بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

دیلماج

دیلماج

دیلماج

3.8
70 نفر |
32 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

7

خوانده‌ام

113

خواهم خواند

47

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب می‌باشد.

میرزا یوسف خان مستوفی مشهور به دیلماج در تاریخ چهره ی ناشناخته و رازآلودی است. عده ای تحسین و تمجیدش کرده اند: از آن دسته دلباختگان وطن بود که در راه حصول آزادی و پیشرفت مدنیت ایران سر از پا نمی شناخت و عده ای خوار و خفیفش داشته اند: «خیانتی نبود که نکرد و رذالتی نبود که بروز نداد.» اما این چهره ی پیچیده، در زندگی نامه ی خود نوشته اش بسیار بسیط و ساده است: «لکه ای بودم در آیینه ی وجود. به جا خواهم ماند یا نه، خود نمی دانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آیینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.» حمیدرضا شاه آبادی در رمان خود، دیلماج، شخصیت ها و حوادثی آفریده است که همه نام و رنگی از تاریخ و واقعیت دارند اما هیچ یک واقعی نیستند.

لیست‌های مرتبط به دیلماج

تاریخ ماریخ مستطاب سبیلتاریخ ماریخ مستطاب کلاهتاریخ ماریخ مستطاب کفش

تاریخ را خوشمزه بخوانید!

16 کتاب

🔸راهنمای تاریخ خوانی برای تنبلها یا «چگونه قورباغه‌ی تاریخ را قورت دهیم!» 🔸 همه چیز به نقطه‌ی آغاز برمی‌گردد! اگر قلابت به یک نقطه از تاریخ گیر کند، دیگر سخت میتوانی ازش دل بکنی. آن وقت همان یک نقطه می‌شود اولین قطعه‌ی پازلی که قطعات دیگر تاریخ را به مرور و با علاقه به آن وصل می‌کنی تا چشم انداز تاریخ برایت گسترده و گسترده‌تر شود.🏞 اینها پیشنهادهای من برای جذاب کردن اولین قدم است. 🟣 به جادوی داستان اعتماد کنید: قصه همیشه جواب می‌دهد! با سریال‌ها یا رمان‌های تاریخی آغاز کنید. مثلا اگر کسی «خاتون» را ببیند، نقش انگلیس ها و روس‌ها در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم ایران برایش جالب می‌شود، یا کمتر کسی است که شهرزاد را ببیند و دلش نخواهد در مورد مصدق و کودتای ۲۸ مرداد بیشتر بداند. 🟡 از حوزه ای از تاریخ شروع کنید که برایتان شوق انگیز است: کتاب‌هایی که به طور خاص به یک موضوع تاریخی، یا تاریخ یک هنر یا پدیده می‌پردازند گزینه‌های جذابی هستند (تاریخ فرش، تاریخ نقاشی، تاریخ آشپزی، تاریخ مطبوعات، تاریخ خوشنویسی و...) 🔴 با آدمهای جذاب در تاریخ همراه شوید: بعضی نام‌ها آنقدر در تاریخ برجسته اند که صِرفِ خواندن زندگی‌شان کلی اطلاعات تاریخی جذاب در اختیار آدم می‌گذارد. تازه از آنجایی که زندگینامه در ذات خودش نوعی داستان به حساب می‌آید خواندنشان خیلی لذت‌بخش هستند. می‌توانید از خواندن زندگی شخصیت‌هایی که به هردلیلی برایتان جذاب هستند، تاریخ خوانی را آغاز کنید. 🟢 از کتاب‌های نوجوان آغاز کنید: کتاب‌های نوجوان به دلیل نثر ساده شان، گزینه‌های خوب و راحت خوانی برای فراریان از تاریخ هستند!

