بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

نفیسه سادات موسوی

@nafisemousavi23

12 دنبال شده

218 دنبال کننده

                      مادر، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، مروج کتاب 
                    
tahmine23
nafisemousavi23

یادداشت‌ها

نمایش همه
                بعد از چهار رمان بلند و 50 و چند داستان کوتاهی که سرآرتور کانن دویل خالق شرلوک هلمز نوشت، طرفداران شرلوک هلمز در این سالها تلش های زیادی کرده اند تا ماجراهای جدیدی از خود شرلوک، یا با محوریت اعضای خانواده او یا به تقلید از سبک او بنویسند. برخی از آنها موفق و قابل توجه از آب در آمده و برخی بسیار فاجعه آمیز. 
دکتر جکیل و آقای هلمز را میتوان در زمره نسبتا خوب ها جای داد. 
البته که من آگر نویسنده یا طرفدار داستان «دکتر جکیل و آقای هاید» بودم حتما از اینکه تخیل و قلم فوق العاده نویسنده آن داستان پرطرفدار اینگونه به یک ماجرای مستند تقلیل داده شده ناراحت میشدم . مخصوصا که با ادعای واقعی بودن این نسخه و بعدا داستانی کردن این ماجرا توسط نویسنده اصلی بسیاری از ماجراهای فرعی و مهم و پیچیده دکتر جکیل از این کتاب حذف شده و از طرفی چون اصل ماجرا و رمزگشایی اش در کتاب اصلی دکتر جکیل آمده، نقش شرلوک هلمز و نبوغ و استعدادش نیز نسبت به سایر داستان های او کمتر است.
آخرین نکته ای که می تواند به حد زیادی توی ذوق ما بزند هم این است که به سبب شهرت جهانی دکترجکیل ، معمای کتاب اصلا ذهن خواننده را آنچنان که شایسته است درگیر نمی کند و لذت کشف معما که یکی از مهم ترین المان های داستان های معمایی و کارآگاهی است از مخاطب گرفته شده است. 
پس چرا 4 امتیاز؟ چون برای کسی که ماجرای دکتر جکیل را نخوانده باشد، کتاب سیر روایی و داستانی آبرومند و جذابی دارد. 
20 صفحه اول کتاب که پر از توضیح و بدیهیات و مقدمات است نباید مخاطب را دلسرد کند. از آنجا به بعد تا پایان کتاب روان و گیراست
        
                یه رمان ایرانی دلچسب و خوشمزه. خیلی از اتفاقای فرعی کتاب خودش تنهایی میتونست سوژه یه کتاب جدید باشه. بستر اصلی داستان زندگی یه خونواده ایرانی تو دهه شصت تو بجنورده. طنز جاری توی کتاب جنسش متفاوته با طنزهای دیگه. چون بیشترش از واقعیتهایی نشات گرفته که خیلی از ماها ( متولدین دهه شصت و عقبتر) تجربه شون کردیم. اصلا همین ملموس بودنه برامون جذاب تر میکنه داستان رو. توی این کتاب فقر به وضوح وجود داره اما واقعیت اینه بدبختی نه! کتاب با وجود طنز بودنش از اغراق های سیاه نمایی طور خالیه و همه چیز همونجوری که هست از زبون یه پسربچه سرتق 10 12 ساله روایت میشه. 

عنصر پررنگ دیگه ای که حال خوب ما رو توی این کتاب میسازه خانواده ست. نقش خونواده توی کتاب خیلی پررنگه. چه خونواده شخصیت اصلی چه سایر شخصیت ها . اصلا بیشتر این اتفاقات بخاطر خونواده ها رقم میخوره و تفاوت هایی که دارن. بین نسل ها، بین نقش ها، بین جهان بینی ها. 

طنز اجتماعی توی این کتاب کنار طنز کلامی و موقعیتی خودنمایی میکنه که خیلی هم خوب چفت شده با داستان و اصلا توی ذوق نمیزنه. 

