یک حراجی دوازده میلیون دلار فروخته شد و دومی در حراجی دیگری 140 میلیون دلار چکش خورد.
اما کتاب از منظر دیگری هم قابل‌توجه است. کوسه‌ی شکم‌پُر... یکی از اولین آثار ترجمه‌شده در ایران است که در آن به روابط پیچیده‌ی موجود در بازار هنر و حراجی‌ها اشاره می‌شود. از این منظر، دلالان آثار هنری، حراجی‌ها، گالری‌ها، نمایشگاه‌گردانان، مجموعه‌داران، موزه‌ها، نهادهای هنری، سرمایه‌داران و عوامل دیگر شبکه‌ی پیچیده‌ای را تشکیل می‌دهند تا در نهایت اتفاقی مثل فروش یک اثر هنری در یک حراجی را رقم بزنند. این موضوعی است که قابل‌انکار نیست و بدین شکل توضیح تکمیلی «پرونده‌ای درباره‌ی اقتصاد سردرگم هنر معاصر» در عنوان این کتاب را هم نباید نادیده گرفت. تامپسون برای نوشتن این کتاب یک سالی را در لندن و نیویورک گذرانده و با بسیاری از دلالان، مدیران سابق حراجی‌ها، هنرمندان و مجموعه‌داران هنری صحبت کرده است.


به قلم علیرضا کیمیاقلم، ماهنامه‌ی شهر کتاب، شماره‌ی چهاردهم، سال ۱۳۹۵.
        

6 نفر پسندیدند.

میثم امیری
میثم امیری یک لیست کتاب ایجاد کرد. 1401/3/16 - 19:55
آذربایجان و شاهنامه: تحقیقی درباره جایگاه آذربایجان، ترکان و زبان ترکی در شاهنامه و پایگاه هزار ساله شاهنامه در آذربایجانملت، دولت و حکومت قانون: جستار در بیان نص و سنتقطارباز: ماجرای یک خط

صد کتاب سدهٔ اخیر (سالی یک کتاب)

