بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

مثل نهنگ نفس تازه می کنم

 مثل نهنگ نفس تازه می کنم

مثل نهنگ نفس تازه می کنم

4.4
86 نفر |
51 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

13

خوانده‌ام

163

خواهم خواند

67

کتاب مثل نهنگ نفس تازه می کنم، نویسنده معصومه امیرزاده.

لیست‌های مرتبط به مثل نهنگ نفس تازه می کنم

یادداشت‌های مرتبط به مثل نهنگ نفس تازه می کنم

            هنوز کتاب نصف نشده بود که برای معرفیش له له میزدم.

هر روز فکر میکردم چی بگم که حق مطلب ادا بشه.

مثل نهنگ داستان زندگی است…

داستان رنج ها ، چالش ها ، رشد ها و انتخاب های خود خود ماست.

گمان نمیکنم مادری باشد که این کتاب را بخواند و با گوشه ای از اتفاقات آن همزاد پنداری نکند…

از اول کتاب خودم را همراه مستوره حس میکردم …

با دردهایش گریه کردم.

بهش حق دادم…

توبیخش کردم…

من ۴۰۰ صفحه با مستوره زندگی کردم. 

زندگی کردم و بزرگ شدم.

قدم به قدم همراه مستوره راه زندگی را پیدا کردم. و حتی نکاتی که بلد بودم را دوباره آموختم.

کتابم پرشده از هایلایت ها و خط هایی که کشیده ام. 

قسمت هایی که دوست دارم بارها و بارها برگردم و مرور کنم.


راستی به نظرم مثل نهنگ ، تلاش ناموفق سرکارعلیه در معرفی الگوی سوم زن مسلمان را سرانجام بخشید.

دلم میخواست میتونستم این کتاب رو به تک تک دوستام هدیه بدم. به همه ی اون هایی که تلاش میکنند کنار مادر بودن رشد کنند و قدمی هم برای جامعه بردارند…


و در نهايت چقدر به قلم نویسنده غبطه خوردم.

به شخصیت پردازی ها ، توصیف ها ، بالا و پایین ها ، زمان بندی گره ها و حتی گشودن ها…

انگار همه چیز به جا و به اندازه بود… مثل آب گوارایی که در برهوت نصیبت شود.
          
            این کتاب رو یک نفس خوندم.
کتاب قطوریه
تقریبن دو روز طول کشید.
برای من که بعد زنانه ی وجودم رو تو جامعه کمتر زندگی می‌کنم مثل یه لیوان آب خنک بود بعد از یه عالمه تشنگی.

نگرانی های یک زن در جامعه ی مردانه، در ارتباطش با مادر، پدر، همسر، فرزند و ... 

من همسر و فرزند ندارم. اما نگرانی های مربوط بهش رو دارم‌. با قسمت‌هاییش که زندگی کرده بودم اشک ریختم. با ماجرای مستوره با پدرش، با دلتنگی برای مادرش و آرامش اسطوره ای که ازش می گیره.
سعی کردم مادر آرامش بخش درونم رو بیدار کنم.
با فهم پدرش و اینکه رمز آشتی باهاش رو توی تواضع پیدا کرد. سعی کردم خودم رو جای پدرم بذارم و از دید اون به ارتباطمون فکر کنم.
 اینکه چطور تونست حرف بزنه و خودش رو و انتظاراتش رو شرح بده و اونا رو محقق کنه. سعی کردم تلاش کنم به شرح دادن خودم حداقل برای خودم.
این کتاب انگار یه بار نگرانی بزرگی رو از دوشم برداشت. با چالش هام مواجه شدم. اعتماد به نفس گرفتم.

جمله جمله ی کتاب فکر شده و حساب شده بود. حس نمی کردم هیچ جمله‌ای الکیه و میشه حذف بشه.

و اینکه می خوام اعتراف کنم که زن ها بُعد زنانه ی خودشون، دغدغه ها و رویکرد های خودشون رو سانسور می کنند. یا لااقل من اینطوری ام. این کتاب و حس هایی که در حینش تجربه می کردم رو هم دوست داشتم برای خودم نگه دارم و حتا خجالت می کشیدم از نوشتن همین یادداشت. 
به دلیل همین میل به سانسور هر گونه حس زنانه، همین یادداشت رو هم دارم با دو ماه تاخیر می نویسم. 

 کتاب بسیار تاثیر گذاری بود برای من.
مثل چند سال زندگی کردن با کسی که انگار خود من باشه بود.
          
            دیگه یه کتاب چی  میتونه کم داشته باشه؟
اگر برای خوندن کتاب ها به دلیل نیاز داریم این یه کتابیه که نخوندنش دلیل میخواد.
بگم عالی؟ بگم کافی؟
خانوم امیرزاده من حقیقتا نمیدونم چطور باید این کتاب رو توصیف کنم. ازتون ممنونم. نمیدونم این کتاب حاصل تجربه شخصی بود یا چیز دیگه. اما بلند شدن و افتادن های مستوره نمیتونه تخیل باشه.
یک روایت زنانه. که اول تنهایی های این زن آدم رو غمگین می کنه. اما در نهایت این تنهایی قدرتی میشه برای با غیر بودن و به غیر وابسته نبودن.این ترکیب، عجیب خوب در اومده تو این کتاب.
دوست دارم درباره خیلی چیزهای دیگه بگم. اما طولانی میشه و فقط به یه چیز دیگه اکتفا میکنم.
نظرات رو که می خوندم بعضی ها گفته بودن که پایان کتاب سریع بود و معلوم نبود مستوره چطور از پس مسائلش بر اومد. اتفاقا از نظر من این پررنگ ترین ویژگی کتاب بود که بزرگ شدن تدریجی مستوره به خوبی در اومده بود. دنیا دنیای تدریجه. قرار نیست اتفاق یهویی بیفته. قرار نیست مستوره دیگه ناراحت نشه یا همیشه حالش خوب باشه. اما با این حال میتونه شرایط رو کنترل کنه.
عنوان کتاب هم عالی
خانوم امیرزاده از قلم و احساس و دغدغه مندی شما بی نهایت ممنونم