فقط ممکنه بعد خوندن کتاب به خودتون بیایید و ببینید دارید با لهجه مشهدی صحبت میکنید:)))
        
                اولین خاطرات من از کتاب مصور، بهترین خاطراتم هم هستند. ماجراهای تن تن که همه کتابهایش را هم خودم در نوجوانی خواندم و هم پسرم طرفدار پروپاقرصشان است. راستش نظرم درباره کتاب مصور به همان سبک مایل است. ماجراجویی معمایی و نوجوانانه. خیلی با گرافیک ناول (داستان مصور یا رمان مصور) نمی توانم ارتباط ایدئالی برقرار کنم. کتاب پیونگ یانگ که روایت مصوری است از سفر گی دولیل انیماتور معروف کانادایی به کره شمالی برای کار روی یک پروژه پویانمایی بوده هم از این قاعده برایم مستثنا نیست. سفرنامه تصویری او نه آنقدری که باید از کشور مرموز کره شمالی به ما ذهنیت میدهد و نه به اندازه یک سفرنامه مکتوب با جزییات ما را در تصویرسازی ذهنی همراهی میکند. 
البته این تنها چالش مخاطب با کتاب نیست. اگر شما هم مثل من قبلا کتاب هایی درباره کره شمالی خوانده باشید ( چه سفرنامه طور مثل نیم دانگ پیونگ یانگ امیرخانی ، چه سیاسی استراتژی و چه زندگینامه داستانی مثل دختری با هفت اسم) چیزی که در این کتاب خیلی برایتان ازاردهنده می شود این است که نویسنده/کارتونیست به هیچ .جه نتوانسته فضای اجتماعی و زیستی مردم در کره شمالی را به خوبی و درستی بازتاب دهد و بیشتر حس مرموز بودن و بی اطلاعی منتقل میشود تا ساختار کمونیستی بسته ای که باید باشد . 
البته روایت های طنزآمیز و همراه نقد اجتماعی دولیل در کتاب باعث میشود ما به صداقت او شک نداشته باشیم   اما خب کتاب بیشتر از پاسخ دادن به سوالات بیشمار ذهنی ما درباره کره شمالی، سوال های جدید برایمان می آفریند.
        
                یکی از علایق آگاتا کریستی در داستانهایش قراردادن چندین شخصیت در یک محیط جدید مثل هتل و مسافرخانه و جزیره و اقامتگاه و تور و امثال اینهاست. به این ترتیب میتواند شخصیت های بی ربط را کنار هم قرار دهد و به طور موازی با معمای اصلی داستان معمای اینکه هرکدام که هستند و چه پیشینه ای داشتند و چطور به ماجرای کتاب ربط دارند. لذت خواننده ها هم به این ترتیب چندبرابر میشود. 
این کتاب هم همین روند درباره اش وجود دارد و این خرده معماها پیچیدگی مضاعفی به ذهن خواننده میدهد و مطبوع است. اما به شکل ناامید کننده ای سرنخ هایی که از مظنون اصلی در میانه های داستان به جا گذاشته واضح و فهمیدنی هستند. هرچند بدون اطلاعات تکمیلی نمیتوانیم حدس نهایی بزنیم اما کاملا برایمان پررنگ میشود که مشکلی درباره این مظنون وجود دارد. 
در کل مثل بیشتر کتابهای این نویسنده ده پانزده صفحه انتهایی پرهیجان و نفسگیر دنبال میشود و حسابی ذهن را به چالش میکشد اما چون دست او را از اواسط کتاب خوانده ایم فقط هیجان زده میشویم اما غافلگیر نه!
        
