برج سکوت

برج سکوت

برج سکوت

4.3
6 نفر |
2 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

12345

خوانده‌ام

6

خواهم خواند

15

در حال خواندن

0

می شود امید را حفظ کرد... می شود دل به ناامیدی نداد... می شود مرگ را فراموش کرد... می شود خودمان و همه ی آدم ها را عاقبت به خیر تصور کنیم... می شود همه ی تلخی ها را درز گرفت و رویشان چشم بست... می شود گفت با همه ی بدبختی هایی که سرمان آمد، آخر کار خوشبخت شدیم، ترک کردیم و همه چیز به خیر و خوشی تمام شد... می شود خود را زد به مشنگی و تاریکی را انکار کرد برای همه ی عمر، آنچنان که آب از آب تکان نخورد... می شود گفت همه ی اینها خواب و خیال بود و در دنیای واقعی ما مشتی آدم خوشحال و خوشبخت بودیم و شب تا به صبح دل ای دل می کردیم... آن وقت آخر داستان همه سرمان را راحت می گذاشتیم زمین و یک خواب راحت می کردیم... این طور همه راضی می شدند، حتی ممیز... اما وای از وقتی که از روبه رو با واقعیت برخورد کنی! ویرانی حتمی است! اصالت درد و رنج حتمی است! مرگ حتمی است! داستان آنچنان هولناک است که به اندازه ی یک پلک زدن فرصت غفلت نداریم... نمی شود تاریکی را انکار کرد... این جذبه ی ترسناک واقعیت است که نگاه را خیره می کند و آدمی را بهت زده... نمی شود طفره رفت...نمی شود از این برخورد جان سالم به در برد... اگر جان سالم به در ببریم، اگر رنج نکشیم و اشکمان در نیاید، به حتم یک جای کار می لنگد و داریم دروغ می گوییم...پسرم مهرگان می پرسد:(کی می توانم برج سکوت را بخوانم؟)می گویم:(وقتی شانزده ساله شدی!)دنیای بزرگ سالی با تمام رنج هایش به زودی از راه خواهد رسید و کودکی دور و دست نیافتنی خواد شد...حالا تا می توانی کودک باش و جای من هم کودکی کن...

لیست‌های مرتبط

پیش رویجامعه های ماقبل صنعتی: کالبدشکافی جهان پیشامدرنبرج سکوت

سیاهه‌ی دوصد

100 کتاب

15 سال پیش «سیاهه‌ی صدتایی رمان» را نوشتم. در این فاصله‌ی پانزده ساله بیش از هزار کتاب جدی خوانده‌ام که 920 تا را شماره زده‌ام و یادداشتی ولو کوتاه نوشته‌ام درباره‌شان. بارها از من خواسته‌اند که افزونه‌ای بزنم بر سیاهه‌ی صدتایی و مثلاً سیاهه‌ی دوم را بنویسم و من همیشه بهانه آورده‌ام که هر که صد رمان بخواند، خود در رمان قریب‌الاجتهاد است و ادامه را به سلیقه‌ی تربیت‌یافته‌ی خودش انتخاب خواهد کرد. فرار از مصاحبه با همشهری جوان و پیگیری‌های مداوم خانم حورا نژادصداقت باعث شد تا قبول کنم سیاهه‌ی جدیدی بنویسم. اما این سیاهه، سیاهه‌ی دوم نیست. حتا سیاهه‌ی رمان هم نیست. در حقیقت انتخابی‌ست از به‌ترین کتاب‌هایی که در این پانزده سال خوانده‌ام. می‌خواستم به ترتیب اهمیت باشند که این ترتیب هم رعایت نشد. بیش از بیست ساعت کار مفید و پنجاه ساعت کار غیرمفید به انتخاب آثار گذراندم و حاصل‌ش شد همین «سیاهه‌ی دو صد». اما توضیحی مهم راجع به «سیاهه‌ی دو صد». تنها به رمان نپرداخته‌ام، اما به یقین می‌گویم که هیچ عنوانی هرگز از مفهوم ادبیات تهی نیست در این سیاهه. اگر دقیق‌تر بنگریم و رمان را ادبیات تعلیق بدانیم، می‌توان گفت که آن‌چه در این سیاهه آمده است حتا در سرزمین‌های دوردست از مرزهای کشور رمان، تنه می‌زند به رمان. یعنی کتاب تاریخی و مقاله‌ی بلند و حتا متن‌نامه‌های مذهبی در این سیاهه تعلیق دارند و از منظر ادبیات به آن نگاه شده است. اصح و ادق این که رمان‌نویس ام‌روز نیاز به متونی دارد که پیکره‌ی داستان را نشان بگیرد؛ پیکره‌ای که دیگر نه شخصیت است و نه فضا و نه حتا درام؛ پیکره‌ای که ذات مفهومی رمان است... همه‌ی عناوین انتخاب شده با این پیکره هم‌راستاست. «سیاهه‌ی دوصد» سیاهه‌ای است از جنس ادبیات برای رمان‌نویس... ثلث‌ش حتما سلیقه‌ی من نگارنده است اما یحتمل دوسوم‌ش مشترک است در بسیاری نگاه‌ها... خوش‌حالی دیگری دارم که نمی‌توانم پنهان‌ش کنم. پانزده سال پیش وقتی سیاهه‌ی صدتایی رمان را می‌نوشتم، دربه‌در می‌گشتم دنبال مولف فارسی‌زبان و رمان فارسی و داستان ایرانی... کم از ده درصد، رمان و داستان داخلی یافتم... تازه آن هم با اغماض... و حالا نویسنده‌گان نیمی از آثار «سیاهه‌ی دو صد» فارسی‌زبان‌ند... رضا امیرخانی، 15 اردیبهشت 1397

57 نفر پسندیدند.

یادداشت‌ها

آرمان نوری

1401/6/9 - 20:04

فوق العاده.به نظرم پنج ستاره هم کمه.تم مرکزی داستان اعتیاد است ولی داستان به حاشیه نشینی، جنگ،فقر و... هم می پردازد فضاسازی داستان عالی است فضای سیاهی که در آن غرق می شوی من فضای حاشیه نشینی را لمس کردم من جای سوزن تزریق را روی دست های خودم حس می کنم با اینکه هیچکدام رو تجربه نکردم.کتاب یه ناتورالیسم به تمام عیاره که اصلا شعار نمی ده تمام این ها در روزمرگی عادی یک آدم معمولی نشان داده می شود.حتی دوست شهید شخصیت داستان هم شعاری نیست.زبان داستان رکیک است که اتفاقا ویژگی مثبت کتاب است و شخصیت داستان و فضای داستان را هرچه بیشتر باورپذیر می کند.داستان رفت و برگشتی به گذشته و حال دارد و ما بخشی از کودکی شخصیت اصلی را هم می بینیم.در بعضی فصل ها نویسنده گاه رویاهایش را هم نوشته ولی بعد می فهمیم واقعیت تلخ تر از این حرف هاست.من دوره سه جلدی کتاب را خواندم که در چاپ بعدی در یک مجلد چاپ شده است.در نگاه اول ممکن است تعداد صفحات کتاب از خواندن منصرف کند ولی کتاب روان و خوش خوان و با ریتم تند است که اصلا خسته نمی کند.

17 نفر پسندیدند.

در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.