          
            سوژه جذاب و بکر است: 
یک زن تحصیلکرده و فعال در اجتماع، شیفته ی هنر و پژوهش و در اوج فعالیت‌های اجتماعی، ناخواسته باردار می‌شود.
این بارداری ناخواسته و بعد تولد فرزند، تمام تعادل زندگی‌اش را به هم می‌ریزد، اختلافات و گره‌های ارتباطی پنهانی که با همسرش دارد از لایه‌های زیرین ذهن و زندگی اش به سطح می آید، تنهایی و دلتنگی اش در شهر تهران نفس گیرتر می‌شود و اختلافات فرهنگی و اخلاقی با خانواده‌ی همسرش پررنگ تر و آزاردهنده‌تر به چشم می‌آید.

این سوژه بکر به ویژه با قلم گرم و قصه‌گوی نویسنده و پرداختنش به جزئیات زندگی یک زن متاهل ایرانی، کافی است تا دل هر مخاطب زن با شرایط مشابه را ببرد. 
ما در اوج خستگی و ناامیدی  «مستوره» با او به زادگاهش، بندرعباس می‌رویم، با شخصیت‌ جذاب تک تک اعضای خانواده و رفقای قدیمی‌اش آشنا می‌شویم. در کنارش به تمام خاطرات گذشته‌اش سفر میکنیم، دلتنگ می‌شویم، به شوق می‌آییم و افسوس میخوریم. بعد دوباره به تهران برمیگردیم و تا می‌خواهیم آرام آرام مسیر خودیابی و تعادل را با او پی بگیریم، نویسنده‌ی محترم با سر ما را به زمین میکوبد! 
به این نحو که در یک سوم پایانی کتاب با ملغمه‌ای از نکات روانشناسی، اخلاقی، عرفانی و فلسفی که از کتاب‌ها و نویسنده‌های مورد علاقه‌اش دستچین کرده، نسخه‌ای برای حل مشکلات مستوره به دست او و البته ما می‌دهد و مستوره دوست داشتنی من را تبدیل به یکی از آن زنان و مادران و همسران موفق می‌کند که خوراک برنامه‌های خانواده صدا و سیما هستند.
خیلی عصبانی هستم؟
بله!
چون توقع دارم وقتی رمان دست میگیرم، نویسنده برایم داستان بگوید، وقتی برایم بالای منبر برود عصبانی می‌شوم.

چرا دلخورم؟

چون مستوره را دوست داشتم، کلی خاطره‌ی خوب ازش داشتم، دوست نداشتم با چندتا نصیحت و رهنمود، برود و یک دفعه اینطوری وسط برهوت رهایم کند.

چرا خیلی‌ها اینقدر این کتاب را دوست دارند و از دست نویسنده دلخور نیستند؟
 
چون از خواندن فلسفه و روانشناسی و اخلاق اسلامی به صورت گل درشت در داستان ناراحت نمی‌شوند و اینطوری بیشتر به دلشان می‌نشیند.

این بد است؟

به هیچ وجه. اما از منظر حرفه‌ای ، قطعا این به کیفیت رمان ضربه‌های جدی وارد می‌کند و مخاطب جدی ادبیات را پس می‌زند.
          
            خوانده شد
عالی بود
بی نظیر بود
از نظر فرم و تکنیک های داستانی خیلی خوب و پرکشش بود
از نظر محتوا بسیار عالی،کاربردی و امروزی بود

ماجرای دختری را روایت می‌کند که فعالیت های اجتماعی زیادی داشت و بعد از ازدواج و بچه دار شدن دچار تعارضات فکری و روحی شدیدی شده و بین نقش همسری،مادری و نقش اجتماعی خود مستاصل میشود.
 
نویسنده با پیش بردن داستان زندگی شخصیت اصلی، روند بزرگ شدن، پخته شدن و تکامل روحی یک زن در مسیر مادری را به خوبی نشان میدهد

به نظر می رسد این رمان کار بسیاری از دوره های آموزش همسرداری و تربیت فرزند را با بیان روش استفاده کاربردی آیات و روایات در زندگی و همچنین پرداختن به بعد روانشناختی مسائل،به سبک داستانی و بسیار قوی انجام داده است.

مخاطبین؛
گروه سنی بزرگسال
متاهلین
مادران شاغل یا مشغول به تحصیل
زنان در شرف بچه دار شدن
زنان فعالی که با بچه داری خانه نشین شده اند
در دسته کتابهای تبلیغ و تبین لزوم فرزندآوری هم قرار میگیرد