                خود آگاتا کریستی درباره این کتاب گفته که یکی از 5 اثر برترش است. داستان بر خلاف اکثر داستانهای آگاتا کریستی چندان پر تنش نیست. هیجان در سرتاسر کتاب گسترده نشده و تعلیق سهم بیشتری از فضا را به خود اختصاص میدهد. کاراگاهان سرشناس کریستی ( پوارو و خانم مارپل) هم در این کتاب حضور ندارند و گره داستان را قرار است یک دوست خانوادگی در سایه تحقیقات پلیس از کند. تا نیمه داستان هم چندان مشخص نیست اهمیت ماجرا به اندازه ای که نویسنده آن را دوست دارد هست. اما هرچه به صفحات پایانی کتاب نزدیک میشویم هیجان لحظه به لحظه اوج میگیرد. در کمتر از 50 صفحه چندبار نظرمان درباره قاتل تغییر میکند و در جایی که تقریبا مطمین شده ایم که قاتل کیست، آگاتا کریستی با مهارت هرچه تمامتر برگ برنده اش را رو میکند و متوجه مان میکند که بازهم رودست خورده ایم! 
پایان بندی تراژدیک کتاب مثل فیلم سینمایی جزیره شاتر است. یعنی وقتی صحنه پایانی اتفاق می افتد تازه ذهنمان شروع به کنکاش در جای جای داستان میکند تا نکاتی را که از چشممان دورمانده بود اما در معرض دیدمان بود پیدا کنیم. من، میخواستم کتاب را مجددا بخوانم اما به جای آن اشتباه کردم و فیلم سینمایی crooked house که از روی این اثر اقتباس شده دیدم. گرچه فیلم در کلیات به کتاب وفادار بود اما تقریبا در جزییات و نسبت شخصیت ها و مسایل متعددی خودسر و متفاوت عمل کرده بود و هنر آگاتا کریستی مغفول مانده بود
        
                نمیدونم قبل خوندن این کتاب چه تصویر و تصوری از فضای داخلی زندگی یه خانواده مهاجر افغانستانی تو ایران دارید ولی میدونم قطعا بعدش از این حجم شباهت فرهنگی حس هم وطنی بهتون دست میده. دقیقا مثل یه خونئاده پر جمعیت ایرانی. فضای محبت و خانواده طور حاکم به خونه شهید رسول جعفری براتون ملموسه و انگار بخشی ازین خاطرات رو از لابلای خاطرات کودکی و اطرافیان خودتون دارید مرور میکنید. 
چیزی که بیش از همه توجه من رو به عنوان مخاطب به خودش جلب کرد سیر روایت و فضای رمان گونه حاکم بر روایت بود که قشنگ از همون اول اول آدم رو با خودش همراه میکرد و با اینکه میدونستیم کتاب ، قصه شهادته ولی شخصیت ها رو جوری دنبال می کردیم که انگار قراره همیشه بمونن و نمیدونیم بعدشون چی میشه. 
اگه من بخوام قصه شهادت رسول جعفری و پسرش مهدی جعفری رو تو یه نقطه خلاصه کنم بلاشک میگ لقمه حلال. زحمت کشیدن برای روزی حلال از لابلای خیلی از صفحات کتاب بیرون میزد و تربیت مادری که تو دوری از شوهرش چند تا بچه قدونیم قد رو تو کشوری غیر از وطن شناسنامه ایشون داشت بزرگ میکرد انقدر قابل نفس کشیدن بود که محاله از یاد ادم بره. 
رابطه خواهربرادری جذاب مهدی و فاطمه اونقدر صمیمانه و شیرین به تصویر کشیده شده که خواهرای برادردار بعد تموم کردن کتاب احتمالا اولین کاری که میکنن خبر گرفتن از حال برادرشون و در آغوش گرفتنشونه. 
و جزییات...جزییات چیزیه که این کتاب رو برای من به یکی از موندگارترین کتاب های مدافعان حرم تبدیل کرده. مخصوصا جزییات اینکه چطور شد که همسایه های محل ازشون خواستن هیات دهه محرم رو تو حیاطشون برگزار کنن و همین شد رسم همیشگی این خونه و خونواده، شما رو نمیدونم ولی برای من همچین اتفاقی اونم یهویی و بدون آشنایی قبلی یا داوطلب شدن از قبل، شبیه انتخاب میمونه. انگار امام حسین این خونواده رو برای خودش نشون کرده بود و زیر سایه پرچم و علم محرمش نمک گیرشون کرده بود و مگه میشه نمک پرورده امام حسین داوطلب دفاع از حرم خواهرش نشه؟ و چه نون و نمکی خوردن در اون خونه و تو اون مکتب که از یه خونه دوتا شهید دادن... اونم شهید مدافع حرم. پدر و پسر.. پسری که اول شهید شد و ناخوداگاه روضه علی اکبر امام حسین تو ذهن مخاطب بالا پایین میشد وقتی پدر بود و پسر پرکشیده بود و حسن ختام این کتاب پرفراز و فرود و دوست داشتنی هم که شهادت پدر خونواده ، آقا رسول بود. زهی سعادت ...زهی سعادت...
        
