بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

کمی دیرتر

کمی دیرتر

کمی دیرتر

4.1
216 نفر |
60 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

16

خوانده‌ام

484

خواهم خواند

79

این رمان به قدری عریان از کار درآمده است که خودم هم خجالت می­کشیدم همین­طور لخت و عور، روانه کوچه و بازارش کنم. قصد داشتم سر فرصت، لباس شکیل و آبرومندی بر تنش بپوشانم و بعد... اما این کودک، از بدو تولد عجول بود و قدم­هایش را دو تا یکی برمی­داشت. پیش از آن­که من دستش را بگیرم و راه­رفتن معقول را قدم به قدم یادش بدهم، شروع کرد به دویدن و شلنگ تخته انداختن، آن­قدر که من به او نمی­رسیدم و حریف نمی­شدم.

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به کمی دیرتر

نمایش همه
بریدۀ کتاب

صفحۀ 56

می گویم: -چگونه چنین گمان و تصوری دارند؟ بر چه اساسی؟ اگر برکات وجودی آقا را بفهمند، از لحاظ مادی هم حضور و ظهور را مطلوب و مغتنم می‌شمارند. می گوید: - اولاً رسیدن به این پایه از درک و شعور، آسان نیست. ثانیاً همه ماجرا هم محدود و منحصر به نخواستن نیست. می پرسم: -نتوانستن؟ جواب میدهد: -بله. ولی نه با تعریف متعارف. -یعنی؟ -پرنده ای که بال پرواز ندارد یا به پای خودش یا همتش،بند و زنجیر دارد، از انهدام قفس، استقبال نمیکند.چرا که ناتوانی اش به چشم می آید و درماندگی اش آشکار میشود. تا وقتی که میله های قفس هست،هر کس می تواند ادعا کند که اهل پروازهای بلند است. تا وقتی که میله های قفس هست،بندهای مرئی و نامرئی،خواسته و نخواسته و دانسته و ندانسته آدمها، مغفول یا مکتوم یا مستتر می ماند؛ حتی برای خودشان. و ناگهان با لحن شبیه توبیخ و محاکمه از من می پرسد: -وقتی که تشنه نیستیم،چه لزومی دارد که فریاد العطش سر بدهیم؟! این چه منتی است که بر سر آب می گذاریم؟! هنوز درک و هضم قضیه برایم دشوار است. می پرسم - و البته بی آن که بخواهم با لحن انکار-: -یعنی این همه آدم از خانه هایشان در آمده اند و اینجا جمع شده اند برای این که با صدای بلند دروغ بگویند؟!دروغ را قاعدتاً به آهستگی و در خلوت می گویند نه با فریاد،در جمعیت. قاطع و محکم اما خونسرد و آرام می گوید: -اینها دروغشان را قبلاً گفته اند. و اینجا به قصد دیگری آمده اند. حرف عجیبی است و اگر من از درک آن عاجز باشم، چندان عجیب نیست!!!