پست‌های مرتبط به دیلماج

یادداشت‌های مرتبط به دیلماج

            اکثر قریب به اتفاق کسانی که در مورد  «دیلماج» یادداشت نوشته‌اند، در همان ابتدا فورا خاطرنشان کرده‌اند که «میرزا یوسف، شخصیت اول رمان، یک شخصیت ساختگی/خیالی است.»
همین جمله می‌تواند خوراک یک پرسش و بحث اساسی فلسفی باشد که : «به نظر شما واقعی یعنی چه، و شخصیت واقعی کیست؟» 
احتمالا همه‌ی آنهایی که میرزایوسف را حاصل خیالپردازی نویسنده و ساختگی می‌دانند دلایل خودشان را دارند، اما من هم به دلایل خودم میرزایوسف را یک شخصیت واقعی میدانم. 
شاید جایی در متون تاریخی اسمی از او نیامده باشد، اما محکم‌ترین دلیل واقعی بودن میرزایوسف نه ثبت اسمش به قلم مورخان و تذکره نویسان، که وجود رسم و سلوکش در وجودِ تک تک ماست. 
میرزا یوسف آنقدر واقعی است که هر ایرانی فارغ از هر مرام و مسلک و اعتقادی، موقع خواندن سرگذشتش یک  «میرزا یوسف» درون خودش پیدا میکند:
 یوسفِ شیفته‌ی دانش و فهم و پیشرفت، ملول از جور زمانه و ظلم حکمرانان، زخم‌خورده ی بی قانونی. 
یوسفی که تا مغز استخوان به حال دردمندی هموطنانش می‌سوزد، آنان را لایق حکمرانان و جامعه‌ای بهتر می‌داند، دوست دارد برایشان کاری کند و... 
در پایان داستان اما ما با یک یوسف جلاد طرفیم. یوسفی که بخاطر سرسپردگی به گروهی که به آن تعلق دارد به یاری یک زمیندار مظلوم کُش می‌رود و او که تا چندی قبل هوادار مشروطه و شیفته‌ی آزادی بود، تا به جایی پیش می‌رود که به دستورش زبان پنج نفر از کسانی که اسم  «مشروطه» را به زبان آورده‌اند، از حلقوم بیرون بکشند.
یوسفِ عدالتخواه و اخلاق مدار، در روزهای پایانی به چنان درجه‌ای از  «نسبی گرایی» اخلاقی رسیده که موقع لشکرکشی به طالش و کشتار مردم مظلومی که علیه زمیندار آنجا شورش کرده‌اند می‌گوید (نقل به مضمون) هرچیز یک وجه خیر دارد و یک وجه شر، بستگی دارد از کدام طرف دیده شود، لشکرکشی من به طالش به نفع مردم نیست، اما زمیندار آنجا از این اتفاق نفع می‌برد و این وجه خیرش است!.
بله... همه‌ی ما یک میرزایوسف آزادیخواه و وطن دوست داریم که برای تبدیل شدن به یک آدمکش کور، زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی زیادی در این مُلک برایش مهیاست:
میل عجیب ما به تبدیل شدن به آنچه گروه و قبیله مان می‌خواهد که منجر به ندیدن حق و نسبی گرایی اخلاقی میشود
میل مان به دور زدن قانون و بی قانونی (که در حاکمیت و ملت هرکدام به نوعی خودش را نشان می‌دهد) 
عجول بودن، اعتقاد نداشتن به تغییر تدریجی و میل به تغییر همه چیز با یک تغییر طوفانی و انقلابی
و از همه مهمتر به رسمیت نشناختن تکثر و بلد نبودن  «گفتگو». 
هرچند یوسفِ این مُلک برای شناختن راه از چاه، میراث بزرگی از حکمت و انسانیت در اختیار دارد اما چه کنیم که همیشه دامها نزدیکتر و چاه‌ها بزرگترند. 
برای عزیز شدن یوسفِ ایران راه بلندی درپیش است، باید مراقب تله های تاریخی مان باشیم چون هیچکس قول نداده همه‌ی یوسفها پس از افتادن به قعر چاه، عزیز شوند. 