                قلم فیروزه جزایری قلم گیرایی است. از این نکته نباید غافل شد. اگر علاقمند به روایت باشید هم حتما کتاب توجهتان را جلب خواهد کرد‌. 
اما چند مسأله آزاردهنده درباره کتاب وجود دارد. نخست آنکه نویسنده خواسته یا ناخواسته مدام در حال تاکید بر بهتر بودن و درست بودن فرهنگ آمریکایی نسبت به فرهنگ ایرانی است و این کار از یک جایی به بعد کلافه کننده میشود. مخصوصا اینکه در طی خاطراتی که خودش تعریف میکند مشخص میشود فرهنگ آمریکایی چندان مدینه فاضله هم نیست و باگ هایی هم دارد که قلب انسان را مچاله می‌کند اما نویسنده مصرانه و مکرر از فرهنگ آمریکایی تعریف و تمجید میکند و بارها گوشزد میکند که مثلا اگر ایران بودیم فلان کار ممکن نبود یا در ایران فلان رفتار را باید تحمل میکردیم و امثال اینها.
از طرف دیگر جالب است که نویسنده خود نیز چنان با زمینه‌های فرهنگ ایرانی درآمیخته و در ناخوداگاهش بخشی از آن را درست تر و عقلانی تر از فرهنگ آمریکایی میداند که در مواردی مثل لباس پوشیدن دختران نوجوانش کاملا شبیه تفکر یک مادر ایرانی نگاه میکند و حتی زبان به نکوهش بی‌بندوباری‌های رایج آن جامعه و نگرانی‌های مادرانه خاورمیانه‌ای اش می‌گشاید. 
تصور من این است که شاید کسانی که قصد مهاجرت دارند یا به تازگی مهاجرت کرده اند با کتاب ارتباط بهتری برقرار کنند چرا که وقتی متوجه شوند مسائلی که با آنها دست و پنجه نرم میکنند مختص خودشان نیست و مهاجران دیگر نیز با آن مواجه بوده و هستند به جا افتادنشان دد جامعه مقصد و حال روحی شان کمک خواهد کرد. اما برای مخاطبی مثل من که به دنبال خرده روایتهای بین فرهنگی از زندگی یک مهاجر سراغ کتاب آمده باشد یکجورهایی ناامید کننده است. 
نویسنده بدون فخرفروشی یا خودبرتربینی، کاملا غربزده و جوزده نسبت به زندگی در کشوری غیر از ایران کتاب را نوشته و این نگاه بر تمام روایتهای کتاب هم سایه افکنده و واقعا آزاردهنده است. 
تنها نکته مثبت و دوست داشتنی کتاب صمیمیت قلم جزایری است که باعث میشود کتاب را نیمه کاره رها نکنیم.
        
