معرفی کتاب باروت خیس اثر زهرا اسعدبلنددوست

باروت خیس

باروت خیس

4.4
64 نفر |
27 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

9

خوانده‌ام

139

خواهم خواند

66

شابک
9786227808957
تعداد صفحات
298
تاریخ انتشار
1402/2/22

توضیحات

کتاب باروت خیس، نویسنده زهرا اسعدبلنددوست.

لیست‌های مرتبط به باروت خیس

نمایش همه

یادداشت‌ها

ترنج

ترنج

1403/10/10

        فادیه که بود؟! این بار نقطه‌ی مخالف بیروتِ زهرا!
خبرنگار مسلمان نمای مهربان و دلسوز، فادیه
که اریحا، نوه فرماندۀ موساد، خشن و کارکشته، یهودی ای تعصبی در وجودش حبس بود...
میدید زیبایی اسلام را
خط به خط مسلمانان را بلد بود
عزاداری خالصانه دیده بود.. 
ولی امان از آن ذهنیتی که فاران برایش ایجاد کرده بود!
دل بسته بود به بَسامِ خبرنگار…
آن مسلمان که همانند نامش همیشه تبسم داشت…
بسامی که او را از بَر بود... حال از روی علاقه یا... یا... یا وظیفه!
بسامِ خبرنگار که عضو موساد و نیروی امنیتی در ایران بود!
میان هول و ولای عروسی یکی از رفقا...
میهمانِ افتخاری و پر صلابت‌شان...
بزم کوچک‌شان با حضور او منور شده بود...
دستورِ انفجاری که فادیه قلباً دلش رضا نمی‌داد ولی دستور بود و مجبور به اطاعت!
تروری بی موقع و زهرایی که به تنِ کم جانِ دانیالش می‌نگریست و می‌گریست..‌.
پرونده‌ی باروتِ خیس! مصطفی و لیالی... هیام.. هیام.. هیام...
چقدر با این نام غریب بود!!
بذر کینه می‌کاشت در دل و وای از روزی که تنومند شود این درخت... درختی که دار برای فاران میشود.. آن فرمانده ی پست فطرتِ موساد!
جست و گریز ها فراوان بود...
آخر هم پناه گرفت به آن دشمنِ اسبق و دوستِ فعلی... بیروتِ زهرا... حاج اسماعیل...
پرونده‌ی جدید، نامی جدید، حبیبه!
فادیه، اریحا، هیام و حبیبه.. در ذهنش جنگی میانشان بود!
بسام هم با نام های جدیدش که آدم به آدم متفاوت بود
بسام، رسول، حیدر، جواد و ... هر چه که بود! 
نفوذ به سیستم های فاران؛ آن دورهمیِ {مثلا} ساده که پلی شد برای قتل‌...
ترور آن پَست... شاید اندکی زیاد آسوده اش کرده بود...
آن خبرِ ناگوار... آن مسافرِ ۱:۲۰ دقیقه...
[اصلا قسم به خستگی چشمانش که 
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا …]
بسام در راه حفاظت از هیام پر کشید
هیام هم تهِ خط بود...
حال هیامِ مسلمان یا اریحای یهودی؟!
درنگ جایز نبود! شاید کمتر از دقیقه مانده بود... شروع کرد...
أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ، شْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّٰهِ...
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

1

          بالاخره سه گانه امنیتی _ اکشن  خانم بلند دوست با کتاب باروت خیس تمام شد.
به نسبت دو کتاب قبلی که برایش یادداشت نوشتم،یک سر و گردن بالاتر بود.به جهت پیچیدگی داستان و این که نویسنده از دو کتاب قبلی درس گرفته بود و وقایع و اتفاقات را در کل کتاب پخش کرده بود.مشخص بود که برای باور پذیری کتاب زحمت کشیده و تن به پژوهش داده است در دو کتاب قبلی،مخصوصا کتاب اول این مسئله آزاردهنده بود و مخاطب با ماکتی از زندگی  و رفتار شخصیتها مواجه بود.
از این نظر برای نگارش باروت باید به نویسنده تبریک گفت.  
کشمکش ها زیاد بود وقابل تصویر سازی.این کتاب جان می دهد که یک درام عاشقانه امنیتی از رویش بسازند.
با این وجود همچنان زبان کتاب شاعرانه  و پر از تعبیرات ادبی است.البته که از جلدهای قبلی  کمتر توی ذوق می زند.
نکات منفی:
 همانطور که درد معده و غر زدن های زیاد سارا در جلد اول واقعا خواننده را خسته و کلافه می کرد،در این جلد هم تکرار یک کشمکش و یا رفتار  ،همچنین کش دادن کشمکش از نقاط ضعف است.
مثلا سیگار کشیدن شخصیت در حالات و اشکال مختلف  به قدر تکرار می شود که هم آسیب تربیتی کتاب را بالا می برد و  هم خود نویسنده را وادار به واکنش می کند!
همچنین درگیری شخصیت با مشکل جسمی،  خواننده را اذیت می کند که این درگیری جسمی از نصف کتاب بیشتر همراه ماست.می شد برای این موارد تمهیداتی در نظر گرفت که نویسنده در تله نیوفتد. 
ارجاعات و زیر نویس ها جز نکات عالی کتاب هستند و کمک کننده به فهم بهتر👌👌
مخاطب بزرگسال و نوجوان ۱۵ تا ۱۸(البته  برای این گروه  هم یک مدل آسیب دارد که اینجا مجال گفتن ندارم. با این حال ضرر جدی ندارد )
        