          
Mahsa bgbn

1402/02/02

                خب بعد از چندروز اومدم ریویوی دیلماج رو بنویسم. خیلی خودمونی:)) 
اول بگم دیلماج یعنی مترجم.
کتاب درباره یه شخصیت خیالی به نام میرزایوسف‌خان‌مستوفی عه که حول و حوش ایام مشروطه، مترجم دربار قاجار بوده. یه آدم دیندار و آزادیخواه که فراز و فرود زیادی تو زندگیش داشته و بعدها درگیر مسائل سیاسی میشه و ناگزیر راهی فرنگ میشه، کم‌کم تغییراتی تو تفکراتش ایجاد میشه و حتی وارد لژ فراماسونری میشه و جنایاتی هم ازش سر میزنه. اینا که گفتم اسپویل نیس تو همون چندصفحه اول کتاب  بهش اشاره میشه و بعدها بیشتر راجع بهش توضیح داده میشه.
من شیوه روایت داستان رو پسندیدم. داستان اینجوری شروع میشه که یه نویسنده‌ای تصمیم میگیره راجع به دیلماج که شخصیت مبهم و مرموزی در طول تاریخ داشته، کتابی بنویسه منتها انتشاراتی که قراره چاپش کنه بنابه‌دلایلی کتابو رد میکنه. بعد کم‌کم خود داستان شروع میشه و ما زندگینامه مختصری از دیلماج رو میخونیم. گاهی از زبان نویسنده مذکور که بی‌طرفانه هرچی از دیلماج میدونسته نوشته و گاهی هم از زبان خود دیلماج درباره اتفاقاتی که براش افتاده میخونیم که این بخش‌ها خیلی خوندنی و جذابن اما من دوست داشتم کتاب کمی طولانی‌تر باشه، آخراش یکم تندتند پیش رفت. ولی از پایانش راضی بودم. 
من با شخصیت دیلماج خیلی همذات‌پنداری کردم. فهمیدمش. دلم هم براش سوخت. اینکه یه نفر چطوری میتونه صد و هشتاد درجه تغییر کنه و وقتی متوجه اشتباهاتش میشه که کار از کار گذشته. اینکه حرکت در مسیر آزادی و عدالت چقدر حواس‌جمعی و احتیاط میطلبه. اینکه چقدر وحشتناکه تو به کسایی اعتماد کنی که بهت دروغ میگن و فقط به‌خاطر اهدافشون بهت نزدیک شدن و..
درکل کتاب جالبی بود و خوشحالم که یه ژانر جدید (هیستوریکال فیکشن/تاریخی تخیلی) به موردعلاقه‌هام اضافه شد.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

            "بسیار زیبا و خواندنی "زندگی نامه نویسی" را تبدیل به یک فرم قصه گویی کرده. شاه آبادی نویسنده ای بسیار فرم گرا است و هر اثری که از او میخوانم به این نتیجه میرسم بهترین فرم ممکن را برای تعریف کردن داستان پیدا کرده و استادانه قصه را پیش برده"
 "با یک نویسنده مینی مالیست روبرو هستیم که هر چیز قابل حذف را کنار گذاشته و توصیفاتش در عین کوتاهی گیرا هستند. من دوست داشتم هر صحنه و هر ماجرا مفصل تر توصیف بشود. مخاطبی که درگیر داستان شده باشد با توصیف های جزئی دچار ملال نمی‌شود. لالایی برای دختر مرده هم همین طور موجز بود داستان گویی اش"
در این رمان در واقع شاهد مسیر پرپیچ و خم یک شخصیت تاریخی خیالی هستیم که او را از فردی جویای حقیقت و طالب آزادی به یک عضو جرگه فرماسونری تبدیل میکند و از او جنایت هایی هم سر میزند و ...
فصل پایانی رمان هم یک بعد معنایی به اثر افزوده: همه ما ممکن است روزی تبدیل به میرزا یوسف دیلماج بشویم اگر آزادگی را در خودمان پرورش ندهیم