                یکی از کتابهای خوب آگاتا کریستی که با اینکه هیچ کدوم از کاراگاه های معروفش توی کتاب حضور ندارن و همه چیز به من و شمای مخاطب سپرده شده، لذت کشف راز یه جنایت و تمرکز روی تک تک جزییات کتاب رو بهتون می چشونه. تقریبا از میانه های راه کتاب که میفهمیم کاراگاهی در کار نیست و به اندازه همه شخصیت های اصلی، مظنون قابل توجه داریم، دیگه نمی تونیم از کنار کوچکترین توصیف و تصویر و حرفی به سادگی رد بشیم. دیگه ذهنمون لحظه ای دست از استنتاج و استدلال بر نمیداره و بارها و بارها همه گزینه های موجود رو بررسی میکنیم. 
اما هنرمندی نویسنده اینجاست که با وجود فعال کردن ظرفیت کاراگاه مغز مخاطب باز هم میتونه غافلگیرش کنه و پایانی رو برای کتاب و سرنوشت معما در نظر گرفته که تقریبا دور از ذهن ترینه. و جالبه بدونید که بعد فاش شدن راز این جنایت میبینیم چقدر نکات دم دستی ای رو به عنوان اطلاعات حاشیه ای و احتمالا روده درازی نویسنده در نظر گرفته بودیم و بهش بی توجه بودیم. 
آدرنالین رو حسابی بالا میبره خلاصه.
        
                کتابهای آگاتا کریستی و بویژه خانم مارپل هایش همواره دو نیمه دارد. نیمه اول کتاب که کندتر خوانده میشود تا اسامی انگلیسی افراد و عمارتها و شهرها و نسبتهایشان باهم در ذهن مخاطب درهم گره نخورند و نیمه دوم بعد از رخ دادن جنایت که انگار به ترفندی همه بازیگرها در جای درست خود در ذهن ما می نشینند و فقط با هیجان بالا و سرعت بیشتر به تماشای رمزگشایی از معمای جنایی اتفاق افتاده نشسته ایم. 
چشم بندی هم از این قاعده مستثنی نیست . مخصوصا بخاطر روابط خانوادگی بسیار پیچیده شخصیت های کتاب ( چند ازدواج و چند فرزند تنی و ناتنی از هر ازدواج که همه مختص شخصیت اصلی ماجرا هستند) . اما در مقایسه با سایر آثار نویسنده، حدس زدن انتهای کتاب چندان هم دشوار بنظر نمیرسد. 
علی الخصوص اگر مخاطب پیش از این کتاب، چند مجموعه دیگر با قهرمانی خانم مارپل را خوانده باشد در این کتاب کاملا هشیار است که باید به چه جزییات بظاهر بی اهمیتی توجه کند و از کنار چه سرنخ های بظاهر درخشانی عبور کند و مطمن باشد نقطه انحراف ماجرا هستند. 
هرچند لذت گره گشایی همچنان مشهود است اما چند ماجرای فرعی و واقعا کم اهمیت در داستان هستند که بی منطق جمع و جور میشوند و مخاطب بخاطر عدک احترام به شعورش از سمت نویسنده کاملا محق است که دلگیر شود. 
در کل هم خود جنایت اتفاق افتاده، هم علت آن، هم چفت و بست آن و هم روند حل معمای آن نسبت به سایر آثار کریستی متوسط رو به پایین به حساب می آید. هرچند هم چنان معتقدم خواندنش برای علاقمندان به این ژانر خالی از لطف نیست
        