33

        بسم الله الذی خلق الانسان💚🌱
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسكين بولاية امیرالمؤمنین:)!💛
ساعت ۲۲:۰۰ به وقت تهران
بالاخرههههه و بعد از شصتاد سال انتظار ، خوندنش توی عید غدیر تموم شد.
فضای داستان توی کشور لبنان و به دور از شخصیت‌های قبلیه؛ خیلی دور.
روایت فادیه ، جاسوس آموزش دیده اسرائیلی که در پوشش خبرنگار در لبنان حضور داره و نفوذش تا خونه‌ی فرمانده حزب‌الله ، حاج عامر کشیده شده و به عنوان خبرنگار در جلسه‌ای که حاج‌قاسم سلیمانی،  سیدحسن و حاج‌اسماعیل شرکت دارن ، حاضر بوده. (میخوام نفوذش رو برسونم😂)
کتاب از زبان همین فادیه‌ست و سوژه اصلی کلا اونه که باعث میشه فضای متفاوت‌تری توی  باروت خیس ببینیم.
و اما تجربه من:
با توجه به خوندن کتابای قبلی ، این یکی با وجود انتظاری که از سال ۹۹ براش کشیدم ، پرتلاطم نبود.
من موقع خوندن مثل بیروت یا چایت ، ضربان قلبم رو می‌شنیدم و بغض می‌چسبید بیخ گلوم ولی توی کل مدتی که کتاب رو می‌خوندم ، مخصوصا موقع شهادت دانیال احساس کردم قلم اونقدر قوی نیست که من رو عمیقا ناراحت کنه و خوندم و رد شدم.
حاج اسماعیلی که غالبا فکر کردیم حاج قاسم بوده ، واقعا حاج اسماعیل بود و اسم مستعار نبود. اینو موقع جلسه که نوشته "فرمانده قاسم وارد شد" ، متوجه میشیم.
  اطلاعاتی توی پاورقی نوشته بودن که برای من جدید بودن و شخصا خوشم اومد.
فادیه اما عجیب بود! خیلی عجیب! اونقدر که باورش برام سخت بود یه نفر چقدررر میتونه سخت‌جون باشه و نَمُر.
و همین طور بسام که تا آخرش همراه با فادیه سوال میپرسیدم این دیگه کیه؟
یکی از چیزایی که خیلی برام ناملموس بود، عدم حضور شخصیت‌های قبلی توی کتاب بود! 
حتی دانیال هم اونقدر به اندازه  دو کتاب قبلی دیالوگ نداشت و خب تفاوت سوژه‌‌ی باروت خیس ، این عدم حضور رو توجیه میکنه.
درکل کتاب برای من که هیجان با هرخط دو کتاب قبلی می‌بلعیدم ، اونقدر تجربه‌ی خفنی نبود ولی خب همچنان قلم خانم بلنددوست برام موردعلاقه‌ترین باقی مونده:)

+خداقوت میگم به خانم بلنددوست و امیدوارم به خوندن کتابای خفن‌تری از ایشون🌱💚

+تا یادداشت بعدی ، یاعلی:)
 شب عید غدیر ، ۱۴۰۲/۴/۱۵ و سومین یادداشتم در  بهخوان
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