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

لیست‌های مرتبط به کمی دیرتر

نمایش همه
سفر الماسخانه یی برای شبکمی دیرتر

کتاب های ۱۴۰۲ من 💜📚📝

25 کتاب

اول از همه ممنونم از بهخوان که باعث شد اشتیاق دوباره ای نسبت به کتاب خواندن به دست بیارم .‌ اشتیاقی که چند وقتی از بین رفته بود . ممنونم بهخوان 🙏😍 اما در اینجای کار می خوام درباره کتابایی که امسال خوندم و دلیل اینکه حالا چرا اینا رو خوندم ، صحبت کنم 👌: دختران آفتاب رو بعد از سال ها خاک خوردن در کتابخانه ، تابستان شروع به خواندش کردم به خاطر اینکه گفتم شاید این کتاب بتونه سوالات مختلفم رو تو این سن پاسخ بده . شبیه مریم رو از کتابخونه جمکران خریدم به دلیل اینکه باغ طوطی رو خونده بودم . باغ طوطی هم ، ماه رمضان پارسال مامانم برام خرید ، اولش ظاهرش خورد تو ذوقم ولی هیچوقت نباید از رو ظاهر قضاوت کرد . بچه های راه آهن هم بعد از سال ها شروع به خواندنش کردم و لذت بردم . شاهزاده و گدا هم که دیگه همه باهاش آشناییم ، بی نظیره !! سپید دندان هم به دلیل قلم شگفت انگیز جک لندن خوندمش . آوای وحش هم چون که از قبل سپیدان دندان رو خونده بودم ، از نمایشگاه کتاب امسال خریدم و لذت بردم . کتاب های سرگذشت استعمار هم ، پارسال با یه مسابقه ای به نام هیس طوری آشنا شدم و برای اولین بار رفتم سراغ کتابهای تاریخی و خوشحالم که پا در این راه گذاشتم . نیکلاس نیکلبی رو به خاطر قلم مجذوب کننده چارلز دیکنز و علاقه بیش از حدم به نوشتنش ، از کتاب خونه مدرسه مون امانت گرفتم . هاکلبری فین هم تابستان که وقت آزادی داشتم شروع به مطالعه اش کردم و چندان لذتی نبردم. امضای جوجه تیغی رو یکی از فامیل هامون تو تولد دخترش به همه بچه ها کادو داد ، اولش خورد تو ذوقم و پیش خودم گفتم ( یعنی واقعاً فکر کرده من از این کتاب می خونم ) ولی بعداً به طور اتفاقی بازش کردم و چند صفحه اول رو که خوندم عاشقش شدم. خانم دات فایر هم به دلیل اینکه فیلمش رو دیده بودم ، از کتابخانه مدرسه مون امانت گرفتم . باغبان شب هم به دلیل جلد جالبش از کتابخانه امانت گرفتم و واقعا خوشحالم که این کتاب رو مطالعه کردم . پسری در برج هم همین طور شد و در طول امتحانات ترم ، بعد از هر امتحان ، تو تایم انتظار برای رسیدن ماشین می خوندمش . رویای نیمه شب هم که آنقدر معروف بود شروع به خواندنش کردم . روزگار عمار و ماموریت در قصر رو چون بقیه کتاب های این مجموعه رو خوانده بودم ، امانت گرفتم و خوندمش. سرود کریسمس رو هم یکی از همکلاسی های پارسالم معرفی کرد و امسال خریدم و خواندم. قتل راجر آکروید هم به دلیل اینکه جدیدا علاقه پیدا کردم به ژانر جنایی و معمایی ، خریدم و چالش بهخوان انگیزه ای شد تا یه هفته ای تمومش کنم . و البته این کتاب کادوی نمره بیست تو کارنامه ترم اولم بود . و کتاب سفر الماس و خانه ای برای شب هم که در حال خواندنشون هستم و امیدوارم تا سال جدید بتونم تمومش کنم 😍🌹 به امید اینکه در سال پیش رو کتاب های زیبا و زیادتری رو بخونم 🖤💜

یادداشت‌های مرتبط به کمی دیرتر

 محتشم

1401/02/16

            بی شک کمی دیرتر یکی از زیباترین دیدگاه ها را نسبت به ظهور آقا امام زمان ( عج ) به خواننده های کتاب هدیه می کند. این داستان را شخصی که شغلش نویسندگی است ؛ روایت می کند و ماجرای کتاب از یک مراسم مولودی برای نیمه شعبان آغاز می شود . موضوع داستان واقعا جذاب بود ؛ چیزی که قطعا خیلی ها به آن فکر نکرده اند . وقتی همه با شور فریاد ( آقا بیا ! ) سر می دهند ؛ یک نفر از این میان ( آقا نیا ! ) را با صدایی رسا فریاد بزند ؛ قطعا برای همه تعجب آور است . اما فقط خدا می داند که ذکر قلب تک تک این افراد هم بنا به منافع خودشان آقا نیا بوده در حالی که فقط جوانی به نام اسد جرأت به زبان آوردن این حقیقت را داشت .  او  مورد توهین های به ظاهر پند حضار قرار گرفت ولی سکوتش سوال راوی بود . چگونه در برابر این سخنان سکوت می کرد و سرش را پایین انداخته بود ؛ او برای گرفتن جواب سوالش راهی دراز را طی و صحنه های عجیبی را دید در اصل او پا به دنیایی دیگر نهاد . 
کتاب از لحاظ شخصیت پردازی خوب بود ؛ زیرا ؛ تقریبا تمامی شخصیت ها که از دیدگاه راوی در موردشان صحبت می شد هم از لحاظ ظاهری و مخصوصا از لحاظ باطنی و اخلاقی بسیار به خوبی قابل تصور بود . 
مکان ها هم به همین شکل . همان مجلس مولودی و خانه ی راوی و .... هم قابل تصور بود و به درستی راجع بهشان توصیف شده بود . البته از انجایی که وارد عالم خواب شدند کمی سخت فضا را می شد تصور کرد البته چون برای هیچ کس چنین فضایی ملموس نیست طبیعی است که تصورش هم آسان نباشد . اما شخصیت پردازی ظاهری شخصیت اصلی خیلی خوب نبود ؛ یعنی توضیحات زیادی درباره ظاهرش داده نشده بود ؛ حتی نامش هم در کتاب وجود نداشت . 
نکته ی مثبت دیگری که در کتاب بود ؛ مقدمه فوق العاده اش است . مثل خیلی از کتاب ها با تشکر و توضیح درباره نویسنده ؛ شروع نشده بود . در کمی دیرتر ، نویسنده رمان خودش را مانند کودکی عجول در نظر گرفته و توضیحاتی درباره رفتارهای کودک یا غیر مستقیم ، همان رمان خودش داده . 
داستان شروع خیلی خوبی نداشت . با پرداختن بیش از حد به جزییات ، شروع ماجرا خیلی کسل کننده بود . از صفحه ی 12 تا 30 ،  فقط به تعجب و نصیحت های حاضران در مجلس به اسد ، اشاره شده و هیچ چیز تازه ای وجود ندارد . اما از وقتی که اسد حقیقت ها را به راوی گفت و چیزهای عجیب و تازه ای به آن نشان داد ، روند داستان عالی شد.  یعنی به گونه ای بود که منتظر ادامه اش باشی و نتوانی کتاب را از شوق ، زمین بگذاری . 
پایان داستان هم خوب بود . مخصوصا روایت ماجرایی از زبان علامه مجلسی که توجه من را خیلی جلب کرد . مخصوصا این جمله که حیف است نگویم : ( ما را با قواعد فضل و کرامتت بسنج نه با ترازوی عدل و عدالتت .  
به نظر من ، کمی دیرتر ، بیشتر مناسب جوان ها است  تا نوجوانان . یعنی کلمات و متن داستان در بعضی از قسمت ها نسبتا ادبيات سنگيني براي سنين پايين تر دارد. ولی در کل ، کمی دیرتر ، کتابی با مظمون بسیار قوی و زیبا است . کتابی که پرسش خوبی را بیان کرد : ( آیا آقا بیاهایی که می گویی از ته قلبت است یا تو هم منتظر نیامدن آقایی و اعماق وجودت  آقا نیا را فریاد می زنند ؟ )
          