                یک سفرنامه دوست داشتنی. کتابی که اگر اهل سفرنامه خوانی باشید بدون تردید از آن لذت خواهید برد. 
جنس قلم فائضه غفارحدادی جنس زندگی است. نمک خاص خودش را دارد ولی هرگز شورش را در نمیاورد و توی ذوق نمیزند. از طرفی مثل زندگی واقعی پر است از فراز و فرود. پر از استرس هایی که ما را هم پابه پای نویسنده نگران میکند. از هماهنگ نشدن بلیت و از دست رفتن کل سفر تا امنیت و شرم و گاهی حتی گرسنگی هایی که از میزبان مخفی میکردند. 
مهمان نوازی لبنانی ها و به طور کلی نزدیکی فرهنگ خانواده محور آنها به مردم ایران برای خواننده حسی آشنا و مطبوع را رقم میزند و پرجمعیتی خانواده میزبان باعث میشود تا اواخر کتاب طول بکشد که مخاطب متوجه شود دقیقا کی به کی است و چه کسی عروس خانواده ست و چه کسی داماد است و کدام نوه ها فرزند کدام بچه ها هستند . اما همین چالش ذهنی کشف نسبت های خانوادگی هم شیرین است. 
اطلاعاتی که در حین نوشتن این سفرنامه به صورت خرد به ما منتقل میشود از جغرافیا گرفته تا سیاست و فرهنگ و حتی گاهی حاشیه های شهری و مدیریتی گاه چنان خرد است که شاید میشد از آنها چشم پوشی کرد اما همین آمدنشان در بطن کتاب است که کتاب را تا این حد صمیمی و دوست داشتنی کرده است. 
یک سفر جمع و جور و سرعتی دمشق هم قسمتشان شد که اولا نوش جانشان و در ثانی خود این سفرنامه کوچک به تنهایی میتواند محتوای یک فیلم کوتاه داستانی باشد و فراز و فرود و هیجانات خاص خودش را دارد . 
تنها نکته ای که درباره کتاب برای من به صورت ابهام باقی ماند نتیجه مصاحبه های خانم نویسنده عزیز با میزبانان لبنانی شان بود که هرچه بیشتر جلو رفتیم کمتر با آنها مواجه شدیم. آخر کتاب هم وعده انتشار آنها به شکل مستقل به چشمم نخورد و با توجه به قلم و توامندی و جزیی نگری و ظرافت نویسنده واقعا مشتاقم برای خواندن آنها در هر قالبی
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

باشگاه‌ها

باشگاه کارآگاهان

323 عضو

پستچی همیشه دو بار زنگ می زند

دورۀ فعال

هری پاتر

192 عضو

هری پاتر و جام آتش

دورۀ فعال

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

پست‌ها

فعالیت‌ها

            بعد از چهار رمان بلند و 50 و چند داستان کوتاهی که سرآرتور کانن دویل خالق شرلوک هلمز نوشت، طرفداران شرلوک هلمز در این سالها تلش های زیادی کرده اند تا ماجراهای جدیدی از خود شرلوک، یا با محوریت اعضای خانواده او یا به تقلید از سبک او بنویسند. برخی از آنها موفق و قابل توجه از آب در آمده و برخی بسیار فاجعه آمیز. 
دکتر جکیل و آقای هلمز را میتوان در زمره نسبتا خوب ها جای داد. 
البته که من آگر نویسنده یا طرفدار داستان «دکتر جکیل و آقای هاید» بودم حتما از اینکه تخیل و قلم فوق العاده نویسنده آن داستان پرطرفدار اینگونه به یک ماجرای مستند تقلیل داده شده ناراحت میشدم . مخصوصا که با ادعای واقعی بودن این نسخه و بعدا داستانی کردن این ماجرا توسط نویسنده اصلی بسیاری از ماجراهای فرعی و مهم و پیچیده دکتر جکیل از این کتاب حذف شده و از طرفی چون اصل ماجرا و رمزگشایی اش در کتاب اصلی دکتر جکیل آمده، نقش شرلوک هلمز و نبوغ و استعدادش نیز نسبت به سایر داستان های او کمتر است.
آخرین نکته ای که می تواند به حد زیادی توی ذوق ما بزند هم این است که به سبب شهرت جهانی دکترجکیل ، معمای کتاب اصلا ذهن خواننده را آنچنان که شایسته است درگیر نمی کند و لذت کشف معما که یکی از مهم ترین المان های داستان های معمایی و کارآگاهی است از مخاطب گرفته شده است. 
پس چرا 4 امتیاز؟ چون برای کسی که ماجرای دکتر جکیل را نخوانده باشد، کتاب سیر روایی و داستانی آبرومند و جذابی دارد. 
20 صفحه اول کتاب که پر از توضیح و بدیهیات و مقدمات است نباید مخاطب را دلسرد کند. از آنجا به بعد تا پایان کتاب روان و گیراست
          