13

          #یادداشت_کتاب
#باروت_خیس
#زهرا_اسعد_بلنددوست

یادم نیست که چطور اولین بار کتاب چایت را من شیرین می کنم به دستم رسید و وقتی شروع کردم دیگر از دستم نیفتاد.چند روزی حالم منقلب بود و مدهوش داستان و مزه مزه کردن آن.انقدر دوستش داشتم که ان سال عید نوروز ۶_۷تایی از ان را خریدم و به اقوام و دوستان هدیه دادم و با اب و تاب تعریفش کردم تا انها هم بچشند انچه من چشیدم.
بلافاصله جلد دوم یعنی مثل بیروت بود را شروع کردم و آن هم از دستم نیفتاد. 
امسال فهمیدم جلد سومی هم هست با تاخیر خریدم و با تاخیر خواندم.شاید نه به اندازه جلد اول ولی کاملا شیرین و جداب و تفکر برانگیز و این احتمالا به حال روحی خوانتده حین خوانش هم بر می گردد.جای جای داستان تلنگری عجیب داشت:"نعمت یک زندگی معمولی" که شخصیت داستان در ابعاد مختلف از آن محروم بود.
فکر کردم چقدر من معمولی هستم و چقدر ابعاد این نعمت برایم مبهم است و لذا شکرش ادا نمی شود."یک زندگی معمولی در امنیت با همه‌ی سختی ها و تلخ و شیرین هایش" . و بیشتر به این فکر کردم که خودم و آدمهای اطراف چه دغدغه هایی دارند و آدم هایی مثل حاج قاسم چه افق های نگاهی.
نویسنده داستان  اسرائیل و لبنان و ایران را بسیار تنگاتنگ بهم تنیده است و در جای جای آن مخاطب را غافلگیر می کند و با ابعاد مختلف یک زندگی جاسوسی آشنا می کند. کاملا مشخص است که برای ابعاد متفاوت زندگی شخصیتی چند وجهی با ملیت های متفاوت پزوهشی انجام داده شده حتی روی خوانندگان و سبک های مختلف غذا که از جزئیات یک زندگی است.

کتاب به نسبت دو جلد قبلی عاشقانه ای کم رنگ تر دارد و از این منظر حتی برای بچه های متوسطه هم می تواند بلااشکال باشد.
نکته یا تیزی خاصی داستان ندارد و برای علاقمندان ژانر امنیتی_پلیسی می تواند کتاب مناسبی و جذابی باشد.
#مخاطب_بالای_۱۵سال
        

3

Kosar

Kosar

1402/11/26

          اریحا، فادیه یا هیام؛ هرکی هستی بدون باهات زندگی کردم... 
با تو قهوه خوردم و قهوه هام سرد شد. 
با تو خندیدم و با تو کامم تلخ شد. 
ضعف های داستان رو به هیچ وجه انکار نمی‌کنم ولی نمی‌تونم اینو هم نادیده بگیرم که نویسنده چقدر پیشرفت کرده بود یا شخصیت اصلی چقدر به دلم نشست :) 
راستش اگه جلدای قبلو خوندید خیلی حیفه که این جلدو نخونید. من که حسابی منتظر جلد بعدیم و همچنان امیدوار که بازم شاهد بهتر شدن کتاب و روند داستان باشم. 
از اونجایی که نظر چند نفر همیشه معتبرتر از نظر یه نفره می‌خوام از نظر چندنفر از دوستان که می‌شناسم و این سه جلد کتاب رو مشتاقانه خوندن براتون بگم؛ همشون واقعا با این کتاب حال کرده بودن و کتاب یکیشون طوری شده بود که انگار جویده شده:))
البته یه کتاب خون دوست داشتنی که چند روز باهاشون بودم، گفتن قشنگه ولی ممکنه برای همه مناسب نباشه و خب راستش منم باهاشون موافقم ولی بعضی کتابایی که تو ژانرایی شبیه به این نوشته شدن واقعا خیلی باعث ناامیدی آدم می‌شن و آدم واقعا می‌مونه که این کتاب اصلا چرا باید پرطرفدار بشه؟ 
راستی جلد اول این مجموعه یه رمان تلگرامی بوده که انتشارات پیشنهاد چاپشو داده و قصدم از گفتن این موضوع این بود که ایشون تو مصاحبه هاشون گفتن که انتشارات برا چاپ کتاب اصلا اذیتشون نکرده و از همینجا می‌خوام به اون انتشارات بگم دمتون گرم چون جدیدا نویسنده ها رو خیلی برا چاپ کتاباشون اذیت می‌کنن و این واقعا بده!
خلاصه که این سه گانه به کسایی که به ژانر امنیتی و عاشقانه علاقه دارن و اونقدر انتظارشون بالا نیست پیشنهاد می‌شه. 
        

6