بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

کتاب گورستان

کتاب گورستان

کتاب گورستان

نیل گیمن و 2 نفر دیگر
4.1
31 نفر |
12 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

1

خوانده‌ام

58

خواهم خواند

40

«نوبادی» بچّة کوچکی است که تازگی راه رفتن را آموخته است. او عاشق راه رفتن و گشت و گذار است. شبی با شنیدن صدایی، از خانه بیرون می آید و مسیر سراشیبی رو به گورستان شهر را در پیش می گیرد. در آن شب مردی با دلایل خاص خود پدر و مادر نوبادی را به قتل می رساند و در این فکر است که با کشتن نوبادی مأموریت خود را به پایان برساند، امّا با گهوارة خالی وی مواجه می شود. نوبادی به گورستان می رسد. خانم و آقای «اوونز» دو روحی هستند که صد سال پیش مرده اند. آنها نوبادی را پیدا می کنند. مادر نوبادی به دیدار آنها می آید و می خواهد که از فرزندش مراقبت کنند. آنها نوبادی را به فرزندی قبول می کنند و با کمک ارواح دیگر که می توانند در دنیای زندگان رفت و آمد کنند او را با زحمت بسیار همراه با اتفاقاتی خاص بزرگ می کنند.

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

25 صفحه در روز

لیست‌های مرتبط به کتاب گورستان

یادداشت‌های مرتبط به کتاب گورستان

            "من هم هنوز همان حسی را دارم که وقتی یک دختر بچه ی ریزه میزه بودم داشتم،در چراگاه های قدیمی با گل مینا گردن بند درست می کردم.همیشه خودت می مانی،این قاعده تغییر نمی کند، و همیشه تغییر می کنی و کاری اش هم نمی شود کرد"

کتاب خیلی خوبی بود..داستان خوب با پرداخت خوب تر. آهنگ  خیلی خوبی داشت.هیچ قصه ای دیالوگی و یا اتفاقی اضافه نبود.همه چی مرتب سر جای ودش قرار داشت.بدون آشفتگی و عجله. نبض داستان رو قشنگ می شد حس کرد. .هرچی به انتهای داستان نزدیک تر میشدی ضربانش بالاتر می رفت.حادثه ها منتظر بودن برای اتفاق افتادن و به عنوان یک خواننده در  تک تک اتفاق  ها تعلیق رو می شد حس کرد.
 عینهو یه پازل که از همون اول داستان قطعاتش با ریتم های متفاوت و با شتاب مثبت در کنار هم قرار می گیرن. و همین باعث میشد  بر خلاف باقی داستان های به خصوص جدید که وقتی به اوج قصه نزدیک میشیم همینطور بی خود و بی جهت یه عالم حادثه بدون دلایل منطقی و قانع کننده پشت سر هم اتفاق می افتن تا صرفا نویسنده رو یاری کنن برای رسیدن به اوج و پایان مورد نظر،این یکی از همون ابتدا انقد همه چیز خوب و رو روالش اتفاق می افتاد که وقتی به انتهای کتاب می رسیدی هیچ ابهامی نداشتی و احساس راحتی می کردی با پایان داستان و این خیلی خیلی خوب بود
هر چند ماجرای سایلس سر بسته موند ولی  خب به نظر می رسه که قرار بود سایلس همون طور راز آلود و مبهم باقی بمونه و این خیلی خووووب بود.

به نظرم جذاب ترین بخش کتاب بخش ورود به دروازه ی غارها بود.خیلی خوب و وهم انگیز بود.

 نه اینکه داستان بی عیب و نقص باشه ها ولی  خب قابل چشم پوشی ان.
مثلا شاید پرداخت خانواده ی اوونز و روابطشون باید بیشتر انجام می شد تا بخش های انتهایی داستان قابل درک تر بشه یا رمز گشایی ماجرای قتل ابتدای داستان می تونست با جزییات تر و دقیق تر و قابل باورتر باشه ولی خب اشکال نداره.
4.75
          
                کتاب تموم شد
🚨اسپویل داره...🚨
هر فصل کتاب خلاقیت خودشو داشت.
راستش من دوست داشتم به رابطه سایلس و باد بیشتر بپردازه و همینطور رابطه ی باد با پدر و مادرش.
اگه با دقت بخونیم خیلی چیزای عمیق و فلسفی پیدا می‌کنیم مثل اینکه توی اون دنیایی که شبیه جهنم بود و همه غول بودن غیر مستقیم اشاره داشت که اکثرا سیاست مدار بودن. 
خیلی از جاهای کتاب ساختار شکنی رو می‌شد دید مثل فصل رقص مرگ که مرگ رو پدیده ای دلنشین تلقی می‌کرد به قدری که باد میخواست با فرشته ی مرگ هم قدم بشه.
توی اون فصل چیزای دیگه هم دیدیم مثل ارتباط زنده و مرده ها. وصل بودنشون به همدیگه
حتی از زاویه دید دیگه ای هم میشه دید: اینکه مرده ها و زنده ها باهم دیگه میرقصیدن میتونه به نزدیکی مرگ و زندگی اشاره داشته باشه. مرگ انقدر به ما نزدیکه که میشه حتی باهاش رقصید.  وجود مرده ها استعاره از مرگ بود‌.

در مورد فصلای اخر کتاب.
چقدر قسمت های هیجان انگیزش عالی نگارش شده بودن. انقدر قوی بود که من چندساعت پشت هم میخکوب شده بودم و فقط کتاب می خوندم. 
و اینکه جک های همه کاره خیلی شبیه ایلومیناتی ها بودن. اینکه از قدیم هستن و بعضی از چیزا رو کنترل میکنن.

در کل کتاب خیلی نمادین و قشنگ بود. فکر کردن و پیدا کردن نکته هاش خیلی برام جذاب و دوست داشتنی بود.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.