            یه رمان ایرانی دلچسب و خوشمزه. خیلی از اتفاقای فرعی کتاب خودش تنهایی میتونست سوژه یه کتاب جدید باشه. بستر اصلی داستان زندگی یه خونواده ایرانی تو دهه شصت تو بجنورده. طنز جاری توی کتاب جنسش متفاوته با طنزهای دیگه. چون بیشترش از واقعیتهایی نشات گرفته که خیلی از ماها ( متولدین دهه شصت و عقبتر) تجربه شون کردیم. اصلا همین ملموس بودنه برامون جذاب تر میکنه داستان رو. توی این کتاب فقر به وضوح وجود داره اما واقعیت اینه بدبختی نه! کتاب با وجود طنز بودنش از اغراق های سیاه نمایی طور خالیه و همه چیز همونجوری که هست از زبون یه پسربچه سرتق 10 12 ساله روایت میشه. 

عنصر پررنگ دیگه ای که حال خوب ما رو توی این کتاب میسازه خانواده ست. نقش خونواده توی کتاب خیلی پررنگه. چه خونواده شخصیت اصلی چه سایر شخصیت ها . اصلا بیشتر این اتفاقات بخاطر خونواده ها رقم میخوره و تفاوت هایی که دارن. بین نسل ها، بین نقش ها، بین جهان بینی ها. 

طنز اجتماعی توی این کتاب کنار طنز کلامی و موقعیتی خودنمایی میکنه که خیلی هم خوب چفت شده با داستان و اصلا توی ذوق نمیزنه. 

فقط ممکنه بعد خوندن کتاب به خودتون بیایید و ببینید دارید با لهجه مشهدی صحبت میکنید:)))
          
            اولین خاطرات من از کتاب مصور، بهترین خاطراتم هم هستند. ماجراهای تن تن که همه کتابهایش را هم خودم در نوجوانی خواندم و هم پسرم طرفدار پروپاقرصشان است. راستش نظرم درباره کتاب مصور به همان سبک مایل است. ماجراجویی معمایی و نوجوانانه. خیلی با گرافیک ناول (داستان مصور یا رمان مصور) نمی توانم ارتباط ایدئالی برقرار کنم. کتاب پیونگ یانگ که روایت مصوری است از سفر گی دولیل انیماتور معروف کانادایی به کره شمالی برای کار روی یک پروژه پویانمایی بوده هم از این قاعده برایم مستثنا نیست. سفرنامه تصویری او نه آنقدری که باید از کشور مرموز کره شمالی به ما ذهنیت میدهد و نه به اندازه یک سفرنامه مکتوب با جزییات ما را در تصویرسازی ذهنی همراهی میکند. 
البته این تنها چالش مخاطب با کتاب نیست. اگر شما هم مثل من قبلا کتاب هایی درباره کره شمالی خوانده باشید ( چه سفرنامه طور مثل نیم دانگ پیونگ یانگ امیرخانی ، چه سیاسی استراتژی و چه زندگینامه داستانی مثل دختری با هفت اسم) چیزی که در این کتاب خیلی برایتان ازاردهنده می شود این است که نویسنده/کارتونیست به هیچ .جه نتوانسته فضای اجتماعی و زیستی مردم در کره شمالی را به خوبی و درستی بازتاب دهد و بیشتر حس مرموز بودن و بی اطلاعی منتقل میشود تا ساختار کمونیستی بسته ای که باید باشد . 
البته روایت های طنزآمیز و همراه نقد اجتماعی دولیل در کتاب باعث میشود ما به صداقت او شک نداشته باشیم   اما خب کتاب بیشتر از پاسخ دادن به سوالات بیشمار ذهنی ما درباره کره شمالی، سوال های جدید برایمان می آفریند.