88 کتاب

نه ریویو می‌نویسم، نه متن حلاجی‌شده و تحلیلی. به قول نظامی‌ها فعلا دنبال عملیات نیستم، بیشتر دارم شناسایی می‌کنم. انتخاب‌هایم یقینی است؟ نمی‌دانم؛ ولی باورپذیر است. معیار انتخابم مهم بودن اثر در امروز مملکت است و پیوند محکم آن با هویت امروز ایرانی‌ها و اگر اینها صادق نباشد فرم اثر هم ناقص می‌ماند. کتابهای تخصصی از دایره این انتخاب بیرون هستند، کتاب‌های ابتر و در زمان مانده هم همین طور. غالب کتابهای انتخابی خوبند، ولی گاهی چیزهایی مثل غربزدگی آل‌احمد خیلی مهم و هنوز مسئله هستند اگرچه بد باشند. (چند تایش در به‌خوان نیست؛ از جمله مادران و دخترانِ مهشید امیرشاهی) ۱۳۰۱: افسانه، نیما یوشیج ۱۳۰۲: باغ بهشت، نسیم شمال ۱۳۰۳: دیوان عارف، عارف قزوینی ۱۳۰۴: کلید استقلال اقتصادی ایران، احمد متین دفتری (در به‌خوان نیست) ۱۳۰۵: ایران‌شاه، ابراهیم پورداود ۱۳۰۶: ایران باستانی، حسن پیرنیا ۱۳۰۷: حافظ تشریح، عبدالحسین هژیر ۱۳۰۸: تاریخ ادبیات ایران، جلال‌الدین همایی (در به‌خوان نیست) ‍۱۳۰۹: از پرویز تا چنگیز، حسن تقی‌زاده ۱۳۱۰: سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی ۱۳۱۱: یک سال در آمریکا، عیسی صدیق ۱۳۱۲: تاریخ ایران، عباس اقبال آشتیانی (در به‌خوان پیدایش نکردم) ۱۳۱۳: بیست مقاله، محمد قزوینی ۱۳۱۴: جنگ ده سالهٔ ایران و روس، جمیل قوزانلو ۱۳۱۵: پیام من به فرهنگستان، محمدعلی فروغی ۱۳۱۶: پیامبر، زین‌العابدین رهنما (در به‌خوان نیست) ۱۳۱۷: تاریخ یزد، عبدالحسین آیتی (در به‌خوان نیست) ۱۳۱۸: غزالی‌نامه، جلال‌الدین همایی ۱۳۱۹: تاریخ مشروطهٔ ایران، احمد کسروی ۱۳۲۰: دیوان اشعار، پروین اعتصامی ۱۳۲۱:‌ کلید فهم قرآن، شریعت سنگلجی ۱۳۲۲: بازیگران عصر طلایی، ابراهیم خواجه‌نوری ۱۳۲۳: امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت ۱۳۲۴: التفاصیل، فریدون توللی (در به‌خوان نیست) ۱۳۲۵: لغت‌نامه، علی‌اکبر دهخدا (مهم‌ترین کتاب قرن) ۱۳۲۶: سبک‌شناسی، محمدتقی بهار (در به‌خوان نیست!) ۱۳۲۷: سه تار، جلال آل‌احمد ۱۳۲۸: تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، محمود محمود ۱۳۲۹: خاطرات و خطرات، مهدی‌قلی هدایت (در به‌خوان نیست) ۱۳۳۰: تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی ۱۳۳۱: هرمزدنامه، ابراهیم پورداود ۱۳۳۲:‌ سفری به مسکو، محمود تفضلی (در به‌خوان نیست) ۱۳۳۳: امثال قرآن، علی‌اصغر حکمت ۱۳۳۴: مکتب‌های ادبی، رضا سیدحسینی ۱۳۳۵: زمستان، مهدی اخوان‌ثالث ۱۳۳۶: تاریخ فرهنگ ایران، عیسی صدیق (در به‌خوان نیست) ۱۳۳۷: برگزیده داستان‌های شاهنامه، احسان یارشاطر ۱۳۳۸: معصوم پنجم، جواد فاضل ۱۳۳۹: قلمرو سعدی، علی دشتی ۱۳۴۰: نبردهای محمد، نصرت‌الله بختورتاش ۱۳۴۱: غرب‌زدگی، جلال آل‌احمد (ضروری‌ترین مضّر) ۱۳۴۲: ایلخچی، غلامحسین ساعدی (در به‌خوان نیست) ۱۳۴۳:‌ خسی در میقات، جلال آل‌احمد ۱۳۴۴: سواد و بیاض، ایرج افشار ۱۳۴۵: اهل هوا، غلامحسین ساعدی (در به‌خوان نیست) ۱۳۴۶: دیوان اشعار، شهریار ۱۳۴۷: توپ، غلامحسین ساعدی ۱۳۴۸ سووشون، سیمین دانشور ۱۳۴۹: در عین حال، نجف دریابندری ۱۳۵۰: سوگ سیاوش، شاهرخ مسکوب ۱۳۵۱: رستم و اسفندیار در شاهنامه، محمدعلی اسلامی ندوشن ۱۳۵۲: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، فروغ فرخزاد ۱۳۵۳: همسایه‌ها، احمد محمود ۱۳۵۴:‌ جشن‌ها و آداب و معتقدات زمستان، سیدابوالقاسم انجوی شیرازی ۱۳۵۵: فرهنگ علوم انسانی، داریوش آشوری ۱۳۵۶: آسیا در برابر غرب، داریوش شایگان ۱۳۵۷: کلیدر، محمود دولت‌آبادی ۱۳۵۸: قصه‌های مجید، هوشنگ مرادی کرمانی ۱۳۵۹: اوراق تازه‌یاب مشروطیت، ایرج افشار ۱۳۶۰: آشفتگی در فکر تاریخی، فریدون آدمیت ۱۳۶۱: زمین سوخته، احمد محمود ۱۳۶۲: صحیفه امام، سیدروح‌الله خمینی (این کتاب هم در به‌خوان نیست که البته طبیعی است! توی هیچ کتاب‌فروشی این‌وری آن‌وری هم دیگر نیست!) ۱۳۶۳: غم‌های بزرگ ما، رضا براهنی ۱۳۶۴: خاطرات الهیار صالح، سیدمرتضی بشیر ۱۳۶۵: دفتر ایام، عبدالحسین زرین‌کوب ۱۳۶۶: با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ، نادر ابراهیمی ۱۳۶۷: تاریخ ایران بعد از اسلام، عبدالحسین زرین‌کوب ۱۳۶۸: بزم‌آورد، عباس زریاب خویی ۱۳۶۹: نقطهٔ رهایی، گلعلی بابایی ۱۳۷۰: قبض و بسط تئوریک شریعت، عبدالکریم سروش ۱۳۷۱: نخست‌وزیران ایران، باقر عاقلی ۱۳۷۲: مدار صفر درجه، احمد محمود (کولاک رمان فارسی) ۱۳۷۳: زوال اندیشهٔ سیاسی در ایران، جواد طباطبایی ۱۳۷۴: نامه‌های دکتر مصدق، محمد مصدق  ۱۳۷۵:‌ سفر به گرای ۲۷۰ درجه، احمد دهقان ۱۳۷۶: یادداشت‌های روزانه، مهدی بازرگان (در به‌خوان نیست) ۱۳۷۷: در کارگاه نمدمالی، خسرو شاهانی ۱۳۷۸: مجموعه اشعار، احمد شاملو (بهترین شاعر معاصر) ۱۳۷۹: همپای صاعقه، گلعلی بابایی و حسین بهزاد ۱۳۸۰: بحران رهبری نقد ادبی و رساله حافظ، رضا براهنی ۱۳۸۱:‌خانهٔ دایی یوسف، اتابک فتح‌الله‌زاده ۱۳۸۲: سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی، جواد طباطبایی ۱۳۸۳: شب ژنرال‌ها، خسرو معتضد ۱۳۸۴: ما و راه دشوار تجدد، رضا داوری اردکانی ۱۳۸۵: تاسیان، هوشنگ ابتهاج ۱۳۸۶: دستور زبان عشق، قیصر امین‌پور ۱۳۸۷: سورهٔ انگور، علیرضا قزوه ۱۳۸۸: مجموعهٔ اشعار، حسین منزوی ۱۳۸۹: نفحات نفت، رضا امیرخانی (امیدوارکننده‌ترین مأیوس) ۱۳۹۰: با چراغ و آینه، محمدرضا شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: در پایتخت فراموشی، محمدحسین جعفریان ۱۳۹۲: روزنوشت؛ یادداشت‌های روزانه شهید حسن باقری، احمد دهقان ۱۳۹۳: گزیده اشعار، علی معلم دامغانی (متفکرترین شاعر معاصر) ۱۳۹۴: فرهنگ فیلم‌های جنگ و دفاع ایران، مسعود فراستی (کامنت‌های مؤلف کتاب را ماندنی می‌کند) ۱۳۹۵: تأملی دربارهٔ ایران، جواد طباطبایی (مشکل ایران چیست؟ درد کجاست؟) ۱۳۹۶: آدم ما در قاهره، محمد قائد ۱۳۹۷: قطارباز، احسان نوروزی ۱۳۹۸: ملت، دولت و حکومت قانون، جواد طباطبایی (اصل بحث اینجاست؛ مصنّف دردِ تن را بهانه کرد تا بیشتر بهش نپردازد)  ۱۳۹۹: آذربایجان و شاهنامه، سجاد آیدنلو ۱۴۰۰: مادران و دختران، مهشید امیرشاهی (بهترین نویسندهٔ زن ایرانی؛ حسن ختام سیاهه) (متأسفم که این کتاب در به‌خوان نیست)

7 نفر پسندیدند.

نیایش بهرامی
نیایش بهرامی این کتاب را تمام کرد. 1401/7/14 - 00:05

1 نفر پسندید.

ریحانه کیانی
ریحانه کیانی بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/7/13 - 21:39
در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.