                یک رمان با شخصیت‌هایی محدود و واقعیتی ناب از جامعه اسلامی الان ما.
داستان اینگونه شروع می‌شود که یک آقا پسری وسط جشن نیمه شعبان که همه فریاد "آقا بیا" سر می‌دهند و دعا برای ظهور می‌کنند، فریاد می‌زند "آقا نیا" با شدتی بیشتر از جمعیت.
متن روان و داستانی بودن کتاب موجب می‌شود که سریع پیش رفته و کتاب را زودتر تمام کنید.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

محمدعلی

1401/01/13

            اگر میخواهید حال و هوای معنوی خود را محک بزنید تا ببینید چه میزان منتظر امام زمان خود هستید و چه میزان از ایشان آشنایی دارید، این کتاب مناسب شماست. توجه کنید نویسنده در این کتاب با آوردن تضادی که افراد را در نگاه اول متعجب می کند موضوع را بسط داده؛ در بعضی از قسمت ها بی مورد به موضوعی پرداخته و خواننده را بعضا اذیت می کند...
این کتاب دارای 4 فصل زمستان، پاییز، تابستان و بهار است که هر کدام سیر موضوعی جدایی دارند.
در فصل زمستان ما شاهد توضیحاتی در مورد چالش کتاب هستیم که به نظر بنده با نام "آقا نیا" می توان آنرا شناخت، در این فصل داستانی هیجان انگیز و پر معما مطرح میشود که کتاب قصد دارد در فصل های آینده به آن پاسخ دهد.
در فصل دوم با نام پاییز، که طولانی ترین فصل این کتاب است در حال تلاش برای جا انداختن موضوع کتاب است که چرا افراد می گویند "آقا بیا" اما در واقع حرفی دیگر میزنند؟! به نظر من این فصل تأمل برانگیز ترین قسمت این داستان است چرا که علاوه بر اینکه مثال ها کاملا خیالی بوده اما در عین حال مصداق های آن در زندگی هر فردی وجود دارد.
فصل تابستان نتیجه گیری از دو فصل قبلی است که به دلیل اول شخص بودن کتاب باعث شده تا بسیار راحت فهم تر باشد! این فصل با توضیح مختصر مثال های فصل پاییز، و تعریف داستان های دیگر باعث شده تا خود خواننده به عمق فاجعه و راه حل آن در مجموع دست پیدا کند.
فصل بهار را حتی اگر کل کتاب را نخوانده باشید می توانید مطالعه کنید؛ در این فصل علاوه بر نتیجه گیری کل کتاب و تعریف کوتاه مسیری که طی شده بخش جدا گانه ای در متن آن دارد که نکات مهم زمان غیبت و مسئولیت ها افراد را با ذکر چند داستان واقعی توضیح داده...
دو نکته جالب در کتاب توجه من را جلب کرد: 1. سیر تغییر فصول از زمستان به بهار نشان از ناآگاهی افراد است که طی فرایندی می تواند به آگاهی تبدیل شود و رضایت امام زمان را در پی دارد. 2. نویسنده از مثال هایی استفاده کرده تقریبا تمام آنها را می توان در زندگی روزمره دید و حس کرد افرادی که با شغل ها، ویژگی ها و... در عین حال که حرف یکسانی را می زنند اما عمل آنها متفاوت است.